خانه / کلام و عقیده / اسمای حسنای الهی در سوره‌ی حشر سبیکا میتانی

اسمای حسنای الهی در سوره‌ی حشر سبیکا میتانی

شناخت حقیقی ذات خداوند برای موجودات امکانی ممکن نیست، اما صفات و اسماء الهی که معرِّف آن ذات هستند، تا حدی ما را به واقعیت وجودی خداوند، آشنا می کند. نوشتار حاضر به بررسی اسماء حسنای الاهی در آیات آخر سوره حشر می پردازد

   از آنجا که سنخ وجودی خداوند با انسان­ها متفاوت است و او واجب الوجود و ما ممکن الوجود هستیم، از این رو شناخت حقیقی ذات خداوند برای موجودات امکانی ممکن نیست، اما صفات و اسماء الاهی که معرِّف آن ذات هستند، تا حدی ما را به واقعیت وجودی خداوند، آشنا می کند. نوشتار حاضر به بررسی اسماء حسنای الاهی در آیات آخر سوره حشر می پردازد. در آن آیات با دست کم سیزده اسم از اسماء حسنی آشنا می شویم که هر یک از آنها نمایانگر گوشه­ای از آن حقیقت ربوبی خداوند هستند. آن اسماء عبارتند از: هو، الله، ملک،‌ قدّوس، سلام،‌ مومن،‌ مهیمین، عزیز، جبّآر، متکبر، خالق،‌ باری، مصور.
طرح مسئله
اگر چه شناخت ذات خداوند براي ما انسان ها قابل درک نخواهد بود، اما دقت و تعمق در صفات او می تواند شناخت بهتری نسبت به خداوند به ما بدهد.
امام رضا عليه السلام در این باره مي فرمايد: «…خداوند نام­هايي بر خود نهاد تا دیگران او را بدانها بخوانند، زيرا اگر او را به نام نخوانند شناخته نگردد…»[i][1] قرآن کریم در آیات فراوانی به معرفی صفات و اسماء‌ خداوند پرداخته است و ما انسان ها را به تفکر در این صفات فراخوانده است.
امام جواد عليه السلام در این باره مي فرمايد: «خداوند اسماء و صفات را پديد آورد تا ميان او و مخلوقاتش واسطه باشند….»[ii][2] خداوند متعال با فراخواندن ما به تفکر در این صفات و اسماء به دنبال اين هدف بوده است که ما  انسان ها اين صفات را در وجود خودمان به مقدار امکان پياده کنيم تا گوشه ای از علم و دانش او، شعاعي از قدرت و توانايي او، و پرتوی از رحمت واسعه اش در ما و جامعه ما پياده شود.[iii][3] خداوند متعال گاه از برخی از اسماء خود به «اسماء‌ حسنی» یاد کرده است و در برخی از آیات نیز به معرفی این اسماء‌ پرداخته است.
آنچه که در این نوشتار به دنبال آن هستیم، آشنایی با اسماء‌ حسنی در آیات آخر سوره حشر است.
مفهوم شناسی
الف) مفهوم اسم
قبل از هر چیز آشنایی با معنی لغوی و اصطلاحی اسم ضروری می نماید.
«اسم» در لغت
در قاموس آمده که اصل کلمه­ي «اسم»«سمو» است، همزه ي اول عوض از واو است. بعضي ديگر گفتند اصل «اسم»«وسم» است، به معني علامت، واو به همزه قلب شده. «اسم» لفظي است که براي چيزي گذاشته شود تا از ديگر چيزها متمايز گردد.[iv][4]چه اين اسم فقط به ذات دلالت بکند يا به ذاتي که همراه با صفتي است دلالت کند.
ابن منظور در لسان العرب «اسم» را اين گونه معني کرده است:
 «اسم نقشي و صفتي است بر چيزي که به وسيله ي اين اسم شناخته مي شود و اسم لفظي است که وضع شده بر جوهر يا عرض تا اينکه بعضي از بعضي ديگر جدا شود». [v][5] «اسم» در اصطلاح
برخی از محققان در تعریف اصطلاحی اسم چنین نوشته اند:
 «لفظي که يا فقط دلالت بر ذات نمايد و يا حکايت و دلالت بر ذاتي کند که او با وصفي از اوصاف در نظر گرفته شده باشد مثل کلمه ي جلاله «الله» که دلالت بر ذات خداوند مي کند يا کلمه «عالم» که دلالت بر ذات خداوند مي کند همراه وصف علم».[vi][6] با توجه به آنچه که گذشت می توان مدعی شد که اسم با صفت يک فرق مشخصي دارد مخصوصا در اسماء خداوند. اسم معني وسيعی دارد و به وسيله اسم انسان بسوي چيزي راه پيدا مي کند. اسم مي­تواند فقط به ذات دلالت کند، يا ذات همراه با فعل، بنابر اين به کلمات جلاله «الله»، «عالم»، و «رازق» اسم مي گويند، زيرا که ما را به سوي چيزي هدايت مي کند. اگر اسمي همراه با صفتي آمده، مثل مثالهاي بالا، اگر آن صفت را بدون ذات لحاظ کنيم، آن وقت ديگر اسم نيست، صفت است، مثل صفت «علم يا رزق»[vii][7] مرحوم شهيد مطهري در این باره نکته مهمی را یادآور می شود. از نظر ایشان  اسم نامگذاري قراردادي است، لازم نيست معني آن اسم  واقعا در شخصي صدق کند. مثلا اگر اسم کسي حسن باشد لازمه اش اين نيست که او نيکو باشد. ولي در مورد خداوند اسم يعني يک صفت که قائم به ذات پروردگار است.[viii][8] بنابراين اسم وسيله اي است براي اشاره دادن به يک شيء، و اسم خدا وسيله اي است براي نشان دادن يکي از اوصاف الهي.
نکته بسیار مهمی که از این بحث به دست می آید این است که اسماء الاهی اگر چه وسیله ای برای نشان دادن صفتی از صفات اوست، اما آنچه غرض و مقصود غایی است، همان مسمی – و نه اسم – است.
امام صادق (عليه السلام)در حديثي به هشام بن حکم فرق اسم با مسمي را توضيح داده و می فرماید:
«اسم غير از مسمي است، کسي که «حق» را بدون در نظر گرفتن ذات مسمي عبادت کند او در حقيقت کافر است و اساسا هيچ چيز را عبادت نکرده است و کسي که اسم و مسمي هر دو را عبادت کند او ثنوي و مشرک است، و کسي که فقط معنا و مسمي را عبادت کند اين توحيد است[ix][9]»
بنابرآنچه که گذشت آنچه که در اسماء الاهی مطرح است،‌ اعم از اسماء‌ و صفات است و همانگونه که در ادامه نوشتار نیز روشن می شود، خداوند متعال نیز از صفات خود با عنوان «اسماء» یاد کرده است.
ب) مفهوم «حسنی»
پس از آنکه با معنای لغوی و اصطلاحی «اسم» آشنا شدیم، لازم است با معنای واژه «حسنی» نیز آشنا شویم.
کلمه ي «الحسني» از ريشه ي «حسن» گرفته شده است. راغب اصفهانی در توضیح این واژه بر این باور است که «حسن» هر جیزی است که نسبت به آن رغبت وجود داشته باشد.[x][10] ابن منظور نیز در لسان العرب می نویسد:
«حسن ضد و نقيض قبح است… حسنی مونث احسن است و اسماء الحسنی جمع الاسم الاحسن است.[xi][11] اسماء الحسني در قرآن کريم
