خانه / کلام و عقیده / امام ابوالحسن اشعری / زندگی نامه و شخصیت فقهی – مسلم حقیقت جو           

امام ابوالحسن اشعری / زندگی نامه و شخصیت فقهی – مسلم حقیقت جو           

ابوالحسن علی بن اسماعیل بن ابی بشر اسحاق بن سالم بن عبدالله بن بلال ابن ابی برده بن ابی موسی اشعری. جمهور مولفان نسب اشعری را به صورت مزبور ثبت کرده، بدین ترتیب وی را از نسل ابوموسی اشعری (عبدالله بن قیس، متوفی ۴۲ یا ۵۲ هجری) صحابی شناسانده، و کوشیده اند به واسطه این انتساب برای وی فضیلت و شرافتی قائل شوند.

 

    ابوالحسن علی بن اسماعیل بن ابی بشر اسحاق بن سالم بن عبدالله بن بلال ابن ابی برده بن ابی موسی اشعری. جمهور مولفان نسب اشعری را به صورت مزبور ثبت کرده، بدین ترتیب وی را از نسل ابوموسی اشعری (عبدالله بن قیس، متوفی ۴۲ یا ۵۲ هجری) صحابی شناسانده، و کوشیده اند به واسطه این انتساب برای وی فضیلت و شرافتی قائل شوند. اما مخالفانش آن را رد کرده و گفته اند که او از این نسبت سودی نمی برد، زیرا از انبیا و صلحا هم فرزندانی کافر و منافق متولد شده اند (ابن عساکر، علی بن حسن، تبیین کذب المفتری، ص ۳۷۱). ابن عساکر (ابوالقاسم علی بن حسن، ۵۷۱- ۴۹۷) که از حامیان اوست از پیامبر اکرم روایات عدیده ای در فضیلت و شرافت اهل یمن، خاصه قبیله اشعری، و بالاخص ابوموسی اشعری نقل می کند تا فضیلت و شرافت ابوالحسن اشعری را به ثبوت برساند. از جمله: ۱- از ابن عباس نقل می کند که پیامبر (ص) فرمود: «الله اکبر قدجاء نصرالله و الفتح و جاء اهل الیمن»، قیل یا رسول الله و ما اهل الیمن، قال: «قوم رقیقه قلوبهم لینه طاعتهم و الایمان یمان والفقه یمان والحکمه یمانیه». 2- از عیاض اشعری نقل می کند، هنگامی که آیه «فسوف یانتی الله بقوم یحبهم و یحبونه» (سوره ۵، آیه ۵۹) نازل شد پیامبر فرمود: «هم قوم هذا» و با دست خود بر پشت ابوموسی اشعری زد. (همانجا، ص ۴۸ و ۴۹). سبکی (تاج الدین عبدالوهاب بن عبدالکافی، ۷۷۷- ۷۲۷) نیز این روایت را نقل و از آن استنباط می کند که این عمل پیامبر اشارتی و بشارتی بوده است بر ظهور ابوالحسن اشعری از پشت ابوموسی در بطن نهم (سبکی، تاج الدین عبدالوهاب بن عبدالکافی، طبقات الشافعیه الکبری، ج ۳، ص ۳۶۳). گفتنی استک با اینکه موافقان اشعری در نسبت وی به ابوموسی اشعری کمترین تردیدی به خود راه نداده اند، و حتی یافعی (عبدالله بن اسعد بن علی، ۷۶۸- ۶۹۸) ادعای اتفاق کرده، برخی مخالفان در نسبت وی شک و تردید کرده اند! ولادت: به روایت خطیب بغدادی در تاریخ بغداد در سال ۲۶۰ و به روایت مقریزی در سال ۲۶۶ یا ۲۷۰، در دوران خلافت احمد بن متوکل، المعتمد علی الله (۲۷۹- ۲۵۶۹، پانزدهمین خلیفه عباسی، و حکومت حسن بن زید، داعی کبیر (۲۷۰- ۲۵۰)، موسس سلسله علویان طبرستان، در شهر بصره که در آن روزگاران از مراکز مهم دینی و فرهنگی کشور پهناور اسلامی به شمار می آمد به دنیا آمد، در این شهر بزرگ شد، علم آموخت، شهرت یافت و در نشر آراء خود و رد مخالفانش به مناظره و تالیف و تصنیف پرداخت. مسافرت: برابر نوشته ابن عساکر او جز بصره و بغداد در جائی نبوده است (ابن عساکر، پیشگفته، ص ۴۱۱). ظاهرا پس از سال ۳۰۳، که سال مرگ ابوعلی جبائی (محمد بن عبدالوهاب، ۳۳۰- ۲۳۵) است، راهی بغداد شده و در این شهر اقامت گزیده و، مانند گذشته، به تقریر و تحریر عقایدش همت گماشته و پیروانی پیدا کرده است. بنابراین، اگر سال ولادت او را ۲۶۰ و سال مرگش را ۳۲۴ بدانیم اقامت وی در بصره چهل و سه سال و در بغداد بیست و یک سال طول کشیده است. تربیت: پدرش اسماعیل از معاریف عصر و از علمای اهل سنت و جماعت و از «اصحاب الحدیث» بود. چون مرگش فرا رسید فرزند را به زکریای ساجی (زکریا بن یحیی بن محمد بن عدی ضبی بصری ساجی شافعی، ۳۰۷- ۲۲۰/ ۹۲۰- ۸۳۹) محدث بصره که از ائمه فقه و حدیث عصر به شمار می آمده وصیت کرد و او تحت نظر این محدث بزرگ و فقیه نامی تریبت یافت (همانجا، ص ۳۵). زهد: خطیب بغدادی (احمد بن علی بن ثابت، ۴۳۶- ۳۹۲) روایت می کند: «ابوالحسن اشعری از غله مزرعه ای که جدش بلال بن ابی برده وقف اولادش کرده بود اعاشه می کرد و هزینه زندگی سالیانه اش هفده درهم بود»(خطیب، تاریخ بغداد، ص ۳۴۷). ابن عساکر و دیگر حامیان وی نیز برای نشان دادن زهد و پارسایی و بی اعتنایی وی به مال و منال دنیا، این روایت را به کرات نقل کرده اند. دکتر عبدالرحمن بدوی پس از نقل روایت مزبور از خطیب و ابن عساکر و بعد از مقایسه و محاسبه درهم با دینار در اعصار مختلف می نویسد «درهم در عصر اشعری ۹۵/ ۲ گرم نقره بود»، و از آن نتیجه می گیرد که هزینه زندگی سالیانه اشعری ۱۵/۵۰ گرم نقره بوده است (بدوی، عبدالرحمن، مذاهب الاسلامیین، بیروت، ۱۹۷۱، ج ۱، ص ۵۰۳) که به راستی بسیار اندک است و حکایت از زهد شدید و بی میلی و بی اعتنایی وی به حطام دنیوی می کند. با وجود این، مخالفانش او را اهل دنیا شناسانده اند؛ مثلا جشمی بیهقی (محسن بن محمد کرامه، متوفی ۴۹۴) معتزلی نوشته است: «و ذکر القاضی (عبدالجبار) عن ابی هاشم (جبائی) ان اکثر کلامه (اشعری) یدل علی الله لایعتقد و انه کان صاحب دنیا» طبق روایاتی که مخالفینش نقل کرده اند، او مذهب اعتزال را صرفا برای رسیدن به مال و منال و جاه و مقام دنیوی ترک کرده است. عبادت: ابن عساکر از ابوعمران موسی بن احمد بن علی فقیه خادم اشعری نقل می کند که پدرم می گفت سالها در بصره امام ابوالحسن اشعری را خدمت کردم و در بغداد نیز با وی معاشر بودم تا از دنیا رفت. «قلم اجد اورع منه ولا اغض طرفا و لم ارشیخا اکثر حیاء منه ف امور الدنیا و لا انشط منه فی امور الاخره». باز از ابوالحسن سروی نقل می کند که اشعری بیست سال نماز صبح را با وضوی عتمه (ثلث اول شب) می گذاشت و از اجتهاد یعنی سخت کوشیش در عبادت چیزی به کسی نمی گفت (ابن عساکر، پیشگفته، ص ۱۴۱). خوش طبعی و میانه روی: مردی خوش طبع و مزاح شناخته شده است. ابن خلکان نوشته است: «و کا فیه دعابه و مزاح کثیر» (ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الاعیان و ابناء ابناء الزمان، ج ۳، ص ۲۸۵). شاید بتوان گفت در مقایسه با همفکرانش از فضیلت اعتزال نیز برخوردار بوده است. شاهد ما کتاب مقالات اوست که عقاید و آراء مخالفان را بدون اظهارنظر و تاحدی با رعایت شرط امانت گزارش داده است. به