خانه / اجتماعی / بازی باسرنوشت داوطلبان؛ به کام شبه مشاوران :   تجارتی به نام انتخاب رشته در بوکان

بازی باسرنوشت داوطلبان؛ به کام شبه مشاوران :   تجارتی به نام انتخاب رشته در بوکان

همه مردمان این شهر لباس تجارت بر تن کرده اند تاسودی را نصیب خود کنند. اما براستی در این میدان تجارت چه کسی و چه کسانی سود خواهند برد و چه کسانی متضرر می شوند؟

زریان- به شروع کلاس زبان عمومی کارشناسی ارشد چند دقیقه ای وقت داشتم. کاناپه ای که از کهنه گی اش معلوم است از سمساری های خیابان سقز(شهید بهشتی) تهیه شده است، برای نشستن انتخاب می کنم، تا نفسی تازه کنم.صدایی توجه ام را به خودش جلب می کند.
“استاد بودن مهم نیست، پول در آوردن مهم است” با چشمانی از حدقه بیرون زده به دنبال صاحب کلام می گردم. در میان همهمه شاگردان ودبیران آموزشگاه پیدا کردن صاحب کلام کاری سخت به نظر می رسد. اما پیدایش می کنم.
بر کاناپه ای که من هم از نشستن بر آن سرخوش شده ام نشسته است. سرش را پایین انداخته و صفحات دفترچه راهنمای انتخاب رشته را ورق می زند.
از نحوه ورق زدن صفحات معلوم است که دفترچه انتخاب رشته برایش تازه گی دارد.
 حرف هایش را ادامه می دهد ومی گوید: تو اگه پول نداشته باشی، استادم باشی به چه دردی می خوره؟برو مهندسی بخون؟ می خواستم از ته دل داد بزنم  و بگم :از کسی که شغلش را شغل انبیامی نامند، گفتن چنین حرفی به دور است .
صدای منشی آموزشگاه که شروع کلاس را اعلام کرد، به مانندریختن سطل آّبی روی آتش، هیجان های افروخته در وجودم را خاموش کرد.
با تموم شدن کلاس از آموزشگاه به سوی خونه بیرون می روم. اون حرفا و اون صدا همچنان ذهنم را به خود مشغول می کرد. مسیر آموزشگاه تا خونه را به دنبال جوابی برای چرایی این وضعیت می گشتم.
در میان افکار پریشان خود گم شده بودم که کاغذهای چسبیده به در ودیوار شهر توجه ام را جلب می کند.
 
 این کاعذ ها با جملات درشت از گرم بودن بازار تبلیغات انتخاب رشته حکایت دارند؛ مشاوره انتخاب رشته کنکور توسط دبیران آموزش و پرورش واستادانی که خود را مجرب می نامند، به اشکال؛ حضوری یا تلفنی، انتخاب رشته کامپیوتری با نرم افزار …
نیرویی در درونم مرا به رفتن به این مراکز انتخاب رشته تشویق می کرد.نا خودآگاه مسیرم را کج کردم.
رفتن به تعدادی محدود از خیل بی شمار مراکز مشاوره انتخاب رشته ای که یک شبه تاسیس شده بودند گرچه ساعت ها طول کشید وجسم و ذهنم را خسته کرد اما پرده از واقعیت های بی شماری برداشت.
در این مراکز در قبال چند دقیقه حرف زدن، مبالغ قابل توجه ای پول دریافت می شد.
 آنچه در این مراکزِ انتخاب رشته اهمیت دارد، دریافت حق الزحمه مشاوره چند دقیقه ای است و آنچه اهمیت ندارد مراجعه کننده ای است که توانایی پرداخت حق الزحمه مشاوره را ندارد. حق الزحمه ای که معادل خرجی یک روز خانواده کوچک در بوکان است.
 این در حالی است که در این مراکزِ انتخاب رشته هیچ یک از اصول مشاوره رعایت نمی شد. علاقه، شناخت، توانایی علمی، توان اقتصادی خانواده ها، امکانات مراکزآموزشی، آینده شغلی، هدف داوطلب، سهمیه پذیرش و … در انتخاب رشته مورد توجه قرار نمی گیرد  و گاهی مشاوران نظرهای غیر کارشناسی خود را نیز تحمیل می کردند.
در یکی از همین مراکزِ انتخاب رشته داوطلبی که دوستانش کاوه صدایش می زدند، باهیکلی نحیف درحالی که از خستگی به دیوار مرکز انتخاب رشته تکیه کرده است می گوید: نمیشه به چند تا مرکز انتخاب رشته رفت! همه حق مشاوره چند ده هزاری می خوان.
باش هم کلام می شوم؛ در عین گلایه از وضعیت مشاوره، راهکار ارائه می کند و می گوید: حال اگر به جای این همه مرکز مشاوره که یک شبه متولد شده اند گروهی از دانشجویان خود شهر را که در دانشگاه های مختلف کشور در حال تحصیل هستند به همراه تعدادی مشاور تحصیلی که در زمینه مشاوره، تحصیلات دانشگاهی دارند در یک مکان با حمایت آموزش وپرورش یا آموزشگاه های متعددی که در سطح شهر وجود دارد جمع می کردند و خدماتی به داوطلبان می داند، چه می شود؟
در ته دلم گفته های کاوه را می پسنیدم. اما واقعیت چیز دیگری است.
 دراین روزهای سرنوشت ساز ِانتخاب رشته، از آن رابطه معنوی کمک و همیاری خبری نیست، تنها پول است که حاکمیت می کند. دیگر معلم راهنما و هادی شاگردانش نیست.
 
 همه مردمان این شهر لباس تجارت بر تن کرده اند تاسودی را نصیب خود کنند. اما براستی در این میدان تجارت چه کسی و چه کسانی سود خواهند برد و چه کسانی متضرر می شوند؟
*تهیه و تنظیم گزارش از “حسن معروف پور”عضو شورای سردبیری سایت زریان و روزنامه نگار.

شناسه خبر : 8565

این خبر رو هم ببینید

تصمیم مشترک ایران و ترکیه مبارزه مشترک با تروریست ها است

عضو هیات رئیسه کمیسیون امور داخلی و شوراهای مجلس شورای اسلامی، در گفتگو با روزنامه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + 11 =