خانه / سیاسی / تحرکات انتخاباتی در جامعه کردستانی / محمد هادی فر

تحرکات انتخاباتی در جامعه کردستانی / محمد هادی فر

این نوشتارکوتاه ارزیابی مختصری ازبرخی رفتار دوران مدیریتی گفتمان دولت گذشته درجامعه کردستانی خصوصا تحرکات انتخاباتی جریان منتصب به دولت دهم در دو استان آذربایجان غربی وکردستان میباشد

موسم انتخابات وآرایش جریانات سیاسی، فضای عمده مناطق کشوررا تحت شعاع قرارمیدهد و احزاب و جریانات سیاسی حول منافعی مشترک فعال میگردند . کنشگران این عرصه را بازیگران وناظران صحنه سیاسی واجتماعی تشکیل میدهد. معمولا در اینگونه مواقع جریانات رقیب خلاء دوری از قدرت خود را با انتقاد از جریان حاکم جبران میکنند و با برجسته سازی عملکرد دوران مدیریت خود با هدف جلب آراء عمومی جامعه از هیچ تلاشی فرو گذارنخواهند نمود. این اخلاق سیاسی به  شیوه ای رایج در بین اکثریت جریانات سیاسی جامعه کنونی تبدیل گردیده است .در این بین بعضی جریانات عملگرا نیز یافت میشوند که قضاوت در ارزیابی خود را به افکارعمومی جامعه سپرده ودر انتهای جویبار زلال فهیم جامعه در انتظار رسیدن نامه عمل خود در بسته رضایتی عموم مردم جهت اعتماد مجدد جامعه به طیف فکری آنان سپری میکنند این نوع جریانات ویا افراد نیازی به تبلیغ عملکرد خود ندارند افسوس که چنین جریاناتی نادرمیباشد .
ازدیگر سنتهای منسوخ که بعنوان آفتی بد آموز دامنگیر جریانات  سیاسی جامعه گردیده ، سیاسی نمودن مدیریتها و وابسته نمودن سرنوشت آنان به جریانات سیاسی زودگذر میباشد که میتوان آنرا معلول احزاب ناپایدار در صحنه سیاسی خصوصا در مناطق قومی کشور دانست.احزاب فصلی که عمدتا وابسته به دولتهای ادواری بوده و موسم انتخابات حضوری کم فروغ داشته وپس از انتخابات فعالیت خود را ترک نموده تا فرصتی دیگر که بهانه ای برای حضور پیداشود. رئیس دولتهای ادواری معمولا بعنوان نماد گفتمانی دولتها ومحور فعالیتهای سیاسی قرارمیگیرند .حداقل در سه گفتمان دولتهای پس از انقلاب چنین رویه گفتمانی  جامعه را تحت شعاع قرار داده است وهر گفتمانی که به حاشیه میرود بالطبع درسودای بازگشت به قدرت خود را بازسازی میکند شرایط کنونی کشور در آستانه برگزاری انتخابات مجلس دهم دارای چنین شرایطی میباشد. رفتار مدیران هر گفتمانی نمادی از سیاستهای کلی دولتها میباشد که سایه آنها برای مدتی در جامعه ماندنی میشوند. این روش سیاسی در مناطق کردنشین به شیوه ای ملموس ودر قاموس افرادی خاص  ظهور یافته بود .هرچند که دولتهای نهم ودهم ازنردبان اصولگرایی بالا رفتند و دربام اصولگرایی خیمه توهم گرایی را برپاکردند بطوری که این دولت در پایان عمر خود مایل نبود با عنوان اصولگرایی بازنشست شود و جریان اصولگرا نیز از اطلاق عنوان اصولگرا به این دولت اکراه داشتند بدین صورت پایان کار خوبی نداشتند حال گفتمان این دولت درمناطق کردستانی خود را در معرض آزمون انتخاب مردم قرار میدهد (این طیف سیاسی عملکرد دولت دهم را معیارگفتمانی خود قرارمیدهند). ارزیابی عملکرد دولتهای پس از انقلاب درمناطق کردنشین خارج از این مقاله است اما این نوشتارکوتاه ارزیابی مختصری ازبرخی رفتار دوران مدیریتی گفتمان دولت گذشته درجامعه کردستانی خصوصا تحرکات انتخاباتی جریان منتصب به دولت دهم در دو استان آذربایجان غربی وکردستان میباشد.
