خانه / کلام و عقیده / «توسل» از نگاه فريقيننویسنده : فدا حسین عابدی

«توسل» از نگاه فريقيننویسنده : فدا حسین عابدی

واژه «توسل» دوبار در قرآن آمده است. اين واژه به معناي تقرب جستن، منزلت جستن و نزديک شدن به غير توسط چيزي، به کار رفته است. با ژرف‌نگري در منابع اسلامي به اين نتيجه مي‌رسيم که توسل انواع فراواني دارد. بعضي از انواع توسل مورد اتفاق همه دانشمندان اسلام جايز، بعضي از آن ممنوع و حرام و بعضي ديگر مورد اختلاف است. توسل به حق نبي، توسل به آثار نبي و توسل به دعاي نبي و اولياي الهي بعد از حيات، از انواع اختلافي توسل است.

چکيده واژه «توسل» دوبار در قرآن آمده است. اين واژه به معناي تقرب جستن، منزلت جستن و نزديک شدن به غير توسط چيزي، به کار رفته است. با ژرف‌نگري در منابع اسلامي به اين نتيجه مي‌رسيم که توسل انواع فراواني دارد. بعضي از انواع توسل مورد اتفاق همه دانشمندان اسلام جايز، بعضي از آن ممنوع و حرام و بعضي ديگر مورد اختلاف است. توسل به حق نبي، توسل به آثار نبي و توسل به دعاي نبي و اولياي الهي بعد از حيات، از انواع اختلافي توسل است. از روايات اسلامي استفاده مي‌شود که توسل جستن به ذات نبي و آثار آن حضرت و اولياي الهي هيچ اشکالي ندارد. از زمان صدر اسلام نيز سيره صحابه، تابعين و مسلمانان همين بوده است؛ ولي در قرن هشتم، ابن‌تيميه اين امر را ممنوع اعلام کرد و شکاف بزرگي را بين مسلمانان ايجاد نمود. محمدبن‌عبدالوهاب نيز در قرن دوازدهم آن را تشديد بخشيد و اين مسئله باعث اختلاف ميان مسلمانان شد. واژه‌هاي کليدي: الوسيله، توسل، آيات، روايات، فريقين، اهل سنت، اهل بيت، ابن‌تيميه، مراغي. واژه توسل(الوسيلة) واژه‌شناسان «توسل»(وسيله) را چنين معنا کرده‌اند: درجه، قربت، منزلت نزد خدا ۱جستن، رغبت۲، توسل جستن شيء با رغبت۳، شيءاي که به توسط آن به غير نزديک شوند۴، تقرب و نزديکي۵٫ با توجه به معاني مختلف و مشترک توسل و وسيله، مي‌توانيم در يک جمله کوتاه بگوييم: توسل اين است که عملي را با شوق و رغبت براي رسيدن به قرب خدا انجام دهيم. بر اين اساس، معناي اصطلاحي توسل اين است که عبد چيزي يا کسي را در پيشگاه باري تعالي واسطه کند تا خداوند عالم دعاي او را بپذيرد و او به مطلوب خويش برسد. به ترسيم ديگر، مي‌توانيم بگوييم، وسيله هر چيزي است که آدمي را به خدا نزديک مي‌کند. به اعمال نيک، ترک منهيات، دعا، واسطه جستن به اسمي از اسماي الهي و صفتي از اوصاف خداوندي يا مؤمن صالح، وسيله اطلاق مي‌شود.۶بنابراين، «وسيله» را چنين تعريف کرده‌اند: «اسم لکل ما يتوصل به الي مرضاة الله من علم و عمل.»7 انواع توسل: با ژرف‌نگري در منابع اسلامي به اين نتيجه مي‌رسيم که هيچ يک از دانشمندان اسلام توسل جستن را ممنوع نمي‌دانند. حتي ابن‌تيميه نيز که بزرگ‌ترين ناقدان توسل است، بعضي از انواع آن را جايز مي‌شمارد. در اينجا لازم مي‌دانيم قبل از ورود به بحث و مقايسه بين فريقين، انواع توسل را به طور اجمال ترسيم نماييم. توسل به طور کلي به سه نوع تقسيم مي‌گردد: الف. توسلهاي مشروع: توسل به ذات خدا، اوصاف خدا، ايمان و اعمال نيک، قرآن، توسل به نبي اکرم(ص) در روز قيامت و آثار و دعا و محبت آن حضرت در زمان حيات آن جناب، دعاي برادر مؤمنان، انبيا و اوصيا در زمان حيات آنان. ب. توسلهاي غير مشروع: توسل به طاغوت، بتها و نيز توسل به انبيا و اوصيا با اين اعتقاد که آنها مستقل‌اند. ج. توسل مورد اختلاف: توسل به حق نبي در حيات برزخي، توسل به دعاي نبي و آثار نبي و اوليا در حيات برزخي آنان. بحث اساسي ما در مورد آخر است؛ زيرا نوع اول را همه مشروع مي‌دانند و نوع دوم را همه دانشمندان ممنوع مي‌شمارند. توسل در قرآن: لفظ «الوسيله» دوبار در قرآن آمده است؛ يک‌بار در سوره مائده، آيه ۳۵: «…وابتغوا اليه الوسيلة»؛ و بار ديگر در سوره اسراء، آيه ۵۷: «اولئک الذين يدعون يتبغون الي ربهم الوسيلة». اکنون به برخي از آياتي که دال بر توسل‌اند، اشاره مي‌کنيم. ۱٫ آيه توسل: «يا ايها الذين آمنوا اتقوالله و ابتغوا اليه الوسيلة وجاهدوا في سبيله لعلکم تفلحون؛۸اي کساني که ايمان آورده‌ايد، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و وسيله‌اي براي تقرب به او بجوييد و در راه او جهاد نماييد، باشد که رستگار شويد.» در اين آيه امر شده است که آدمي براي تقرب الهي وسيله‌اي بجويد. انسان مادي نمي‌تواند بدون وسيله لازم به خدا نزديک شود و به مقام قرب الهي برسد، بلکه واسطه‌اي لازم است که او را به اين مقام برساند. اين واسطه مي‌تواند عبادت و کارهاي نيک باشد و انسان به کمک نماز، روزه، حج و اعمال خير ديگر به خداوند متعال نزديک شود. همچنين اين واسطه مي‌تواند محبت اولياي خدا باشدکه خود او تأکيد نموده است: «قل لا اسئلکم عليه اجراً الا المودة في القربي».9انسان با توسل به کساني که محبوب خدا هستند، مانند پيامبران و معصومان و مؤمنان صالح، به تقرب الهي دست مي‌يابد. در آية مذکور واژة «وسيله» مطلق آمده است. پس هر چيزي که مرضي و مورد توجه خدا باشد، مي‌تواند وسيله قرار گيرد. حال ممکن است اين وسيله از نوع افعال باشد، مانند نماز، روزه، حج، جهاد، يا از انواع اشخاص باشد، مانند انبيا و اولياي خدا، يا از نوع اشيا باشد، مانند کعبه، حجرالاسود، مقام ابراهيم و قرآن. خلاصه هر چيزي که ما را به خدا نزديک کند و ما را به ياد خدا بيندازد، مي‌تواند وسيله قرار گيرد. مثلاً درباره اولياي خدا از پيامبر گرامي چنين روايت شده است: «هم الذين اذا رؤا ذکر الله؛ آنها کساني‌اند که هنگامي که مردم آنها را ببينند، خدا را به ياد مي‌آورند.»10 2. آيه وحدت: «واعتصموا بحبل الله جميعاً ولاتفرقوا؛۱۱همگي به ريسمان خدا چنگ بزنيد و از هم جدا نشويد.» پرسش اساسي اين است که در آية مزبور، منظور از «حبل الله» چيست؟ پاسخ اين است که بي‌ترديد چيزي غير از خداست؛ زيرا «حبل الله» از اسماي الهي نيست. اين «حبل الله» مي‌تواند قرآن، اسلام، پيامبر، ائمه و مسلمانان باشد. در هر حال، اين آيه بر جواز توسل به غير خدا دلالت مي‌کند؛ چون «حبل الله» هر چه باشد، چيزي است که واسطه ارتباط ميان مردم و خداست. به نظر مي‌رسد اولياي الهي مصداق روشني براي حبل الله اند و چنگ زدن و توسل جستن به آنها موجب تقرب الهي مي‌شود. ۳٫ آيه استغفار: «ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفرالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توّاباً رحيماً؛۱۲و اگر آنها هنگامي که به نفس خود ظلم کرده‌اند، پيش تو آيند و از خدا طلب مغفرت کنند و رسول هم براي آنان طلب آمرزش کند، خداوند را توبه‌پذير و مهربان خواهند يافت.» مفسر بزرگ اهل سنت، ابن‌کثير، در ضمن تفسير آيه مذکور، اين حکايت مشهو را نقل کرده است که شيخ ابومنصور صباغ از عتبي نقل مي‌کند. او مي‌گويد: من نزديک قبر نبي اکرم(ص) نشسته بودم که مردي اعرابي آمد و گفت: السلام عليک يا رسول الله. من اين قول خدا را شنيده‌ام که مي‌فرمايد: ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک…. آمده‌ام در حالي که از گناهم طلب آمرزش کرده، تو را در پيشگاه خداوند عالم شفيع خود قرار مي‌دهم. يا خير من دفنت بالقاع اعظمة فطاب من طيبهن القاع والاکم نفسي الفـداء لقبر انت سـاکنه فيه العقاف و فيه الجود و الکرم آن مرد اين اشعار را انشا کرد و رفت. در اين هنگام خواب بر من غالب شد. رسول خدا را در خواب ديدم که فرمود: اي عتبي خودت را به اعرابي برسان و به او بشارت بده که خداوند او را بخشيده است. ۱۳ بيضاوي، مفسر بزرگ ديگري از اهل سنت، مي‌گويد: اين خطاکاران پيش رسول خدا معذرت‌خواهي مي‌کردند و رسول اکرم هم شفيع آنها مي‌شد و خدا نيز آنها را مي‌بخشيد. رسول خدا حق دارد که عذر آنها را بپذيرد و براي آنها شفاعت کند؛ گرچه جرمشان بزرگ باشد. منصب رسول خدا اين است که اهل کبائر را شفاعت کند.