خانه / دینی /  تجلی سیمای در خشان نبی اکرم در اشعار نظامی   راهب عارفی میناباد استان: گیلان، مذهب: شافعی

 تجلی سیمای در خشان نبی اکرم در اشعار نظامی   راهب عارفی میناباد استان: گیلان، مذهب: شافعی

إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبی یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُو تَسلیماً (احزاب، ۵۶) و خطاب «إنّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم « احزاب،۴» نهایت توقیر و تشریف الهی است بر قامت آن حضرت، حدیث قدسی معروف « لَولاکَ لَما خَلَقتُ الأفلاک» دلیل بر طفیلی بودن آفرینش هستی برای وجود نازنین حضرتش می باشد، بنابر این ستایش آن حضرت و بیان کمالات او دقیقاً تبعیت از رفتاری الهی است. این نوشتار به بررسی نعتیه ها و ستایش آن حضرت که مشتمل بر بیان فضایل او در دوران پرشکوه حیات طیبه که سرشار از شگفتی ها و معجزات است، از زبان سحر آمیز نظامی -شاعر ایرانی اهل گنجه -پرداخته است.

ستایش حضرت رسول اکرم (ص) و بیان اعتبار و ارزش الهی او را پیش از آنکه انسان ها و مؤمنان و پیروان آن حضرت، بیان کنند و بدان فخر نمایند ، سند قرآنی دارد و باری تعالی در جای جای کتاب عظیم الشأن خود از آن حضرت که کائنات و نقاوه وجود و انگیزه خلق جهان هستی است به عظمت یاد کرده است و با اشاره به اینکه خدا و فرشتگان او را درود و سلام می فرستند مؤمنان را دعوت نموده است که او را به بهترین شکل  بستایند: إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبی یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُو تَسلیماً (احزاب، ۵۶) و خطاب «إنّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم « احزاب،۴» نهایت توقیر و تشریف الهی است بر قامت آن حضرت، حدیث قدسی معروف « لَولاکَ لَما خَلَقتُ الأفلاک» دلیل بر طفیلی بودن آفرینش هستی برای وجود نازنین حضرتش می باشد، بنابر این ستایش آن حضرت و بیان کمالات او دقیقاً تبعیت از رفتاری الهی است. این نوشتار به بررسی نعتیه ها و ستایش آن حضرت که مشتمل بر بیان فضایل او در دوران پرشکوه حیات طیبه که سرشار از شگفتی ها و معجزات است، از زبان سحر آمیز نظامی -شاعر ایرانی اهل گنجه -پرداخته است. از این رهگذر به عظمت مقام آن حضرت و گره گشایی از ابیات غامض نظامی در پرتو آیات و احادیث در این خصوص بپردازد. 

کلیدواژگان

محمد مصطفی؛ اسوه؛ رسول رحمت؛ محور وحدت

اصل مقاله

همواره بخش عظیمی از دل مشغولی‌ها‌ی مؤمنان مسلمان در طی تاریخ بیان ابعاد شخصیت والای حضرت رسول اکرم (ص) بوده است که در این راستا سیره‌نویسان و نویسندگان و شاعران متعهد و بلند پایه زبان فارسی به این امر همت گماشته‌اند.
حضرت رسول اکرم (ص) اسوه و نمونه  کمال انسانی به موجب بیان صریح خدای تعالی در قرآن است که فرمود: «محمد رسول الله اسوه حسنه …» در کارگاه هستی است که خداوند کائنات را به تبع هستی او آفرید بنابراین حدیث قدسی معروف «لَولاکَ لَما خَلَقتُ الأفلاک» لذا بررسی و تحلیل ابعاد گوناگون مدایح نبوی (ص) با توجه به شرایط فعلی جهانی که تمام ابزار تبلیغی و ارتباط جمعی خود را از قبیل ماهواره‌ها، فضای مجازی اینترنت، روزنامه‌ها و مجلات با همه هجمه فزاینده در تخریب شخصیت والای حضرت رسول اکرم (ص) با رهبری صهیونیست‌های بین‌المللی و استکبار جهانی به دست گرفته‌اند. در چنین شرایطی وظیفه هر مسلمان با غیرتی است که از مظلومیت پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد (ص) دفاع کند.
در این رابطه بررسی نعتیه‌های پرشور شاعر گران قدر پارسی گوی گنجه (نظامی) را که در حقیقت موفق ترین و عاشقانه‌ترین نعتیه‌ها و معراج نامه ها را در ادب فارسی خلق کرده است، پرداخته و مشام جان تشنه کامان زلال حقیقت را با آن  سیراب کرد، ضرورت پرداختن به حکایت دل انگیز و شور آفرین مدایح و ارزش‌های الهی حضرت رسول اکرم (ص) که زیر چرخ‌های تمدن لجام گسیخته له می‌شود، آن قدر روشن و مبرهن است که نیاز به ارائه مدرک و اسناد نیست. انسان امروزین در جست و جوی مدینه فاضله و انسان آرمانی خود بسیار تلاش نموده، اما در  این جستجو همواره ناکام و دست خالی و سرخورده بوده است.
زدودن غبار تشکیک از چهره دل آرا و زیبای حضرت محمد (ص) الگوی انسان کامل و آرمانی اگر به مدد پرداخت های مجدد و مکرر به مدایح و نعتیه‌های آن حضرت محقق شود، امری ضروری و واجب است که باید بدان همت گماشت.
با توجه به شرایط خاص جهانی که در آن قرار داریم و دل نگرانی‌های انسان معاصر از نفی معنویت وسیطره مادی گرایی و اندیشه‌های مبتنی برآن و سقوط ارزشهای اخلاقی، طرح الگوی انسان برتر که ما از آن به انسان آرمانی یاانسان کامل یاد می‌کنیم، می تواند آسیب‌های ناشی از رویکرد ‌های افراطی به نفی ارزشهای انسانی را جبران نماید. به ویژه در پاسخ و تقابل جریان‌هایی که کاملاً آگاهانه و مغرضانه همتشان را در جهت ایجاد تشکیک در شخصیت والا والهی نبی رحمت (ص) مصروف داشته در صددند چهره‌ای دیگرگون از آن حضرت معرفی نمایند. این هجمه مسئولیت سنگینی را متوجه مسلمانان متعهد می‌نماید تا با بررسی ابعاد عرفانی، محبت، عشق و انسان دوستی که در سیره آن حضرت تجلی یافته است الگوی انسان کامل الهی را مطرح کنند که در تعالیم اسلامی و عرفانی از آن به حقیقت محمدی (ص) تعبیر می‌شود. حال ضرورت دارد آن اصل حقیقی را با نگاهی حقیقت بین از غبار شبهات زدوده و چهره آسمانی و الهی او را معرفی نماییم. برای رسیدن به این هدف در تاریخ باشکوه ادب فارسی چهره شاخص، یعنی نظامی که نهایت عشق و ادب و خاکساری را تقدیم آستان قدسی آن حضرت نموده‌است، بررسی و تحلیل نعتیه‌های نظامی، حداقل تلاش و گامی است که می توان در این آشفته بازار سیطره مادیّت بر جهان معاصر برداشت.
 