مقصود از اسماء الحسني، آن اسم هايي هستند که در معناي آنها کمالي از کمالات لحاظ شده باشد و هيچ نوع نقص و عيبي در آن وجود نداشته باشد. بنابراين اسمايي مانند شجاع و عفيف بر خداوند متعال تعلق نميگيرد چون خصوصيت جسمي را در بر مي گيرد و اين براي خداوند نقص حساب مي شود. بهترين اسماء آن اسم خواهد بود که علاوه بر دلالت بر نوعي کمال، هيچ گونه نقص و عدم در آن وجود نداشته باشد. همه ي اسماء الهي نيکو و حسن هستند، چون متضمي کمالي از کمالات است و هيچ گونه نقص در آن نيست.[xii][12] تعبير «اسماء الحسني» در قرآن چهار مرتبه آمده است.
۱٫                             وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ [xiii][13] «و نام­هاى نيكو به خدا اختصاص دارد پس او را با آنها بخوانيد و كسانى را كه در مورد نام هاى او به كژى مى‏گرايند، رها كنيد زودا كه به [سزاى] آنچه انجام مى‏دادند كيفر خواهند يافت.»
۲٫               قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى وَلاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِكَ وَلاَ تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً .[xiv][14] «بگو خدا را بخوانيد يا رحمان را بخوانيد هر كدام را بخوانيد براى او نام هاى نيكوتر است و نمازت را به آواز بلند مخوان و بسيار آهسته‏اش مكن و ميان اين [و آن] راهى [ميانه] جوى»
۳٫                             اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَی[xv][15] «خدايى كه جز او معبودى نيست [و] نام هاى نيكو به او اختصاص دارد.»
۴٫                             هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[xvi][16]  «اوست ‏خداى خالق نوساز صورتگر [كه] بهترين نام­ها از آن اوست آنچه در آسمان­ها و زمين است [جمله] تسبيح او مى‏گويند و او عزيز حكيم است»         
تقسيمات اسماءالهي
براي اسماء خداوند چندين تقسيم بندي وجود دارد که در اين گفتار به چند تا از اينها اشاره مي شود.
۱٫ ثبوتی و سلبی
الف. اسماء ثبوتي:
 اسمائی هستند که از کمالات ذات و صفات ثبوتيه او خبر مي دهد و ثبوت کمالات و صفات کمال را براي او ثابت می کنند. اکثر اسماء خداوند از اين قبيلند.
ب. اسماء سلبی یا تنزيهي:
اسمائی که از پاکي و منزه بودن ذات از همه ي نقايص و نواقص و از همه ي حدود و عدمها و از همه ي صفات سليبيه خبر مي دهند و طهارت او از همه ي آنها مي رساند.[xvii][17] ۲٫ حسن محض و حسن آمیخته با حق
مرحوم علامه طباطبایی بر این باور  است که اسماء که دلالت به مسميات دارند دو قسمند:
۱٫         يکي از آنهايي که دلالت مي کنند بر مسمياتي که داراي حسنند.
۲٫     ديگر آنهايي که دلالت مي کنند بر مسمياتي که داراي قبحند، و چون قبح در ساحت مقدس خداي تعالي راه ندارد لاجرم تنها قسم اول در آنجا يافت مي شود.
قسم نخست نیز خود بر دو نوع است:
الف. اسماء حسنايي که حسن محضند، و آميخته با نقص و قبح نيستند، مانند غنائي که آميخته با فقر نباشد، و حياتي که موت همراه نداشته باشد و عزتي که با ذلت در هم نباشد.
ب‌.   اسماء حسنايي که آميخته با قبح باشد، ليکن حسن آنها بر قبحشان فزوني دارد.
از اين دو قسم تنها قسم اول اسماء خداست که عبارت است از هر اسمي که در معنايش احسن الاسماء باشد، هم چنان  که پيشوايان دين فرموده اند« خداي تعالي غني است، اما نه چون اغنياء، حي است اما نه چون احياء، عزيز است، نه چون عزيزان، عليم است، نه چون علماء» و همانگونه که از اسماء آنهايي که حسن محضند براي خداي تعالي است، از هر کمالي هم صرف و خالص آن که هيچ شائبه و آميختگي با خلافش ندارد، براي خداوند ثابت است.[xviii][18] ۳٫ ذاتیه و فعلیه
افزون بر دو تقسیم پیش­گفته، تفسیم دیگری نیز برای اسماء حسنی بیان شده است،‌ بدین ترتیب که
الف) ذاتیه:
این اسماء‌ از ذات الاهی خبر می دهند و خود بر دو قسم هستند:
الف.ثبوتیه: مانند عالم و قادر
ب. سلبیه: مانند قدوس
ب) . فعلیه:
 صفاتی که از فعل او حکایت می کنند. مانند خالق، غفور و رحمان. [xix][19] اسماء حسنی در سوره ي حشر:
«هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ  لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنىَ‏  يُسَبِّحُ لَهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  وَ هُوَ الْعَزِيزُ الحَْكِيم»‏
«و خدايى است كه معبودى جز او نيست، حاكم و مالك اصلى اوست، از هر عيب منزّه است، به كسى يتم نمى‏كند، امنيّت بخش است، مراقب همه چيز است، قدرتمندى شكست‏ناپذير كه با اراده نافذ خود هر امرى را اصلاح مى‏كند، و شايسته عظمت است خداوند منزّه است از آنچه شريك براى او قرار مى‏دهند او خداوندى است خالق، و آفريننده‏اى بى سابقه، و صورتگرى است (بى نظير) براى او نامهاى نيك است، و آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح او مى‏گويند، و او عزيز و حكيم است.»
آيات آخر اين سوره که مشتمل بر بخش مهمي از اسماء و صفات الهي است آياتي است فوق العاده با عظمت و الهام بخش و درس بزرگ تربيت است براي انسانها چرا که به آنها مي گويد: اگر قرب خدا مي طلبيد و خواهان عظمت و کمال هستيد شعله اي از اين صفات را در وجود خود زنده کنيد.[xx][20] از این رو اين آيات اهمیت خاصی میان ائمه و بزرگان اسلام داشته است، به گونه ای که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «من قرأ خواتيم الحشر من ليل أو نهار فقبض في ذلك اليوم أو الليلة فقد أوجبت له الجنة»[xxi][21] «هر کس که آیات آخر سوره حشر در شب و روزی بخواند و خداوند در آن شب و روز جانش را بگیرد، بهشت بر او واجب می شود.»
و نیز انس بن مالک از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند:
« من قرأ آخر الحشر غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر»