۱۴ قرطبي در تفسير جامع الاحکام القرآن آورده است: ابوصادق از حضرت علي(ع) نقل مي‌کند که سه روز پس از رحلت پيامبر اکرم(ص)، مردي اعرابي آمد و خود را بر قبر نبي اکرم(ص) انداخت و خاک قبر پيامبر اکرم(ص) را به سر گرفت و گفت: اي رسول خدا(ص)، فرمان دادي، ما اطاعت کرديم و يکي از آياتي که بر تو نازل شده اين است: «ولو انهم اذ ظلموا انفسهم….» من بر نفس خود ظلم کرده‌ام و تو برايم طلب آمرزش کن. در اين حال، از قبر پيامبر اکرم(ص) صدا آمد: خدا تو را بخشيده است.۱۵ امام مفسران اهل سنت، فخرالدين رازي، در تفسير مي‌گويد: ممکن بود بدون استغفار رسول اکرم(ص) توبه آنها پذيرفته شود، اما وقتي استغفار رسول خدا(ص) به توبه آنها ضميمه شود، قبول توبه حتمي خواهد بود.۱۶همين کار مصداق بارز توسل به پيامبر است که خداوند آن را به مردم آموخته است و اين آيه مشروعيت توسل به غير خدا را به روشني ثابت مي‌کند.۱۷ آيت‌الله مکارم شيرازي مي‌گويد: از اين آيه پاسخ کساني که توسل جستن به پيامبر و يا امام را يک نوع شرک مي‌پندارند، روشن مي‌شود؛ زيرا اين آيه صريحاً مي‌گويد که رو آوردن به پيامبر و او را بر درگاه خدا شفيع قرار دادن و وساطت و استغفار او، براي گنهکاران مؤثر است و موجب پذيرش توبه و رحمت الهي است. اگر وساطت و دعا و استغفار خواستن از سوي خدا شرک بود، چگونه ممکن بود در قرآن چنين دستوري به گنهکاران داده شود. منتها افراد خطاکار بايد نخست توبه کنند و از راه خطا برگردند، سپس براي قبول توبه خود از استغفار پيامبر استفاده کنند. پس پيامبر آمرزنده گناه نيست؛ او تنها مي‌تواند از خدا طلب آمرزش کند. اين آيه نيز پاسخ دندان‌شکني است به آنها که اين گونه وساطت را انکار مي‌کنند.۱۸ خلاصه کلام اينکه اين آيه به روشني دلالت دارد که شفاعت‌خواهي از پيامبر اکرم(ص) کار مطلوبي است. حتي بعد از حيات پيامبر اکرم(ص) هم، در طول تاريخ، مسلمانان آگاه با الهام از اين آيه، از آن حضرت تقاضاي شفاعت مي‌کنند و او را ميان خود و خدا وسيله قرار مي‌دهند. اين سنتي است که دانشمندان اسلامي به آن عمل کرده‌اند.۱۹ ۴٫ آيه مدح متوسلان: «قل ادعوا الذين زعمتم من دونه فلا يملکون کشف الضرّ عنکم ولاتحويلا اولئک الذين يدعون يتبغون الي ربهم الوسيلة ايّهم اقرب و يرجون رحمته ويخافون عذابه ان عذاب ربک کان مخدوراً؛۲۰ بگو: کساني را که غير از خدا را (معبود خود) مي‌پندارند، آنها نمي‌توانند مشکلي را از شما برطرف سازند و نه تغييري در آن ايجاد کنند. کساني را که آنان مي‌خوانند، خودشان وسيله‌اي (براي تقرب) به پروردگارشان مي‌جويند؛ وسيله‌اي هر چه نزديک‌تر و به رحمت او اميدوارند و از عذاب او مي‌ترسند؛ چرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهيز و وحشت است!» اين دو آيه بر مشروعيت توسل به افرادي که مقرب‌اند دلالت مي‌کند. مفسران اتفاق نظر دارند که «يتبغون الي ربهم الوسيلة ايّهم اقرب»، مدح و توصيف براي مؤمنان است؛ زيرا آنان براي رسيدن به خدا توسل مي‌جويند. البته در اينکه متوسلان بايد به چه کساني متوسل شوند، اختلاف وجود دارد، اما همگان به حقيقت جواز توسل اعتراف نموده‌اند. مؤمنان برخلاف مشرکان به کساني متوسل مي‌شوند که اهل باشند و صلاحيت رفع مشکلات را داشته باشند. اين آيه مشرکان را نکوهش مي‌کند که آنها چيزهايي را عبادت مي‌کنند و از آنها طلب حاجت مي‌کنند که اصلاً مالک نفع و ضرر خود نيستند. به مشرکان خطاب شده است: «ادعوا الذين زعمتم من دونه.» جناب شيخ طوسي(ره) آيه را چنين معنا کرده است: «يفي الذين زعمتم انهم ارباب و آلهة من دون الله.» پس مشرکان به کساني متوسل مي‌شدند که آنها را خدا تصور مي‌کردند، ولي در آيه بعدي کساني توصيف شده‌اند که براي رسيدن به خدا توسل مي‌جويند، نه اينکه «متوسل به» را خدا مي‌پندارند. پس بدون پندار معبوديت، توسل جستن به کساني که مقرب درگاه خداوندند عيبي ندارد. مشرکان بُتها را به عنوان قادر مطلق مي‌پرستيدند؛ لذا خدا آنها را توبيخ کرده است، اما کساني که خدا را معبود حقيقي و قادر مطلق مي‌دانند و به مقربان خداوند توسل مي‌جويند، قابل ملامت نيستند.۲۱ از اين دو آيه نيز استفاده مي‌شود که طلب استغفار از ديگري، نه تنها منافات با توحيد ندارد، بلکه راهي براي رسيدن به لطف پروردگار است. همين که يعقوب، پيامبر بزرگ خدا، تقاضاي فرزندان را مي‌پذيرد و پاسخ مثبت به آنها مي‌دهد، نشان دهندة اين نکته است که توسل به اولياي الهي امري جايز است. آنها که اين امر را ممنوع و مخالف اصل توحيد مي‌پندارند، گويا از اصل متون ديني و به ويژه قرآن آگاهي کافي ندارند يا لجاجت بي‌مورد مي‌ورزند.۲۳ توسل در نزد اهل سنت دکترمحمد‌طاهر القادري، دانشمند اهل سنت پاکستاني است. او در کتاب عقيده توسل مي‌نويسد: توسل مسئله‌اي است که به نص صريح و احاديث صحيح و متواتر ثابت شده است و اکثر مسلمانان از قديم تا امروز به آن عمل نموده‌اند. متاسفانه امروزه آن را مسئله متنازع و موضوع مناظره و مجادله قرار داده‌اند و در نتيجه مخالفان و موافقان يکديگر را به شرک و کفر متهم مي‌کنند. اگر ما در احاديث نبوي انديشه کنيم، مي‌فهميم و اين حقيقت آشکار خواهد شد که قرآن و حديث توسل را جايز قرار داده‌اند. صدها روايت و فرمان نبوي شاهد براي لزوم توسل در تقرب به خداوند متعال‌اند.۲۴ مشروعيت توسل به اولياي خدا و واسطه قرار دادن آنها براي تقرب به خداوند و طلب حاجت از او، در روايات متعددي آمده و سيرة مسلمانان از عصر پيامبر تاکنون بر آن جاري بوده است. اين امر نه تنها شرک نيست، بلکه اظهار تذلل و خشوع بيشتر در پيشگاه خداوند است. کسي که پيامبر و اولياء الله را وسيله تقرب به خدا قرار مي‌دهد، در واقع خود را در محضر خدا آن‌چنان کوچک و بي‌مقدار مي‌داند که اطمينان ندارد خداوند به او توجه و عنايت خواهد کرد؛ لذا کساني را که نزد خدا آبرو دارند و مورد توجه و لطف اويند، وسيله قرار مي‌دهد تا خداوند به احترام آنها او را نيز از رحمت واسعه خود برخوردار سازد و اين نهايت تذلل و خشوع و اظهار عبوديت براي خداست. اي رسول خدا، از خدا بخواه که به من عافيت دهد. پيامبر فرمود: اگر خواستي دعا مي‌کنم و اگر خواستي صبر کن و صبر براي تو بهتر است؛ گفت: دعا بفرما. پيامبر به او دستور داد: با دقت وضويي نيکو بگير و دو رکعت نماز بخوان و بعد از آن چنين دعا کن: خدايا! از تو مي‌خواهم به وسيله پيامبرت که پيامبر رحمت است و به سوي تو متوجه مي‌شوم تا حاجتم برآورده شود. خداوندا! او را شفيع من قرار بده.» ابن‌حنيف گويد: «فوالله ما فرقنا وطال بنا الحديث حتي دخل علينا لم يکن به ضر؛ به خدا سوگند، ما متفرق نشده بوديم و سخني طول نکشيده بود که آن مرد بر ما وارد شد، در حالي که گويا هيچ آفتي در او نبود.» ابن‌ماجه و حاکم اين روايت را صحيح دانسته‌اند.