نام­ها و کنیه و القاب و نسب حضرت رسول اکرم (ص)
نام آن حضرت، محمد (ص) بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم است. کمال گوهر بنی هاشم از قبیله­ قریش است.(۱) مؤلفان کتاب­های سیره و تاریخ، نسب قبیله­ی قریش را به “فهر بن مالک” یا “نضر بن کنانه” می­رسانند و فرزندان “فهر” یا “نضر” را قریشی می­خوانند!کنیه­ی آن حضرت ابوالقاسم و لقب برگزیده حق تعالی مصطفی و رسول الله (ص)است. مؤلف دلایل النبوه در روایتی برای حضرت رسول اکرم (ص) در قرآن پنج نام ذکر کرده است که عبارتند از: محمد، احمد، عبدالله، طه، یس.(۲)
این نام­ها افزون بر نام­ها و صفت­هایی است که در قرآن کریم در حق حضرت رسول اکرم (ص) آمده است که برخی عالمان آن­ها را نیز در شمار اسامی حضرت رسول اکرم (ص) یاد کرده­اند(۳). در کتاب­های حدیث و تفاسیر قرآن کریم و برخی تحقیقات اندیشمند دین برای نبی اکرم (ص) نام­ها و صفات مختلف یاد شده است؛ از جمله صاحب مسند حدیثی نقل کرده است که: سَمِعتُ  رَسولُ الله (ص) یَقول: أنَا مُحمَّد وَ أحمَد وَ الحاشِر والاحی وَ الخاتَم و العاقب”(۴). مفصل تر چنین نقل کرده است: که رسول خدا (ص) فرمود: اِنَّ لی عِندَ رَبّی عَشرةَ أسماء: أنا مُحَمّد وَ أنا أحمَد وَ أنَا الماهی  الّذِی یَمحوالله بِی الکُفر و أنا العاقبُ الّذی لَیسَ بَعدی أحَدٌ وَ أنَا الحاشِرُ الَّذی یَحشر العِباد عَلی قَدَمی وَ أنَا رَسول الرَحمة وَ رَسول التّوبَة وَ رَسُول المَلاحِم وَ المقفی قَضِیت النّاس جَمیعاً وَ أنَا قثم “: مرا نزد پروردگارم ده نام است: من محمدم، من احمدم و من پاک کننده­ام که حق تعالی کفر را از من پاک گرداند و پایانی هستم که پس از من کس نیاید و من به حشر خیزنده­ی روز محشرم که بندگان از قدم­های من برانگیخته شوند و من حضرت رسول اکرم (ص) رحمت و رسول اکرم (ص) توبه و کارزارم و در پی آورنده­ام که همه­ی مردمان را در پی خود آرم و کامل و جامع هستم (۵).
نظامی به نام و نسب و کنیه و القاب حضرت رسول اکرم (ص) به گونه­ای زیبا با تصویرسازی­های دلنشین اشارات زیبایی کرده است و چنین گفته:
ای کنیت و نام تو مؤید              بوالقاسم و آنگه محمد
( لیلی و مجنون:۲۰)
و در مخزن الاسرار می­گوید:
تخته اول که الف نقش بست       بر در محجوبه احمد نشست
                                                                                      ( مخزن الاسرار بیت:۱)
احمد مرسل که خرد خاک اوست    هر دو جهان بسته به فتراک اوست
  (مخزن الاسرار نعت اول:۱)
ای مدنی برقع و مکی نقاب                سایه نشین چند بود آفتاب
     (نعت دوم مخزن الاسرار)
ازلیت نور محمدی (ص) :  
بر پایه­ آرای مکتب عرفانی وحدت وجود نخست چیزی که از فیض مقدس موجودیت پیدا کرد روح مقدس حضرت رسول اکرم (ص) است که اکمل موجودات است.(۶) این اکمل بودن، وجود مقدس مصطفی (ص) را شرفی خاص می­بخشد و خاتمیت رسالت به آن حضرت او را ابدی می­گرداند و مقامی دیگر بر شأن مصطفی می­­افزاید و این گونه است که نظامی در مخزن الاسرار نخستین حرفی که قلم مشیت پروردگار پیش از پیدایش جهان، بر این تخته نقش بست، “الف” بود که حرف نخستین کلمه­ی تامه­ی “احمد” است. که پیغمبر فرمود: نَحنُ الکَلَماتُ التّامّاتُ نَحنُ الکَلَمات العالِیاتُ”.(۷)
“تخته اول که “الف” نقش بست                       بر در محجوبه “احمد” نشست
(بیت ۱۱۸)
قلم، رمز خلق و امر، و لوح، نشانه آفرینش و نخستین فعل و آفریده حضرت حق است –جل جلاله وعَلَت کَلِمَتُهُ: “اوّلُ ما خلق اللّهُ”، “القلم” یا “اَلّلَوحُ”. و نخستین نقشی که بر این لوح ثابت نشسته است، حرف “الف” و کلمهُ مقدس “احمد” است که یکی از نام­های حضرت رسول اکرم (ص) است. و به مضمون حدیث شریف: “کنتُ اول النبییّن فی الخلق و آخرهم فی البعثِ (۸): اول در رتبت و آخر در نوبت وجود مقدس “احمد” (ص) است که هدف آفرینش است: ” لَولاکَ لَما خَلَقتُ الأفلاک “.
همچو “الف” راست بر عهد و وفا              اوّل و آخِر شده بر انبیا
(بیت ۱۲۸)
پیامبر اکرم (ص) محور و دایره هستی است و دایره هستی را روشنی و استوارتر از این مرکز، نقطه­ای نیست.
نقطــه روشنترِ پرکــار “کُن”             نکته پرگــــارترین سَخُـــن
(بیت ۱۲۹)
که اشاره آشکار به آیه شریفه ۸۲ سوره مبارکه یس است که می­فرماید: “اِنَّمَا أمره إذا أرادَ شَیئاً أن یَقولَ لَهُ کُن فَیَکون” چون آفریننده هستی، آفرینش جهان اراده کرد، آن را چون دایره و پرگاری برآورده که محمّد (ص) مرکزآن دایره است و آن پرگار، برگرد این مرکزثابت و لا یتغیر–که چون قطب می­نماید- در دوران است.
بر همه سَرخیل و سَرِ خیر بود                   قطب گران سنگ سبک سیر بود
بیت ( ۱۳۷)
به موجب حدیث “أوَّلَ ما خَلَقَ اللهُ نُوری”( ۹) خورشید آسمان چهارم از نور محمدی (ص) روشنی گرفته است. این خورشید در مقایسه با شب معراج پیامبر اکرم و درخشندگی بی­همتای آن شب –که چون روز می­نمود- نیم هلالی بیش نبود (کنایه از ضعف و انکسار خورشید در برابر شب معراج) است که در بیت زیر به آن اشاره رفته است:
چشمه خورشید که محتاج اوست                     نیـــم هلال از شب معراج اوست
(بیت ۱۳۸)
نظامی در اثر دیگرش خسرو و شیرین هم با زبانی دیگر به تصویرسازی جدیدی دست زده و این گونه ازلیت و حقیقت محمدیه (ص) را بیان کرده است:
چــــراغ افـــروز اهــــل بینـــش            طــــراز کـــارگـــاه آفــرینـــش
(بیت۲)
ریاحین بخش بـــاغ صبحگاهی               کلیـــد مخـــزن گنـــج الهـــــی
در منظومه لیلی و مجنون در نعت حضرت رسول اکرم (ص) می­گوید:
نوبـــاوه بـــاغ اولیــن صلـــب                   لشکـــرکــــش عهد آخرین تلـــب
یعنی: نوباوه باغ اولین صلب ایجاد “اول ما خلق الله” و لشکر کش عهد آخرین گروه بشر و پیغمبر آخر زمان. تلب به ضم اول فارسی و معنی گروه و جمعیت و طلب به ظاهر معرب آن است. (۱۰)
نظامی پیامبر اکرم (ص) را هدف خلقت و مقصود کارگاه هستی می­داند و هر دو جهان را مطیع و پیرو شریعت او می­داند و در مخزن الاسرار می­گوید:
احمد مرسل که خرد خاک اوست                    هر دو جهان بسته فتراک اوســت
این پیامبر خاتم، همان “احمد” (ص)، “مُرسَل” است که خرد، مسخّر اراده و مطیع و فرمانبردار اوست. اوست که صاحب کتاب قرآن و پایان بخش وحی است و”کُلُّما حَکَمَ بِهِ الشرعُ، حکم به العقل”. پس عقل، تابع شریعت است. هر دو جهان (جهان خاکی و افلاکی و جهان باز پسین)، فرمانبردار او و مطیع اوامر اوست که “لولاک لما خلقت افلاک: اگر تو نبودی آسمان ها را نمی آفریدم”. (حدیث قدسی)
نظامی در منظومه لیلی و مجنون هم مقصود جهان و سرچشمه آب زندگانی و خلاصه معانی را حضرت محمد مصطفی (ص) می­داند و می­گوید:
صاحب طرف ولایــت جـــــود                     مقصـــود جهان جهانِ مقصــود
( بیت ۲۳)
ســـــرجوش خلاصــه معانـــی                       ســــرچشمـــه آب زندگانـــی
( بیت ۲۴)
نیز در همین منظومه پیامبر اکرم (ص) را سرخیل و مقصود را عالم دانسته و همه عالم طفیلی وجود او می­داند و پیامبر اکرم (ص) را سلطان سریر کائنات و شاهنشه کشور حیات قلمداد می­کند:
سرخیل تویـــی و جملـه خیلند                   مقصــود تویـــی همه طفیلنــد
( بیت ۳۲)
سلطـــان سریـــر کـــایناتـــی                    شـــاهنشـــه کشـــور حیاتـــی
(بیت ۳۳)
رسول خدا (ص) مختار حق تعالی و منت او بر مخلوقات
نظامی، پیامبر اسلام را به مصداق حدیث شریف: “کنتُ نبیاً و آدمُ بین الماء والطّین” یعنی من پیامبر بودم و حال آنکه خمیره آدم از آب و گل در حال سرشته شدن بود”. مختار حق تعالی دانسته است. خداوند تعالی به حکمت بالغه خود رایت حاکمیت پیامبر را از رتبت به نوبت و از استعداد به فعلیت پیش برد و انگشتری خاتمیت را بدو اختصاص داد: “ما کانَ مُحَمّدٌ (ص) أبا أحَدٍ مِن رِجالکم و لکِن رَسولُ الله (ص) وَ خاتَمَ النَّبیینَ”…: محمد (ص) پدر یکی از مردان شما نیست، لیکن پیامبر و آخرین پیامبران است.”
“کُنتُ نبیاٌ” چــــو عَلَم پیش بـــــرد           ختم نبوت به محمـــد (ص) سپرد
باز نظامی در مخزن الاسرار بر خاتمیت پیامبر اکرم (ص) تاکید می­کند و می­گوید:
مه کـــه نگین دان زبر جد شده است           خاتـــم او مُهر نبــوت شــده است
گوشِ جهــان حلقه کش میم اوســـت          خود دو جهان، حلقه تسلیم اوســــت
حرف “میم” به منزله کمربند عالَم و مرکز دایره آفرینش است و گوش جهان و جهانیان، پذیرای حلقه میم نام مقدس “احمد” (ص) است و چنین زیور گران بهایی بر گوش دو جهان، اشارتی است بدین حقیقت که همه کائنات سر در خط فرمان او نهاده و زبان تسبیح بر گشاده­اند. نیز در مخزن الاسرار نظامی، پیامبر را منبع فیاض رحمت و مهر الهی می­داند و می­گوید:
نقطه گــــر خانه رحمـت تویـــی               خانــــه بــــر نقطــــه زحمت تویـــی
وجود فیاض تو مرکز دایره رحمت و مهر و بخشش الهی است و تنها تویی که نقطه زاء زحمت را زایل ساخته، آن واژه را به رحمت بدل ساخته­ای: و ما أرسَلناکَ إلا الرّحمَةً لِلعالَمین: ما تو را نفرستادیم مگر رحمت و مهربانی مر جهانیان را”.
رحمت، از صفات ذات است و آن رسانیدن خیر و زایل ساختن شر است. پس رحمت جز خدای تعالی را نباشد. رحمت وجوبیّه، رحمتی است که به پرهیزگاران و نیکوکاران وعده داده شده است که: “انَّ رَحمة الله قَریبٌ مِن المُحسِنین”(۱۱) از این رو رحمان را از اسماء حسنی دانسته­اند که ویژه خداست و غالباً صفت او –تعالی است. پیغمبر اکرم را از این رو “رَحمَة لِلعالَمین”، خوانده­اند که خداوند او را وسیله رحمت خویش بر جهانیان قرار داده است. (۱۲)
انبیا در برابر نور محمدی(ص)
در عرفان ابن عربی مقام رسول الله (ص)چنان شامخ و دست نیافتنی است که هیچ احدی حتی انبیا و رسل، توانایی مشاهده­ی حق و مراتبش را ندارند مگر از مشکات حضرت رسول اکرم (ص) خاتم(۱۳). شارح توضیح داده است که تدقیق و تحقیق مرام در این مقام آن است که انبیا مظاهر امهات اسماء حقند و این امهات داخل در حیطه­ی اسم اعظم جامع است که مظهر او حقیقت محمدیه است.(۱۴)بنابر این حضرت آدم و غیر او دست پرورده­ نور محمدی (ص )هستند و آن گاه که رسول خدا (ص) به مقام نبوت فایض شده بود آدم میان آب و گِل بود که فرمود: “کُنتُ نَبیاً وَ آدَمَ بینَ الماءِ وَ الطّین”(۱۵).
نظامی با تصویر پردازی­های بسیاری در خمسه خود همه عالم هستی و انبیا و برگزیدگان و خاصان  را تجلی نور محمدی (ص) و طفیل وجود آن حضرت می­داند و در مخزن الاسرار در ابیات بسیاری چنین می­سراید:
ای گُهـــرِ تـــاج فرستادگـــان               تــــاج دهِ گوهـــــر آزادگـــان
هر چه ز بیگانه و خیل توانــد                   جمله در این خانه طفیل تواند
آدم و نوحــی، نه، به از هر دوی                 مرسله یک گره از هــر دوی
ای رسول خدا (ص)! تو همان آدم و همان نوح هستی! نه در این حکم خطا کردم. تو از آن دو پیامبر بسی برتری گره از کار فرو بسته آنان را تو بر گشودی. به برکت وجود تو، توبه آدم پذیرفته آمد و نوح از خطر طوفان رست.
سپس نظامی به سایر انبیاء همچون ابراهیم، سلیمان داوود ،یوسف، خضر، موسی و عیسی اشاره می کند و به تبیین این موضوع می پردازد که هیچ یک از آنان نتوانستند گوی سبقت محبوبیت ومقبولیت را بربایند تا اینکه توبت به پیامبر اکرم(ص) رسید، میگوید:
 
