خانه / کلام و عقیده / توسل از دیدگاه قرآن و سنت / قسمت دوم و پایانی عبدالسلام کریمی – سنندج

توسل از دیدگاه قرآن و سنت / قسمت دوم و پایانی عبدالسلام کریمی – سنندج

اصحاب درصدر اسلام و مسلمانان به تبعیت ایشان تاکنون همواره در مقام دعا و نیایش به انبیای عظام، اولیا و صلحای ارجمند و انسان های الهی متوسل شده اند و مقربان و آبرومندان در پیشگاه الهی را وسیله قرار داده اند تا خداوند به احترام آنها دعایشان را مستجاب کند و حوائج شان را برآورده سازد

فصل سوم:
 توسل به آثار اولیای الهی در سیره اصحاب و تابعین و علمای اسلام
بخش اول: توسل به آثار اولیای الهی در سیره اصحاب و تابعین
علاوه بر نص آیات و روایات، توسل به اولیای الهی در سیره اصحاب و تابعین و مسلمانان جایگاه ویژه ای دارد. اصحاب درصدر اسلام و مسلمانان به تبعیت ایشان تاکنون همواره در مقام دعا و نیایش به انبیای عظام، اولیا و صلحای ارجمند و انسان های الهی متوسل شده اند و مقربان و آبرومندان در پیشگاه الهی را وسیله قرار داده اند تا خداوند به احترام آنها دعایشان را مستجاب کند و حوائج شان را برآورده سازد. اکنون چند نمونه از این امر را  می آوریم:
 