علاوه، همه اهل قبله را مسلمان شناخته و با انیکه احیانا مخالفان عقیدتی خود را مبتدع و مضل می خواند ولی احدی را تکفیر نکرده است. ابن عساکر از ابوعلی زاهر بن احمد سرخسی نقل می کند: هنگامی که مرگ ابوالحسن اشعری در خانه من در بغداد فرا رسید مرا پیش خود خواند و گفت: بر من گواه باش من احدی از اهل این قبله را تکفیر نمی کنم. زیرا همه به معبود واحدی اشاره می کنند و اختلاف تنها در عبارات است (ابن عساکر، پیشگفته، ص ۱۴۹). تحصیل: از دوران دانش آموزی، نام مربیان، معلمان و استادان وی اطلاع وسیعی و دقیقی به دست نیامد. به احتمال قوی، نخستین مربی و معلم او همان زکریای ساجی است، که گفته شد به حسب وصیت پدر تحت نظر وی تربیت یافت و از وی فقه و حدیث آموخت. بنابر برخی از روایات، جز ساجی مزبور، از ابوخلیفه جمحی (فضل بن حباب بن محمد بصری، متوفی ۳۰۵) قاضی بصره، سهل بن نوح، محمد بن یعقوب مقری (یا مقبری) و عبدالرحمن بن خلف ضبی بصری نیز حدیث شنیده است. به نظر می آید از این بزرگان اجازه روایت داشته است که در کتاب التفسیر خود از آنان روایاتی نقل کرده است (سبکی، پیشگفته، ۳۵۵). کلام اعتزال را، که در آن زمان کلام متداول و رسمی جامعه اسلامی و دارالحکومه ها بود، در شهر بصره از متکلمین معتزلی فرا گرفت. البته بیش از همه نزد ناپدریش ابوعلی جبائی، که از مشایخ معتزله بصره به شمار می آمد، تلمذ کرد، از وی کلام آموخت و به روایتی فقه- ظاهرا فقه حنفی- را نیز از وی فراگرفت. تلمذ اشعری نزد جبائی به درازا کشید (محی الدین، عبدالقادر، الجواهر المضیه، حیدرآباد، ۱۳۳۲، ج ۱، ص ۲۴۷). بنابر روایتی که ابن عساکر از ابومحمد حسن بن محمد عسکری نقل می کند اشعری چهل سال شاگرد و ملازم جبائی بوده است، که البته مبالغه آمیز و دور از حقیقت است. زیرا، چنانکه گذشت، به احتمال قوی اشعری در سال ۲۶۰ به دنیا آمده و جبائی در سال ۳۰۳ مرده است. بنابر این، فاصله تولد اشعری و مرگ جبائی چهل و سه سال است. لذا بعید می نماید اشعری چهل سال شاگرد و ملازم جبائی بوده باشد. ابن عساکر روایت دیگری نقل می کند به این مضمون که اشعری پیامبر (ص) را در خواب دید و آن حضرت امر فرمود تا مذهب اعتزال را ترک کند؛ او عرض کرد: «کیف ادع مذهبا تصورت مسائله و عرفت ادلته منذ ثلاثین سنه لرویا» (چگونه به خاطر رویائی مذهبی را ترک کنم که مدت سی سال مسائل آن را تصور کرده و ادله اش را شناخته ام). این روایت با تاریخ تولد اشعری و مرگ جبائی سازگار و درست به نظر می آید. مقریزی (احمد بن علی، ۸۴۵- ۷۶۶)، به رسم احتیاط، بدون تعیین مدت نوشته است: «و کان ابوالحسن علی بن اسماعیل الاشعری قد اخذ عن ابی علی محمد بن عبدالوهاب جبائی و لازمه عده اعوام». عده ای او را در فقه (ظاهرا فقه شافعی) شاگرد ابواسحق مروزی (ابراهیم بن محمد، متوفی ۳۴۰) فقیه شافعی شناخته اند. از این عده است ابن فورک (محمدبن حسن اصفهانی، متوفی ۴۰۶) در طبقات المتکلمین، ابن الاثیر (عزالدین الجزری، ۶۳۰- ۵۵۵) در کتاب اللباب فی تهذیب الانساب، اسنوی (جمال الدین عبدالرحیم، متوفی ۷۷۲) در طبقات الشافعیه و سبکی در الطبقات الشافعیه الکبری. خطیب نیز در