هم تو مَلِک، طرح در انداختــی                    سایه بر این کار بر انداختـــی
مُهر شد این نامه به عنوان  تو                       ختم شد این خطبه، به دوران تو
چون نوبت به تو –پیامبراکرم­- رسیدطرح نوی درانداختی و با ترک ماسِوی الله، سایه چوگان همت بر گوی قبول انداختی و با ربودن آن از میدان دل پیامبران، نامه­ی مقبولیت و محبوبیت تام و تمام الهی به نام تو پایان یافت و مُهر قبول خورد و خطبه نبوت پایدار به نام تو خوانده شد یعنی با نبوت تو پیامبری پایان یافت. تمام جهان وجود، میدان تو است و عدم را نیز فرمان هست و نیست از آن تو است.
ربودن گوی قبول به وجود مقدس او اختصاص یافت، ناظر به پرسشی است که پیغمبر اکرم (ص) از خداوند می­کند آن هم به درخواست خداوند؛ مصطفی گفت: قال لی الجبار جل جلاله: سَل یا محمد: فقلت: شب قرب و کرامت، شب زلف (تقرّب) و الفت که ما را به معراج بردند. چون به حضرت عزت تو رسیدم، از جبروت تو ندا آمد که ای محمد، بگو تا نیوشم، بخواه تا بخشم. چون این خطاب کرامت و نواخت بی نهایت به من رسید، زبان من به میدان سعادت تاختن آورد، دل من فرّ سیادت یافت، سِرّ وجود من عِزّ زیادت دید. به حضرتش بستاخ (گستاخ )شدم. انس سَلوت (خرسندی و فراموش کردن غم) و خُلّت (دوستی) دادی. با موسی بی­واسطه سخن گفتی. ادریس را به مکان عالی رسانیدی. داود را مُلک عظیم دادی و زلّت وی بیامرزیدی. سلیمان را مُلکی دادی که پس از وی کس را سزای آن ندادی. عیسی را در شکم مادر، تورات و انجیل درآموختی و مرده، زنده کردن بر دست وی آسان کردی”. چون مصطفی سخن به پایان برد، از درگاه عزّت خطاب آمد: یا محمد اگر ابراهیم را خِلّت دادم ترا محبت دادم. اگر او را خلیل خواندم، تو را حبیب خواندم و اگر با موسی بی­واسطه سخن گفتم، حجاب در میان بود، سخن شنید و گوینده ندید و با تو سخن گفتم بی­واسطه و بی­حجاب، سخن شنیدی و گوینده دیدی و اگر ادریس را به آسمان رسانیدم، تو را به آسمانها برگذاشتم، به حضرت قاب قوسین، به منزل “ثم دَنا” و به خلوت “او ادنی” رسانیدم. و اگر داود را ملک عظیم دادم و زلّت وی بیامرزیدم، امت تو را مُلک قناعت دادم و گناهان ایشان به شفاعت تو بیامرزیدم. و اگر سلیمان را ملک و مملکت دادم، تو را “سبع مثانی” و قرآن عظیم دادم و خاتمه سوره “البقره” که به هیچ پیغامبر ندادم به تو دادم و دعاهای تو را در آخر سوره “البقره” اجابت کردم و بیرون از این، تو را سه خصلت کرامت دادم و تو را بدین سه خصلت، بر اهل آسمان و زمین فضل نهادم:
یکی “ألَم نَشرَحَ لَکَ صَدرَک”، دیگر “وَ وَضَعنا عَنکَ وِزرَکَ”، سیم “وَ رَفَعنا لَکَ ذِکرَک”(۱۶). سینه خالی و دل صافی تو بازگشادیم و فراخ کردیم، برای قبول آثار قدرت و استوار داشتن غیب ضمانِ حق و نگاهداشت علم و وحی مُنزَل. و بار گناهان امت که پشت تو بدان گرانبار شده و سست گشته و در غم عاصیان بی­قرار و بی­آرام گشته، آن بار از تو فرو نهادیم و گناهان ایشان جمله بیامرزیدیم و دل تو را سکون بخشیدیم و نام و ذکر تو و آوای تو بلند برداشتیم، که در نام خود بستیم و شَطرِ (بهره و بخش) سطر توحید کردیم.
ای محمد(ص)، آفتاب رفعت تو بر هر که تافت، از شعاع او بهره­ای یافت. آدم صفی به جاه و رفعت تو، منزلت صفوت یافت. ادریس به سبب تو، رتبت ریاست یافت. خلیل، به نَسَبِ تو دولت خُلّت یافت. موسی به مِهرِ تو عِزِّ مکالمت یافت. عیسی به حاجبی تو تایید و نصرت یافت.
فرمان آمد به مقربان حضرت و باشندگان خطّه فطرت  که همه داغ مهر محمد مُرسل (ص) بر دل نهید وآتش شوق او در جان زنید و به رسالت ونبوت و وی اقرار دهید. ما او را در آخر دَور، به فیض جود، در وجود آوریم و پیشوای جهانیان کردیم و بر تخت بخت درصدر رسالتش نشاندیم. هر که نظر وی بدو رسد، با عِزّ و رفعت شود. هر که به وی ایمان آرد. نیک اختر شود و هر که مهر و محبت وی در دل دارد و در شریعت وسنت وی بر استقامت رود، امروز از عیب، مطهّر است و گناهانش مُکَفر (بخشوده شده و کفار داده شده) است و فردا شربت او از حوض کوثر است و جای او بهشت معنبر است و خلعت او، دیدار و رضای خداوند اکبر است. (۱۷)
اشاره به معراج حضرت رسول اکرم (ص)
خداوند تعالی  به سفر معنوی حضرت رسول اکرم (ص) در سوره اسراء چنین اشاره داشته است:
سُبحان َالذی أسری بِعَبدهِ لَیلاً مِنَ المَسجَدِ الحَرامِ ِالی المَسجِد اَلاقصی الذی بارِکنا حولهُ لِنُریهُ مِن آیاتِنا اِنَّهُ هُوَالسَّمیعُ البَصیرُ (۱۸). پاک مطلق است خداوند قادر متعال که بنده مخلص خود(حضرت محمد ( ص)  را شبی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی که اطراف آن را برکت الهی بخشیده بودیم سیر داد تا برخی از نشانه های قدرت آفریدگاری خویش را به او نشان دهیم. همانا خداوند آن شنوای بیناست».
مفسران و سیره نویسان گفته اند که : حضرت رسول اکرم (ص) را در یک سال پیش از هجرت به هنگام شب با مرکبی به نام براق به معراج بردند(۱۹).
نظامی معراج حضرت رسول اکرم (ص) را با توصیفات بسیاری به نظم کشیده شده و در منظومه لیلی و مجنون به سفر آسمانی حضرت رسول اکرم (ص) چنین اشاره :
ای نقش تو معرج معانی             معراج تو نقل آسمانی
از هفت خزینه در گشاده            بر چهار گهر قدم نهاده
همچنین نظامی در منظومه هفت پیکر خود دلیل عروج پیامبر اکرم (ص) را در این می داند که جهان گنجایش عظمت پیامبر اکرم (ص)  را نداشت و به همین علت نبی اکرم (ص) به معراج بر فراز عرش عروج کرد :
چون نگنجید در جهان تاجش            تخت بر عرش بست معراجش
نیز نظامی در منظومه خسرو شیرین نعلین حضرت رسول اکرم (ص) را تاج عرش و او را صاحب سرِّ معراج معرفی کرده و می گوید :
سریر عرش را نعلین او تاج                امین وحی و صاحب سرّ معراج
نظامی در منظومه مخزن الاسرار به تفضیل و با توصیف بیشتری به معراج حضرت رسول اکرم (ص) پرداخته و چنین می سراید :
نیم شبان کان ملک نیم روز                کرد روان مشعل گیتی فروز
نه فلک  از دیده عماریش کرد            زهره و مه  مشعله داریش کرد
سحرگاهان که خورشید جهان هستی –پیامبراکرم– براسب نور برنشست و به عزم معراج، مشعل فروزان وجود خویش را متوجه جهان برین کرد، نُه آسمان وجود مقدس او را بر کجاوه  دیدگان بر نشاندند و سیارگان زهره و ماه پیشاپیش موکب جلال او، وظیفه مشعل داری در پیش گرفتند.
کرد رها در حرم کائنات                         هفت خط و چار صد و شش جهات
معراج او که متوجه افق اعلی و آیات بزرگ پروردگار بود، همه افلاک و حدود و جهات را به نیم نظر پیمود و آن قوالب را که در خود جهان اسباب و فضای عالم جسمانی بود، فرو گذاشت.
مراد از هفت خط و هفت فلک و مقصود از چهار حد، شمال و جنوب و مشرق و مغرب و هدف از شش جهت، راست و چپ، پیش و پس  و فرازو فرود است.
روز شده با قدمش در وداع                   ز آمدنش آمده شب در سماع