.«هرکس  آخر سوره حشر را بخواند، گناهان گذشته و آينده او بخشوده مي شود»![xxii][22] و از معقل بن يسار روايت شده که پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود هرکس هنگامي که صبح کند سه مرتبه «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» بخواند و سه مرتبه آيات آخر سوره حشر را خداوند هفتاد هزار فرشته بر او موکل نمايد که بر او صلوات و رحمت فرستند تا شام کند و اگر در اين روز بميرد شهيد مرده است و هرکس در موقع شام بگويد براي او آن منزلت و مقام هست.[xxiii][23] همچنین سعيد بن جبير از ابن عباس روايت كرده گويد: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: اسم بزرگ و اعظم خدا در شش آيه در آخر سوره حشر است‏.[xxiv][24] در این دو آیه مجموعا سیزده اسم حسنی وجود دارد که عبارتند از: هو، الله، ملک،‌ قدّوس، سلام،‌ مومن،‌ مهیمین، عزیز، جبّآر، متکبر، خالق،‌ باری، مصور.
تفسير اسماء حسنی در آیات آخر سوره ي حشر
در سطور پیشین اسمای حسنای خداوند را در این آیه بر شمردیم، حال نوبت به توضیح و تفسیر آنها می رسد.
۱٫ هو
«هو» يعني «او» يعني فقط او، خدا، اوي حقيقي است. فقط خدا «او»ي مطلق است.در دعاء ها نيز آمده، «يا من لا هو الا هو» اي کسي که هو اي حقيقي نيست مگر او «هو»يي که منحصرا به او بايد گفت «هو» فقط تو هستي. پيامبر مي فرمايد: «ما عرفناک حق معرفتک» اين جمله به معني «هو» اشاره مي کند. مي گويند تو در مرتبه اي و درجه اي هستي که هرچه تو براي من «انت» باشي باز در يک درجه اي او «هو» است، یعني براي هيچ بشري امکان اينکه احاطه به ذات پروردگار پيدا کند نيست.[xxv][25] ۲٫ الله
این کلمه ۲۵۰۵ بار در قرآن کریم تکرار شده است و ریشه آن «ال اله» است.[xxvi][26] به نوشته نویسندگان تفسیر نمونه لفظ جلاله «اللَّه» جامع­ترين نامهاى خدا است، زيرا بررسى نامهاى خدا كه در قرآن مجيد و يا ساير منابع اسلامى آمده نشان مى‏دهد كه هر كدام از آن يك بخش خاص از صفات خدا را منعكس مى‏سازد، تنها نامى كه اشاره به تمام صفات و كمالات الهى، يا به تعبير ديگر جامع صفات جلال و جمال است همان” اللَّه” مى‏باشد.
به همين دليل اسماء ديگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى كلمه” اللَّه” گفته مى‏شود به عنوان نمونه:
 «غفور» و «رحيم» كه به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى‏كند. «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيم»[xxvii][27] «سميع» اشاره به آگاهى او از مسموعات، و «عليم» اشاره به آگاهى او از همه چيز است «فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيم»[xxviii][28] «بصير»، علم او را به همه ديدنيها بازگو مى‏كند. «وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما تَعْمَلُون»[xxix][29] آرى تنها  «اللَّه» است كه جامع­ترين نام خدا مى‏باشد، لذا ملاحظه مى‏كنيم در يك آيه بسيارى از اين اسماء، وصف” اللَّه” قرار مى‏گيرند هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّر.[xxx][30] ۳٫ الْمَلِك
کلمه «ملک» نه بار در قرآن آمده است که در چهار مورد بر خداوند اطلاق شده است. و به معناي مالک تدبير امور مردم ، و اختياردار حکومت آنان است به گونه ای که کسی نمی تواند مانع از حکم او شود و کسی حاکم بر او نیست.[xxxi][31] همچنین برخی از محققان بر این باور هستند که «ملک» به فرد قادر و توانایی گفته مي شود که مي تواند از طريق سياست و تدبير، گروهي را اداره کند و در حقيقت او با امر و نهي خود در جامعه تصرف مي کند[xxxii][32] و به بیان مرحوم شهيد مطهري در «ملک» مفهوم قدرت خوابيده است، يعني تمام ذرات در دست قدرت اوست.[xxxiii][33] ۴٫قدوس:
کلمه «قدوس» دو بار در قرآن آمده است[xxxiv][34] و مبالغه در قداست و نزاهت در صفات و افعال و پاکي از تمام صفات نقصانی است. [xxxv][35] برخی از محققان نیز با اشاره به تفاوت میان قدوس و سبوح بر این نظر هستند که هر دو به معنای منزه بودن از هر عيب است؛ ولي بين اين دو اسم يک تفاوت مشخصي است؛‌ چرا که تسبيح سلب نقص و عيب است و تقديس نفي کمال محدود است. پس اوصافي مثل علم و قدرت که به خداوند و انسانها تعلق مي گيرد از دو وجه به خداوند تعلق مي گيرد: يکي اينکه او منزه از خصوصيات نقص و حاجت در اين اوصاف است؛ در این صورت سبوح است.
و از وجه ديگر اين اوصاف در حد اتم و کامل به خداوند تعلق مي گيرند، در این صورت او قدوس است.[xxxvi][36] يعني اين علم که صفت خداوند است نه تنها پاک از هر عيب هست بلکه خداوند داراي کاملترين و بهترين علم است. سبوح اي تنزيه الله، و قدوس اي طهارة لله ثناؤه.[xxxvii][37] ۵٫ سلام 
کلمه «سلام» هفت بار در قرآن کریم آمده که تنها یک بار آن به معنای ویژه راجع به خداوند به کار رفته است.
این که معنای حقیقی واژه «سلام» در این آیه چیست، میان مفسران شیعه و سنی وحدت­نظر را به معنای کسی دانسته که با سلام و عافیت با تو برخورد کند، نه با جنگ و ستيز، و يا شر و ضرر[xxxviii][38] آلوسی از مفسران اهل سنت نیز آن را به معنای سلامت بودن از عیوب دانسته است[xxxix][39] با وجود این، فخر رازی کلمه ي «سلام» را دارای دو وجه می داند:
 الف. سلامت بودن از نقایص.
وي پس از بیان این وجه اشکالی را مطرح می کند که خلاصه آن چنین است:
 اگر معنای سلام چنین باشد که بیان شد در این صورت معني «سلام» فرقي با معني «قدوس» نخواهد بود و اين برخلاف اصل قرآن است زيرا  تأسيس بهتر از تکرار است و خيلي بليغ نيست اگر قرآن خودش تکرار کند، بلکه حتما يک حکمتي و فرق لطيفي هست که اسم «السَّلَامُ»بعد از «القدوس» آمده است.
 فخر رازي در پاسخ به این اشکال چنین مي گويد که در کلمه «قدوس» پاک بودن خداوند از همه نقائص در زمان گذشته مورد نظر است، حال آنکه در کلمه «سلام» پاک بودن خداوند از نقایص در آینده را در نظر داریم به این معنا که در آینده نیز هیچ عیب و نقصی بر خداوند عارض نمی شود.