 
الف) ام المومنين عایشه (رض) و حکم توسل به قبر نبی اکرم (ص)
پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) در مدینه قحطی شدیدی رخ داد و مردم از این قحطی به ستوه آمدند و از این مسئله نزد حضرت عایشه شکوه نمودند. كه گفتند، او گفت:
((انظروا الی قبر رسول الله فاجعلوا منه کواً الی السماء حتی لا یکون بینه و بین السماء سقف؛  به قبر پیامبر نگاه کنید و آن را دریچه ای به آسمان قرار دهید؛ به طوری که میان قبر و آسمان سقفی نباشد)).  مردم چنین کردند و باران آمد؛ زمین سرسبز شد؛شتر هاچنان فربه شدند که گویا می ترکیدند، آن سال را ((عام الفتق)) (سال گشايش) نامیدند.[۱] ب ) حضرت عمر و توسل به عموی پیامبر(ص)
   عن أنس بن مالک: ان عمر بن الخطاب کان اذا قحطوا استسقی بالباس بن عبدالمطلب فقال: اللهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فتسقینا و انا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا قال: فیسقون،[۲]  
       انس می گوید: عمربن خطاب در خشک سالی با توسل به عباس بن عبدالمطلب از خداطلب باران می کردو می گفت : خدایا! ما همواره به وسیله پیامبرت به تو متوسل  می شدیم و ما را سیراب می کردی. این که به وسیله عموی پیامبر مان به تو متوسل  می شویم ؛ پس ما را سیراب کن. وی می گوید: آنان سیراب شدند . 
(حسان بن ثابت) در این مورد اشعاری سرود و گفت: ((پیشوا هنگامی که قحطی شدید همه جا را فراگرفته بود، درخواست باران نمود،آن گاه ابر آسمان به نورانیت عباس مردم را سیراب کرد،عباس که عموی پیامبر و همتای پدر پیامبر است، مقام و منزلت رااز او به ارث برده است .خداوند به وسیله او سرزمین ها را زنده کرد، همه جا پس از نومیدی سرسبز گردید و وقتی آب باران همه جا را گرفت، مردم با مسح بدن عباس تبرک  می جستند و می گفتند آفرین برتو ای ساقی دو حرم.))   
ج) توسل نزد امام مالک بن انس
ابو جعفر منصور، خلیفه عباسی، از مالک بن انس – امام مالکیه –درباره کیفیت زیارت قبر پیامبر پرسید: زائر هنگام زیارت رو به قبله باشد یا رو به قبر پیامبر(ص) ؟
مالک بن انس در پاسخ گفت: لم تصرف وجهک عنه و هو وسلیتک و ابیک آدم الی الله یوم القیامه، بل استقبله و استشفع به فیشفعک الله، قال الله تعالی:(( و لو أنهم اذ ظلموا انفسهم))؛[۳] چرا چهره از او بر می گردانی؟او وسیله تو و وسیله پدر تو آدم در روز رستاخیز است .رو به او کن و او شفیع خود قرار بده. خدا شفاعتش را می پذیرد. خدا می فرماید: اگر آنان به نفس خویشتن ستم کنند …
قاضی عیاض (م۵۴۴ ه.ق) همین روایت را درکتاب الشفاء بتعریف حقوق المصطفی نقل نموده است.[۴] هم چنین جهضمی مالکی (م۲۸۳ه ق) می نویسد: پیامبر اکرم (ص) فرمود: ((أکثروا علی الصلاه یوم الجمعه فانها تعرض علی)) ( روز جمعه بر من صلوات زیاد بفرستید، زیرا آن صلوات بر من عرضه می شود).[۵]  
د)أبو ایوب انصاری کنار قبر پیامبر(ص)
((احمد بن حنبل)) در مسندش از داود بن أبی صالح، داستان گفت و گوی مروان با أبوأیوب انصاری را که برای زیارت آمده بود، نقل می کندو می نویسد:[۶]  مروان حکم شخصی را دید که کنار قبر پیامبر(ص) نشسته و صورت خود را روی قبر قرارداده است، نزدیک رفت و گفت: آیا می دانی چه کار می کنی؟ وقتی که خوب دقت کرد، دید ابو ایوب انصاری است. پاسخ داد: آری می فهمم چه کار می کنم، آمده ام به زیارت رسول خدا و من او را هرگز ترک نخواهم کرد، از آن حضرت شنیدم که  می فرمود: لاتبکوا علی الدین اذا ولاه اًهله ، ولکن ابکوا علیه اذا ولاه غیر اهله؛
زمانی که انسانهای شایسته ، متولی امور دینی مردم باشندبر دین خود گریان نباشید، ولی اگر افراد نالایق زمام امور رابه دست گرفتند بر دینتان هراسان باشیدو اشک بریزید.
ه ) توسل نزد امام شافعی                                                         
ابن حجر هیثمی از امام شافعی نقل می کند که سروده است:
آل النبی ذریعتی                                                               هم إلیه وسیلتی
أرجو بهم اًعطی غداً                                                         بیدی الیمین صحیفتی[۷] خاندان پیامبر(ص) وسیله من به سوی خدا هستند و امیدوارم با توسل به آنان ، نامه اعمالم فردا به دست راستم داده شود.
جمع بندی بحث توسل به آثار اولیای الهی
از مجموع مطالب گفته شده، این نتیجه حاصل می شود که هرگونه توسل، درخواست دعا و … از انبیا و اولیای الهی، نه تنها با توحید هیچ گونه منافاتی ندارد، بلکه آیات و احادیث زیادی بر رجحان آن، دلالت دارد و این امر سیره صحابه و تابعین و تابعین تابعین و علمای اسلام بوده است؛ به طوری که صحابه و تابعین در مواقع لزوم بر سر قبر پیامبر (ص) مراجعه کرده اندو به ایشان توسل جسته، حل مشکل خود را درخواست می کرده اند.
با وجود این همه شواهد که بر جواز توسل و درخواست دعا از انبیا و اولیای الهی دلالت دارد، چگونه  می توان آنها را نادیده انگاشتو حکم به عدم جواز توسل نمود، آیا خود این امر، سبب انکار دستورهای سلف نیست؟
بنابر این ،توسل به انبیا و اولیای الهی و تبرک به آثار ایشان، نه تنها با توحید منافات ندارد ، بلکه عین توحید است و ادعای وهابیت، که توسل به انبیاو اولیای الهی در عالم برزخ جایز نیست، امری بدون دلیل است که با سیره مسلمانان و بزرگان دین سازگاری ندارد.
بخش دوم : نظریه علمای اهل سنت در جواز توسل
بسیاری از دانشمندان اهل سنت در جواز توسل به پیامبر گرامی(ص) و اولیای الهی سخن گفته و بعضی از ایشان ادعای اجماع کرده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:
الف)نظریه سبکی در تبرک به قبور صالحان و پیامبران
سُبکی از علمای بزرگ اهل سنت می گوید: از روش شخصیت ها و بزرگان صالح گذشته استفاده می شود که تبرک به قبور مردگان امری شرعی و دینی است و مانعی ندارد، چه رسد به قبور پیامبران و اگر کسی ادعا کند که قبور پیامبران با قبور سایر مردگان برابر و یکسان است، سخن زشت و باطلی به زبان آورده است؛ چون موجب پایین آوردن مقام شامخ پیامبران شده است وشکی نیست که سبک شمردن مقام رسول اکرم (ص) و یکسان دانستن آن حضرت با دیگران، کفر است.[۸] ب) نظریه زینی دحلان مفتی مکه مکرمه
زینی دحلان مفتی مکه مکرمه می نویسد:
و من تتبع اذکار السلف و الخلف و ادعیتهم و اورادهم، وجد فیها شيئاً کثیرا فی التوسل، و لم ینکر علیهم احد فی ذلک حتی جاء  هؤلاء المنکرون، و لو تتبعنا أکابر الامه فی التوسل، لامتلات بذلک الصحف، و فیما ذکر کفایه و مقنع لمن کان بمرء ی من التوفیق و مسمع[۹] هرکس ذکر های گذشتگان را تتبع نماید و دعاها و اوراد آنان را مطالعه کند، موارد زیادی از توسل آنان به انبیا و صالحان را خواهد یافت.
قضیه توسل به پیامبران را جز وهابیان، هیچ یک از بزرگان گذشته انکار نکرده اندو اگر بخواهیم آثار و نظریه بزرگان امت اسلامی را درباره توسل جست و جو و ثبت کنیم، کتاب های متعددی تالیف خواهد شد، نمونه هایی که ذکر کردیم برای کسانی که توفیق نصیب آنان شده و گوش شنوا دارند ، کفایت می کند .
ج) نظریه حصنی دمشقی
(( ابن تیمیه)) می نویسد: “هرکس به مرده و یا فرد دور از نظر استغاثه کند و در گرفتاری ها از وی استمداد کند و طلب حاجت نماید، ظالم ، گمراه و مشرک است”.[۱۰]حصنی دمشقی از علمای بزرگ شافعی پس از نقل سخن ((ابن تیمیه)) که توسل به پیامبران را پس از مرگ شرک شمرده، گفته است: از این سخن ابن تیمیه بدن انسان     می لرزد، این سخن قبل از زندیق حران، ابن تیمیه، از دهان کسی در هیچ زمان و هیچ مکان بیرون نیامده است، این زندیق نادان و خشک ، داستان عمر را وسیله ای برای رسیدن به نیت ناپاکش دربی اعتنایی به ساحت حضرت رسول اکرم(ص) قرارداده و با سخنان بی اساس، مقام و منزلت آن حضرت را در دنیا پایین آورده و مدعی شده که حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بین رفته است و این عقیده به یقین ، کفر و درواقع زندقه و نفاق است.[۱۱] د) فتوای ۷۵ دانشمند اسلامی بر جواز توسل به پیامبر (ص) و اولیای الهی
شیخ خلیل احمد سهارنپوری در کتاب خود المهندعلی المفندفتوای ۷۵ نفر از علمای بزرگ اهل سنت کشورهای مختلف اسلامی را بر جواز توسل به قبر پیامبر اکرم(ص) جمع آوری کرده خلاصه آن از این قرار است:
از نظر ما و مشایخ ما زیارت قبر سید المرسلین –روحی فداه – از بزرگ ترین قربت ها و از مهم ترین ثواب ها و مهم ترین وسیله برای دست یابی به درجات بلند می باشد. حتی امری است نزدیک به درجه واجبات، گرچه برای رسیدن به آن جز با تحمل رنج سفر چاره ای دیگر نباشد.
و توسل به انبیا، اولیا،صالحاو شهداو صدیقین در دعاها – چه در حال حیات آنها و چه بعد از وفات آنها – به این گونه جایز است که بگوید: ((اللهم انی اتوسل الیک بفلان ان تجیب دعوتی ،و تقضی حاجتی))و یا مواردی مشابه اینها[۱۲] بخش سوم: سیره عملی علمای اهل سنت در توسل به انبياء و اولياء و صالحين
علاوه بر آنچه از عبارات دانشمندان اهل سنت درباره برکات توسل به مرقد پیامبر (ص) ذکر شد، شواهد بیشتری در دست است که از خضوع و خشوع و توسل جمعی دیگر به قبور و مزارهای اهل بیت پیامبر (ص) و دیگر انسان های بزرگ و والامردان امت حکایت می کند:
۱- خطیب بغدادی در تاریخ خود ، باب ((ما ذکرنی مقابر بغداد المخصوصه بالعلماء و الزهاد)) گوید: (درسمت غرب بالای شهر مقابر قریش است که در آن موسی بن جعفر و جمعی از افاضل، مدفونند))  سپس از چند تن از ابو علی خلال شیخ حنابله در زمان خود نقل می کند:
ماهمنی أمر فقصدت قبر موسی بن جعفر فتوسلت به الا سهل الله تعالی لی ما احب[۱۳] ابو علی خلال می گوید: هیچ امر مهمی برایم پیش نیامد مگر آن که چون مرقد موسی بن جعفر را قصد کردم و به او متوسل شدم ، خداوند آنچه را می خواستم برایم تسهیل نمود .
۲-ابو حاتم محمد بن حبان تمیمی بستی(م۳۵۴ ه) رجالی نام دار اهل سنت در شرح حال امام علی بن موسی الرضا (ع) می نویسد:
علی بن موسی الرضا از سادات و عقلای اهل بیت و بزرگان و نجیبان تبار هاشم … قبر او در سناباد، بیرون ((فوقان)) در کنار قبر رشید، مشهور بوده و زیارت می شود. من آن را بارها زیارت کرده ام . و ما حلت بی شدة  فی وقت مقامی بطوس فزرت قبر علی بن موسی الرضا –صلوات الله علی جده و علیه – و دعوت الله ازالتها عنی الا استجیب لی، و زالت عنی تلک الشدة، و هذا شیء جربته مراراً فوجدته کذلک ، أماتنا الله علی محبه المصطفی و اهل بیته صلی الله علیه و علیهم أجمعین؛[۱۴] مادامی که درطوس بودم، هیچ سختی به من نمی رسید، مگر آن که قبر علی بن موسی الرضا-درود خداوند بر جدش و بر او- را زیارت کنم و در آنجا از خداوند می خواستم مشکلم رابر طرف کند و دعایم اجابت و سختی ام برطرف می شد. این چیزی است که بارها تجربه کرده و نتیجه گرفته ام. خداوند ما را بر دوستی مصطفی و اهل بیتش – درود خدابر او و همگی آنان- بمیراند.
۳- خطیب در تاریخ بغداد هنگام ذکر مزار ابوحنیفه از امام شافعی نقل می کند:
من به مزار ابو حنیفه تبرک می جویم و همه روزه آن را زیارت می کنم و چون مرا حاجتی رسد،دو رکعت نماز می گزارم و کنار قبر او می آیم در آنجا از خداوند حاجتم را می خواهم و هنوز دور نشده ام که حاجتم روا می شود.[۱۵] ۴-ابو عبد الله زرقانی مصری مالکی(م۱۱۲۲ه .ق) می گوید:
مسلک و روش علامه خلیل چنین است که به پیامبر اکرم (ص) متوسل و متوجه می شودو اضافه می کند: به پیامبر اکرم(ص) توسل می شودو در توسل به احترام مقام آن حضرت از خداوند درخواست می شود؛ چون پیامبر محل نزول کوه های گناهان و سنگینی آنهاست. کنایه از این است که حضرت ، شفاعت امتش را از خداوند می خواهد؛ به سبب این که به برکت شفاعت حضرت و عظمت آن نزد پروردگار، هیچ گناهی برابری نمی کند و هرکس خلاف این مطلب را معتقد باشد، محرومی است که خداوند بصیرتش را پوشانده و سریرتش را گمراه کرده است . آیا او سخن خدا را نشنیده است که فرمود: اگر آنان که بر خویشتن ظلم کردندو پیش تو(پیامبر) آمدند تا از خدا برایشان آمرزش بخواهی…[۱۶] ۱زرقانی می گوید: (( و شاید مراد علامه خلیل از این حرف ، تعریض بر ابن تیمیه باشد))[۱۷]  
۵-عبد الله بن احمد بن حنبل ( رحمه الله تعالی) گفت: «سألته  (احمد بن حنبل) عن الرجل یمس منبر النبی صلی الله علیه و سلم و یتبرک بمسه و یقبله و یفعل بالقبر مثل ذلک أو نحو هذا یرید بذلک التقرب الی الله عزوجل ؟ فقال (احمد بن حنبل): لا بأس بذلک»[18]  «از پدرم امام احمد بن حنبل (رحمه الله تعالی) پرسیدم: حکم کسی که برای کسب ثواب به منبر رسول الله(ص) تبرک کرده و آن را لمس نموده و ببوسد و با قبر پیامبر (ص) هم همین کار را کند چیست ؟ امام احمد بن حنبل (رحمه الله تعالی) جواب داد: هیچ اشکالی ندارد.»
۶-امام ابراهیم الحربی (رحمه الله تعالی) گفته است: «قبر معروف (الکرخی) التریاق المجرب»[19] «قبر معروف الکرخی دوایی است که تجربه شده (وهر دعایی کنارش خوانده شود مستجاب می گردد.)»
۷-و امام ذهبی(رحمه الله تعالی) در ادامه ی این سخن امام حربی (رحمه الله تعالی) گفته است:« لان البقاع المبارکه یستجاب عندها الدعاء»[20] « چرا که دعاها در بقاع و مکان های مبارک مستجاب می گردد.»
۸-و امام ابو عبدالرحمن الزهری(رحمه الله تعالی) هم گفته است : « قبره (معروف الکرخی) معروف ٌلقضاء الحوائج. یقال: أنه من قرأ عنده مائه مرة ((قل هو الله أحد)) و سأل الله ما یرید قضی حاجته»[21] « قبر معروف الکرخی برای برآورده کردن حاجتها مشهور است. و گفته شده که هرکس کنار آن صد مرتبه سوره ی اخلاص را بخواند و از خداوند (جل جلاله) چیزی درخواست نماید ، دعایش مستجاب می گردد.»
۹-امام ابن حبان(رحمه الله تعالی) گفته است: «ما حلت بی شدةفی وقت مقامی بطوس فزرت قبر علی بن موسی الرضا صلوات الله علی جده و علیه و دعوت الله ازالتها عنی الا أستجیب لی وزالت عنی تلک الشدةو هذا شیء جربته مراراً فوجدته کذلک »[22]«هنگام اقامتم در طوس، هروقت برایم مشکلی پیش می آمد، قبر علی بن موسی الرضا(رحمه الله تعالی) را زیارت کرده و از خداوند (جل جلاله) درخواست می کردم که مشکلم را بر طرف نماید و خداوند (جل جلاله) هم مشکلم را برطرف می نمودند. و این عمل را هم بارها انجام داده و هربار هم دعایم مستجاب می گردید.»
۱۰- امام سخاوی(رحمه الله تعالی) گفته است: «أفضل الصلوات و السلام علی النبی المخبر عن الله عزوجل بالوحی و غیره و لا ینطق عن الهوی سیدنا محمد سید الانام کلهم ووسیلتنا و سندنا و ذخرنا فی الشدائد و النوازل صلی الله علیه و سلم تسلیما کثیرا آمین آمین آمین»[23] «برترین و بیشترین درود و سلام و صلوات بر محمد (صلی الله علیه و سلم)که سخنان خداوند (جل جلاله) را به ما رسانده و از روی هوی حرف نمی زند. بر پیامبریکه سرور و آقای همه ی مخلوقات بوده و وسیله و ذخیره ی ما هنگام سختیها و مشکلات نزد خداوند (جل جلاله) می باشد. آمین آمین آمین .»
۱۱-امام محاملی(رحمه الله تعالی) گفته است: «اعرف قبر معروف الکرخی منذسبعین سنة ما قصده مهموم الا فرج الله همه»[24] «قبر معروف الکرخی (رحمه الله تعالی) را حدود هفتاد سال است که می شناسم و هیچ نیازمندی به زیارت قبرش نرفته و نزد قبرش دعا نکرده مگر اینکه خداوند (جل جلاله) حاجتش را بر طرف کرده است.»
۱۲-امام ذهبی ( رحمه الله تعالی) گفته است: « کان (ابو الحسن الذهلی) ورعا تقیاً محتشما یتبرک بقبره»[25] « ابو الحسن الذهلی(رحمه الله تعالی) فردی وارع، و با تقوا  و بزرگ بود که به قبرش تبرک کرده می شود.»
۱۳-امام ابن شهبه(رحمه الله تعالی)گفته است: «الدعاء عند قبره (أحمد بن علی بن بلال الهمدانی) مستجابٌ»[26]« دعاء کردن نزدقبر احمد بن علی(رحمه الله تعالی) مستجاب  می گردد.»
۱۴-امام نووی (رحمه الله تعالی) در مورد زیارت قبر رسول الله(ص) گفته است: «یرجع الی قبالة وجه رسول الله صلی الله علیه و سلم و یتوسل به فی حق نفسه ویستشفع به الی ربه سبحانه و تعالی و من أحسن ما یقول ما حکاه الماوردی و القاضی أبو الطیب و سائر أصحابنا عن العتبی مستحسنین له قال: کنت جالسا عند قبر رسول الله(ص) فجاء أعرابی فقال السلام علیک یا رسول الله! سمعت الله یقول((و لو أنهم اذا ظلمواأنفسهم جاءوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحیماً))[۲۷] وقد جئتک مستغفراً من ذنبی مستشفعا بک الی ربی ثم أنشأ یقول:
 یا خیر من دفنت بالقاع أعظمه                          فطاب من طیبهن القاع و الاکم
 نفسی الفداء لقبر أنت ساکنه                            فیه العفاف و فیه الجود و الکرم
ثم انصرف فحملتنی عینای فرأیت النبی(ص) فی النوم فقال یا عتبی الحق الاعرابی فبشره بان الله تعالی قد غفر له.[۲۸] « روبه قبر رسول الله(ص) ایستاده و ایشان را وسیله ی خود نزد پروردگار قرار داده و پیامبر(ص) را شفیعش نزد خداوند می کند و بهترین سخنی که در این لحظه می تواند بگوید چیزی است که ماوردی و قاضی ابوالطیب و سایر شافعیه( رحمه الله  تعالی) آن را پسندیده اند و از عتبی نقل شده که گفت:
کنار قبر رسول الله(ص) نشسته بودم که اعرابی آمد و گفت: السلام علیک یا رسول الله(ص)! در قرآن خوانده ام که آمده است: ((اگر آنان بدان هنگام که به خود ستم  می کردند، به نزد تو می آمدند و از خداطلب آمرزش می نمودند و پیغمبر هم برای آنان درخواست بخشش می کرد، بیگمان خدا را بس توبه پذیر و مهربان می یافتند)) و من درحالی که استغفار می کنم، تو را شفیعم پیش خداوند(جل جلاله) می کنم. سپس این شعر را خواند: «ای بهترین کسی که درزمین دفن هستی و بزرگش می دانم، و از پاکی خاکش همه ی خاکها و تپه ها پاک شدند.جان و زندگیم فدای قبری باشد که تو ساکنش هستی. و در آن قبر بزرگی و عفاف و عزت بخشندگی وجود دارد.»
۱۵-و این فعل را امامانی چون(محی الدین نووی و عمرانی و ابن کثیر و بیهقی و ابن حجر عسقلانی و سیوطی و دمیاطی و ماوردی و قاضی ابو الطیب و محمد غزالی و ابوحیان النحوی و ثعالبی) ازشافعیه (کمال بن الهمام و عبد الله الموصلی و محمد بن الحاج و أبو الاخلاص الشرنبلالی و الشیخ نظام) از حنفیه( شهاب الدین القرافی و شمس الدین القرطبی و عبدالرحمن الجزیری و محمد علی بن حسین المکی و عبد الملک المرداسی)  از مالکیه و( ابن قدامه و ابراهیم بن مفلح و منصور البهوتی و مصطفی الرحیبانی) از حنابله و… تقریر نموده اند.[۲۹] نکته: باید اشاره کنیم که امام نووی و این ائمه ( رحمه الله تعالی)، این ماجرا را برای استأ ناس نقل کرده اند و نه استناد  و بسیاری این مطلب را فراموش کرده و گفته اند که ما سخن آنان را مقبول نمی دانیم چرا که واقعه صحیح نمی باشد!! اما فراموش کرده اند که عدم صحت ماجرا نقضی در اینکه این ائمه به آن فتوی داده اند ایجاد نمی کند؛ و همچنین این روایت برای آنان هم حجت نبوده که آن را نقل کرده اند بلکه فقط برای استأناس آورده اند. همچنین باید اشاره کنیم که تا قبل از قرن پنجم هجری، هیچ عالمی را ندیدم که قائل به شرک بودن توسل به رسول الله(ص) بالای قبرشان بوده باشد. آنهایی که این موضوع را جزء مباحث عقیده می دانند، باید بدانند که: این چگونه عقیده ای بوده که هیچ یک از سلف صالح و صحابه و تابعین و ائمه ی حدیث وفقه آن را شرک و کفر ندانسته و با وجود وقوع این موضوع در زمان آنها حکم به تکفیر نکرده اند؟ این چگونه عقیده ای بوده که سلف صالح و صحابه و تابعین و ائمه ی حدیث و فقه آن را نفهمیده و در قرآن و سنت نیافته اند؟ چگونه آنان که از عصر صحابه و تابعین و خیر قرون که قرنها فاصله داشته آن را فهمیده ولی خیر قرون و ائمه این مطلب را نفهمیده باشند؟ لذا اگر کسی مطلبی را جزءمطالبعقیده دانسته ولی سلف صالح آن را به عنوان عقیده انتخاب نکرده و تایید ننموده باشند، قطعاً جزء مسائل عقیده نبوده و فقط برداشت کسی بوده که آن را فهم نموده است . وگرنه معنایی ندارد که بگوییم پنج قرن اول هجری همه اشتباه فهمیده و فهم اینها صحیح می باشد.