چون که خواست آهنگ معراج کند، روز را بدرود گفت، و چون خواست که مسجد الحرام را به قصد مسجدالاقصی ترک گوید، شب سر از پا نشناخته و با شورو حالی تمام موکب او را گرامی داشت.
دیده اغیارگران خواب گشت                  کوسبک از خواب عنان تاب گشت
تا تن هستی دم جان می شمرد               خواجه جان، راه به تن می سپرد
با قفس قالب از این دامگاه                     مرغ دلش رفته به آرامگاه
مرغ، پر انداخته، یعنی مَلَک           خرقه در انداخته، یعنی فلک
مرغان سبک سیر جهان برین که فرشتگانند، به نشانه عجز و انکسار بال و پرفراهم آورده، در ادامه مشایعت حضرت رسول اکرم (ص) فروغ تجلی را برنتافتند. افلاک نیز به آیین صوفیان –که هنگام شوروحال خرقه ازتن به درآورده، رسوم و تعینات را فرو می نهند–از شوق دیدار حضرت رسول اکرم (ص)، بی هیچ تکلف به وجود آمده، خرقه در انداختنتد.
مرغ الهیش قفس پر شده            قالبش از قلب  سبکتر شده
گام به گام او چو تحرک نمود                       میل (۲۰)به میلش بتبرک، ربود
هرگام که حضرت رسول اکرم (ص) پیش می نهاد، آسمان ها که حجاب های آفرینشند، هر کدام از فرط شیفتگی بدو و نیز به نشانه فرخندگی و خجستگی، به اندازه فاصله یک میل او را به سوی خویش پرواز داده، از توقفش باز می داشتند
چون دو دیده جهان بر او داشتند                         سر- ز پی سجده – فرو داشته
از آنجا که هر دو جهان ناسوت و ملکوت (خاکیان و فرشتگان) را دید امید و انتظار بدوست. ساکنان هر دو جهان در برابر پیشگاه او سر تعظیم و تسلیم فرود آوردند.
پایش از آن پایه که سر پیچ داشت                                      مرحله به مرحله صد بیش داشت
به هر حجاب یا آسمانی که بر می شد، جایگاه و پایگاه او صد مرحله از آن حجاب  و آسمان برتر و افرونتر جلوه می کرد.
رخش بلند آخورش افگند پست                                         غاشیه را بر کِتف هر که هست
مرکب تیز پرواز او، چون بالاترین و والاترین حجاب یا آسمان رسید، بیارمید و غاشیه و زین پوش خویش بر دوش ساکنان آن حجاب افگند و از ادامه پرواز باز ایستاد (از آنجا که حضرت رسول اکرم (ص) به تنهایی راه کوی دوست را  در پیش گرفت )
زآن گل و زان  نرگس، کانت باغ داشت                                نرگس او سُرمه « مازاغ » داشت
در میان آن همه گل و نرگس بوستان توحید، تنها نرگس دیدگان پیامبر اکرم (ص) بود که به توتیای « ما زاغَ البَصَرُ و ما طَغی »(21): نه دیدگانش به چپ و راست منحرف شد و نه هرگز سرکشی نمود و نه از محدوده وظایف خویش گامی فراتر نهاد درخشندگی و بینائی دو جهان یافته و جز به آستان مقدّس او به هیچ سویی نمی نگریست. دیده حقیقت بین او هرگز انحراف نیافت.
پرده نشینان که رهش ( درش ) داشتند                  هودج او یک تنه بگذاشتند
فرشتگان و نزدیکان بارگاه قرب الهی که چشم براه مقدم او بودند و نگاهبانان درگاه تنها محمل و کجاوه حضرت رسول اکرم (ص)  را به خلوت خانه دوست هدایت کردند و جز او هیچ موجودی بدین منزلت نرسید.
رفت بدان راه که همره نبود                           این قدمش ز آن قدم آگه نبود
حضرت رسول اکرم (ص) که پاک و مجرد و در نهایت دلدادگی آسمان ها را می پیمود، به جایی رسید که هیچ یارو ملازمی را بدان جای بار نیست. در سیر به سوی آن بارگاه مُعَلی بی خویشتن شده با قدم عشق فضای لا مکان را می شکافت و در این بی قراری سر از پای نمی شناخت
جز او کس را یارای پرواز به لا مکان نماند در این فراخنای ابدّیت، حضرت رسول اکرم (ص) از خویشتن خویش و هستی متعین فاصله گرفته، همه « او » شد و بدیهی است که شوریده عشق را  آوارگی سزاوار نیست.
بر سر هستی، قدمش، تاج بود                                عرش بدان مائده محتاج بود
هر گام او در این سلوک روحانی بر سر جهان هستی تاج افتخار بود و عرش الهی به خوان فضایل اخلاقی او نیازمند
پر ده در انداخته دست و صال                             از در تعظیم سرای جلال
غیرت و حمیت او می خواست که همچنان در قبضه تصرف محبوب باقی بماند و به محبت او مخصوص باشد. از این رو غیرت حجابی شد و او را در میان گرفت، تا مسیر قرب را سریعتر در نوردد و حیرت که حجاب اندیشه و استدلال است، عنان جانش برگرفته، بی زحمت جستجو به پیش می راند.
عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست         عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها
عقل گوید : « پا منه، کاندر فنا، جزخار نیست »             عشق گوید عقل را « کاندر توست این خارها»
دست معشوق ازلی رسول (پروردگار) که خواهان وصال اوست،  پرده غیریّت  سوزی را سراپرده جلال و عظمت خویش بر انداخت، تا بی دغدغه اوساط و اسباب به ساحت بارگاه معلی نزدیک شود.
پای شد آمد، به سر  انداخته                                               جان به تماشا، نظر انداخته
پای در این رهگذر وظیفه پویایی و پرواز را به سر سپرد، تا چون معشوق سر طلبد، آن سر در پایش اندازد.
جان او چو ن ذرّه، رسن باز است تا از نور، رسنی و ریسمانی سازد و از روزن خانه حقیر جهان محسوس، رقصان و پای کوبان به لا مکان بر شود و جلوه جانان را بنگرد.
رفت، ولی زحمت پایی نداشت                                     جست، ولی رخصت جایی نداشت
هر چند حضرت رسول اکرم (ص) این سفر فرخنده را با قدم پا پیمود، لیکن پس از گذشتن از عوالم جسمانی، پای از پویش باز ایستاد و  هر چند از جهان خاکی به افلاک پر کشید، لیکن چون به لامکان رسید، رخصت و پروانه تمسّک  به حیز و مکان و لوازم امکان نیافت.
چون همه از خود بدر آمد تمام                                     یافت همان لحظه، قبول سلام
چون در این گردش سودائی، نفس و تبعات و لوازم نفس را ترک گفت و همه( او) شد، مخاطب ذات بیچون حق قرار گرفت و پاسخ شنید که « سلام و برکات حق مر تو را »
آیت نوری که زوالش نبود                                             دید به چشمی که خیالش نبود
بدین سان که حضرت رسول اکرم (ص) نور و بارقه الهی را با دیده حقیقت نگر و منزه از شایبه وهم و پندار مشاهده کرد.
مطلق، از آنجا که پسندیدنی است                                  دید خدا را و خدا دیدنی است
حضرت نبی اکرم(ص)، جمال ازلی پروردگار را به طور مطلق نگریست و چنین نگریستنی مطلق و غیر مقیّد نه به صورت و جهت  میسر است و مطلوب:
دیدن آن پرده مکانی نبود                   رفتن آن راه، زمانی نبود
هر که در آن پرده نظر گاه یافت              از جهت بی جهتی راه یافت
زمان معراج و همراهی جبرئیل
نظامی در منظومه لیلی و مجنون خود با اشاره به این موضوع می‌گوید:
جبرئیل رسید طوق در دست                       کز بهر تو آسمان کمر بست
و نیز در منظومه هفت پیکر باز به شکلی دیگر این موضوع را به تصویر کشیده است و گفته:
سر بلندیش را ز پایه پست                         جبرئیل آمده براق به دست
گفت بر باد نه پی در خاکی                         تا زمینیت گـردد افلاکی
 