ب. موجب سلامت بودن.[xl][40] نویسندگان تفسير نمونه نيز «سلام» را به معنای کسی دانسته اند که هيچگونه ظلم و ستم بر كسى روا نمى‏دارد، و همه از ناحيه او در سلامتند[xli][41] شهید مطهري راجع به ارتباط و ترتیب بیان سه اسم اخیر بر این باور است که شايد وجه اينکه بعد از اسم «الملک» «القدوس» آمده است اين باشد که بشر هنگامي که ميشنود که تمام قدرت دست کسي است فکرش به چيزهاي منفي مثل ظالمان، بي عدالت، بخل، …. به خاطر تجربه ها ميرود، اما با آوردن صفت «القدوس» بعد از «الملک» اين توهم از بين ميرود.
بعد اينکه اين توهم و ترس از ذهن بشر بر طرف شد خداوند اسم «السلام» را ذکر مي کند که اثبات کند که نه تنها اين خدا که مالک هست ظالم نيست بلکه او براي شما عافيت ايجاد مي کند و او دوست داشتني است.[xlii][42] ۶٫ مؤمن
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر اسم «مومن» می نویسد:
 «مؤمن به معناي کسي است که به تو امنيت بدهد، و تو را در امان خود حفظ کند».[xliii][43] طبرسی(ره) در مجمع البيان از ابن عبّاس نقل می کند که گفته مؤمن آن کسي است که خلق از ظلم او در امان هستند.
ایشان از مفسران دیگری نیز این قول را نقل می کند که مؤمن آن کسي که ايمان به خود داشت قبل از اينکه مخلوق به او ايمان داشته است. و برخی دیگر نیز بر این باور هستند که مؤمن کسي است که به وعده اي صادق، يعني به آن وفا مي کند، يا کسي است که دعوت کننده به ايمان است.[xliv][44] نویسندگان تفسیر نمونه نیز مومن را کسی دانسته اند که دوستانش را امنيت مى‏بخشد، و ايمان مرحمت مى‏كند[xlv][45] فخر رازي از مفسران اهل سنت نیز براي «مؤمن» دو وجه ذکر کرده. يکي آنکه خداوند اولياءش را از عذاب امان نگه مي دارد و دوم اينکه او مصدق هست يا به اين وجه که او به وسيله ي معجزه انبياء خود را تصديق کرده است يا اينکه امت حضرت محمد _صلي الله عليه و آله_ ساير انبياء را تصديق کرده است،‌ آنگاه خداوند نیز شهادت آنها را تصدیق کرده است.[xlvi][46] ۷٫ مُهَيْمِن
اين کلمه فقط يک بار در قرآن آمده است و بر اساس آنچه که مرحوم علامه طباطبایی بیان می کند، به معناي فائق و مسلط بر شخصي و يا چيزي است.[xlvii][47] نویسندگان تفسیر نمونه و نیز بيضاوي مهيمن را به کسی که«حافظ و نگاهدارنده و مراقب همه چيز است» معنا کرده اند.[xlviii][48].
فخر رازی با اشاره به اینکه در اصل اين واژه دو قول وجود دارد بعضي آن را از ماده«هيمن» مي دانند که به معني مراقبت و حفظ و نگاهداري است، و بعضي آن را از ماده«ايمان» مي دانند به معني آرامش بخشيدن می دانند، و مهيمن را به به شاهدي که چيزي از او غايب نمي شود، معني مي کند.[xlix][49] .
۸٫ عزيز
اين کلمه ۹۵ بار در قرآن آمده است. مرحوم طبرسی دو معنا برای این واژه بیان می کند:
الف. عزیز به معناي آن کسي است که نمی توان بر بر او غالب شد؛
ب. عزيز آن نيرومندي است كه قابل دست‏رسى نیست و بر او مرام و مقصدى ممتنع نباشد.[l][50] مرحوم علامه طباطبایی معنای دیگری نیز ارائه می کند به این معنا که عزیز آن کسي است که هرچه ديگران دارند از ناحيه او دارند، و هرچه او دارد از ناحيه کسي نيست.[li][51] فخر رازي و برخی دیگر از مفسران اهل سنت نیز در این باره عزیز را به کسي معنا می کنند که نظيرش پيدا نمي شود. [lii][52] ۹٫ جبَّار
اين اسم تنها يک مرتبه در قرآن آمده است. مرحوم علامه طباطبایی «جبار» را صيغه مبالغه از «جبر» گرفته و آن را به معنای اصلاح کننده دانسته است، ایشان همچنین «جبار» را به کسي معنا می کند که اراده اش نافذ است. و اراده­ی خود را بر هرکس که بخواهد به جبر تحميل مي کند.[liii][53] نویسندگان تفسیر نمونه در  این باره بر این باور هستند که اين واژه هنگامي که در مورد خداوند به کار رود بيانگر يکي از صفات بزرگ او است که با نفوذ اراده و کمال قدرت به اصلاح هر فسادي مي پردازد، و هرگاه در مورد غير او به کار رود معني مذمت را دارد.[liv][54] مرحوم شهید مطهري نیز معتقد است که اين کلمه يا از جباريت گرفته شده است يا از جبران. اگر به معني جباريت باشد همان معناي مفسرين بالا مي باشد، ولي اگر از ريشه ي جبران گرفته شده باشد به معني آن که کم و کسرهايي را که پيدا مي شود، جبران مي کند.[lv][55] فخر رازي براي «جبار» دو وجه آورده است: یکی آنکه از ماده «جبر» به معنای اصلاح کننده گرفته شده باشد و دیگر آنکه او کسی است که مي­تواند کسي را مجبور به اراده اش کند.[lvi][56]بيضاوي نیز همان وجه دوم فخر را بيان مي کند.[lvii][57] ۱۰٫ متکبر
اين کلمه به صیغه مفرد يک بار در قرآن آمده است.مرحوم طبرسی در مجمع البيان «المتکبر» را به معنای شایسته بر صفات تعظيم (يعني او مستحق است که به عظمت و بزرگي توصيف شود) دانسته  است. همو از دیگران نقل می کند که «متکبر» را به کسي که از هر بدي منزه است،‌ معنا کرده است.[lviii][58] مرحوم علامه طباطبایی نیز «متکبر» را معنای کسي دانسته که با جامه کبريايي خود را بنماياند.[lix][59] نویسندگان تفسیر نمونه دو معنا برای کلمه «متکبر» دو معني بیان می کنند، يک ممدوح و يکي مذموم.
معنای ممدوح كه در مورد خداوند به كار مى‏رود، و آن دارا بودن بزرگى و كارهاى نيك و صفات پسنديده فراوان است، معنای نكوهيده و مذموم كه در مورد غير خدا به كار مى‏رود و آن اين است كه افراد كوچك و كم مقدار ادعاى بزرگى كنند، و صفاتى را كه ندارند به خود نسبت دهند، و از آنجا كه عظمت و بزرگى تنها شايسته مقام خدا است اين واژه به معنى ممدوحش تنها در باره او به كار مى‏رود و هر گاه در غير مورد او به كار رود به معنى مذموم است.[lx][60] فخر رازي نیز از ابن عباس نقل می کند که گفته «متکبر» آن کسی است که با ربوبيت خود بزرگ شده و عظمت پیدا کرده است. همو از قتادة نقل می کند که گفته که «متکبر» بزرگتر از هر بدي است و زجاج نیز بر این باور است که «متکبر» بزرگتر از ظلم بندگان است[lxi][61] بيضاوي نیز بر این باور است که متکبر کسي است که بزرگتر از هر چيزي که موجب حاجتي شود يا نقصي می باشد.[lxii][62] خداوند متعال پس از بیان این اسماء ده گانه می فرماید:
سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ:
 بعد از ذکر همه ي اين اوصاف روشن است که هيچ کس نمي تواند شريک خداوند باشد.
۱۱٫خالق
این واژه هشت بار در قرآن کریم تکرار شده است. مرحوم طبرسی این واژه را به معنای آفریننده دانسته است[lxiii][63] و مرحوم علامه طباطبایی بر این باور است که «خالق» کسي است که اشيايي را با اندازه گيري پديد آورده باشد.[lxiv][64] در مقابل فخر رازی «خالق» را از ماده «خلق» گرفته است و «خلق» را به معنای اندازه گیری و تقدیر در افعال خود دانسته و صفت خالقیت را به صفت اراده برگردانده است.[lxv][65] آلوسی نیز «خالق» را به معنای کسی که به اقتضای حکمت، اشیاء‌ را اندازه گیری می کند دانسته است،‌ همو وجه دیگری را نیز برای معنای این واژه بیان می کند،‌ به این معنا که خالق کسی است که به وجود آورنده اشیاء از عدم است.[lxvi][66] ۱۲٫ بارئ
این اسم سه بار در قرآن آمده است و معنای نزدیکی با اسم «خالق» دارد، با اين فرق که «باري» پديد آورنده اي است که اشيايي را که پديد آورده از يکديگر ممتازند.[lxvii][67] فخر رازی آن را به معنای همان صانع و موجدی دانسته است که صنع او به گونه اختراع اجسام است.[lxviii][68] نويسندگان تفسیر نمونه نیز در توضیح این اسم بر این باور شده اند که او خداوندی  است كه مخلوقات را بى كم و كاست، و بدون شبيهى از قبل، ايجاد كرد.[lxix][69] ۱۳٫ مصوّر
این اسم تنها یک بار در قرآن آمده است و به معناي کسي است که پديد آورده هاي خود را طوري صورتگري کرده باشد که با يکديگر مشتبه نشوند.[lxx][70] فخر رازی و آلوسی نیز مصور را کسی دانسته اند که آن طور که بخواهد آفریده اش را صورت و نقش می دهد.[lxxi][71] نکته مهمی که در تفاوت میان بیان دو آیه آخر سوره حشر وجود دارد،‌ این است که در آيه  23 بعد از اسم جلاله «الله» جمله ي «لا اله الا الله» آمده ولي در آيه ي ۲۴ اين گونه نيست، بلكه پس از بیان واژه «الله» آن را با صفاتی توصیف کرده است. مرحوم علامه طباطبایی در بیان دلیل این تفاوت بر این باور است که ممکن است حکمت اين تفاوت به خاطر تفاوت اسماء الهي در آيات باشد. در آيات ۲۳ اسماء الهي که ذکر شده اند الوهيت خداوند را اثبات مي کنند؛ اما اسماء و اوصافي که در اين آيه ۲۴ مطرح شده اند نمي توانند الوهيت خداوند را اثبات کنند. مشرکين به خالقيت خداوند اعتقاد داشتند اما باز براي او شریک های ديگری هم قائل بودند.[lxxii][72]بنابراين اوصافي که در آيه ي ۲۴ آمده اند براي اينکه الوهيت خداوند اثبات شود شايد براي کسي کافي نباشد و براي او ثابت نکند که همين خالق شايسته ي پرستش است اما اوصافي آيه ي ۲۳ انسان را بدون شک مي گذارد که همين خداوند هست که شايسته ي پرستش و مقل الوهيت را دارد.
خداوند متعال پس از بیان اسماء یادشده، می فرماید:« لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى»
در اين جمله دو مطلب مي شود استفاده کرد. يکي اينکه اين آيه از باب ذکر  بعضي از اسماء خداوند بوده و به وسيله ي جمله «له الاسماء الحسني» ميخواهد به ما بفهماند که خداوند داراي اسماء زيادي است، بلکه او داراي همه ي اسماء حسني است و اين اسمها از باب مثال بوده، اسماء ديگر باز هستند. در تفاسير مي فرمايند: اين جمله اشاره به بقيه اسماي حسني است، چون کلمه «الاسماء» هم جمع است، و هم الف و لام بر سرش آمده، و از نظر قواعد ادبي جمع داراي الف و لام افاده عموم مي کند. آيت الله مکارم مي فرمايند به وسيله ي اين جمله معلوم مي شود که اسماء خداوند منحصر فقط به اسماء اين آيه نيستند.[lxxiii][73] دومين مطلب اينکه اين جمله انحصار اسماء حسني به خداوند بيان مي کند، چرا که «الله» خبر است مقدم ذکر شده و اين خود حصر را مي رساند،‌ پس معناي جمله اين است: «تنها براي خدا است اسماء حسني». «اسماء» هم با «الف و لام» آمده و هر جمعي که «الف و لام» بر سرش در آيد عموميت را مي رساند و معناي آن اين است که هر اسم احسن که در وجود باشد از آن خدا است و احدي در آن با خدا شريک نيست.[lxxiv][74] اين آيات با جمله «وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» ختم شده يعني او غالبي است شکست ناپذير، و کسي است که افعالش متقن است، نه گزاف و بيهوده، پس نه معصيت گناهکاران او را در آنچه تشريع کرده و بشر را به سويش مي خواند عاجز مي سازد، و نه مخالفت معندان، و نه پاداش مطيعان و اجر نيکوکاران در درگاهش ضايع مي گردد. و جالب اينکه شروع و ختم اين سوره با« الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» و «تسبيح» بوده چون هدف نهايي سوره شناخت خدا و تسبيح او آشنايي با اسماء و صفات مقدس او است.[lxxv][75] نتیجه‌ی بحث
نتایج به دست آمده از این تحقیق عبارتند از:
۱٫                  آشنایی با صفات و اسماء‌ حسنی خداوند، در شناخت ما انسان ها از او موثر است؛
۲٫                  اسماء و صفات الاهی دارای تقسیمات گوناگونی هستند؛
۳٫                  آیات پایانی سوره حشر از جمله مهمترین آیات قرآن کریم هستند که دربردارنده بخشی از اسماء حسنی الاهی هستند؛
۴٫         در آیات پایانی سوره حشر سیزده اسم حسنی وجود دارد که عبارتند از: هو، الله، ملک،‌ قدّوس، سلام،‌ مومن،‌ مهیمین، عزیز، جبّآر، متکبر، خالق،‌ باری، مصور؛
۵٫                  هر یک از این اسماء بخشی از حقیقت وجودی خداوند را معرفی می کند؛
۶٫                  دیدگاه مفسران شیعه و سنی در تفسیر این اسماء متفاوت