تاریخ بغداد نوشته است: اشعری روزهای جمعه در شهر بغداد در جامع منصور در حلقه درس ابواسحق مروزی فقیه می نشست. اما شایسته ذکر است که اشعری مسن تر از مروزی است. بنابراین، تلمذ اشعری نزد وی مستبعد می نماید و لذا برخی از اعلام مذکور متوجه این استبعاد شده و سخن خود را تصحیح کرده اند. مثلا سبکی و اسنوی نوشته اند: شیخ ابوالحسن از ابواسحق مروزی فقه فرا می گرفت و ابواسحق از وی کلام می آموخت و لذا شیخ ابوالحسن در حلقه وی می نشست. برخی قفال (محمد بن علی بن اسماعیل شافعی، متوفی ۳۳۶ یا ۳۳۵) را هم از استادان فقه شافعی وی قلمداد کرده اند. سبکی از شیخ ابومحمد جوینی پدر امام الحرمین (متوفی ۴۳۴) نقل می کند که: «قفال از اشعری علم کلام را اخذ می کرد و اشعری نزد وی فقه می خواند». ابن کثیر (اسماعیل بن عمر، متوفی ۷۷۴) ابن سریج (ابوالعباس احمد بن عمر بن سریج، متوفی ۳۰۶) فقیه شافعی و استاد مروزی مزبور را نیز استاد فقه اشعری می شناسد و می نویسد: «و تفقه بابن سریج» (ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، مصر، ج ۱۱، ص ۱۸۷). گفتنی است به روایت سبکی جنید (ابوالقاسم الخراز یا الزجاج متوفی ۳۹۷ یا ۲۹۸) هم استاد اشعری بوده و از وی تصوف آموخته است. مرگ: تاریخ مرگ اشعری مودر اختلاف است. برخی سال مرگ وی را ۳۲۰ و اندی، برخی ۳۳۰ و اندی، اما اکثر ۳۲۴ نوشته اند. او در بغداد در خانه زاهر بن احمد سرخسی از دنیا رفت. به روایت ابن خلکان بین کرخ و دروازه بصره و بنا به روایت خطیب در مشرعه الروایا دفن شد. به روایتی هم که معتنی به نیت در احسا مرده است. حالیکه جمهور مورخان از نحوه مرگ وی سخن نگفته اند، قاضی عبدالجبار معتزلی، که از مخالفان اوست، نوشته است: «ابوالقاسم بن سهلویه معتزلی (از طبقه دهم معتزله به شمار آمده است) با اشعری در مسئله ای به مناظره پرداخت و او را قطع کرد، در نتیجه اشعری تب کرد و مرد، و لذا ابن سهلویه به قاتل الاشعری ملقب شد (قاضی عبدالجبار بن احمد، شرح الاصول الخمسه، ص ۱۷۴). » والله اعلم. مذهب فقهی اشعری: از آنجا که اشعری از رجاب برجسته و سرشناس جهان اسلام است اغلب فقهای مذاهب مختلف کوشیده اند او را از زمره خود به شمار آورند و در طبقات خود جا دهند. عبدالقادر قرشی حنفی (ابومحمد محیی الدین عبدالقادر بن ابی الوفاء، ۷۷۵- ۶۹۶)، مولف کتاب الجواهر المیئه فی طبقات الحنفیه، از مسعود بن شیبه نقل می کند و می پذیرد که اشعری پیش از ترک اعتزال حنفی المذهب و معتزلی الکلام بوده و فقه حنفی را از استادش ابوعلی جبائی آموخته است. مقریزی نیز- که خود نخست حنفی بوده، بعد شافعی شده، و حتی به ظاهریان تمایلی یافته- روایت مذکور را نقل کرده و ظاهرا پذیرفته است. برخی از مالکیان نیز او را مالکی شناخته اند. ابن عساکر از رافع الحمال، فقیه مالکی، نقل می کند که از شیوخ خود شنیده اشعری مالکی بوده است. بزرگان مذهب شافعی هم او را از ائمه و اعلام شافعیه به شمار آورده و زیب و زینت طبقات خود قرار داده اند. اسنوی نام اشعری را در طبقات الشافعیه خود وارد کرده است. سبکی با تجلیل و تعظیم بسیار نام او را در الطبقات الشافعیه الکبری آورده، تا