۲۶ مضمون حديث بسيار روشن است و جاي هيچ گونه توجيه و تأويل نيست. پيامبر اکرم(ص)، خود، دعا نفرموده، بلکه به او آموخته است که چگونه به پيامبر توسل جويد و از خداوند منان بخواهد. آن فرد نيز رسول اکرم(ص) را وسيله تقرب خود به خدا قرار داده است. نقد و بررسي روايت همه دانشمندان دربارة سند حديث مذکور متفق القول‌اند که روايتي صحيح است. حتي مؤسس وهابيت ـ ابن‌تيميه ـ رفاعي، صاحب کتاب التوصل الي حقيقة التوسل و تمام مفسران اهل سنت، من‌جمله رشيدرضا و مراغي که مداحان ابن تيميه‌اند، اين روايت را صحيح دانسته‌اند، اما چون سند حديث خدشه‌ناپذير بوده است، دست به تأويل زده‌اند. ابن‌تيميه، رفاعي، رشيدرضا و مراغي مي‌نويسند که روايت صحيح است، ولي نابينا به دعاي رسول متوسل شده است؛ لذا اين روايت دليل بر جواز توسل به شخص رسول خدا(ص) و اولياي الهي نيست؛ زيرا مرد نابينا از رسول خدا دعا خواسته بود و رسول اکرم به او دعا آموخت و نه توسل به خود را. آيت الله جعفر سبحاني در پاسخ به اين شبهه مي‌گويد: اگر اين حديث را به دست فردي آشنا به زبان عربي بدهيد که ذهنش از مناقشات وهابيها در مسئله توسل به کلي خالي باشد و از او بپرسيد پيامبر اکرم(ص) در دعايي که به نابينا تعليم فرمود، چه دستوري داد و او را در استجابت دعاي خود چگونه ارشاد کرد، به شما پاسخ خواهد داد: پيامبر اکرم(ص) به او تعليم داد که پيامبر رحمت را وسيله خود قرار دهد و به او توسل بجويد و از خدا بخواهد که خداوند حاجت او را برآورده سازد. اين مطلب از جمله‌هاي زير به خوبي استفاده مي‌شود: الف. «اللهم اني اسئلک و اتوجه اليک بنبيک؛ بارالها، از تو مسئلت مي‌‌کنم و روي مي‌آورم به تو به وسيله پيامبرت.» در اينجا مراد خود نبي است، نه دعاي نبي و تصور اينکه مقصود دعاي نبي است، برخلاف ظاهر و فاقد برهان است. ب. «محمد نبي الرحمة.» براي اينکه روشن شود مقصود مسئلت از خدا به خاطر پيامبر اکرم(ص) و توجه به خدا به وسيله اوست، لفظ نبي را با جمله «محمد نبي الرحمة» توصيف کرده است تا حقيقت را روشن‌تر و هدف را واضح‌تر سازد. ج. «يا محمد اني اتوجه الي ربّي.» اين جمله مي‌رساند که آن مرد حضرت محمد(ص) را وجهه دعاي خود قرار مي‌دهد، نه دعاي آن حضرت را. د. مفاد جمله «وشفعه في» اين است: پروردگارا! او را شفيع من قرار بده و شفاعت او را در مورد من بپذير. در اين جمله آنچه مورد سخن است، همان ذات گرامي و شخصيت والا مقام آن حضرت است و سخني از دعاي پيامبر به ميان نيامده است.۲۷ ۲٫ جابربن‌عبدالله انصاري از پيامبر اکرم(ص) روايت مي‌کند: «من قال حين يسمع النداء (الاذان) اللهم ربّ هذه الدعوة والصلواة القائمة آت محمد الوسيلة والفضيلة وبعثه مقاماً محموداً الذي وعدته حلت له شفاعتي يوم القيامة؛ هرکس به هنگام شنيدن اذان بگويد: خدايا، اي صاحب اين دعوت‌نامه و نماز به پا داشته شده، به محمد وسيله و فضيلت بده و او را به مقام پسنديده‌اي که وعده کرده‌اي برسان، شفاعت من در روز قيامت به او خواهد رسيد.» رسول خدا(ص) در اين حديث از مسلمانان خواسته که وسيله بودن آن حضرت را از خدا طلب کنند. دانشمندان اهل سنت مي‌گويند: اين دعا چيزي جز نماز است که پيامبر گرامي به مسلمانان تعليم داده است. خداوند امر فرموده است که با پيامبر و خاندان او را نيز همراه کنند و دعا را با توسل پايان دهند. در بعضي جاها آمده است که دعا با وسيله مقدمه نماز است.۲۸ در احاديث اهل بيت آمده است که در بهشت مکان بلندي قرار دارد که براي پيامبر اکرم(ص) است. از پيامبر اکرم(ص) نيز نقل شده است: «فاذا سألتم الله فاسئلوا لي الوسيلة.» اصحاب گفتند: «يا رسول الله، من سکن معک فيها؟ قال: علي و فاطمه و الحسن و الحسين(ع).» اين حديث را حديث وسيله مي‌گويند، اما چون به مذاق برخي خوش نمي‌آمده، آن را به‌گونه‌اي ديگر نقل نموده‌اند.۲۹ ۳٫ از ابوسعيد خدري نقل شده است که پيامبر اکرم(ص) فرمود: «ما خرج رجل من بيته الي الصلاة و قال: اللهم بحق السائلين عليک و بحق من مشايي هذا فاني لم اخرج اشراً ولابطراً ولا رياء ولاسمعة و خرجت اتقاء سخطک وابتغاء رضاتک فاسلک ان تعيذني من النار وان تغفر ذنوبي انه لايغفر الذنوب الا انت الا اقبل الله عليه بوجهه واستغفر له سبعون الف ملک؛۳۰ هر کس از خانه خارج شود و اين دعا را بخواند، خداوند به او رو مي‌آورد و هفتاد هزار فرشته براي او طلب آمرزش مي‌کنند: خدايا! به حق سائلان درگاهت و به حق اين راه رفتن من که از جهت نافرماني و خوش‌گذراني و ريا و سمعه نيست، بلکه براي پرهيز از خشم تو و جست‌جوي خشنودي توست، از تو مي‌خواهم که مرا از آتش جهنم پناه دهي و گناهان مرا ببخشي که کسي جز تو گناهان مرا نمي‌بخشد.» در اين حديث پيامبر گرامي(ص) به مردم ياد مي‌دهد که به هنگام درخواست حاجت از خداوند، به سائلان درگاه ربوبي که همان صالحان و اولياي الهي‌اند توسل بجويند و آنها را واسطه قرار بدهند.۳۱ ۴٫ زماني که فاطمه بنت اسد از دنيا رفت، پيامبر خدا در هنگام دفن او چنين دعا فرمود: «الله الذي يحيي و يميت و هو حي لايموت اغفر لامي فاطمه بنت اسد و وسع عليها مدخلها بحق نبيتک والانبياء الذين قبلي؛۳۲ خداوند زنده مي‌کند و مي‌ميراند و زنده است و نمي‌ميرد. خدايا! مادرم فاطمه بنت اسد را بيامرز و جايگاه او را وسيع گردان؛ به حق پيامبرت و به حق پيامبران پيش از من.» در اين روايت، پيامبر اکرم(ص) خود و انبياي ماسبق را وسيله قرار داده است. از اين سيره پيامبر اکرم(ص) فهميده مي‌شود که انبيا در عالم برزخ زنده‌اند و مي‌توانند مورد توسل قرار گيرند. توسل در مکتب اهل بيت(ع) مکتب اهل بيت به توسل اعتقاد دارد و عملاً هم به ذوات مقدس توسل مي‌جويد. روايات مکتب اهل بيت در اين باب فراوان است. ما در اين مختصر، بعضي از اين روايات را مي‌آوريم. ۱٫ حضرت سلمان فارسي از پيامبر گرامي اسلام(ص) چنين نقل مي‌کند: خداوند مي‌فرمايد: اي بندگان، آيا چنين نيست که چه بسا کسي حاجات بزرگي از شما مي‌خواهد و شما حوايج او را برنمي‌آوريد، تا اينکه کسي را که محبوب‌ترين مردم نزد شماست، شفيع قرار مي‌دهد؛ آن‌گاه حاجات او را به احترام آن شفيع برمي‌آوريد؟ «الا فاعلموا ان اکرم الخلق علي وافضلهم لدي محمد واخوه ومن بعدهم الائمة الذين هم الوسائل اليّ؛۳۳حال آگاه باشيد و بدانيد که گرامي‌ترين خلق نزد من، محمد و برادر وي علي و امامان پس از اويند که همانا «وسيله» مردم به سوي من‌اند.» اينک هر کس حاجتي دارد و نفعي را طالب است يا آنکه دچار حادثه‌اي صعب و زيانبار گشته و خواهان رفع آن است، بايد مرا به محمد و خاندان پاکش بخواند تا به نيکوترين وجه حاجت او را برآورم. ۲٫ ابن‌شهر آشوب از امام علي(ع) نقل مي‌کند که حضرت در ذيل آيه «وابتغوا اليه الوسيلة»34فرمود: «انا وسيلته؛۳۵ من وسيله خدا هستم.» 3. از حضرت علي‌بن‌موسي الرضا (ع) چنين نقل شده است: «قال رسول الله: الائمة من ولد الحسين من اطاعهم فقد اطاع الله و من عصاهم فقد عصا الله هم عروة الوثقي وهم الوسيلة الي الله؛۳۶ امامان از فرزندان حسين‌اند. هرکس از آنان اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است و هر کس از آنان سرپيچي کند، همانا خدا را نافرماني کرده است. آنان دستگيره محکم و وسيله به سوي خدايند.» 