پاورقی
[i][1] . کليني، ثقه الاسلام، مترجم: آيت الله محمد باقر کمره اي ، اصول کافي، ج:۱، صلی الله علیه و آله و سلم ۳۲۷٫

[ii][2] . شکايي، مرضيه، بررسي تطبيقي اسماء الهي، صلی الله علیه و آله و سلم ۳۴ نقل از کتاب اصول کافي، باب توحيد، صلی الله علیه و آله و سلم : ۱۹۱٫

[iii][3] . مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه ، ج: ۷ ، صلی الله علیه و آله و سلم: ۲۳٫

[iv][4] .قرشي، سيد علي اکبر، قاموس قرآن، ج۳، صلی الله علیه و آله و سلم ۳۲۸٫

[v][5] . ابن منظور، محمد بن مکرم، ج ۱۴، صلی الله علیه و آله و سلم : ۴۱۰٫

[vi][6] . جوادي آملي. عبد الله ، تفسبر موضوعي قرآن کريم، ج: ۲، توحيد در قرآن، صلی الله علیه و آله و سلم ۲۲۷٫

[vii][7] . سبحاني، جعفر، منشور جاويد، ج ۲، صلی الله علیه و آله و سلم : ۴۶-۴۷٫

[viii][8] . مطهري،مرتضي،آشنايي با قرآن، ج:۶، صلی الله علیه و آله و سلم : ۱۹۰-۱۹۱٫

[ix][9] . عروسي حويزي عبد علي بن جمعه، تفسير نور الثقلين، ج:۵، صلی الله علیه و آله و سلم : ۲۹۵-۲۹۶٫

[x][10] . راغب اصفهاني، حسين بن محمد ، المفردات في غريب القرآن، ج ۱ ، صلی الله علیه و آله و سلم : ۲۳۵٫

[xi][11] . ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج: ۱۳، صلی الله علیه و آله و سلم : ۱۱۴٫ البته این عبارت نقل به مضمون شده است.