۱۶-مالک الدار(رحمه الله تعالی) گفته است: «أصاب الناس قحط فی زمان عمر بن الخطاب فجاء رجل الی قبر النبی (ص) فقال یا رسول الله ! استسق الله لأمتک فانهم قد هلکوا، فأتاه رسول الله فی المنام فقال (ص): ائت عمر فأقرئه السلام و أخبره انکم مستقیمون و قل له علیک الکیس الکیس فاتی الرجل عمر فأ خبره فبکی عمر ثم قال یا رب ما آلو الا ما عجزت عنه.»[30] ۱۷-امامان نووی شافعی و عینی حنفی(رحمه الله تعالی) گفته اند: «کان عقبه بن عامر (رضی الله عنه) من أحسن الناس صوتاً بالقرآن و شهد فتوح الشام و هو کان البرید الی عمر بن الخطاب (رضی الله تعالی عنه) بفتح دمشق ، و وصل المدینه فی سبعه أیام و رجع منها الی الشام فی یومین و نصف بدعائه عند قبر رسول الله(ص) و تشفعه به فی تقریب طریقه.»[31] « عقبه بن عامر یکی از خوش صداترین قاریان بوده و در فتح شام هم حضور داشته است . و وی کسی بوده که مژده ی این فتح را به حضرت عمر (رضی الله عنه) داده است. و در طی هفت روز به مدینه رسیده اما در بازگشت فقط در دو روز و نیم به شام بازگشت. چرا که در مدینه به قبر رسول الله(ص) رفته و برای کوتاهی راهش پیامبر (ص) را شفیع قرار دادند.»
۱۸-و امام سیوطی (رحمه الله تعالی) هم در دعایش گفته است: «یا حی یا قیوم یا مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اللهم انی أسألک و أتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمه صلی الله علیه و سلم»[32] «ای پروردگارزنده و پایدار! و ای صاحب روز قیامت!تنها تو رامی پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم. پروردگارا ! من از تو درخواست می کنم و پیامبرت محمد(ص) را شفیع خودم قرارداده و با وی به سوی تو رو می کنم .»
۱۹- وامام قسطلانی(رحمه الله تعالی) هم این دعا را زیاد می خوانده است: «یا سیدی یا رسول الله! انی اتوجه بک الی ربک فی جمیع أموری،اللهم شفعه فی»[33] «ای سرورم! ای رسول الله(ص) من تو را در تمامی امورم شفیع پروردگارم قرار می دهم؛ و خداوندا! تو هم او را شفیع من قرار بده.»
۲۰-امام نووی(رحمه الله تعالی) گفته است: «سمعنا الشیوخ یقولون الدعاء عند قبره(ابو الفتح المقدسی النابلسی) یوم السبت مستجاب»[34]  «از مشایخ و استادان شنیدیم که می گفتند: شنبه ها دعا کردن کنار قبر ابو الفتح النابلسی مستجاب می گردد.»
۲۱-همچنین امام نووی (رحمه الله تعالی) گفته است: « قبره (احمدبن حنبل) مشهورٌ و معروفٌ یتبرک به»[35]«قبر احمد بن حنبل (رحمه الله تعالی) مشهور و معروف بوده که به آن تبرک می شود.»
۲۲-امام رافعی (رحمه الله تعالی) گفته است: «فیها(قزوین)قبور جمع کثیر من اهل العلم و الصلاح و بقعه تدعی قبور الشهداء تستجاب عندها الدعاء؛ و فی الرستاق مواضع یتبرک بها منها مسجد بالجرندق فیه بعض الصحابه کما یقال.»[36]« در قزوین ، قبر بسیاری از صالحان و علماء وجود دارد؛ و همچنین گورستانی وجود داشته که به آن قبور شهدا می گویند و دعا کردن در آنجا مستجاب می گردد.»
۲۳-امام سعد الدین التفتازانی(رحمه الله تعالی) گفته است: «الظاهر من قواعد الاسلام انه یکون للنفس بعد المفارقة ادراکات متجددة جزئیة و اطلاع علی بعض جزئیات احوال الاحیاء سیما الذین کان بینهم و بین المیت تفارق فی الدنیا و لهذا ینتفع بزیارة القبور و الاستعانة بنفوس الاخیار من الاموات فی استنزال الخیرات و استدفاع الملمات فان للنفس بعد المفارقه تعلقا ما بالبدن و بالتربه التی دفنت فیها فاذا زار الحی تلک التربه و توجهت تلقاء نفس المیت حصل بین النفسین ملاقاة و افاضات»[37] «طبق ظاهر قواعد اسلام ، برای هر نفسی پس از مرگ ادراکاتی دوباره و جزئی و آگاهیهایی از بعضی امور زندگان وجود دارد خصوصاًآنهایی که در دنیا بین وی و میت وابستگی بوده باشد. لذا زیارت قبور و کمک گرفتن از نفوس پاکان و صالحان روی قبر موجب نزول خیرات و دورکردن ناخوشیها می گردد چرا که نفس پس از مرگ وابستگی با بدن و با خاکی که در آن دفن شده دارد. واگر زنده ای آن خاک را زیارت کرده و به سوی نفس مرده روکند، بین دو نفس ملاقات وافاضاتی بوجود می آید.»    
۲۴-امام بیضاوی(رحمه الله تعالی) گفته است: « لما کانت الیهود و النصاری یسجدون لقبور الأنبیاء تعظیماً لشأنهم و یجعلونها قبلة  یتوجهون فی الصلاة نحوها و اتخذوها أوثانا لعنهم و منع المسلمین عن مثل ذلک؛ فأما من أتخذ مسجدا فی جوار صالح و قصد التبرک بالقرب منه لا التعظیم له و لا التوجه (للصلاه) نحوه فلا یدخل فی ذلک الوعید»[38] « از آنجا که یهود و نصاری برای تعظیم انبیاء (علیهم الصلاة و السلام) به قبرهایشان سجده می کرده و در نماز به عنوان قبله به قبر هایشان رو می کردند و آن را همانند بت عبادت می کردند لذا پیامبر(ص) آنان را لعنت کرده و مسلمانان را هم از انجام همچنین کاری برحذر داشتند . اما اگر کسی مسجدی را برای تبرک کنار قبر صالحی بنا کرده و هدفش تعظیم و قبله قرار دادن قبر نبوده باشد، داخل نهی رسول الله(ص)[۳۹] قرار نمی گیرد.»
۲۵-امام ابن الجوزی(رحمه الله تعالی) گفته است: « کان (عمار بن رجاء) عابدا زاهدا و رعا و قبره یزار و یتبرک به»[40]« عمر بن رجاء (رحمه الله تعالی) فردی عابد ،زاهد،وارع و متقی بوده که قبرش زیارت می شده و مورد تبرک قرار می گرفته است.»
۲۶-امام خطیب بغدادی (رحمه الله تعالی) گفته است: « قبره (أبو عبد الرحمن السلمی) هناک یتبرکون بزیارته قد رایته وزرته»[41] « مردم برای تبرک به قبر ابو عبد الرحمن السلمی( رحمه الله تعالی) به زیارتش می روند و من هم قبرش را دیده و زیارت کرده ام.»
۲۷- امام احمد بن حنبل (رحمه الله تعالی) گفته است: « یستنزل بذکره (صفوان بن سلیم) القطر»[42] «با یاد کردن از صفوان بن سلیم (رحمه الله تعالی) باران می بارد(چرا که هنگام یاد صالحان رحمت نازل  می گردد.)»
۲۸-امام جزری (رحمه الله تعالی) گفته است: « جرب استجابه الدعاء عند قبور الصالحین»[43] «استجابت دعا کنار قبور صالحان تجربه شده و دعاها مستجاب می گردد.»
۲۹-و امام شوکانی(رحمه الله تعالی) هم درباره ی این قول امام جزری ( رحمه الله تعالی)گفته است:[۴۴] « وجه ذلک مزید الشرف و نزول البرکه وقد قدمنا أنها تسری برکه المکان علی الداعی کما تسری برکة الصالحین الذاکرین الله سبحانه علی من دخل فیهم ممن لیس هو منهم کما یفیده قوله (صلی الله علیه و سلم) : هم القوم لا یشقی بهم جلیسهم.» «و دلیلش هم این بوده که شرف آن مکان بیشتر بوده و برکت خداوند (جل جلاله) نازل می گردد. و توضیح هم دادیم که برکت مکان بر کسی که آنجاست سرایت می کند . همانطور که برکت صالحانی که به ذکر خداوند (جل جلاله) مشغولند بر کسانیکه بینشان بوده اما ذاکر نبوده سرایت می کند و این مصداق این قول رسول الله(ص) بوده که فرموده اند: [این قوم ذاکر، کسانی هستند که همنشینان آنان شقاوتمند نیستند.] ۳۰-همچنینفاطمهدختر امام احمد بن حنبل ( رحمه الله تعالی) گفته است: «وقع الحریق فی بیت أخی صالح، و کان قد تزوج بفتیة فحملوا الیه جهازا شبیها بأربعةآلاف دینار، فا کلته النار، فجعل صالح یقول: ما غمنی ما ذهب الا ثوب لابی کان یصلی فیه أتبرک به وأصلی فیه. قالت: فطفی الحریق، و دخلوا، فوجدوا الثوب علی سریر قد أکلت النار ما حوله و سلم.»[45] «درخانه ی برادرم صالح بن احمد(رحمه الله تعالی) آتش سوزی رخ داد- و وی در آن وقت با زنی ازدواج کرده و جهیزه اش را که حدود چهار هزار دینار بود برایش آورده بودند –و آتش تمامی آنها را از بین برد. و صالح بن حماد(رحمه الله تعالی) گفت: برای چیزهایی که از بین رفت ناراحت نیستم فقط برای لباس پدرم – احمد بن حنبل (رحمه الله تعالی) –که به تبرک می کرده و داخلش نماز می خواندم غمگینم . فاطمه (رحمها الله تعالی) گفت: اما وقتی آتش خاموش شد و داخل خانه رفتند دیدند که آتش میز را سوزانده اما لباس امام احمد   ( رحمه الله تعالی) که رویش بود هیچ آسیبی ندیده بود.»
۳۱- همچنین همه می دانیم که ابوبکر و عمر (رضی الله عنهما) خواستند که کنار قبر رسول الله (ص) دفن شوند. اگر این کار برای تبرک به جسم مبارک پیامبر (ص) نبوده چه فایده ای دارد که همه آرزوی دفن شدن کنار پیامبر (ص) را دارند؟
۳۲-امام ابراهیم الحربی(رحمه الله تعالی) گفته است: « یستحب تقبیل حجره النبی (ص) »[46] بوسیدن اتاق پیامبر (ص) مستحب است.