4. در امالي شيخ مفيد به نقل از محمدبن‌مثني آمده است: من از امام صادق(ع) شنيدم که فرمود: «نحن السبب بينکم و بين الله عزوجل.»37 5. ابان‌بن‌تغلب از امام باقر(ع) نقل مي‌کند: «آل محمد هم حبل الله الذي امر بالاعتصام به فقال: واعتصموا بحبل الله جميعاً ولاتفرقوا؛۳۸آل محمد آن ريسمان خدايند که فرموده است: همگي چنگ به ريسمان خدا بزنيد و پراکنده نشويد.» 6. اعرابي‌اي از رسول خدا پرسيد که در آيه«واعتصموا بحبل الله» مراد از حبل چيست؟ رسول اکرم دست او را گرفت و بر شانه حضرت علي(ع) گذاشت و فرمود: «يا اعرابي هذا حبل الله فاعصتم به؛ اين ريسمان خداست، به او چنگ بزن.» آن اعرابي نيز حضرت علي را در آغوش گرفت و گفت: خداوندا! من تو را شاهد مي‌گيرم که چنگ به ريسمانت زده‌ام. آن‌گاه رسول خدا فرمود: هر که مي‌خواهد به اهل بهشت بنگرد، به اين مرد نگاه کند. لزوم تمسک به حبل الله از مسلّمات قرآن است و آيه شريفه«اعتصام» صراحت دارد که خداوند متعال از جانب خود براي نجات آدميان ريسماني تعيين کرده است و آن را که وسيله و سبب نيل به سعادت دنيا و آخرت و رسيدن به قرب الهي است، در دسترس ابناي بشر قرار داده و همگي را به اعتصام به آن امر فرموده است. اين همان دستور توسل و استمداد از غير خدا(به اذن او) است که آيه با کمال وضوح بيان کرده است. پيامبر اکرم(ص)؛ يعني مفسر قرآن، نيز مصداق آن را نشان داده و آل محمد را حبل الله و وسيله قرب بندگان به خدا ناميده است. شيخ صدوق از امام صادق(ع) چنين نقل مي‌کند: روز قيامت پس از آنکه بهشتيان به بهشت و دوزخيان به دوزخ مسکن يابند، بنده‌اي هفتاد خريف در ميان آتش بماند(خريف هفتاد سال است). سپس به خدا رو مي‌کند و مي‌گويد: «يا رب اسألک بحق محمد و اهل بيته لما رحمتني.» خدا به جبرئيل فرمان مي‌دهد او را از جهنم بيرون آورد. آن‌گاه خدا مي‌فرمايد: آگاه باش، به عزت و جلالت خودم سوگند، اگر نبودند کساني‌که مرا به حقشان قسم دادي، هر آينه بر مذلت و خواري‌ات در آتش مي‌افزودم، ولي بر خودم حتم کرده‌ام هر بنده‌اي مرا به حق محمد و اهل بيتش قسم دهد و سعادت خويش را از من بخواهد، او را بيامرزم و از گناهي که بين من و اوست، درگذرم. اينک تو را آمرزيدم و از گناهت درگذشتم. آن‌گاه او را به بهشت مي‌برند.۳۹ توسل به آثار اوليا در سيرة اصحاب و تابعين علاوه بر نص آيات و روايات، توسل به اولياي الهي در سيرة اصحاب و تابعين و مسلمانان جايگاه ويژه‌اي دارد. اصحاب در صدر اسلام و مسلمانان به تابعيت آنان، تاکنون همواره در مقام دعا و نيايش به انبياي عظام، اوليا و صلحاي ارجمند و انسانهاي الهي متوسل شده‌اند و مقربان و آبرومندان در پيشگاه الهي را وسيله قرار داده‌اند تا خداوند به احترام آنها دعايشان را مستجاب کند و حوايجشان را برآورده سازد. اکنون چند نمونه از اين امر را مي‌آوريم. ۱٫ حضرت عايشه و حکم توسل به قبر نبي اکرم(ص) : پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام(ص)، در مدينه قحطي شديدي رخ داد و مردم از اين قحطي به ستوه آمدند و اين مسئله را پيش حضرت عايشه شکوه نمودند. او گفت: «انظروا الي قبر رسول الله فاجعلوا منه کواً الي السماء حتي لايکون بينه و بين السماء سقف؛ به قبر پيامبر نگاه کنيد و آن را دريچه‌اي به آسمان قرار دهيد؛ به طوري که ميان قبر و آسمان سقفي نباشد.» مردم چنين کردند و باران آمد؛ زمين سرسبز شد؛ شترها چنان فربه شدند که گويا مي‌ترکيدند. آن سال را «عام الفتق»، سال گشاده، ناميدند.۴۰ ۲٫ حضرت عمر و توسل به عموي پيامبر اکرم(ص) : «عن انس‌بن‌مالک: ان عمر بن الخطاب کان اذا قحطوا استسقي بالعباس بن عبدالمطلب فقال: اللهم انا کنا نتوسل اليک بنبينا فستقنا و انا نتوسل اليک لعم نبينا فاسقنا قال: فيسقون؛۴۱ انس مي‌گويد: عمر‌بن‌خطاب در خشکسالي با توسل به عباس‌بن‌عبدالمطلب از خدا طلب باران مي‌کرد و مي‌گفت: خدايا، ما همواره به وسيله پيامبرت به تو متوسل مي‌شديم و ما را سيراب مي‌کردي. اينک به وسيله عموي پيامبرمان به تو متوسل مي‌شويم؛ پس ما را سيراب کن. وي مي‌گويد: آنان سيراب مي‌شدند.» در روايت تاريخي ديگري، در سال رماده، هنگامي که قحطي به اوج رسيد، عمر به وسيله عباس طلب باران نمود. خداوند نيز باران فرستاد و زمين سرسبز شد. در اين هنگام عمر رو به مردم کرد و گفت: به خدا سوگند، عباس وسيله ما در پيشگاه خداست و مقامي در نزد خدا دارد. سال الامـام وقـد تتابع جدبنا فسقي الغمـام بغـرة العباس عـم النبي وصنـوا والده الـذي ورث النبي بذک دون الناس احيي الاله به البلاد فاصبحت محضرة الاجناب بعد اليأس۴۲ اين حکايت تاريخي به ما نشان مي‌دهد يکي از مصاديق «وسيله»، توسل به ذوات محترم و صاحب منزلت است که ماية تقرب به خداوندند. قسطاني مي‌گويد: وقتي عمر به وسيله عباس طلب باران نمود، گفت: اي مردم، پيامبر خدا عباس را به ديده پدري مي‌نگريست. از او پيروي کنيد و او را وسيله خود به سوي خدا قرار دهيد. اين عمل انديشه کساني را باطل مي‌کند که مطلق توسل و يا توسل به غير پيامبر را تحريم کرده‌اند.۴۳ ۳٫ راهنمايي عثمان‌بن‌حنيف : در دوران خليفه سوم، مردي براي حاجتي پيش عثمان‌بن‌عفان آمد. خليفه به آن شخص توجه نکرد. اين شخص در راه با عثمان‌بن‌حنيف ملاقات کرد و از خليفه سوم به علت عدم توجه به او شکوه نمود. ابن‌حنيف آن شخص را به اين طريق امر نمود: وضو بگير و به مسجد برو، دو رکعت نماز بخوان و اين دعا را بخوان: «اللهم اني اسئلک و اتوجه اليک بنبينا محمد نبي الرحمة يا محمد اني اتوجه بک ربي فتقضي لي حاجتي.» مرد رفت و به اين گفته عمل نمود. سپس به خانه عثمان رفت و حاجتش برآورده شد. وقتي مرد دوباره با عثمان‌بن‌حنيف ديدار کرد، از راهنمايي او تشکر نمود. ابن‌حنيف گفت: من کاري نکردم. تنها آنچه را از رسول خدا ديده بودم، به تو گوشزد کردم.۴۴ ۴٫ توسل به قبر نبي اکرم(ص) : در دوران عمر‌بن‌خطاب خشکسالي پديدار گشت. بلال‌بن‌حرث نزد قبر نبي اکرم(ص) آمد و گفت: «يا رسول الله استسق لامتک فانهم هلکوا؛ اي پيامبر، براي امت خود طلب باران کن که هلاک مي‌شوند.» دکتر طاهر القادري مي‌نويسد: ابن‌تيميه در کتاب اقتضاء الصراط(ص ۳۷۳) اين روايت را تأييد نموده است و ابن‌کثير در البداية و النهاية (ج ۵، ص ۱۶۷) نيز روايت مذکور را صحيح دانسته است. مؤلف عقيده توسل اعتراضاتي را که به اين روايت نموده‌اند، پاسخ داده است.۴۵ ۵٫ توسل در نزد مالک : ابو جعفر منصور، خليفه عباسي، از مالک‌بن‌انس، امام مالکيه، دربارة کيفيت زيارت قبر رسول اکرم(ص) پرسيد: زائر هنگام زيارت رو به قبله باشد يا رو به قبر پيامبر(ص)؟ مالک‌بن‌انس در پاسخ گفت: «لم تصرف وجهک عنه وهو وسيلتک و وسيلة ابيک آدم الي الله يوم القيامة بل استقبله واستشفع به فيشفعک الله قال الله تعالي: ولو انهم اذ ظلموا انفسهم؛۴۶چرا چهره از او برمي‌گرداني؟ او وسيله تو و وسيله پدر تو آدم در روز رستاخيز است. رو به او کن و او را شفيع خود قرار بده. خدا شفاعت او را مي‌پذيرد. خدا مي‌فرمايد: اگر آنان به نفس خويشتن ستم کنند….» 6. توسل به باب الحوائج(ع) : حسن‌بن‌ابراهيم ابوعلي خلالي که شيخ حنابله در دوران خود بود، مي‌گفت: «ما همني امر فقصدت قبر موسي‌بن‌جعفر فتوسلت به الا سهل الله لي ما احب؛ هيچ امر مهمي براي من اتفاق نيفتاد مگر اينکه به زيارت قبر موسي‌بن‌جعفر(ع) رفتم و به او متوسل شدم و خداوند آنچه را مي‌خواستم، به آساني در اختيار من گذاشت.»47 7. توسل به علي‌بن‌الحسين(ع) : زهري مي‌گويد: بيمار شدم و نزديک به هلاکت شدم. گفتم: مرا به خدا وسيلتي بايد. در عهد خود هيچ کس را فاضل‌تر از علي‌بن‌الحسين(ع) نشناختم. گفتم: يا‌بن‌رسول الله(ص)، حال من اين است که تو مي‌بيني. بر من لطف کن به دعايي که از تو گرامي‌تر نزد خدا کسي نيست. گفت: من دعا مي‌کنم تو آمين بگو، يا تو دعا کن من آمين مي‌گويم. گفتم: دعا و آمين تو بگو؛ من بر اثر آمين مي‌گويم. دست برداشت و گفت: بارخدايا! پسر شهاب، من و آباي مرا وسيله مي‌سازد. خدا به آن اخلاص که تو از پدران من مي‌داني، حاجت او را روا کن و او را شفا بده. زهري مي‌گويد: به آن خداي که جان جانها به دست اوست، پس از آن هرگز بيمار نشدم و دست تنگ نشدم و با هيچ سختي روبه رو نشدم و از آن هنگام تاکنون در راحت هستم. اميد مي‌دارم خدا مرا بيامرزد و بر من رحمت کند به وسيله دعاي زين‌العابدين علي‌بن‌الحسين(ع).۴۸ ۸٫ توسل نزد امام شافعي : ابن‌حجر هيثمي در کتاب صواعق المحرقة از امام شافعي نقل مي‌کند که سروده است: آل النــبي ذريـعـتي هـم اليــه وسيـلـتي ارجوبهم اعطي غداً بيدي اليمين صحيفتي۴۹ خاندان پيامبر وسيله من به سوي خدا هستند و اميدوارم با توسل به آنان نامه اعمالم فردا به دست راستم داده شود. با توجه به منابع اسلامي به اين نتيجه مي‌رسيم که توسل به اولياي خدا به ويژه رسول اکرم(ص)، هم در حيات ظاهري و هم در دوران حيات برزخي آنان جايز است و سيره صحابه و تابعين و روايات فراوان، گواه اين سخن‌اند. صاحب عقيده توسل مي‌نويسد: همان‌گونه که توسل به پيامبر اکرم(ص) در حيات ظاهري آن حضرت جايز است، بعد از رحلت آن حضرت نيز توسل به او صحيح است و هيچ دليل شرعي و عقلي نداريم که بعد از وصال آن حضرت توسل به او ممنوع باشد. عقيده ما اين است: وقتي پيامبر اکرم(ص) يا يکي از اولياي خدا را وسيله قرار مي‌دهيم، هرگز آنها را شريک و مساوي خدا نمي‌دانيم. آنان فقط «متوسل به»‌اند و خداوند «متوسل اليه» است. او «وحده لاشريک له» است و هيچ نبي يا ولي، زنده يا مرده، شريک او نخواهد شد. ما براي قبولي دعا آنها را وسيله قرار مي‌دهيم، اما قدرت قبول دعا فقط به دست خداست.۵۰ «حضور» پيامبر(ص) در حيات و ممات او يکسان است. عبدالله‌بن‌مسعود از رسول اکرم روايت مي‌کند: حياتي خير لکم تحدثون و تحدث لکم و وفاتي خيرلکم تعرض علي اعمالکم فما رأيت من خير حمدت الله عليه و ما رايت من شرّ استغفرت الله لکم؛۵۱ در زندگي من براي شما خير وجود دارد؛ زيرا احاديث را مي‌گوييد و در وفات من هم براي شما خير وجود دارد؛ زيرا اعمال شما پيش من عرضه خواهد شد. هرگاه در اعمال شما نيکي را ببينم، خوشحال مي‌شوم و شکر خدا مي‌کنم و هرگاه بدي شما را نگاه کنم، براي شما استغفار مي‌کنم. با در نظر گرفتن اين همه شواهد مي‌توان ادعا نمود که پيامبران و اولياي خدا و اهل‌بيت(ع) برجسته‌ترين وسيله تقرب به خداوندند. نقد و بررسي اقوال مخالفان توسل : اصل توسل مورد اتفاق همه مسلمانان، اعم از اهل سنت، شيعه و حتي وهابيان، است. همه مي‌گويند بايد بين بندگان و خالق وسيله‌اي باشد تا بندگان به خدا تقرب جويند و مورد عنايت خالق قرار گيرند، ولي در تعيين مصداق يا مصاديق توسل بين دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد. در ديدگاه ما، هر آنچه بنده را به خدا نزديک کند، شيء يا فرد، از مصاديق توسل است. البته قادر مطلق خداست و اجابت نيز در دست اوست. آنچه را ما بين خودمان و خدا وسيله قرار مي‌دهيم، داراي استقلال نمي‌دانيم و فقط آن را از خودمان بهتر و نزد خدا عزيز و آبرومند مي‌بينيم و اين است که آن را وسيله اجابت دعا قرار مي‌دهيم. بيشتر دانشمندان اهل سنت نيز چنين عقيده‌اي دارند و از صدر اسلام تاکنون به آن نيز عمل کرده‌اند. البته کساني که ناقدان و حتي مخالفان توسل‌اند و حتي در بعضي از موارد جويندگان توسل را کافر يا از کافر بدتر و واجب القتل مي‌دانند، به طور کلي منکر توسل نيستند؛ بلکه آنها نيز بعضي موارد از توسل را قبول دارند و به آن هم عمل مي‌کنند. ما در اين مقام، اقوال کساني را که ناقدان و مخالفان توسل هستند، نقد و بررسي مي‌کنيم. ابن‌تيميه توسل را به سه نوع تقسيم کرده است: الف. توسل به ايمان و اطاعت: توسلي که اصل ايمان و اسلام است، توسل به ايمان به خدا و اطاعت به اوست. ابن‌تيميه تفسير آيه «وابتغوا اليه الوسيلة» را ايمان و اطاعت رسول خدا مي‌پندارد. وقتي از او پرسيدند: آيا توسل به نبي اکرم(ص) جايز است يا خير، پاسخ داد: ايمان به نبي و اطاعت از او و محبت به او و وسيله قرار دادن واجباتي که پيامبر واجب کرده است، به اتفاق مسلمانان جايز و مشروع است.۵۲ ب: دعا و شفاعت پيامبر اکرم(ص): در نظر او، اين دو نوع را همه مسلمانان جايز مي‌دانند. ج: توسل به خدا به معناي قسم دادن به ذات پيامبر(ص) و غير آن: ابن‌تيميه اين نوع را حرام مي‌داند و معتقد است اين همان نوع است که صحابه و تابعين در طول حيات و بعد از رحلت پيامبر انجام نداده‌اند. احاديثي نيز که بر توسل به ذات نبي و غير آن دلالت مي‌کنند، همه ضعيف‌اند و حجت نيستند. اين همان نظر ابن‌حنيفه است.۵۳ برخي از پيروان ابن‌تيميه توسل را اول بر دو قسم کرده‌اند و گفته‌اند: توسل به ايمان و اطاعت از نبي اکرم(ص) جايز و مشروع است، ولي توسل به ذات نبي و اقسام ديگر توسل غيرمشروع است. در نظر اينان، توسل به ايمان و اطاعت رسول خدا، جزء اعمال صالح و از وسائل مشروعي است که انسان را به خدا نزديک مي‌کند. لفظ توسل در عرف صحابه دربارة دعا و شفاعت پيامبر نيز به کار مي‌رفته است. دليل مشروعيت اين نوع توسل هم حديث نبوي است که از انس‌بن‌مالک روايت شده است: روز جمعه مردي به در مسجد آمد و از پيامبر اکرم(ص) خواست براي باران دعا کند. مرد گفت «يا رسول الله هلکت الاموال وانقطعت السبيل فادع الله يغيثاً.» پيامبر گرامي اسلام دستهاي مبارک را بلند کرد و دعا نمود: «اللهم اسقنا اللهم اسقنا.»54وجه استدلال اين است که صحابه نزد رسول اکرم آمدند و از رسول خدا خواستند دعا کند. اين امر مشروع است، اما اکنون که رسول خدا مرده است، ممکن نيست کسي از او طلب دعا کند. اکنون فقط اطاعت نبي و محبت به او باقي مانده است. ابن‌تيميه رواياتي را که در آنها توسل به ذات نبي آمده است، به دعاي پيامبر تأويل مي‌کند. وي دليل عدم جواز توسل به ذات پيامبر را همان روايت استسقاي عمر به عموي پيامبر آورده و گفته است: اگر بعد از رحلت پيامبر اکرم(ص) توسل به آن حضرت جايز بود، چرا عمر به پيامبر توسل نکرد و عباس را انتخاب نمود؟ لذا عمل عمر دليل عدم جواز توسل به پيامبر در عالم حيات برزخي است.۵۵ نقد و بررسي ديدگاه ابن‌تيميه : چنان‌که دانسته شد، ابن‌تيميه اصل توسل را مي‌پذيرد و از سوي ديگر توسل به غير خدا را شرک مي‌داند؛ زيرا قرآن، خواندن غير خدا را منع نموده است: «فلاتدعو مع الله احداً».56بنابراين، توسل به ذات اولياي الهي و مقام و حرمت آنها حرام است. در پاسخ بايد گفت: اولاً: طبق نظر شما خواندن غير خدا شرک است. در اين صورت، چگونه اعمال صالح و دعاي پيامبر اکرم(ص) را نيز وسيله قرار مي‌دهيد؟ اگر خواندن غير خدا شرک باشد، توسل به اعمال صالح و دعاي پيامبر نيز شرک به شمار مي‌آيد. ثانياً: معناي شرک بودن توسل به ذات اولياي الهي چيست؟ زيرا شرک اين است که آدمي غير خدا را در مقابل خدا مستقل بالذات بداند يا در صفات و افعال قائل به استقلال او شود يا غير خدا را قابل پرستش بداند. اکنون چرا بايد بگوييم متوسل شرک ورزيده است؟ مگر خالق جهان را دو تا پنداشته است که به اعتقاد توحيدي در خالقيت او لطمه‌اي بخورد؟ يا مدبر کارگردان را دوتا دانسته است تا توحيد در ربوبيت او انکار شود؟ يا غير خدا را پرستش نموده است تا توحيد عبادت و پرستش او دستخوش اختلال گردد؟ وسيله قرار دادن ذات پيامبر اکرم(ص) يا به جاه آن حضرت توسل جستن، در هيچ کدام از انواع شرک داخل نيست. در اينجا مناسب است بعضي از اقوال دانشمندان اهل سنت را ملاحظه کنيم: شيخ محمد الفقي مي‌گويد: انبيا و رسل از همه برترند. اينان در پيشگاه خداوند عالم منزلت ويژه‌اي دارند: «ذلک فضل الله يؤتيه من يشاء والله ذوالفضل العظيم».57مردم در هنگام مشکلات به آنان مراجعه مي‌کنند و آنان مستجاب‌الدعوه‌اند و جواز توسل به جاه و دعاي آنها احاديث متواتر و اخبار مستفيض دارد. دکتر عبدالملک اسعدي مي‌گويد: هنگامي که مي‌گوييم: «اللهم اني توسلت اليک. اجاه فلان…» در جايز بودن آن خلافي نيست؛ زيرا مراد از جاه ذات نيست، بلکه مکان و مرتبه آن است. چون در قرآن دربارة حضرت موسي آمده است: «کان عندالله وجيهاً» و در مورد حضرت عيسي آمده است: «وجيهاً في الدنيا و الاخرة». اين را کسي انکار نمي‌کند؛ زيرا احتمال ندارد که نسبت تأثير به «متوسل به» بدهد؛ زيرا او مقصود نيست، بلکه جاه و مکانت «متوسل به» نزد خدا مراد است. اما قصه استسقاي عمر به عباس اين است که عمر نگفت به عباس‌بن‌عبدالمطلب توسل مي‌جويد، بلکه گفت: «بالعباس عم نبيک». وجاهت عباس از نبي اکرم(ص) بوده است و اين خود اعترافي است که جاه نبي اکرم(ص) بعد از رحلت نيز هميشه باقي است، حتي به عباس، عموي آن حضرت هم سرايت کرده است.۵۸ دانشمند ديگر اهل سنت، زرقاني، مي‌گويد: به پيامبر توسل جوييد و از خدا به جاهش سؤال کنيد؛ چون اين کار کوههاي گناه را مي‌ريزد؛ زيرا عظمت هيچ گناهي به برکت شفاعت و عظمت او نزد خدا نمي‌رسد و اگر کسي خلاف اين معتقد شود، از اين رحمت محروم خواهد ماند.۵۹ وقتي ما سيره صحابه، تابعين و مسلمانان را مي‌بينيم، روشن مي‌شود که آنان بعد از رحلت آن حضرت، به قبر نبي اکرم(ص) مي‌رفتند و دعا مي‌کردند و رسول اکرم(ص) را وسيله قرار مي‌دادند. اين ادعاي ابن‌تيميه که مي‌گويد: ما در صحابه، تابعين و تبع تابعين کساني را نيافتيم که به قبر رسول توسل جسته باشند و نماز و دعا خوانده باشند، نادرست است. کساني که از تاريخ اسلام بي‌خبرند و عموم مردم که غالباً با تاريخ اسلام و متون ديني و اعتقادي سروکار ندارند يا کساني که غرض و مرض دارند، فوراً سخنان ابن‌تيميه يا مانند او را مي‌پذيرند. دانشمند برجسته اهل سنت، ذيني دحلان، در سيره خود مي‌نويسد: بعد از رحلت پيامبر اکرم(ص)، ابوبکر خطاب به پيامبر گفت: «اذکرنا يا محمد عند ربک ولکتي علي بالک.»60حضرت اميرالمؤمنين(ع) نيز به هنگام غسل دادن پيامبر اکرم(ص) خطاب به آن حضرت فرمود: «بابي انت و امي يا رسول الله لقد انقطع بموتک ما لم ينقطع بموت غيرک من النبوة والانباء واخبار السماء…بابي انت و امي اذکرنا عند ربک و جعلنا من بالک؛۶۱پدرم و مادرم فداي تو اي رسول خدا! با مرگ تو رشته‌اي پاره شد که در مرگ ديگران اين گونه قطع نشد. با مرگ تو رشته پيامبري، فرود آمدن پيام و اخبار آسماني گسست. پدرم و مادرم فداي تو! ما را در پيشگاه پروردگارت ياد کن و در خاطر نگه دار!» سمهودي به نقل از حافظ عبدالله محمد‌بن‌موسي‌بن‌النعمان، از علي(ع) نقل مي‌کند که فرمود: سه روز بعد از رحلت رسول اکرم اعرابي‌اي آمد و خود را بر قبر نبي انداخت و خاک بر سر خود گرفت و گفت: تو گفتي و ما شنيديم. آنچه را تو از خدا گرفتي، ما از تو گرفتيم و اين (آيه) بر شما نازل شد: «ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحيماً».62اکنون من بر نفس خودم ظلم کردم و آمده‌ام تا تو براي من استغفار کني.۶۳ سمهودي مي‌گويد: مقام استغفار رسول به علت موت او پايان نمي‌يابد، چون استغفار رسول خدا براي همه مومنان است. ما نمي‌پذيريم که رسول اکرم بعد از موت استغفار نمي‌کند؛ زيرا ثابت شده که پيامبر در برزخ زنده است و در روايات صحيح آمده است که اعمال بندگان خدمت رسول اکرم عرضه مي‌شود و اين کمال رحمت آن حضرت است که هر کسي نزد آن حضرت رود، او را محروم نکند. علما از اين آيه اطلاق و عموم را فهميده‌اند که هم در حال حيات و هم در حال ممات آن حضرت قابل استفاده است. اين روايت چنان مشهور است که همه مصنفان در کتابهاي خود نقل نموده‌اند. ابن‌عساکر در تاريخ خود و ابن‌جوزي در مشير الغرام الساکن آن را نقل کرده‌اند.۶۴ توسل به پيامبر اکرم(ص) بعد از رحلت آن حضرت، سيره مستمر اصحاب و مسلمانان بوده است. حال چگونه ابن‌تيميه مي‌گويد هيچ کس از اصحاب و تابعان توسل نکرده است؟ او سيره مسلمين را ناديده گرفته و فتواي کفر و قتل داده و عالم اسلام را به علت افتراق دروني و همين فتواها دشمن يکديگر ساخته است. نقد و بررسي ديدگاه مراغي : مفسر اهل‌سنت، مراغي، در تفسير آيه «وابتغوا اليه الوسيلة» گفته است: وسيله؛ يعني نزديک شدن به خدا به وسيله طاعت و عملي که خدا به آن راضي باشد. کسي از اصحاب و تابعان جز اين را توسل نخوانده‌اند. ولي در قرون وسطي ديده مي‌شود که انبيا و صلحا را وسيله قرب الهي قرار مي‌دهند و از آنها طلب حاجت مي‌کنند و از قبر آنها جلب منفعت و دفع ضرر مي‌نمايند. حتي مردم با خدا نيز اصحاب قبور را مي‌خوانند و خيال مي‌کنند آنان مي‌شنوند و جواب مي‌دهند، اما علماي عامه با اين کار مخالف‌اند. دليل آنان هم اين آيات قرآن است: «فلا تدعوا مع الله احداً»؛۶۵«ان الذين تدعون من دون الله عباداً امثالکم»؛۶۶ «الذين تدعون من دونه مايملکون من قطمير»؛۶۷«ان تدعوهم لايسمعوا دعائکم ولو سمعوا ما استجابوا لکم و يوم القيامة يکفرون بشرککم».68 مراغي حق ترجماني ابن‌تيميه و ابن‌وهاب را ادا کرده است، اما بايد ديد قول او تا کجا درست است. اکنون به نقد و بررسي اين سخن مي‌پردازيم. الف. مراغي گفته است توسل به انبيا و صلحا تا قرون وسطي رواج نداشته است و اصحاب و تابعين اين کار را نکرده‌اند، اما سخن او قرين صحت نيست. وقتي ما به تاريخ اسلام و سيره اصحاب و تابعين نگاه