اشاره به براق مرکب حضرت رسول اکرم (ص)
آن گاه که رسول خدا جبرئیل را برای اجرای مأموریت الهی بر بالای سر خود دید از جای برخاست و با او به راه افتاد. حضرت می‌فرماید: براق را دیدم به رنگ اشهب (سفید وسیاه ) میان صفا و مروه ایستاده و میکائیل افسار آن بدست داشت حیوانی بود از دراز گوش بزرگتر و از استر کوچکتر (۲۷).
نظامی تصاویر شعری زیبایی از براق حضرت رسول اکرم (ص) در منظومه های خود ساخته وگفته است:
رخش بلند آخورش افکند پست              غاشیه را بر کتف هر که هست
براق را به رخش اسب رستم تشبیه کرده است و می‌گوید: مرکب تیز پرواز او چون به بالاترین و والاترین حجاب یا آسمان رسید، بیارمید و غاشیه و زین و پوش خویش بر دوش ساکنان آن حجاب افگند و از ادامه پرواز، باز ایستاد (از آنجا حضرت رسول اکرم (ص) به تنهایی راه کوی دوست را در پیش گرفت)              
در شب تاریک، بدان اتفاق                    بـرق شده پویه پای براق
به سبب رویداد معراج ، بُراق در آن شب تاریک ره سپردن نمی‌توانست. برق وسیله عروج و پویایی گروه شد، تا این هدف متعالی تحقق یابد. در این بیت برق وبراق جناس زاید است و پویه اسم آلت است.                 
کبک وش آن باز کبوتر نمای                   فاخته رو گشت به فرّ همای
اسب آسمان پیمای حضرت رسول اکرم (ص) «براق» که چون کبک می خرامید و چون کبوتر جلوه گری داشت با آن فرّ و شکوه و فرخنده بالی هما گونه خویش، در پیمودن شب معراج، رسم و شیوه مرغ فاخته در پیش گرفت و تند سیری و تیز پروازی پیشه ساخت براق به کبگ و کبوتر و فاخته و فرّ هما تشبیه شده است.       
اشارت به دیدار از بهشت و دوزخ در معراج
مطابق روایات حضرت رسول اکرم (ص) در معراج آرزوی دیدار بهشت و دوزخ کرد و حق تعالی این آرزو را برای او هموار کرد و جبرئیل بهشت و دوزخ را به او نشان داد. او را به بهشت برد و حضرت رسول اکرم (ص) هشت بهشت و منازل مؤمنان  وغرفه ها و قصر های بهشتی و جوی های کوثر و تسنیم را دید. و بر در دوزخ برد و مالک دوزخ هفت طبقه ی دوزخ و زنجیرهای آتشین و تف و دود دوزخ را به او نشان داد. (۲۸)
 