۳۳-امام محمد غزالی(رحمه الله تعالی) درباب زیارت قبر پیامبر(ص) گفته که این دعا خوانده شود: «اللهم انا قد سمعنا قولک و أطعنا أمرک و قصدنا نبیک متشفعین به الیک فی ذنوبنا و ما أثقل ظهورنا من أوزارنا تائبین من زللنا معترفین بخطا یانا و تقصیر نا فتب اللهم علیناو شفع نبیک هذا فیناو ارفعنابمنزلته عندک و حقه علیک»[47]«پروردگارا!ما سخنت را شنیده و امرت را اطاعت کردیم. و برای شفیع قرار دادن پیامبر(ص) در گناهانمان قصد زیارتش را کردیم. پروردگارا! چه قدر گناهانمان بر پشتمان سنگینی  می کند. لذا توبه کنان به گناهانمان اعتراف می کنیم. پس پروردگارا! توبه ی ما و شفاعت پیامبرت(ص) رادر حق ما قبول کن و مقام ما را به خاطر منزلت و حق وی بالا ببر.»
۳۴-امامان ابن الجزری و شوکانی هم گفته اند:« و یتوسل الی الله سبحانه بانبیائه و الصالحین»[48]«و به سوی خداوند (جل جلاله) با انبیاء و صالحان متوسل شود.»
۳۵- امام ابن اثیر (رحمه الله تعالی) گفته است: «قبر (علی بن ابی طالب (رضی الله عنه)) یزار و یتبرک به»[49]« قبر علی بن ابی طالب هم اکنون زیارت شده و به آن تبرک می شود.»
۳۶-امام سخاوی (رحمه الله تعالی) گفته است: «الشیخ داود العزب أحدعباد الله الصالحین و اولیائه و قبره بها ظاهر یزار و یتبرک به. وقد زرته ورجوت حصول القبول و بلوغ المامول ان شاء الله تعالی.»[50] «شیخ داود عزب یکی از بندگان صالح و اولیاء بزرگ خداوند (جل جلاله)  می باشد که قبرش هم اکنون در تفهنا بوده که زیارت و تبرک کرده می شود؛ و من هم قبرش را زیارت نموده و امیدوارم که خداوند به خاطرش مرا به آرزویم رسانده و قبول نماید.»
۳۷-جعفر بن محمد خلدی(رحمه الله تعالی) گفته است: «کان فی جرب عظیم کثیر، قال: فمسحت بتراب قبر الحسین، قال: فغفوت فانتبهت، و لیس علی منه شی ء»[51] «دچار بیماری گری شدیدی – دربدنم – شده بودم؛ لذا خاک قبر حسین بن علی (رضی الله عنه) را مسح کرده و پس از آن خوابیدم و وقتی بلند شدم، بیماریم خوب شده بود و هیچ اثری از آن گری روی بدنم نبود.»
۳۸-امام محمد غزالی (رحمه الله تعالی) گفته است: «زیارة القبور مستحبه علی الجمله للتذکر و الاعتبار و زیارة قبور الصالحین لأجل التبرک مع الاعتبار»[52] «زیارت قبور هرکسی در مجموع برای تذکر و عبرت گرفتن مستحب است؛ (خصوصاً) زیارت قبور صالحان هم برای تبرک گرفتن و عبرت گرفتن مستحب  می باشد.»
۳۹-خداوند (جل جلاله)فرموده است: ((قال فما خطبک یا سامری *قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضت قبضه من أثر الرسول فنبذتها ))[۵۳] « موسی گفت :ای سامری ! این کار خطرناک چیست که از تو سر زده است (و مردم را به پرستش گوساله فراخواندی؟) سامری گفت: من از چیزهایی آگاهم که بنی اسرائیل از آنها آگاه نیستند. من مقداری از آثار پیغمبر خدا را برگرفتم  و آن را ( به شکم گوساله) ریختم.» و سامری، مقداری از خاک مبارک جاپای جبرئیل (ع) را دید و دانست که تاثیر شگرفی دارد؛ لذا سوء استفاده نموده و آن را داخل شکم گوساله نمود تا موجب صدا کردن گوساله گردد.  پس اشیاء و جمادات به برکت انسانهای صالح و به اذن الهی، دارای تاثیر شگرفی می گردند: ((فقبضت قبضه من أثر الرسول))[۵۴] طرح عقاید و آرای وهابیت در توسل به پیامبر اکرم (ص) و اولیای الهی و نقد و تحلیل آنها
بخش اول: طرح نظرات وهابیت در توسل به پیامبر اکرم (ص) و اولیای الهی
نظریه موسس وهابیت (محمد بن عبد الوهاب) در توسل
محمد بن عبد الوهاب، می گوید:
و ان قصدهم الملائکه و الانبیاء و الاولیاء یریدون شفاعتهم و التقرب الی الله بذلک هو الذی أحل دماءهم و أموالهم؛[۵۵] آنان که به ملائکه و پیامبران و اولیای خدا توسل می کنند و آنان را شفیع خود قرار می دهند و به وسیله آنان به خداوند تقرب می جویند، خونشان حلال و اموال آنان مباح است.  محمد بن عبد الوهاب به دنبال پیمان همکاری با (محمدبن سعود) جد اعلای «فهد» اعلام کرد: (( هرکس به پیامبر و صالحان توسل جوید و آنان را شفیع خود سازد، خونش حلال و قتل او جایز است))[۵۶] وی در جای دیگر می نویسد: من ظن أن بین الله و بین خلقه وسائط ترفع الیهم الحوائج فقد ظن با الله سوء الظن؛ هرکس گمان برد که بین خداوند و خلایق کسانی وساطت می کنند و حوائج مردم را نزد خدا می برند، اینان به خداوند بد گمان هستند.[۵۷]  پیامبر گرامی(ص) میان بت پرستان و کسانی که معتقد به وساطت صالحان بودند، فرقی نگذاشت به کفر آنان حکم کردو دستور قتل آنان را صادر نمود: «ان محمداً(ص) لم یفرق بین من اعتقد فی الاصنام و من اعتقد فی الصالحین، بل قاتلهم کلهم، و حکم بکفرهم»[58] اسلام کسی پذیرفته نیست مگر این که از کسانی که به وساطت صالحان معتقدند، بیزاری جویدوآنان را کافر بشمارد:
«لا یصح  دین الاسلام الا بالبراء ه ممن یتقرب الی الله بالصلحاء و تکفیرهم»[59] اگر کسی تمام شب و روز عبادت کند و آن گاه در کنار قبر پیامبر و یا ولی خدا حاضر شود و آنان را صدا کند، در حقیقت دو پروردگار را پرستیده و این چنین فردی موحد نیست:
«من عبد الله لیلاً و نهاراً ثم دعا نبیاً أو ولیاً عند قبره فقد اتخذ الهین اثنین و لم یشهد أن لا اله الا الله؛ لان الا له هو المدعو»[60] و در حکم مرتد گفته است:
اجماع المذاهب کلهم علی أن من جعل بینه و بین الله وسائط یدعوهم انه کافر مرتد، حلال المال و الدم:[۶۱]  تمام مذاهب اسلامی اجماع دارند که هرکس بین خود و خداوند واسطه قرار دهد و آن را صدا کند، کافر و مرتد است و اموال آن مباح و خونش هدر است.
محمد بن عبد الوهاب با اثبات کفر و ارتداد مسلمانان با خیالات واهی و دروغ، جهاد علیه آنان را اعلام نمود و عواطف و احساسات اعراب بادیه نشین را بر انگیخت و به کمک محمد بن سعود جد اعلای ملک فهد، لشگری فراهم ساخت و با حمله به شهرها و روستاهای مسلمان نشین، مردم را به خاک و خون کشید و اموال آنان را به عنوان غنائم جنگی غارت کرد.[۶۲] بخش دوم : نقد و بررسی افکار وهابیت در حوزه توسل
الف)توسل به پیامبران ریشه قرآنی دارد
۱-دستور قرآنی بر توسل به پیامبر اسلام (ص)
استغاثه به انبیاو پیامبران الهی و تقاضای شفاعت از آنان در دوران حیات و زندگی آنان مسئله ای است قرآنی، چنانکه خداوند می فرماید))و لو انهم اذا ظلموا أنفسهم جاء وک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدواالله تواباً رحیماً))[۶۳] واگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو می آمدند و از خداآمرزش می خواستند و پیامبر نیز برای آنان طلب آمرزش می کرد، قطعاً خدا را توبه پذیر مهربان  می یافتند.
۲- توسل برادران یوسف به حضرت یعقوب
هم چنین در داستان یوسف و برادرانش آن جا که از زبان برادران یوسف می فرماید:
((یا أبانا استغفر لنا))[۶۴] ای پدر برای آمرزش گناهان ما از خدا طلب آمرزش کن
یعقوب در پاسخ فرزندانش می گوید: ((سوف أستغفر لکم))[۶۵] به زودی از پروردگارم برای شما طلب آمرزش خواهم کرد.
بنابر این ، بنده خدا را در پیشگاه خداوند واسطه قراردادن ، به نص صریح قرآن هیچ منعی از منظر عقل و شرع ندارد. 
ب) توسل ریشه در سنت پیامبر(ص) دارد
در فصل توسل از منظر روایات فریقین  روایت توسل شخص نابینا به پیامبر اکرم (ص) هم چنین حدیث توسل به آن حضرت با رهنمود عثمان بن حنیف بررسی شد. در این قسمت، تنها به ذکر اقوال برخی از دانشمندان اهل سنت درباره این دو روایت اکتفا می شودتا درنتیجه اثبات شود که توسل ،ریشه در سنت پیامبر دارد .
مبارک فوری(م۱۳۵۳هـ .ق) در کتاب تحفه الاحوذی که شرح صحیح ترمذی است، می نویسد:[۶۶] شیخ عبد الغنی دهلوی(م۱۲۶۹ه.ق)در کتاب انجاح الحاجه علی سنن ابن ماجه گفته است: استاد ما شیخ محمد عابد سندی(م۱۲۵۷ه.ق) در رساله خویش طوالع الانوار علی الدر المختار گفته است: حدیث مرد نابینا دلالت بر جواز توسل به پیامبر گرامی(ص) در زمان حیات آن حضرت دارد، اما دلیل بر توسل پس از رحلت ، داستان مردی است که برای حاجت خویش نزد عثمان بن عفان رفت و آمد می کرد وبه برکت توسل به رسول گرامی (ص) مشکل او بر طرف گردید.
شوکانی(م۱۲۵۵ه.ق) گفته است:
این دو روایت، دلالت بر جواز توسل به رسول اکرم(ص) دارد، به شرط آن که معتقد باشیم همه کارها به وسیله خداوند متعال انجام می شودو او به هرکس بخواهد عطا می کند واگر نخواهد مانع می شودو هر آنچه او اراده فرماید، محقق خواهد شدو اگر اراده نکند به وقوع نخواهد پیوست.[۶۷] ج) عجز از قضای حوائج ، معیار شرک نیست
اگر معیار و ملاک شرک توسل جستن به کسی است که عاجز از برآوردن حاجت باشد، این امر به اموات اختصاص ندارد، بلکه اگر کسی به فرد زنده ای هم که عاجز از انجام درخواست باشد، متوسل شود، باید شرک باشد و حال آن که هیچ عاقلی چنین سخنی را به زبان نمی آورد.
درخواست و تقاضا از کسی که قادر بر انجام کاری نیست، امری بیهوده، عبث و غیر معقول است چه مرده باشد و يا مرده، نه این که بوی شرک از آن استشمام شودو ملاکی برای اتهام به شرک باشد. مثلاً اگرانسان گرسنه از دیوار تقاضا کند که برای وی غذا فراهم نماید، مردم این کار را لغو ،بیهوده و نامعقول می شمارند، نه این که او را مشرک بدانند و از دایره توحید خارج کنند.
۱- معیار صحیح شرک