مي‌کنيم، درمي‌يابيم که آنان هم در حيات و هم بعد از رحلت آن حضرت به او متوسل مي‌شدند. بيش از اين نمونه‌هاي بسياري را در اين‌باره نقل کرديم. سمهودي در جلد چهارم کتاب وفاء الوفاء و تقي‌الدين سبکي در شفاء الاسقام مباحثي را براي اثبات زيارت قبر نبي اختصاص داده‌اند. ب. سخن ديگر مراغي اين است که مردم از اصحاب قبور طلب حاجت مي‌کنند و طلب جلب منفعت و دفع ضرر مي‌نمايند. اين تهمتي عظيم به عاشقان اسلام و پيامبر است. تاکنون هيچ کس از مسلمانان شيعه و سني، از خود صاحب قبر طلب حاجت يا جلب منفعت و دفع ضرر نکرده است. مسلمانان صاحب قبر را فقط واسطه براي اجابت دعا و جلب منفعت يا دفع ضرر قرار مي‌دهند و هر چه مي‌طلبند از خدا مي‌خواهند نه از کسي ديگر. مسلمانان به قبر رسول اکرم(ص) متوسل مي‌شوند و پيامبر اکرم(ص) را «متوسل به» قرار مي‌دهند و اين هيچ اشکالي ندارد؛ زيرا هنگامي که ما ارواح طيبه را در عالم برزخ زنده مي‌دانيم و امکان ارتباط با آنان را بر اساس قرآن و سنت ثابت مي‌شماريم، چه اشکال دارد آنها را براي طلب حاجت واسطه و وسيله قرار بدهيم؟ اما اين سخن مراغي که مسلمانان از اصحاب قبور بدون خدا حاجت طلب مي‌کنند و با خدا آنها را مي‌خوانند نيز تهمت محض به اهل توحيد است. به نظر اکثر مفسران، مراد آيه «فلا تدعوا مع الله احداً» پرستش غير خداست؛ يعني با خدا کسي را پرستش نکنيد. شما کجا ديده‌ايد که مسلماني بدون خدا کسي را پرستش کرده باشد. هيچ کس از مسلمانان کلمه‌گو، کسي را با خدا در عبادت شريک نمي‌کند. خدا وحده لاشريک له است و اين اعتقاد همه متوسلان به پيامبر اکرم(ص) است. ج. سخن ديگري که مراغي به زبان آورده اين است: هيچ کس از علماي عامه به دليل آيات مذکور به اين عقيده معتقد نيست. در پاسخ اين ادعا بايد گفت از مفسر قرآن بسيار بعيد است که آياتي را که دربارة کفار و مشرکان آمده، بر مسلمان و مؤمن موحد تطبيق دهد. همه مفسران گفته‌اند آيات مذکور درباره مشرکان نازل شده است. تمسک و توسل به رسول خدا و شريک قرار دادن غير خدا به خدا تفاوت بسيار دارد. اولاً: مشرکان بتها را عبادت مي‌کنند، اما مسلمانان عبادت را فقط براي خدا سزاوار مي‌دانند. ثانياً: مشرکان آنچه مي‌پرستند، در مقابل خدا قرار مي‌دهند؛ يعني آنها را در مقابل خدا همه کاره مي‌شمارند، ولي مسلمانان اولياي خدا را فقط واسطه بين خود و خدا قرار مي‌دهند و آنها را مأذون خدا مي‌شمارند و آنها را بدون قدرت خدا عاجز مي‌دانند. آلوسي، مفسر بزرگ اهل سنت، مي‌گويد: من مانعي در توسل به درگاه خداوند با مقام پيامبر، چه در حال حيات و چه پس از رحلت او، نمي‌بينم. او در جاي ديگر نيز مي‌گويد: توسل جستن به مقام کسي غير از پيامبر اکرم(ص) در پيشگاه خدا مانعي ندارد؛ به شرط اينکه او واقعاً در نزد خدا مقامي داشته باشد.۶۹ شيخ الاسلام تقي‌الدين سبکي مي‌نويسد: توسل و استغاثه به پيامبر اکرم(ص) و شفيع قرار دادن آن حضرت جايز است و نيکو و اين امر بر هر دينداري معلوم است و از انبيا و مرسلين سرزده و سيره سلف صالح و علما و عوام مسلمانان بوده است. توسل به پيامبر در هر حال جايز است؛ قبل از خلقت و بعد از خلقت؛ در زمان حيات و بعد از رحلت آن حضرت؛ در عالم برزخ و بعد از به پا شدن قيامت و بهشت. توسل به پيامبر نيز اين است که انسان در طلب از خدا، خود پيامبر يا جاه و مقام و برکت آن حضرت را وسيله قرار دهد. اين سه نوع توسل جايز است و درباره هريک از آنها خبر صحيح وارد شده است. حال تفاوتي ندارد که اين امر توسل يا استغاثه يا تشفع ناميده شود.۷۰ با اين همه شواهد، مراغي به چه دليل مي‌گويد که هيچ کس از علماي عامه به اين عقيده پايبند نيست؟ رفع يک شبهه : کساني که منکر توسل به ارواح انبيا و اولياي الهي‌اند، آن را قبيح و ناروا مي‌شمرند. به گفته آنان، خواندن مردگان، خطاب به شخص معدوم است و خطاب به معدوم قبيح است. اين سخن را عبدالوهاب بيان کرده است. سخن ديگر را ابن‌تيميه۷۱چنين مطرح مي‌کند: ياري طلبيدن و توسل جستن به مردگان شرک و نيز ندا کردن شخص معدوم است و اين کار قبيح وحرام است؛ زيرا قرآن مي‌فرمايد: «ان تدعوهم لايسمعوا دعاؤکم…».72 اين مطالب در سه امر خلاصه مي‌شود: الف: خواندن مردگان خطاب به معدوم است. ب: خواندن ارواح شرک است. ج: خواندن مردگان بدعت است. حال ما بايد اين سه نکته را نقد و بررسي کنيم تا مسئله واضح شود. اولاً: خواندن مردگان در زمره خطاب به معدوم نمي‌گنجد؛ زيرا طبق قرآن و سنت، مردگان در عالم برزخ مي‌شنوند و صداها به آنها مي‌رسد. روايات متعددي نيز در اين‌باره آمده است. در روايتي که گذشت، پيامبر اکرم(ص) فرمود: اگر من زنده باشم براي شما خير است و اگر مرده باشم نيز براي شما خير است؛ زيرا اعمال شما به ما مي‌رسد. اگر نيکي در اعمالتان ببينم خوشحال مي‌شوم و اگر بدي ببينم، برايتان استغفار مي‌کنم.۷۳ عبدالله‌بن‌مسعود از پيامبر اکرم(ص) چنين روايت کرده است: «ان لله ملائکة سياحين في الارض يبلغوني من امتي السلام؛۷۴خداوند فرشتگاني دارد که در زمين مي‌گردند و سلام امتم را به من ابلاغ مي‌کنند.» ثانياً: به فرض که توسل به مردگان فعل قبيح يا خطاب به معدوم باشد، شرک نخواهد بود. شرک در مقابل توحيد است و همان‌گونه که توحيد اقسامي دارد (توحيد ذاتي، توحيد در صفات، افعال، عبادت)، شرک هم انواع دارد (شرک در ذات، در صفات، افعال، عبادت). حال پرسش اين است که توسل بر کدام شرک منطبق است. عقيده ما اين است که توسل جستن به انبياي الهي براي برآورده شدن حاجت هم در دوران زندگي و هم پس از حيات آنان، کار ناروايي نيست و شرک به شمار نمي‌آيد. خداوند وحده لاشريک له است، اما اين نظام تکويني با سبب و وسيله مي‌چرخد و توسل در نظام آفرينش سنتي اساسي و تکويني است. اين کار نيز به هيچ عنوان با قدرت مطلقه باري تعالي منافاتي ندارد. لذا ما مي‌گوييم توحيد در نظام الهي عين توسل است و توسل نيز عين توحيد است. هر موحد معترف به نظام خدايي، قطعاً متوسل است و هر متوسل روشندل و واقع‌بين، به طور حتم موحد است. خلاصه اينکه اسناد فعل و اثر به هريک از موجودات جهان بر اساس اين اعتقاد است که آن موجود را خدا آفريده و نيرو و اثر‌بخشي او از خداست و خدا نيز ما را امر به توسل به آن کرده است. اين از ديدگاه تعاليم اسلامي مستلزم شرک و ضد توحيد نيست، بلکه صددرصد توحيد خالص و نمايانگر حقيقت حق الله است.