توانسته در مناقب و فضائلش سخن گفته، مالکی بودنش را جدا نفی کرده و نوشته است: «برخی چنین پنداشته اند که شیخ مالکی بوده است، و این صحیح نیست؛ او شافعی بوده، نزد ابواسحق مروزی فقه آموخته است. استاد ابوبکر بن فورک در طبقات المتکلمین و استاد ابواسحق اسفراینی، بنابر نقل ابومحمد جوینی در شرح الرساله، به این مطلب تصریح کرده اند. مالکی قاضی ابوبکر باقلانی است، که شیخ الاشاعره نام گرفته است». یافعی هم در مراه الجنان خود اشعری را شافعی شناخته و برای تایید قول خود نوشته است: «شیخ ابوالحسن شافعی بود و در آغاز کارش در حلقه فقه امام ابواسحق مروزی شافعی می نشست». خلاصه، بسیاری او را شافعی شناخته اند، ولی حنفی بودن وی نیز بی وجه نیست. زیرا، به طوری که در گذشته از عبدالقادر قرشی و مقریزی نقل شد، او پیش از ترک کلام اعتزال حنفی بوده و پس از رجوع از اعتزال جائی نقل نشده و به ثبوت نرسیده است که از مذهب حنفی به مذهب دیگری برگشته باشد. شاید هم در فقه مذهب خاصی نداشته و اصلا اختلاف در فروع را به چیزی نمی گرفته، بلکه در فقه به مذاهب مختلف اهل سنت می نگریسته، مذهب را بر مذهب دیگر ترجیح نمی داده و با هیچ یک از مذاهب فقهی مخالفت نمی کرده، بلکه با هر یک به گونه ای برخورد می کرده که او را از خود می پنداشته و به مذهب خود نسبت می دادند. به روایتی هم، او از مصوبه و قائلان به تصویب مجتهدین در فروع بوده است (ابن عساکر، پیشگفته، ص ۱۱۵). لذا، چنانکه ذیلا مشاهده خواهد شد، در میان پیروان ذهب مختلف فقهی اهل سنت اعتبار پیدا کرد و عده کثیری از آنها در اصول به وی گرویده و، به اصطلاح، اشعری شدند. پیروان اشعری در میان مذاهب فقهی: چنانکه اشاره شد کلام اشعری در میان ارباب مذاهب کلامی اهل سنت، از قبیل ماتریدی و کرامی و معتزلی، بیشتر است. ابن عساکر می نویسد: «فقهای حنفی و مالکی و شافعی، جز عده کمی، موافق اشعری و منتسب به او هستند». سبکی از ابن عبدالسلام (عبدالعزیز بن عبدالسلام بن ابی القاسم، ۶۶۰- ۵۷۷/ ۱۲۶۲- ۱۱۸۱)، شیخ الاسلام شافعیه و مولف قواعد الاحکام فی اصطلاح الانام در فقه شافعی، و ابن الحاجب (عثمان بن عمر بن ابی بکر بن یونس ایرانی، ۶۴۶- ۵۷۰/ ۱۲۴۹- ۱۱۷۴)، فقیه بزرگ مالکی و مولف کتاب جامع الامهات فی الفقه المالکیه، و ابوالمحامد حصیری (محمود بن احمد بن عبدالسید بن عثمان بخاری، ۶۳۶- ۵۴۶/ ۱۲۳۸- ۱۵۵۱)، شیخ کبیر حنفیه و مولف کتاب الوجیز در فقه حنفی، نقل می کند که شافعیان، مالکیان، حنفیان و فضلای حنابله اشعری هستند. سخن ابن عساکر و نقل سبکی دور از تحقیق و نوعی مسامحه است. به کلام ماتریدی که پیش از اشعری پیدا شده و همواره در میان اهل سنت و جماعت، به ویژه حنفیان، پیروانی داشته توجه نکرده اند. در خصوص پیروی فضلای حنابله نیز گفتارشان قابل تامل است. اما یافعی متوجه این واقعیت بوده، با دقت و احتیاط سخن گفته و چنین نوشته است: «فلما کثرت توالیفه و نصر مذهب اهل السنه و بسطه تعلق بها اهل السنه من المالکیه و الشافعیه و بعض الحنفیه» (وقتی که تالیفاتش فزونی یافت و مذهب اهل سنت را یاری کرد و گسترش داد اهل سنت، یعنی مالکیان و شافعیان و