[xii][12] . گيلاني، رضا، درآمدي بر اسماء الهي از ديدگاه قرآن و عرفان، صلی الله علیه و آله و سلم: ۲۸ و نیز ر.ک. موسوي همداني، سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان ، ج ۸، صلی الله علیه و آله و سلم: ۴۴۸٫

[xiii][13] . اعراف /۱۸۰٫

[xiv][14] . سوره ي اسرا ۱۱۰٫

[xv][15] . سوره ي طه ۸٫

[xvi][16] . سوره ي حشر ۲۴٫

[xvii][17] . شجاعي، محمد، اسماء الحسني، صلی الله علیه و آله و سلم ۱۸۱٫

[xviii][18] . موسوي همداني سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان، ج: ۱۳، صلی الله علیه و آله و سلم: ۳۰۹٫

[xix][19] .مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج: ۷، صلی الله علیه و آله و سلم : ۲۳٫

[xx][20] .مکارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه، ج ۲۳، صلی الله علیه و آله و سلم : ۵۵۸٫

[xxi][21] . عروسي حويزي عبد علي بن جمعه، ج ۵، صلی الله علیه و آله و سلم:۲۹۳٫

[xxii][22] . همان.

[xxiii][23] .طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج۹،ص۳۹۹٫

[xxiv][24] . طبرسی،‌ فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۹،‌ص۴۰۱٫

[xxv][25] . مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن، ج:۶، صلی الله علیه و آله و سلم : ۱۸۵-۱۸۶٫

[xxvi][26] . زمخشری، محمود، الکشاف، ج۱، ص۵،‌ طباطبایی،‌سیدمحمدحسین،‌المیزان، ج۱،‌ص۱۸٫

[xxvii][27] . بقره/۲۲۶٫

[xxviii][28] . بقره/۲۲۷٫

[xxix][29] . حجرات/۱۸

[xxx][30] . حشر/۲۳٫ مکارم شیرازی، ناصر،‌المیزان،‌ج۲۱و۲۲٫

[xxxi][31] . شیخ طوسی،‌ التبیان، ج۹، ص۵۷۳، طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسير الميزان، ج: ۱۹، صلی الله علیه و آله و سلم : ۲۲۲،‌ مکارم شیرازی،‌ تفسیر نمونه،‌ ج۲۳، ص۵۵۲، آلوسی، سید محمود، روح المعانی،‌ج۱۴، ص۲۵۶، رشیدالدین میبدی، کشف الاسرار، ج۱۰، ص۵۶٫

[xxxii][32] . سبحاني، جعفر، منشور جاويد، ج:۲، صلی الله علیه و آله و سلم: ۳۸۲٫

[xxxiii][33] . مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن ، ج:۶، صلی الله علیه و آله و سلم : ۱۹۵-۱۹۶٫

[xxxiv][34] . .جمعه/۱ و حشر/۲۳٫

[xxxv][35] . طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفس ير الميزان، ج: ۱۹، صلی الله علیه و آله و سلم : ۲۲۲، مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن ، ج:۶، صلی الله علیه و آله و سلم : ۱۹۵-۱۹۶، آلوسی، سید محمود، روح المعانی،‌ج۱۴، ص۲۵۶، فخرالدين  رازي ، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، ج: ۲۹، صلی الله علیه و آله و سلم ۵۱۲٫

[xxxvi][36] . جوادي آملي ، عبد الله، تفسير موضوعي قرآن کريم، ج:۲ توحيد در قرآن، صلی الله علیه و آله و سلم ۲۴۱٫

[xxxvii][37] . محمدي، حسنعلي، فرهنگ آسمانگر، اسماء و صفات الهي در قرآن، متون ديني و ادبيات فارسي، صلی الله علیه و آله و سلم: ۶۸۵٫

[xxxviii][38] . طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسير الميزان، ج: ۱۹، صلی الله علیه و آله و سلم : ۲۲۲

[xxxix][39] . آلوسی، سید محمود، روح المعانی،‌ج۱۴، ص۲۵۶٫

[xl][40] . فخر الدين رازي، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، ج: ۲۹، صلی الله علیه و آله و سلم : ۵۱۳٫

[xli][41] . مکارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه، ج:۲۳، صلی الله علیه و آله و سلم:۵۵۲٫

[xlii][42] . مطهري ، مرتضي، آشنايي با قرآن، ج: ۶، صلی الله علیه و آله و سلم :۲۱۰٫

[xliii][43] طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسير الميزان، ج:۱۹، صلی الله علیه و آله و سلم ۲۲۲٫

[xliv][44] . طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج۹، ص۴۰۰٫

[xlv][45] . مکارم شیرازی،‌ ناصر،‌ تفسیر نمونه،‌ج۲۳، ص۵۵۳٫

[xlvi][46] . فخر الدين رازي، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، ج: ۲۹، صلی الله علیه و آله و سلم : ۵۱۳٫

[xlvii][47] . طباطبایی،‌ سیدمحمدحسین،‌ تفسير الميزان، ج: ۱۹، صلی الله علیه و آله و سلم : ۲۲۲٫

[xlviii][48] . مکارم شیرازی،‌ ناصر،‌ تفسیر نمونه،‌ج۲۳، ص۵۵۳،  بيضاوي ، عبد الله بن عمر، انوار التنزيل و أسرار التأويل، ج: ۵، صلی الله علیه و آله و سلم: ۲۰۲٫

[xlix][49] . فخر الدين رازي، محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، ج: ۲۹، صلی الله علیه و آله و سلم : ۵۱۳٫

[l][50] . طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج۹، ص۴۰۰٫

[li][51] . طباطبایی،‌ سیدمحمدحسین،‌ تفسير الميزان، ج: ۱۹، صلی الله علیه و آله و سلم ۲۲۲٫

[lii][52] . فخر الدين رازي، محمد بن عمر، همان، ج:۲۹، صلی الله علیه و آله و سلم ۵۱۳٫  و نیز ر.ک. آلوسی، سید محمود، روح المعانی،‌ج۱۴، ص۲۵۶٫