شرک به خدا در جایی تحقق می پذیرد که تقاضا کننده معتقد باشد که صاحب قبر همانند پیامبر ،امام و یا ولی خدا، قدرت و توان بر انجام تقاضای او را به صورت مستقل و بدون استفاده از قدرت خداوند متعال دارد، ولی اگر معتقد باشد که او نزد خدا آبرو دارد و می تواندبرای قضای حاجاتش واسطه شود و یا قادر به انجام تقاضای او به اذن خداوند باشد، قطعاً شرک نیست؛ همان گونه که حضرت عیسی(ع) زنده کردن مردگان و شفایابی بیماران را به اذن و اجازه پروردگار می داند و می گوید:
((أنی أخلق لکم من الطین کهیئه الطیر فانفخ فیه فیکون طیراً باذن الله و ابری ء الا کمه و الابرصو احیی الموتی باذن الله))[۶۸] من از گل چیزی به شکل پرنده می سازم سپس در آن می دمم و به اذن خدا پرنده می شود، کور مادرزاد و مبتلایان به بیماری پیسی را به اذن خدا شفا می دهم و مردگان را به اذن خدا زنده می کنم.
و این چنین عقیده نه تنها شرک نخواهد بود، بلکه عین توحید و یکتا پرستی است؛ زیرا موثر اصلی و واقعی ،ذات احدیت است.
«سمهودی شافعی» نیز دربیانی کوتاه به این نکته اعتراف می کند و می گوید:
قد یکون التوسل به بطلب ذلک الامر منه بمعنی أنه (ص) قادر علی التسبیب فیه بسواله و شفاعته الی ربه ، فیعود الی طلب دعائه و ان اختلفت العباره . و منه قول القائل له: أسألک مرافقتک فی الجنه، و لا یقصد به الا کونه سبباً و شافعاً؛[۶۹] گاهی توسل به پیامبر(ص) برای گرفتن حاجت به این منظور است که چون او را وسیله ای برایدرخواست و شفیع نزد پروردگار قرار می دهیم و او نیز چون این مقام را داراست ، لذا قدرت بر انجام آن را دارد، که درحقیقت درخواست از او به درخواست از خداوند بر می گردد. مثل این که کسی از پیامبر تقاضا کند که در بهشت هم نشین او باشد و قصدش این باشد که رسول خدا(ص) سبب و وسیله هم نشینی را فراهم نماید.
۲-ملاک ها و معیارهای شرک نزد وهابیت
۲/۱ . خواندن غیر خدا شرک است؛ از منظر ابن تیمیه و وهابیان، هرگونه دعا و ندای غیر خدا شرک است. ابن تیمیه می گوید«درخواست دعا از ملائکه و انبیاء در عالم برزخ و سوال نمودن از آنها و پناه بردن به آنان جایز نیست.»[70] ۲/۲٫ اثر گذاری مرگ درتحقق شرک ؛ ابن قیم می گوید:« یکی از انواع شرک ،طلب حاجت و استغاثه به ارواح میت و نیز توجه به آنهاست.»[71] عبد العزیز بن باز عقیده دارد که «یاری خواستن از زندگان، چه به گونه شفاهی و چه به صورت کتبی و… به شرطی که وی قادر به انجام آن باشد، جایز است،ولی درخواست کمک از ارواح اموات و شکوه نمودن نزد ایشان حتی پیامبران جایز نیست؛ زیرا رابطه میت با این جهان قطع شده است.»[72] ۲/۳ . اعتقاد به سلطه غیبی برای غیر خدا؛ عبد العزیز بن باز در پاسخ به این پرسش که استغاثه ،طلب شفا،توسل و… سوال از میت چه حکمی دارد؟ می گوید: «درخواست دعا از اموات، بت ها،سنگ ها ودیگر مخلوقات و استغاثه به آنها و یاری خواستن از ایشان ،همگی از جمله شرک اکبر است.»[73] نقد و بررسی :
نکته قابل تامل و سوالاساسی این است که آیا مسلمانانی که به انبیا و اولیای الهی متوسل می شوند و از آنها طلب حاجت می نمایند، ایشان را در عرض خدا و در یک سطح قلمداد می کنند؟ یا این که قدرت آنها را در طول قدرت خدا و منبعث از مشیت او می دانند؟ در پاسخ باید گفت مسلمانان اعتقاد دارند که قدرت انبیا و اولیای الهی منبعث از قدرت مطلقه خداوند و درطول قدرت الهی است و تمامی کارهای ایشان با اذن و اراده او –جل اسمه- صورت می گیرد. بر اساس این واقعیت است که هیچ گاه در ذهن آن مسلمانی که به انبیا متوسل می شود ، این تصور که قدرت آنان در عرض قدرت خداست، نیامده است. حتی مسلمانان کسانی را که چنین اعتقادی درباره برخی از انبیا یا اولیای الهی دارند،محکوم  می کنند. اعتقاد به سلطه غیبی درمورد خدا نیز اگر با این عقیده همراه باشد که تمام این امور به خدای متعال مستند است،شرک نخواهد بود. با عنایت به این مطالب مذکور،  نمی توان مسلمانی را که به انبیا و اولیای الهی متوسل شده و از آنها درخواست حاجت  می کند،  بلافاصله مشرک خواند؛ زیرا نفس مسلمان بودن ،بزرگ ترین قرینه است تا عمل وی حمل بر صحت گردد.
سلیمان بن عبد الوهاب به برادرش محمد بن عبدالوهاب نصیحت می کند که مسلمانان را تکفیر نکند؛زیرا در مسلمان بودن ، اقرار به یگانگی خدا و رسالت حضرت محمد(ص) کافی است.  آن گاه خطاب به محمدبن عبدالوهاب می گوید: شما کسانی را تکفیر می کنیدکه شهادتین را بر زبان جاری می کنند، نماز می خوانند، روزه می گیرند، زکات می دهند، حج به جا می آورند و به شعائر دینی تقید دارند.[۷۴] درجایی دیگر می افزاید:
در هر مذهبی ،راه های ارتداد و احکام آن بیان شده،ولی هیچ کس نگفته است که درخواست حاجت از غیر خدا یا توسل به انبیا در حال ممات ،مسح قبور ایشان شرک و ارتداد محسوب می شود. این اعمال بیش از هفت قرن است که میان مسلمانان رایج است،ولی هیچ گاه مسلمانانی که این اعمال را انجام نمی دادند، آنهایی را که اعمال مذکور را انجام می دادند، تکفیر نمی کردند و برای ایشان حکم ارتداد صادر نمی کردند.[۷۵] ۳-آیا مرگ و زندگی سبب ،مرز شرک و توحید است؟
وهابیت ،موت و حیات سبب را مرز توحید و شرک می انگارد و عقیده دارد که هرگاه از پیامبر و امام در حال حیاتشان استمداد شود، این کار با اصل توحید مطابق است واگر پس از درگذشت آنها استمداد شود ،این عمل شرک و با اصول توحید مخالف خواهد بود .
محمد بن عبد الوهاب دراین باره چنین می گوید:[۷۶] «در دنیا و زندگی اخروی جایز است انسان نزد مرد صالح بیاید و بگوید درحق من دعا کن؛ هم چنین که اصحاب رسول خدا در حال حیات آن حضرت از او سوال می کردند، ولی پس از مرگ او هرگز از او درخواست دعا نمی کردند، بلکه علمای گذشته این نوع عمل را انکار    می کردند، حتی کار کسانی که نزد قبر او خدا را می خوانند،  صحیح نمی دانند چه رسد که از خود پیامبر چیزی بخواهند.»
همان گونه که درخواست از زندگان و تقاضای دعا از آنها به منظور برآورده شدن نیازهای انسان را نمی توان شرک خواند، توسل به اموات را نیز نمی توان شرک به حساب آورد؛ زیرا هردو کار از یک مقوله اند؛ هردو عبارتند از: درخواست از آفریدگان و صرفاً از این جهت که درخواست از غیر خداست، گمان شرک بودن را پدید آورده اند.
به عبارت دیگر: زنده یا مرده بودن اشخاص نمی تواند ماهیت «درخواست از غیر خدا» را تغییر دهد. بنابر این، اگر ثابت شود که دعا کردن و درخواست کردن از بندگان خدادر دوران زندگی ایشان جایز است،عدم منع آن دردوران پس از مرگ نیز ثابت می شود.
در قرآن کریم موارد متعددی یافت می شود که بر وقوع این عمل دلالت می کند، بدون آن که قرینه ای بر نفی آن ارائه شده باشد؛از جمله:
قرآن گزارش می دهد حواریون حضرت عیسی (ع) از ایشان خواستند که به درگاه خدا دعا کند و تقاضای فرود آمدن مائده آسمانی نمایدو نیز بیان می کند که قوم موسی (ع) از پیامبر خود خواستند که برای ایشان از خدا طلب باران کند. باز می فرمایدیوسف پیامبر (ع) هنگامی که در زندان بود و یکی از افراد هم بند او آزاد می شد ،به وی سفارش کرد که نزد عزیز مصر درباره یوسف و زندانی بودن او سخن بگوید.[۷۷]  هنگامی که برای یوسف پیامبر جایز است که از کافر تقاضای کمک کند و به او سفارش نماید که وی را نزد عزیز مصر به یاد آورد و یا برای دو بنده پاک آستان الهی، موسی و خضر،جایز است از مردم روستایی درخواست غذا داشته باشند، به طریق اولی برای ما جایز و روا خواهد بود که دربرابر مزار رسول خدا(ص) بایستیم و عرض کنیم:(( ای محمد ،مارا نزد پروردگارت به یاد آور)) ،یا نیاز خود را با حضرتش درمیان گذاریم و برآورده شدنش را از آن حضرت، اگر چه از طریق دعای ایشان در آستان ربوبی باشد، طلب نماییم.
به عبارت دیگر، همان گونه که تقاضای برآوردن نیاز از بندگان خدا آن گونه که قرآن گزارش کرده، کاری جایز است، حضور درکنار تربت پیامبر(ص) و اولیای الهی و یا توجه کردن از راه دور و درخواست نمودن از ایشان نیز عملی شرعی و صحیح است .حیات و موت پیامبر(ص) چگونه ماهیت عمل را دگرگون می سازد،درصورتی که اگر چنین عملی شرک باشد باید درهر دو حالت شرک محسوب شود و سرانجام این که حیات و ممات شخصی که از او کمک خواسته می شود ، اگر موثر باشد باید در مفید بودن یا نبودن آن موثر باشد نه در شرک و توحید و همچنین اگر درخواست از اموات شرک باشد در حالی که ارواح بدون اجساد هستند درخواست از زنده ها شرک بزرگتری می باشد که جسم و روح هستند.
اگر موارد بسیار زیاد معجزات پیامبران و کارهای خارق العاده ایشان را که در قرآن و احادیث نقل شده است، بررسی و مطالعه کنیم از توانایی ایشان در دوران حیات آگاه خواهیم شد؛اموریاز قبیل شکافته شدن سنگ برای حضرت موسی(ع)، زنده شدن مردگان به دست حضرت عیسی،دونیم شدن ماه به فرمان رسول خدا و بالا رفتن آن بزرگوار به سوی آسمان ها تا آخرین مرحله ممکن ، همه ، نشانه توان خدایی این مقربان درگاه الهی است.
از طرف دیگر، می دانیم که مرگ پایان زندگی نیست و انسان ها پس از مردن به زندگی خود در جهان دیگر ادامه می دهند، به ویژه آن که دلایلی مبنی بر حیات برزخی پیامبران و اولیای خدا در دست است و نشان می دهد آنان از تمام آثار حیات برخوردارند.
از این دو نکته (توانایی انبیا دردوران حیات و استمرار حیات ایشان در برزخ) نتیجه می شود که پیامبران بعد از رحلت از قدرت پاسخ گویی به ندای درماندگان برخوردارند؛ همان گونه که دردوران حیات از این قدرت بهره مند بودند.
بنابر این،  پناه بردن و توسل به ایشان نه کاری عبث است و نه اقدامی شرک آمیز.[۷۸]  
 