برخی از حنفیان، به وی پیوستند» (یافعی، پیشگفته، ص ۳۰۲). در این مقام با تحقیق شیخ زاهد کوثری (۱۲۹۶- ۱۳۷۱) حنفی، که تحقیق جدید و دقیق و قابل اعتمادی است، سخن خود را به پایان می رسانیم: «از عهد باقلانی همه ملاکیه، سه چهارم شافعیه، یک سوم حنفیه و عده ای از حنابله بر طریقه اشعری هستند و دو سوم حنفیه بر طریقه ماتریدیه اند و در دیار ماوراءالنهر، بلاد ترک، افغان، هند و چین زندگی می کنند» (کوثری، شیخ زاهد، مقدمه تبیین کذب المفتری، ص ۱۶). نظر حنابله به اشعری: ملاحظه شد که، طبق روایات فوق، عده ای از حنابله پیرو اشعری قلمداد شدند. به علاوه، ابن عساکر می نویسد: حنابله، تا پیدایش اختلاف میان آنها و اشاعره، که در زمان ابوالقاسم قشیری (عبدالکریم بن هوازن، ۴۶۵- ۳۷۶) رخ داد، همواره در برابر مبتدعان با کلام اشعری تکلم می کردند. گذشته از این، اشعری در کتاب الابنه خود از احمد بن حنبل، اما حنبلیان، به بزرگی نام می برد و او را امام فاضل و رئیس کامل می خواند، و صریحا خود را قائل و متمسک به قول وی می نشاساند (اشعری، ابوالحسن علی بن اسماعیل، الابانه، ص ۵). با وجود این، چنین به نظر می آید که فقهای حنابله نوعا به او نظر خوبی نداشته، او را از خود ندانسته و نامش را در طبقات خود نیاورده اند. حتی ذهبی (ابوعبدالله محمد بن احمد بن عثمان، ۷۴۸- ۶۷۳) در تاریخ الاسلام خود، که تاریخ عمومی اسلام است، درباره وی به اختصار سخن گفته و خواننده را به مطالعه کتاب تبیین کذب المفتری ابن عساکر هدایت کرده است، به طوری که گویی از معرفی وی کراهت داشته است. بعلاوه، در آخر ترجمه اشعری این عبارات اعتراض آمیز و نیشدار را آورده است: «اللهم توفنا علی السنه و ادخلنا الجنه، و اجعل انفسنا ممئنه، نحب فیک اولیائک، و نبغض فیک اعدائک، و نستغفر للعصاه من عبادک، و نعمل بمحکم کتابک، و نومن بتشابهه، و نصفک بما و صفت به نفسک» (سبکی، پیشگفته، ص ۳۵۲). گذشته از این، می دانیم عده ای از حنابله، که از سوی حامیان اشعری حشویه حنابله نام گرفته اند، به مخالفت اشعری برخاسته، مبتدع شناخته، به لعن و تکفیر و تخریب قبرش پرداخته اند (ابن عساکر، پیشگفته، ص ۴۱۳). ابن عساکر از شیخ ابوالنجم هلال بن حسن بن احمد، فقیه جامع دمشق، داستانی نقل می کند به این مضمون که در بغداد با جماعتی به زیارت قبر احمد بن حنبل رفتیم، به هنگام برگشت از قبر ابوالحسن اشعری گذشتیم، در میان ما مردی از حنابله بود، از ما جدا شد، به طرف قبر اشعری رفت و روی قبر تغوط کرد. من او را به این عمل سرزنش کردم، او گفت اگر می توانستم استخوانهایش را در می آوردم و می سوزاندم. مقصود اینکه، برخلاف احترام شدید اشعری به احمد بن حنبل، امام حنابله، خصومت و عداوت آنها به وی بسیار سخت بوده است. (ادامه دارد …) (در قسمت بعدی به مولفات و ذکر طبقات پیروان ابوالحسن، اشعری اشاره خواهد شد)

 

 

شناسه خبر : 19919

این خبر رو هم ببینید

نگاهی به زندگی محمد بن عبدالوهاب، بنیانگذار وهابیت

وهابیت از فرقه های نوپای جهان اسلام است. این مسلک که در زادگاه اسلام، یعنی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو + شش =