حضرت رسول اکرم (ص) در سدرة المنتهی
سدره: درخت کنار. بر طبق روایات، درختی است در آسمان هفتم که علم خلایق و اعمال آنان به آن منتهی می‌شود و در روایات معراج آمده است: « لَمّا أسری بِرسول الله (ص) انتهی بِه إلی السِدرَةِ المُنتَهی ما یَهبِط مَن فَوقَها فَیَبقَضُ مِنها(۲۹) » آن گاه که رسول خدا (ص)شبانه به معراج برده شد به سدرة المنتهی رسید و آن در آسمان هفتم است و آنچه صعود می‌کند از زمین و عالم سفلی و یا فرود آید از عالم بالا به آن منتهی می‌شود حتی فرشته مقربی چون جبرییل فراتر از آن نرفت.
نظامی این مضمون را در منظومه مخزن الاسرار خود به شکلی زیبا به تصویر کشیده است:
سدره شد صدره پیراهنش                       عرش گریبان زده در دامنش
یعنی: سدرة المنتهی صدره و پیراهن او شد و سر از گریبان پیراهن عرش آن قدر بالا برد که گریبان عرش به دامن او افتاد. صدره: فراز سینه و سینه پوش را گویند.
چون گل از این پایه فیروزه فرش               دست بدست آمده تا ساق عرش
وجود مقدس حضرت رسول اکرم (ص) از نخستین آسمان تا پایگاه عرش الهی چون گل دست به دست برده شد.
نظامی در منظومه لیلی و مجنون به این موضوع اشاره کرده و گفته است:
رفرف که شده رفیق راهت                       برده به سر یر سدره گاهت
رفرف:  اسب پیامبر اکرم (ص) در معراج همان براق است. سریر: تخت.
چون از سدره در گذشتی                        اوراق حدوث در نوشتی
اوراق حدوث درنوشتی: از عالم مادیات و حادثات عبورکردی و وارد عالم معنا و عالم غیب شدی.
اشاره به فرود آمدن و نزدیک شدن حضرت رسول اکرم (ص) به مقام قرب
در روایات معراج فرود آمدن رسول اکرم (ص) و نزدیک شدن او به مقام قرب را با آیه‌ی «ثُمّ دَنی فَتَدَلّی » (نجم «53»8) مرتبط دانسته‌اند اما مفسران در معنای آن اختلاف کرده اند و در یک روایت گفته اند که تقدیم و تأخیری در جمله هست و معنی آن در اصل «ثُمّ تَدَلّی فَدَنا » است. «تدلّی » یعنی نزول کرد و«دنا »یعنی نزدیک شد، یعنی سپس حضرت محمد (ص) فرود آمد و نزدیک شد و خواست تا سجده برد. (۳۰)
نظامی با بهره جستن از این معنی برای دل خود معراجی تصور کرده است تا از طریق دل به بارگاه مصطفوی عروج کند و جنت‌الماوای روضه مقدس را ببیند و برای نزدیک شدن به نهایت قرب آوازه «دَنی فَتَدَلّی » سر دهد.
نظامی در منظومه هفت پیکر خود به این موضوع اشاره کرده است:
قاب قوسین او در آن اثنا                         از دنی رفت سوی اَو اَدنی
اشاره است به آیه شریفه هشت سوره نجم که می‌فرماید: « ثُمَّ دَنی فَتَدلی فَکانَ قابَ قَوسَین أو أدنی». خاقانی هم به این موضوع چنین اشاره کرده است.   
بارگاه صاحب معراج هر زمان                    معراج دل به جنت ماوی برآورم
تا قرب قاب قوسین بر خاک در گهش          آوازه دنی فتدلی برآورم
 ( دیوان :  247)
جنت ماوی: یکی از بهشت های هشتگانه است که بنا به گفته ی قرآن در نزدیکی سدرة المنتهی است. قرآن کریم می‌فرماید: «عِندَها جَنَّةُ المَاوی » (نجم ۵۳/۱۵) جنت مأوی در نزدیک آن درخت است.
حضرت رسول اکرم (ص) ‌در مقام قاب قوسین
نظامی در منظومه خسرو و شیرین خود این مضمون را چنین به تصویر کشیده است:
فرس بیرون جهاند از کلّ کونین                    علم زد بر سریر قاب قوسین
قدم برقع ز روی خویش برداشت                حجاب کاینات از پیش برداشت
جهت را جعد بر جبهت شکستند                  مکان را نیز بُرقع باز بستند
محمد در مکان بی مکانی                          پدید آمد نشان بی نشانی
 