۷۵ ثالثاً: توسل بدعت نيست. آنچه بين شيعه و اهل سنت مسلّم است، اين تعريف بدعت است: «البدعة ادخال ما ليس من الدين في الدين بقصد الدين.» ما از آيات و روايات ثابت کرده‌ايم که توسل فعلي مشروع و مستحسن است و چيزي نيست که در منابع ديني نيامده باشد و بعضي آن را به عنوان دين انجام دهند. کساني که منکر بعضي از انواع توسل‌اند نيز بعضي از انواع ديگر آن را قبول دارند و حتي کساني را که معتقد به آن نشوند، کافر مي‌دانند. جمع‌بندي ۱٫ مسئله توسل امري مسلّم بين مسلمانان بوده است و همه بدان عمل نموده‌اند. اگر اختلافي در آن وجود داشته باشد، در تعين مصداق توسل است. ۲٫ در قرآن مجيد نيز حکم به توسل به صراحت آمده است. چون اين حکم به طور مطلق و عام آمده است، دانشمندان در تعيين وسيله اختلاف کرده‌اند. بعضي از آنان فقط عمل خير و ايمان به خدا و اطاعت رسول را وسيله قرار مي‌دهند و ديگران مي‌گويند چون حکم مطلق است، توسل جستن به هر آنچه آدمي را به خدا نزديک کند، جايز است. ۳٫ از روايات اهل بيت روشن مي‌شود که بهترين وسيله نزديکي بندگان به خدا، پيامبر گرامي اسلام و اهل‌بيت‌اند. ۴٫ از منابع اسلامي واضح مي‌شود که توسل جستن و وسيله قرار دادن پيامبر گرامي اسلام جايز است و تفاوتي بين حيات و ممات آن حضرت نيست. ۵٫ سيره صحابه نشان مي‌دهد که آنان هم در زمان رسول خدا به او توسل مي‌جستند و هم بعد از رحلت آن حضرت به قبر او پناه مي‌بردند. ۶٫ آياتي که مخالفان توسل به عنوان دليل آورده‌اند، همه دربارة مشرکان و عبادت آنان است و هيچ ربطي به موضوع ما ندارد. ۷٫ کساني که مي‌گويند توسل شرک است، در حقيقت به مفهوم شرک توجه نکرده‌اند؛ چون شرک اين است که ما متوسل را مستقل از خدا بدانيم يا براي او عبادت کنيم؛ ولي هيچ کس از متوسلان وسيله را پرستش نمي‌کند و آن را در مقابل خدا داراي استقلال و قادر مطلق نمي‌داند. آري، توسل عين توحيد و توحيد عين توسل است. پي‌نوشتها: ________________________________________ * دانش‌پژوه مقطع کارشناسي ارشد رشته علوم قرآن و حديث، مدرسه عالي امام خميني(ره). ۱٫ابن‌منظور، لسان العرب، ج ۱۵، ص ۳۰۱؛ فراهيدي، خليل احمد، کتاب العين، ج ۳، ص۱۹۵۱؛ ابن‌سيده ابي‌الحسن علي‌بن‌اسماعيل، المحکم و المحيط الاعظم، ج ۸، ص۶۱۲؛ محمد فخرالدين طريحي، المجمع البحرين، ج ۳، ص۱۹۳۵٫ ۲٫ ابن‌فارس احمد، معجم المقايس اللغة، ج ۶، ص۱۱۰٫ ۳٫ راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ص۵۲۳٫ ۴٫ جوهري، الصحاح، ج۵، ص۱۸۴۱؛ فيومي، مصباح المنير، ص۶۶۰٫ ۵٫ قريشي، سيد علي‌اکبر، قاموس القرآن، ج ۵و۷،ص ۲۱۸٫ ۶٫ آلوسي، سيدمحمود، تفسير روح المعاني، ج ۶، ص ۱۲۶ ـ ۱۲۸٫ ۷٫ رشيدرضا، محمد، تفسير القرآن الکريم(المنار)، ج ۶، ص۳۰۷٫ ۸٫ مائده(۵)، آيه ۳۵٫ ۹٫ شوري(۴۲)، آيه ۲۳٫ ۱۰٫ جعفري، يعقوب، تفسير کوثر، ج ۳،ص ۱۴۲ به بعد. ۱۱٫ آل عمران(۳)، آيه ۱۰۳٫ ۱۲٫ نساء(۴)، آيه ۶۴٫ ۱۳٫ صابوني، محمدعلي، مختصر تفسير ابن‌کثير، ج۱، ص۴۱۰؛ ثعالبي، ابوزيد، تفسير ثعالبي، ج ۲، ص۲۵۷٫ ۱۴٫ بيضاوي قاضي ناصرالدين، تفسير بيضاوي، ج ۱، ص ۲۲۲؛ ابي‌مسعود، محمد‌بن‌المصطفي العمادي، تفسير ابن‌مسعود، ج ۲، ص ۱۵۸؛ صابوني، محمدعلي، صفوة التفاسير، ج ۱، ص۲۸۶٫ ۱۵٫ قرطبي ابن‌عبدالله محمداحمد انصاري، تفسير جامع الاحکام القرآن، ج ۵، ص۲۶۵٫ ۱۶٫ فخر رازي، محمد الرازي، تفسير فخر رازي، ج ۶ ـ ۱۰، ص ۱۶۶٫ ۱۷٫ جعفري، يعقوب، تفسير کوثر، ج ۲، ص۴٫ ۱۸٫ تفسير نمونه، ج۳، ص ۴۹۹٫ ۱۹٫ جعفري، يعقوب، تفسير کوثر، ج۲،ص۴۷۵٫ ۲۰٫ اسراء(۱۷)، آيه ۵۶ و ۵۷٫ ۲۱٫ برداشت نويسنده از: علامه طباطبايي، محمدحسين، تفسير الميزان، ج ۱۵، ص ۱۲۷ به بعد. ۲۲٫ يوسف(۱۲)، آيه ۹۷و۹۸٫ ۲۳٫ آيت الله مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج ۱۰، ص ۷۵٫ ۲۴٫ القادري، دکتر محمدطاهر، عقيده توسل، ص ۱۲۱٫ ۲۵٫ ابن‌ماجه، سنن ابن‌ماجه، ج ۱، ص ۴۴۱٫ ۲۶٫ ابن‌ماجه، سنن ابن‌ماجه، ج ۱، ص ۴۴۱؛ حاکم، مستدرک، ج ۱، ص ۳۱۳؛ هيثمي، نورالدين علي‌بن‌ابي‌بکر، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج ۲، ص ۲۷۹؛ متقي هندي، علامه علاءالدين، کنزالعمال، ج ۲، ص۱۸۱، ج ۶، ص ۵۲۱؛ طبري، سليمان‌بن‌احمد، المعجم الکبير، ج ۹، ص ۳۰، ح ۸۳۱۱؛ سمهودي، نورالدين، وفاء الوفاء، ج ۳و۴، ص ۱۳۷۲٫ ۲۷٫ سبحاني، جعفر، توسل، ص۱۲۴ به بعد. ۲۸٫ بخاري، محمدبن‌اسماعيل، صحيح بخاري، ج ۱، ص ۲۰۸؛ نسائي، سنن نسائي، ج ۲، ص ۸۲۷؛ ترمذي، ابوعيسي، سنن ترمذي، ج ۱، ص ۲۸۳؛ هيثمي، نورالدين علي‌بن‌ابي‌بکر، المعجم الزوائد، ج ۱، ص۳۳۳؛ متقي هندي، علامه علاءالدين، کنزالعمال، ج ۲، ص۸۰، ج ۷، ص ۶۹۸ و ۷۰۳؛ بيهقي، سنن بيهقي، ج۲، ص۱۷۴٫ ۲۹٫ العقايد الاسلامية، ج ۴، ص ۲۹۵٫ ۳۰٫ ابن‌ماجه، سنن ابن‌ماجه، ج ۱، ص ۲۶۱٫ ۳۱٫ سبحاني، آيت الله جعفر، آيين وهابيت، ص ۱۵۸٫ ۳۲٫ همان، از حلية الاولياء، ج ۲، ص ۱۲۱٫ ۳۳٫ مجلسي، علامه محمدباقر، بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۲۲٫ ۳۴٫ مائده(۵)، آيه ۳۵٫ ۳۵٫ طباطبايي، علامه محمدحسين، الميزان، ج ۴، ص ۲۶۲٫ ۳۶٫ حويزي، شيخ عبد علي‌بن‌جمعه الروسي، تفسير نورالثقلين، ج ۱، ص ۶۲۶٫ ۳۷٫ مجلسي، علامه محمدباقر، بحار الانوار، ج ۲۳، ص ۱۰۱٫ ۳۸٫ همان، ج ۳۶، ص ۱۶٫ ۳۹٫ مجلسي، علامه محمدباقر، بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۲۱۲٫ ۴۰٫ سمهودي، نورالدين، وفاء الوفا، ج ۴، ص ۱۳۷۴؛ دارمي، سنن دارمي، ج ۱، ص ۴۳، رقم ۹۳؛ سبکي، تقي‌الدين، شفاء الاسقام، ۱۲۸؛ القادري، دکتر محمدطاهر، عقيده توسل، ص ۲۳۱٫ ۴۱٫ بخاري، ابوعبدالله‌بن‌اسماعيل، صحيح بخاري، ج ۲، ص ۷۵؛ سمهودي، نورالدين، وفاءالوفاء، ج ۴، ص ۱۳۷۵٫ ۴۲٫ اميني، علامه عبدالحسين، الغدير، ج۷، ص۳۰۱؛ عاملي، الانتصار، ج ۵، ص ۳۵۵، اهم مناظرات الشيعه في شبکات‌الاينترنت. ۴۳٫سبحاني، آيت الله جعفر، آيين وهابيت، ص ۱۶۵٫ ۴۴٫ همان، به نقل از المواهب، ج ۳، ص ۳۸۰؛ فتح الباري في شرح البخاري، ج ۲، ص ۴۱۳٫ ۴۵٫ القادري، دکتر محمدطاهر، عقيده توسل، ص ۲۴۳٫ ۴۶٫ سمهودي، نورالدين، وفاء الوفاء، ج ۴، ص ۱۳۷۶٫ ۴۷٫ خطيب بغداد، احمدبن‌علي، تاريخ بغداد، ج ۱، ص ۱۲۰٫ ۴۸٫ جرجاني، ابوالمحاسن حسين‌بن‌علي، تفسير گازر، ج ۲، ص ۳۶۲٫ ۴۹٫ هيثمي، ابن‌حجر، صواعق المحرقة، ص ۱۷۸٫ ۵۰٫ القادري، دکتر محمدطاهر، عقيده توسل، ص ۲۲۲ ـ ۲۳٫ ۵۱٫ همان، ص ۲۲۹ از هيثمي، نورالدين علي‌بن‌ابي‌بکر، مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۴٫ ۵۲٫ القادري، دکتر محمدطاهر، عقيده توسل، ص ۳۸۲، از مجموع فتاوي، ج ۱، ص ۱۴۰٫ ۵۳٫ رشيدرضا، المنار، ج ۶، ص ۳۰۸٫ ۵۴٫ ابن‌حجر سعد عسقلاني، فتح الباري في شرح البخاري، ج ۱، ص ۵۰۱٫ ۵۵٫ ابن‌تيميه، محمد، التوسل و الوسيلة، ص ۱۲۹ ـ ۱۳۱٫ ۵۶٫ جن(۷۲)، ايه ۱۸٫ ۵۷٫ مائده(۶)، آيه ۵۴٫ ۵۸٫ فقي محمد، التوسل و الزيارة، ص ۱۶۱٫ محمد الفقي از علماي بزرگ مصر است. ۵۹٫ سعدي، الدقيق، البدعة في مفهومها الاسلامي، ص ۴۵٫ ۶۰٫ المواهب، ج ۳، ص ۳۸۰ به بعد. ۶۱٫ حلبي، سيرة الحلبية، ج ۳، ص ۳۹٫ ۶۲٫ نهج البلاغه، خ ۲۲۵، ترجمه محمد دشتي، ص ۴۷۱ ـ ۴۷۲٫ ۶۳٫ نساء(۴)، آيه ۶۴٫ ۶۴٫ سمهودي، نورالدين، وفاء الوفاء، ج ۴، ص ۱۳۶۱٫ ۶۵٫ سمهودي، نورالدين، وفاء الوفاء، ج ۴، ص ۱۳۶۱ ـ ۱۳۶۲٫ ۶۶٫ جن(۷۲)،آيه ۱۸٫ ۶۷٫ اعراف(۷)، آيه ۱۹۴٫ ۶۸٫ فاطر(۳۵)، آيه ۱۳٫ ۶۹٫ فاطر(۳۵)، آيه ۱۴٫ ۷۰٫ آلوسي، سيدمحمود، روح المعاني، ج ۴ ـ ۶، ص ۱۴ ـ ۱۵٫ ۷۱٫ سبکي، تقي‌الدين، شفاء الاسقام، ص۴۶؛ کتاب وهابيان، ص ۱۳۰٫ ۷۲٫ ابن‌تيميه، محمد، منهاج السنة، ص ۱۱٫ ۷۳٫ فاطر(۳۵)، آيه ۱۴٫ ۷۴٫ سبکي، تقي‌الدين، شفاء الاسقام، ص ۴۶٫ ۷۵٫ ضياآبادي، سيدمحمد، کتاب توسل، ص ۱۰۲٫

شناسه خبر : 19939

این خبر رو هم ببینید

آیت الله العظمی جوادی آملی در دیدار علمای اهل سنت: نباید اختلافات علمی به اختلافات عملی منجر شود

‌حوزه/ حضرت آیت الله جوادی آملی با بیان این که هیچ اختلافی، قدرت آن را …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده − 1 =