عبدالسلام كريمي
مدرس حوزه و دانشگاه ۹۳/۷/۱۱

[۱] نور الدین سمهودی،وفاء الوفاء ،ج۱۳۷۴  ؛دارمی،سنن دارمی،ج۱،ص۴۳ و۴۴؛ تقی الدین سبکی،شفاء السقام،ص۱۲۸؛محمد طاهر القادری، عقیده توسل،ص۲۳۱؛صالحی شامی،سبل الهدی والرشاد،ج۱۲، ص۳۴۷؛ نووی،المجموع،ج۵،ص۶۵؛ ابن قدامه، المغنی،ج۲،ص ۲۹۵؛ ابن حجرعسقلانی،سبل السلام،ج۲،ص۸۱ و شوکانی، نیل الاوطار،ص۳۲ .

[۲] ابو عبدالله بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری،ج۲،ص۱۶؛ نورالدین سمهودی،وفاء الوفاء ،ج۴،ص۱۳۷۵؛ ابن حجر،فتح الباری ،ج۲،ص۴۱۱ و ج۷،ص۶۲؛ متقی هندی، کنز العمال ،ج۱۳،ص۵۰۴؛ ابن عساکر،تاریخ مدینه دمشق،ج۲۶،ص۳۵۵ و ذهبی،سیر اعلام النبلاء ج۲،ص۹۲ .

[۳] نور الدین سمهودی، وفاء الوفاء ،ج۴،ص۱۳۷۶؛ قاضی عیاض، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، ج۲،ص۴۱ وحصنی دمشقی، دفع الشبه عن الرسول و الرساله،ص۱۴۰ .

[۴] قاضی عیاض ، الشفاء بتعریف حقوق المصطفی ،ج۲،ص۴۱

[۵] فضل الصلواه علی النبی،ص۴۱ .

[۶] احمد ابن حنبل ، مسند،ج۵،ص۴۲۲؛حاکم نیشابوری،المستدرک علی الصحیحین،ج۴،ص۵۱۵ و نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد،ج۵،ص۲۴۵

[۷] الصواعق المحرقه، ص۱۷۸ و ابن شهرآشوب ،مناقب آل ابی طالب،ج۲،ص۳ .

[۸] شفاء السقام فی زیاره خیر الانام،ص۱۳۰ .

[۹] الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه،ج۱،ص۳۱ .

[۱۰] منهاج السنه، جزء اول ،ص۱۱ .

[۱۱] دفع الشبه عن الرسول و الرساله،ص۱۳۱ .

[۱۲] شیخ خلیل احمد سهارنپوری،عقاید اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت،ترجمه عبدالرحمن سربازی،ص۸۶ .

[۱۳] تاریخ بغداد،ج۱،ص۱۲۰ .

[۱۴] الثقات،ج۸،ص۴۵۶ و۴۵۷ .

[۱۵] تاریخ بغداد،ج۱،ص۱۲۳ .

[۱۶] نساء، آیه ۶۴ .

[۱۷] شرح المواهب اللدنیه،ج۸،ص۳۱۷ .

[۱۸] احمد بن حنبل ،العلل و معرفه الرجال،ج۲،ص۴۹۲ .

[۱۹] ابن الجوزی،صفة الصفوة ،ج۲،ص۳۲۴ . ابن ابی یعلی،طبقات الحنابلة،ج۱،ص۳۸۰ . ذهبی ،سیر اعلام النبلاء،ج۹،ص۳۴۴ .

[۲۰] ذهبی، سیر اعلام النبلاء،ج۹،ص۳۴۴ .

[۲۱] ابن الملقن، طبقات الأولیاء،ص۴۷ .

[۲۲]ابن حبان ،الثقات ،ج۸،ص۴۵۷ .

[۲۳] سخاوی، فتح المغیث شرح ألفیة الحدیث ،ج۳،ص۴۰۱ .

[۲۴] خطیب بغدادی، تاریخ بغداد،ج۱،ص۱۲۳ .

[۲۵] ذهبی، سیر اعلام النبلاء ،ج۱۸،ص۱۰۱ .

[۲۶] ابن شهبه ،طبقات الشافعیة،ج۱،ص۱۵۵ .

[۲۷] نساء آیه،۶۴ .

[۲۸] نووی ،المجموع شرح المهذب،ج۸،ص۲۷۴ .