ختم کلام:
بررسی استقرایی شعر نظامی نمایان گر آن است که شاعر ثناگو و ستایشگر حضرت محمد مصطفی (ص) هستند و سخنوری توانا و ماهر هست، متشرع و دین ورز بودن و دوری از زندگی درباری و شراب و میگساری، هرزگی و خوشگذرانی های درباری که در زندگی برخی از شاعران پیش از آنها و حتی بعد از آنها به چشم می خورد می­تواند وجه ممیز و از اختصاصات ویژه این شاعر برجسته اهل آذربایجان باشد.
ستایش های نظامی از رسول اکرم (ص) بسامد بسیار بالایی از منظومه فکری او را در کّل منظومه های او را تشکیل می دهد تا جایی که در اشعار هر جا فرصتی بدست آورده به ستایش حضرت مصطفی (ص) پرداخته است.
از مجموعه سروده های نظامی چنین بر می آید که او خود را عاشق حضرت رسول اکرم (ص) می داند و از اینکه عقاب تیز پرواز اندیشه و شعر و هنر خود را در ستایش آن حضرت به کار می گیرد، وظیفه مسلمانی خود می داند نهایت ادب و ارادت خود را به قدوم مبارک حضرت رسول الله (ص) نثار کند.
اشارات قرآنی و اقوال و احادیث از دیگر افادات نظامی است و بهره مندی او از علوم متعارف عصر خود به ویژه نجوم و ستاره شناسی به او این امکان را داده است تا از صور فلکی در معراج حضرت رسول اکرم (ص) نهایت استفاده را ببرد و با تصویرسازی های بکر و زیبای خود هنرنمایی کند.
چیزی که امروزه در عصر ما به بوته فراموشی سپرده شده است و مسلمانان امروزین شناخت ناقص و یا به جرأت می توان گفت شناخت ناچیزی از پیامبر اکرم (ص) دارند که خداوند متعال وجود شریف و مبارک آن حضرت را برای بشر آخر زمان به ویژه مسلمانان الگوی حسنه قرار داده است ولی با نهایت تأسف و شرمندگی باید بگویم که برخی ازمسلمانان چنان در فرهنگ وارداتی غرب ذوب شده اند که رسول خدا و آیین رهایی بخش اسلام را متعلق به عصر ۱۴۰۰ سال گذشته می دانند و همصدا با خاخام­های یهودی و اسقف های مسیحی و روشنفکرنماهای سکولار به تبلیغ علیه سنت رسول اکرم (ص) و آیین حیات بخش اسلام فریاد سکولاریسم خواهی سرداده اند. امید است این تحقیق ناچیز لطافت و رحمت ومحبت و عشق حضرت رسول اکرم (ص) نسبت به امت خود و تمامی بشریت نشان داده و ما را به آشتی دوباره با فرهنگ غنی و عقل گرا و اندیشه محور و رحمت و مهربانی و الگوی ناب و الهی که هموار غم امت و انسان را در جان مبارک خود داشت و چون شمعی از درد جهالت و غفلت آنان می سوخت و فریاد « امتی امتی» سرمی داد، اتفاق افتد و همچون مصلح و اندیشمند بزرگ مسلمان شبه قاره « اقبال لاهوری » اینگونه نغمه عهد و پیمان دوباره با حضرت رسول اکرم (ص) را سر دهیم:
سوز عشق آموز از پروانه ای              در شرر تعمیر کن کاشانه ای
طرح عشق انداز اندر جان خویش         تازه کن با مصطفی پیمان خویش
پی نوشت:
(۱) دلائل النبوه، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ج۱، ص۱۱۳ و آیات سوره فتح۲۹، صفّ۶، جنّ ۱۹، طه۱، یس۳۱٫
(۲) نام و صفات دیگری که برای پیامبر اسلام در قرآن کریم آمده است عبارتند از:”حضرت رسول اکرم (ص)، نبی، امی، شاهد، مبشّر، نذیر، داعی الی الله، سرج منیر، رؤف، رحیم، مذکِّر، رحمت، نعمت، هادی و عبد” دلائل النبوه، ج۱، ص۱۱۱٫
(۳) مسند امام احمد حنبل،ج۵، ص۳۷ و دلائل النبوه، ج۱، ص۱۱۰٫
(۴) احیاء علوم الدین، ابو جامد محمد بن محمد غزالی، دارالمعرفة، ج۲، ص۲۸۳٫
 (5) همان، ترجمه مؤیدالدین محمد خوارزمی، ج۴، ص۱۰۷۷٫
(۶) شرح فصول الحکم، تاج الدین خوارزمی، ص۱۲۹٫
(۷) شرح مخزن السرار نظامی، دکتر مهدی ماحوزی، ص۸۹٫
(۸) همان جا.
 (9) شرح مخزن الاسرار، دکتر ماحوزی، ص ۹۵٫
(۱۰) لیلی و مجنون، نظامی، شرح وحید دستگردی، ص۵۸۱ (خمسه نظامی).
 (11) اعراف، ۵۶٫
(۱۲) شرح مخزن الاسرار، نظامی دکتر ماحوزی، ص ۱۳۴٫
(۱۳) و لا یراه احدٌ من النبیا و الرسل الامن مشکاة الحضرت رسول اکرم (ص) الخاتم، شرح فصول الحکم خوارزمی، ص۱۲۹٫
(۱۴) شرح فصول الحکم خوارزمی، ص۱۲۹
(۱۵) کشف الاسرار و عدة الابرار، میبدی، ج ۱، ص ۱۱۴٫
(۱۶) انشراح،۱و۲و۴٫
(۱۷) کشف الاسرار، ج۴، ص ۳۹۵٫
(۱۸) الاسراء، ۱،ترجمه مرحومه طاهره صفارزاده، ص ۵۸۷٫
(۱۹) کشف الاسرار و عدةالابرار، ج ۵، ص ۲۸۲ . روض الجنان و روح الجنان  فی تفسیر القرآن، ج۱۲، ص ۱۲۸ و سیرت رسول الله (ص) ترجمه اسحق بن محمد همدانی ص ۳۹۰٫
(۲۰) طول فاصله میدان دید چشم است.
 (21) اضافه تشبیهی
(۲۲) نجم، ۱۸٫
(۲۳) آل عمران، ۱۵۹٫
(۲۴) شعراء، ۲۱۵٫
(۲۵) انبیاء، ۱۰۷٫
(۲۶) توبه، ۱۲۸٫
(۲۷) قصص قرآن مجید بر گرفته از تفسیر سور آبادی، ص۱۹۳٫ تفسیر کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۵، ص۴۸۴٫
(۲۸) کشف الاسرار و عدة الابرار، ج۵، ص ۴۹۵٫
(۲۹) حیلة الاولیاء فی طبقات الاصفیاء، ابو نعیم اصفهانی، ج ۵، ص ۲۴-۲۵٫
(۳۰) کشف الاسرار و عدة الابرار، ج ۹، ص۳۵۸٫
 