[liii][53] . طباطبایی،‌ سیدمحمدحسین،همان، ج ۱۹، ص۲۲۲

[liv][54] . مکارم شيرازي، ناصر، همان، ج: ۲۳، صلی الله علیه و آله و سلم ۵۵۳-۵۵۴٫

[lv][55] . مطهري ، مرتضي، آشنايي با قرآن، ج: ۶، صلی الله علیه و آله و سلم ۲۱۴٫

[lvi][56] . فخر الدين رازي، محمد بن عمر، همان، ج:۲۹، صلی الله علیه و آله و سلم ۵۱۳٫

[lvii][57] . بيضاوي ، عبد الله بن عمر، انوار التنزيل و أسرار التأويل، ج: ۵، صلی الله علیه و آله و سلم:۲۰۳٫

[lviii][58] . طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج۹، ص۴۰۰٫

[lix][59] . طباطبایی،‌ سیدمحمدحسین، تفسير الميزان، ج: ۱۹، ص۲۲۲٫

[lx][60] . مکارم شيرازي، ناصر، همان، ج: ۲۳، صلی الله علیه و آله و سلم ۵۵۴٫

[lxi][61] . فخر الدين رازي، محمد بن عمر، همان، ج۲۹، صلی الله علیه و آله و سلم ۵۱۴

[lxii][62] . بيضاوي ، عبد الله بن عمر،همان.

[lxiii][63] . طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج۹، ص۴۰۱و۴۰۲٫

[lxiv][64] . طباطبایی،‌ سید محمدحسین، همان، ج: ۱۹، صلی الله علیه و آله و سلم:۲۲۲٫

[lxv][65] . فخر الدين رازي، محمد بن عمر، همان، ج۲۹، صلی الله علیه و آله و سلم ۵۱۴

[lxvi][66] . آلوسی، سید محمود، روح المعانی،‌ج۱۴، ص۲۵۷٫

[lxvii][67] . طباطبایی،‌ سیدمحمدحسین، همان.

[lxviii][68] . فخر الدين رازي، محمد بن عمر، همان، ج۲۹، صلی الله علیه و آله و سلم ۵۱۴٫

[lxix][69] . مکارم شيرازي، ناصر، همان، ج: ۲۳، صلی الله علیه و آله و سلم ۵۵۵٫

[lxx][70] . طباطبایی،‌ سیدمحمدحسین، همان.

[lxxi][71] . فخر الدين رازي، محمد بن عمر، همان و آلوسی،‌سیدمحمود،‌ همان.

[lxxii][72] . طباطبایی،‌ سیدمحمدحسین، همان.

[lxxiii][73] . همان.

[lxxiv][74] . همان، ج۸ ، صلی الله علیه و آله و سلم ۳۳۴٫

[lxxv][75] . مکارم شيرازي ناصر، همان، ج: ۲۳، صلی الله علیه و آله و سلم: ۵۵۹٫
منابع و مراجع
۱٫         قرآن کریم؛
۲٫         آلوسى، سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، بیروت، ‏ دارالكتب العلميه‏، ۱۴۱۵؛
۳٫         جوادي آملی، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن کريم، توحيد در قرآن، قم، مرکز نشر اسراء، ۱۳۸۳٫
ابن منظور محمد بن مکرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، ۱۴۱۴ق.
۴٫         باقري، محمد، اسماء و صفات الهي، تهران، انتشارات اسلامي، ۱۳۷۲؛
۵٫         بيضاوي عبدالله بن عمر، أنوار التنزيل و أسرار التأويل، بیروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۱۸ ق.
۶٫         خميني،سید روح الله؛ تفسير قرآن مجيد- برگرفته از آثار امام خميني (ره)، تهران، انتشارات عروج، ۱۳۸۴٫
۷٫         رازي، فخر الدين محمد بن عمر، مفاتيح الغيب، بیروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۲۰ق.
۸٫         راغب اصفهاني حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، دار العلم الدار الشامية، دمشق بيروت، ۱۴۱۲ق.
۹٫         شجاعي، آيت الله استاد محمد، اسماء الحسني، انتشارات سروش ليوگرافي، ۱۳۸۳٫
۱۰٫    شکايي، مرضيه، بررسي تطبيقي اسماء الهي،تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۱٫
۱۱٫    سبحاني جعفر، منشور جاويد، قم، موسسه ي امام صادق عليه السلام، ۱۳۸۳،
۱۲٫    عروسي حويزي، عبد علي بن جمعه، تفسير نور الثقلين، قم، انتشارات اسماعيليان،۱۴۱۵ق.
۱۳٫    کليني، ثقة الاسلام، اصول کافي، ترجمه محمد باقر کمره اي، قم، انتشارات اسوه،۱۳۷۲٫
۱۴٫    گيلاني، رضا، درآمدي بر اسماء الهي از ديدگاه قرآن و عرفان، قم، نسيم حيات، ۱۳۷۹،
۱۵٫    قرشي سيد علي اکبر، قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامية، ۱۳۷۱، تهران.
۱۶٫    طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسير الميزان، قم، دفتر انتشارات اسلامي جامعه ي مدرسين حوزه علميه قم،‌ 1417ق
۱۷٫    طبرسی،‌ فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، ۱۳۷۲ ش‏
۱۸٫    طوسى محمد بن حسن‏، التبيان فى تفسير القرآن تحقيق احمد قصيرعاملى ، بیروت، دار احياء التراث العربى
۱۹٫    محمدي، حسنعلي، فرهنگ آسمانگر، اسماء و صفات الهي در قرآن، قم، انتشارات متون ديني و ادبيات فارسي فراگفت، ۱۳۸۲٫
۲۰٫    مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن،قم،  انتشارات صدرا، ۱۳۸۲،
۲۱٫    مکارم شيرازي ، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامية، ۱۳۷۴ش.
۲۲٫    رشيدالدين ميبدى، احمد بن ابى سعد ،كشف الأسرار و عدة الأبرار،‌تهران، انتشارات امير كبير، ۱۳۷۱ش.

شناسه خبر : 19921

این خبر رو هم ببینید

آیت الله العظمی جوادی آملی در دیدار علمای اهل سنت: نباید اختلافات علمی به اختلافات عملی منجر شود

‌حوزه/ حضرت آیت الله جوادی آملی با بیان این که هیچ اختلافی، قدرت آن را …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 2 =