[۲۹] نووی،المجموع شرح المهذب،ج۸،ص۲۷۴ . عمرانی،البیان فی فقه الامام الشافعی،ج۴،ص۳۷۹ . الدمیاطی، اعانه الطالبین،ج۲،ص۳۱۵ . الموصلی، الاختیار لتعلیل المختار،ج۱،ص۱۸۹ . ابن الحاج ،المدخل،ج۱ ،ص۲۶۰ . قرافی،الذخیره،ج۳،ص۳۷۶ . ابن قدامه،المغنی،ج۳،ص۵۹۹ . ماوردی،الحاوی فی فقه الشافعی،ج۴،ص۲۱۴ . أبو الاخلاص الشرنبلالی،نور الایضاح و نجاة الارواح،ص۱۵۵ . محمد علی بن حسین ، تهذیب الفروق و القواعد السنیة فی الاسرار الفقهیه،ج۳،ص۵۶ . ابن مفلح ، المبدع فی شرح المقنع، ج۳،ص۲۵۹ . بهوتی، کشاف القناع عن متن الاقناع ،ج۲، ص۵۱۶ . القرطبی، التفسیر،ج۵ ،ص۲۶۵ . الجزیری،الفقه علی المذاهب الاربعه،ج۱،ص۱۱۰۰ . سیوطی ،الحاوی للفتاوی،ج۲،ص۲۴۸ . غزالی، احیاء علوم الدین،ج۱،ص۲۵۹ . الشیخ نظام و جماعه من علماء الهند،ج۱،ص۲۶۶ . عبد الملک المرداسی، عمده البیان فی معرفه فروض العیان،ج۱،ص۲۹۷ . مصطفی الرحیبانی ، مطالب أولی النهی فی شرح غایة المنتهی،ج۲،ص۴۴۱ . ابن کثیر ، تفسیر القرآن العظیم،ج۲،ص۳۴۷ . ابن حجر ، فتح الباری،ج۲،ص۴۹۵ . ابوحیان ، تفسیر البحر المحیط ،ج۳،ص۲۹۶ . ثعالبی، الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن ،ج۱،ص۳۸۶ . کمال بن الهمام ، شرح فتح القدیر،ج۳،ص۱۸۱ . بیهقی، شعب الایمان،ج۱،ص۴۷۹ . الجزیری، الفقه علی المذاهب الاربعه،ج۱،ص۱۱۰۰ .

[۳۰] (صحیح): بیهقی ،الدلائل النبوه،ج۷،ص۴۷ .ابن ابی خیثمه،التاریخ الکبیر،ج۴،ص۸۰ . ابن کثیر ،البدایة والنهایه،ج۷،ص۹۱ .ابن ابی شیبه ، المصنف،ج۷،ص۴۸۲ . بخاری ،التاریخ الکبیر،ج۷،ص۳۰۴ .ابن عساکر، تاریخ دمشق،ج۴۴،ص۳۴۵ ،ج۵۶ ،ص۴۸۹ .خلیلی،الارشادفی معرفه علماء الحدیث،ج۱،ص۳۱۳ . از طریق (ابو معاویه الضریر محمد بن خازم) روایت کرده اند : «ثنا الاعمش عن ابی صالح السمان عن مالک الدار و کان خازن عمر قال : أصاب الناس قحط فی زمان عمر بن الخطاب…»

[۳۱] نووی،تهذیب الاسماء واللغات،ج۱،ص۴۷۲ .عینی، عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری،ج۱۷،ص۳۰۹ .
 

[۳۲] سیوطی،الاشباه و النظائر ،ج۲،ص۳۹۰

[۳۳] قسطلانی،ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری،ج۳،ص۳۳۶ .

[۳۴] ابن شهبه ،طبقات الشافعیه،ج۱،ص۲۷۵ .

[۳۵] نووی ،تهذیب الاسماء و اللغات،ج۱،ص۱۵۴ .

[۳۶] رافعی ، التدوین فی أخبار قزوین،ج۱،ص۲۰ .
 

[۳۷] تفتازانی،شرح المقاصدفی علم الکلام ،ج۲،ص۴۳ .

[۳۸] ابن حجر، فتح الباری،ج۱،ص۵۲۵ .

[۳۹] بخاری(ش۴۳۷). مسلم (ش۱۲۱۳). ابوداود(۳۲۲۹) . از طریق ( مالک بن انس و یونس بن یزید)  با اسناد «صحیح» روایت کرده اند: « عن ابن شهاب عن سعید بن المسیب عن أبی هریره: قال ابو هریره (رضی الله عنه) : أن رسول الله (ص) قال: قاتل الله الیهود اتخذوا قبور أنبیائهم مساجد»

[۴۰] ابن الجوزی، المنتظم،ج۵،ص۶۱ .

[۴۱] خطیب بغدادی ،تاریخ بغداد ،ج۲،ص۲۴۸ .

[۴۲] مزی، تهذیب الکمال ،ج۱۳،ص۱۸۶ . ذهبی، تذکره الحفاظ ،ج۱،ص۱۳۴ . ابن عبد البر، التمهید،ج۱۶،ص۲۰۹ . ابن عساکر ، تاریخ دمشق،ج۲۴،ص۱۳۴ .

[۴۳] شوکانی ، تحفه الذاکرین بعده الحصن الحصین للشوکانی،ص۷۰

[۴۴] شوکانی ، تحفه الذاکرین بعده الحصن الحصین للشوکانی،ص۷۰

[۴۵] ذهبی،سیراعلام النبلاء،ج۱۱،ص۲۳۰ .

[۴۶] ابن تیمیه، الفتاوی الکبری،ج۵،ص۳۵۹ .

[۴۷] غزالی،احیاء علوم الدین،ج۱،ص۲۵۹٫

[۴۸] شوکانی،تحفه الذاکرین بعده الحصن الحصین للشوکانی،ص۵۶ .

[۴۹] ابن اثیر ،الکامل فی التاریخ ،ج۲،ص۱۰۴ .

[۵۰] سخاوی ،البلدانیات،ص۱۲۴ .

[۵۱] ابو طاهر السلفی،الطیوریات،ش۸۴۷ .

[۵۲] غزالی، احیاء علوم الدین،ج۴،ص۴۹۰ .

[۵۳] طه آیه ۹۵ و ۹۶ .

[۵۴] آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی،ج۸،ص۵۶۳ . ابن کثیر، ج۵،ص۲۷۵ . والبدایه و النهایه،ج۲،ص ۱۴۹ . طبری، جامع البیان فی تاویل القرآن ،ج۲،ص۶۳ و ،ج۱۸،ص۳۶۱ .شنقیطی، اضواء البیان،ج۴،ص۸۳ .ابن القیم ،اغاثه اللهفان من مصائد الشیطان،ج۲،ص۳۰۱ . قرطبی، الجامع لاحکام القران ،ج۱۱،ص۲۳۹ . بیضاوی، أنوار التنزیل و أسرار التاویل ،ج۴،ص۳۷ . ابن الجوزی ، زاد المسیر فی علم التفسیر ،ج۵،ص۳۱۸ .شوکانی ، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه و الدرایه من علم التفسیر ،ج۳،ص۴۵۲ . بغوی، معالم التنزیل ،ج۵، ص۲۹۲ . نسفی، مدارک التنزیل و حقائق التاویل ،ج۳،ص۶۶ . سمعانی ، تفسیر القران ،ج۳،ص۳۵۲ . قاسمی ، محاسن التاویل . تفسیر الماوردی ،ج۳،ص۴۲۳ . زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ،ج۳،ص۸۴ . سیوطی، الدر المنثور،ج۵ ،ص۵۹۲ . مجاهد ، التفسیر ،ج۱،ص۴۰۱ . ابی حیان البحر المحیط ،ج۶،ص۲۵۴ . صدیق حسن خان ، فتح البیان فی مقاصد القرآن ،ج۸،ص۲۷۱٫

[۵۵] کشف الشبهات،ص۵۸ ومجموعه مولفات الشیخ محمدبن عبد الوهاب، ج۶،ص۱۱۵ .

[۵۶] مجموعه مولفات الشیخ محمد بن عبد الوهاب ،ج۶،ص۱۱۵ .

[۵۷] همان ،ج۵،ص۲۴۱ .

[۵۸] همان،ج۶،ص۱۴۶ .

[۵۹] همان،ج۶،ص۱۸۸ .

[۶۰] همان ،ج۶،ص۱۶۶ .

[۶۱] همان،ج۶،ص۱۴۷ و۲۱۳ و۲۲۷ و۲۳۲ و۲۴۲ .

[۶۲] ر.ک :تاریخ نجد،ص۹۵، الفصل الثالث (الغزوات)و تاریخ آل سعود،ج۱،ص۳۱ .

[۶۳] نساء،آیه ۶۴ .

[۶۴] یوسف،آیه ۹۷٫

[۶۵] همان ،آیه ۹۸ .

[۶۶] تحفه الاحوذی،ج۱۰،ص۳۴ .

[۶۷] تحفه الذاکرین،ص۱۶۲ .

[۶۸] آل عمران،آیه ۴۹ .

[۶۹] وفاء الوفاء،ج۲،ص۴۲۱ .

[۷۰] ابن تیمیه ،مجموعه فتاوی ،ج۱،ص۱۷۲ .

[۷۱] عبد الرحمن بن حسن آل الشیخ،فتح المجید،ص۱۶۱ .

[۷۲] عبد الله بن عبد العزیز بن باز، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه،ج۷،ص۴۱۱ و۴۱۲ .

[۷۳] همان،ص۴۲۸ .

[۷۴] سلیمان بن عبدالوهاب ،الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه،ص۴و ۷ .

[۷۵] همان .

[۷۶] کشف الشبهات فی التوحید،ص۷ .

[۷۷] ر.ک: مائده ،آیات ۱۱۲ و۱۱۴؛ بقره،آیه ۶۰؛ اعراف ،آیه ۱۶۰ و یوسف ،آیه ۴۲ .

[۷۸] سید حسن موسوی قزوینی، البراهین الجلیه فی دفع تشکیکات الوهابیه،ص۳۵ و۳۶ .

شناسه خبر : 19873

این خبر رو هم ببینید

نگاهی به زندگی محمد بن عبدالوهاب، بنیانگذار وهابیت

وهابیت از فرقه های نوپای جهان اسلام است. این مسلک که در زادگاه اسلام، یعنی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − 8 =