 

مراجع

قرآن کریم
احمد بن عبدالله اصفهانی ابونعیم،حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، دارلکتاب العربی، چاپ دوم، بیروت،۱۳۸۷٫
امام حنبل، احمد، مسند امام احمد حنبل، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، بیروت. 
بیهقی ابوبکر احمد بن حسین، دلائل النبوة، ترجمه‌ی محمود مهدوی دامغانی، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۱٫
حسین ابن کربلایی، حافظ، روضات الجنان و جنّات الجنان، به اهتمام جعفر سلطان القرّایی، تهران، ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۴٫
دستگردی، وحید، تعلیقات (خمسه نظامی)
دستگردی، وحید، شرح لیلی و مجنون نظامی، (خمسه نظامی)
رازی، شیخ ابوالفتح، تفسیر روح الجنان و روح الجنان، به اهتمام ابوالحسن شعرانی، تهران، اسلامیه، ۱۳۵۲٫
زنجانی، برات، احوال و آثار و شرح مخزن الاسرار نظامی.
سعدی شیخ مصلح الدین، بوستان، به اهتمام دکتر غلامحسین یوسفی، تهران، انتشارات انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی، ۱۳۵۹٫
طاهره، صفارزاده، ترجمه سوره مبارکه الاسراء.
ماحوزی، مهدی، شرح مخزن السرار نظامی.
مببدی ابوالفضل، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج ۵
محمد غزالی، ابوحامد، احیاء علوم الدین، ترجمه‌ مویدالدین خوارزمی، به اهتمام حسین خدیوجم، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۱-۱۳۵۸٫
محمد غزالی، ابوحامد،۱۴۰۷هـ ق، احیاء علوم الدین، دارالمعرفة، لبنان، بیروت، بی‌تا.
محیی الدین ابن عربی، شیخ اکبر، شرح فصوص الحکم، شرح تاج الدین حسین خوارزمی، به اهتمام نجیب مایل هروی، چاپ سوم، انتشارات مولا، ۱۳۷۵٫
نیشابوری، ابواسحق، قصص الانبیاء، به اهتمام حبیب یغمایی، چاپ دوم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران، ۱۳۵۹

شناسه خبر : 5987

این خبر رو هم ببینید

توسط معاونت آموزش و پژوهش دبیرخانه شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت؛ ضوابط و مقررات پذیرش طلبه در مرکز تخصصی امام شافعی سنندج در سطح کارشناسی ارشد ویژه مهر ۹۸ منتشر شد

ضوابط و مقررات پذیرش طلبه در مرکز تخصصی امام شافعی سنندج ویژه مهر ۹۸ توسط …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − 8 =