علیرغم وجود افتراقات درمدیریتهای این دواستان اما اشتراکاتی نیز دربین آنها مشاهده میشود.یکی از اشتراکات آن  وابستگی مفرط این دو مدیریت به روسای دولت گذشته بود مدیریت استان آذربایجان غربی خود را شبیه ترین استانداربه رئیس جمهور میدانست ومدیریت استان کردستان خود را وام دارترین مدیر به معاون اول رئیس دولت در استان میدانست وبه نوعی خود را نماینده معاون اول دولت در استان میدانست. با این دو قرابت انتظار میرفت در این دولت بیشترین خدمت به این دواستان صورت بگیرد درصورتیکه نه تنها دربسیاری از زمینه ها درهردواستان شاهد پیشرفتی نبودیم بلکه رشد منفی هم نصیبشان گردید.یکی از وجوه تشابه استان آذربایجان غربی با استان کردستان  این است که دراولی نگاه نامتساوی به مدیران بومی همواره مشهود بوده است ودر دومی همیشه ازنگاه طیفی رنج برده است که هردو محصول تفسیر مدیریت منطقه ای میباشد که متاسفانه یکی از موانع توسعه وعامل به در رفتن سرمایه های اجتماعی میباشد.اصولا با این نگرشها نمیتوان نگاهی متوازن به نیازها ومطالبات مردمی این مناطق داشت.دراین وضعیت مدیران فقط میتوانند شرایط موجود را مدیریت کنند ومباحث توسعه ای عمق چندانی نخواهد داشت وبیشتر انرژی مدیریتیهای بومی قربانی سلایق وبی مهریهای مدیریت سیاسی کلان کشورمیشود در اینجاست که  یک خلاء جدی گفتمانی بومی با نگرش منطقه ای وبا هدف پرورش نیروی انسانی بعنوان اصلیترین سرمایه توسعه احساس میشود که مقوم سند هویت ملی خواهد بود.
بنابراین با این پراکندگی رفتاری کارنامه مطلوبی ازاین نوع دولتها شاهد نخواهیم بود ضمن اینکه خروجی انتخابات که معمولا ازعمده ترین اهداف دولتها میباشد نیزهمسو با اهداف آنان صورت نخواهد گرفت. کما اینکه مجلس نهم هم چندان به وفق مراد دولتیها نبود هرچند که بعضا نمایندگان این دوره نیزخروجی مطلوبی هم برای مردم نداشتند.براساس این روشهای مدیریتی دواستان مهم مرزی توسط دو دولت گذشته مدیریت گردید.
شرایط عمومی استان آذربایجان غربی با استان کردستان متفاوت میباشد مدیریت این استان در دولت دهم طبق روال دولتهای پیشین دردست نیروهای بومی بود بنابراین نگاه انتخاباتی تیم دولت دهم به استان یک امر طبیعست درحالی که مدیریت استان کردستان بعلت غیر بومی بودن چندان تعلقی نسبت به آینده استان نداشته اند وازطرفی مدیران طیف گفتمانی این دولت در استان کردستان بعلت فقدان برنامه ای هدفمند دولتی ازغنای چندانی برخوردار نبوده که حامیان جدی وپایداری را برای انتخابات داشته باشد.اما در استان آذربایجان غربی باید گفت برجسته ترین کارنامه این دولت درمناطق کردستانی کمرنگ شدن نقش نیروهای بومی کرد در بدنه مدیریت شهرهای کردنشین ومدیریت میانی استان بود.برای خالی نبودن عرصه تنها به یک مدیرکرد درسطح استان اکتفا کرده بودند که آنهم در طلیعه دولت یازدهم به بایگانی مدیران روانه شد. هرچند دولت یازدهم فرمانداران شهرهای کردنشین را به نیروهای بومی واگذارنموده ولیکن درسطح مدیران استانی همچنان جای مدیران کرد خالیست. البته چون پرونده این دولت باز میباشدولذا تا پایان عمردولت یازدهم نمیتوان اظهار نظرقطعی نمود ولی این انتظارهمچنان جزء مطالبات اجتماعی مردم مناطق کردنشین استان ازاین دولت میباشد. استفاده گزینشی از نیروهای ضعیف کُرد ازدیگراقدامات دولت دهم  درمناطق کردنشین استان آذربایجان غربی بود که عملکرد ضعیف آنان موجبات نارضایتی عمومی از بکارگیری نیروهای بومی را فراهم آورد تا اینکه مردم بناچار به غیر بومی تمکین کنند .این اقدام تبعات منفی اجتماعی دربرداشته وازطرفی موجب افزایش مطالبات مردمی میگردید. در دولت دهم ازمجموع پنج شهر کردنشین جنوب استان تنها مدیریت دوشهر را به نیروهای بومی واگذار کرده بودند یکی از این دومدیرباعتبار سابقه اجرایی وعقبه اجتماعی ودیگری مدیر مدرسه ای بود که بعلت تعلقات طیفی سالها بریکی از شهرهای مهم وفرهنگی استان مدیریت نمود.این رفتارسلیقه ای که متاسفانه در اکثر دولتهای پس از انقلاب در این استان اعمال گردیده موجب هجرت اجباری بسیاری از مدیران توانمند جنوب استان به استان کردستان گردیده است بنحوی که همواره درسطح مدیران ارشد استانی وحتی در رده های معاونین استانداری وادارات کل استان کردستان حضوری چشمگیر داشته اند.این روال در اکثر دولتها وجود داشته وغالبا هم مدیرانی موفق بوده اند ولیکن اراده ای فراجناحی مبنی برگسیل دادن مدیران توانمند در سطوح ملی از این دو استان وجود نداشته است. از دیگر اقدامات این دولت گسترش فضای امنیتی درمدیریت کلان استان بود که این وضعیت فضای استان را تحت شعاع قرارداده و تبعات خوبی در برنداشت. در این دولت جدی ترین آزمون حادثه شین آباد بود که خاطره خوبی ازآن در ذهن مردم بجای نگذاشت.
حال با این سابقه رفتار سیاسی با شهروندان کردستانی ، گفتمان دولت دهم خودرا درمعرض آزمون انتخابات مردمی قرارداده اند هرچند که نقدعملکرد دولتهای گذشته امری پسندیده نمیباشد اما پژواک عملکرد جریانات سیاسی واجتماعی بسادگی  ازاذهان عمومی زدوده نمیشوند ولی اشاره ای کوتاه به رفتارهای سیاسی مدیران این دولت به جهت اراده ورود آنان به عرصه انتخابات مجلس دهم مزید یادآوری میباشد.اگرتفسیرروشنی از گفتمان کلی دولت دهم در سطح ملی داشته باشیم و ارزیابی درستی از عقبه این روش مدیریتی در مناطق کردستانی داشته باشیم خواهیم پذیرفت که این گفتمان دولتی در جامعه کردستانی قابل بازتولید نمیباشد همچنانکه جواب این جامعه به گفتمان دولت دهم علیرغم استفاده ازظرفیت دولتی  دربسیاری از حوزه های انتخابیه در انتخابات نهم مجلس مثبت نبود.منبع: خبرگزاری کردپرس
 
کد مطلب: ۷۷۴۸۶  |  تاريخ: ۱۳۹۳/۱۰/۲۸  |  ساعت: ۱۷ : ۳۹

شناسه خبر : 16603

این خبر رو هم ببینید

در مسیل یا در مسیرِ خدمت قرار گرفتن؟/ *شاهین فکور

در جوامع، مشاغل و حِرَف متعددی وجود دارند که به تناسب آموخته‌ها، مهارت و تخصص‌شان، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 2 =