خانه / کلام و عقیده / حضرت زهرا(س) به روايت اهل سنت

حضرت زهرا(س) به روايت اهل سنت

ترجمه دكتر محمود مهدوي دامغاني

اشاره: در متون گوناگون برادران اهل سنت با احترام هرچه تمامتر از دخت گرامي پيامبر اكرم(ص) ياد شده است، هر چند كه ممكن است در مواردي با ديدگاه شيعيان يكسان نباشد. يکي از کهن‌ترين و اصلي‌ترين منابع پژوهش و مطالعه در باره زندگي و سيره پيامبر(ص) و تاريخ صدر اسلام، «طبقات الكبري» است، نوشته محمد بن سعد معروف به «ابن سعد» و «كاتب واقدى» (168ــ۲۳۰ق/۷۸۴ـ ۸۴۵م) كه در زير نمونه‌هايي از آن با حذف اسناد مي‌آيد. دوستداران مي‌توانند متن كامل را در ترجمه طبقات كبري، با ترجمه روان و تعليقات راهگشاي استاد مهدوي بخوانند. گفتني است كه اين كتاب را «انتشارات فرهنگ و انديشه» در هشت مجلد چاپ كرده است. در اين كتاب عمدتاً به تاريخ پرداخته شده و كمتر از فضايل بحث مي‌شود، با اين همه زندگي پربار آن بانوي دوسرا چنان آكنده از فضيلت است كه در همين سطور نيز از آن خالي نيست.فرزندان پيامبر(ص)۱ـ ابن‌عباس گويد: نخستين فرزند رسول خدا(ص) كه در مكه و پيش از بعثت متولد شد، قاسم بود و كُنية آن حضرت هم به نام او و «ابوالقاسم» بود. سپس به ترتيب، زينب و رقيه و فاطمه و ام‌كلثوم متولد شدند و پس از بعثت، پسرى به نام عبدالله (ملقب به طاهر) و پسرى به نام طيب متولد شدند و مادر همگى ايشان خديجه بود. نخستين فرزند آن حضرت كه مُرد، قاسم و سپس عبدالله بود كه هر دو در مكه مردند و عاص بن وائل گفت: «نسل او قطع و بى‏عقب شد!» و خداوند متعال اين آيه را نازل فرمود: «سرزنش كنندة تو بلاعقب است.» [سوره‌كوثر،۳] واقدى گويد سلمى ـ كنيز صفيه دختر عبدالمطلب ـ در زايمانهاى خديجه عهده‏دار مامايى بود. قاسم هنگام مرگ دو ساله بود.ميلاد كوثر۲ـ فاطمه(ع) دختر رسول خدا(ص) و خديجه دختر خويلد است. خديجه او را هنگامى زاييد كه قريش خانه كعبه را بازسازى مى‏كردند و اين پنج سال پيش از بعثت بود. [موضوع سال تولد حضرت زهرا(س) در بيشتر منابع و مآخذ اهل سنت پنج سال پيش از بعثت و در بيشتر منابع شيعى، پنج سال پس از بعثت ثبت شده است. شيخ طوسى در مصباح المتهجد تولد را دو سال پس از مبعث دانسته است. براى آگاهى بيشتر به مرحوم سيدمحسن امين، چاپ جديد اعيان الشيعه، ج۱، ص۳۰۷، بيروت ۱۴۰۳ق و بحث مستوفاى دكترشهيدى در بخش نخست زندگى فاطمه زهرا، دفتر نشر فرهنگ اسلامى مراجعه فرماييد.]پيوند نور۳ـ يشكرى گويد: ابوبكر فاطمه را از پيامبر(ص) خواستگارى كرد. فرمود: «درباره ازدواج فاطمه منتظر فرمان خدايم.» ابوبكر اين موضوع را به عمر گفت و او گفت: «رسول خدا تو را رد كرده است.» پس از مدتى ابوبكر به عمر گفت: «اينك تو فاطمه را خواستگارى كن» و او چنان كرد و پيامبر(ص) فرمود: «درباره ازدواج فاطمه منتظر فرمان خدايم»، و چون عمر ابوبكر را آگاه كرد، ابوبكر گفت: «رسول خدا تو را رد كرده است.» پس از آن خويشاوندان على(ع) به او گفتند: «فاطمه را خواستگارى كن» و او چنين كرد و پيامبر(ص) فاطمه را به همسرى او درآورد، على شترى را كه داشت و برخى از ابزار زندگى خويش را فروخت كه بهاى آن ۴۸۰ درم شد. رسول خدا(ص) على را فرمود: «دو سوم اين مبلغ را به خريد عطر اختصاص بده و يك سوم ديگر را به خريد لوازم خانه.»4ـ عطاء گويد: على(ع) از فاطمه خواستگارى كرد و رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: «على از تو نام مى‏برد» و چون فاطمه سكوت كرد، رسول خدا او را به همسرى على درآورد.كابين۵ـ ابن ابىنجيح‏ گويد: على(ع) مى‏گفت خواستم فاطمه را خواستگارى كنم، با خود گفتم: مرا چيزى نيست. پيوند مودت‏آميز و مهرورزى رسول خدا را به ياد آوردم و خواستگارى كردم.پيامبر(ص) پرسيد: «آيا چيزى دارى؟» گفتم نه، فرمود: «آن زره حطمى كه در فلان روز به تو دادم، كجاست؟ همان را به فاطمه بده.» على عليه‌السلام چنان كرد. عكرمه مى‏گفت ارزش آن زره چهار درم بوده است.۶ـ عكرمه گويد: على براى فاطمه زره آستين كوتاهى را كابين قرار داد كه ارزش آن چهار درم بود. فاطمه با مهريه‏اى كه زرهى آهنى و آستينى كوتاه بود به همسرى على داده شد. [امام] جعفر صادق(ع) از پدرش حديث كرد كه: (على) زرهى آهنين و گليمى كهنه را قباله فاطمه قرار داد.۷ـ ابن بريده از پدرش گويد: پيامبر(ص) به على فرمود: «ناچار براى عروس بايد وليمه داد.» سعد [ظاهراً سعد بن عُباده كه در بخشندگى شهره بود] گفت: «من گوسپند نرى دارم» و گروهى از انصار هم چند صاع ذرت فراهم آوردند و چون فاطمه را به خانه على بردند، رسول‌خدا(ص) ظرف آبى خواست و در آن وضو گرفت و آن آب را بر على پاشيد و به پيشگاه خداوند چنين عرضه داشت: «بارخدايا، بر اين دو و بر زندگىشان و بر فرزندانشان فرخندگى ارزانى دار».8ـ عمر بن على ‏ گويد: على(ع) در ماه رجب كه پنج ماه از آمدن رسول خدا(ص) به مدينه گذشته بود، فاطمه را عقد بست و پس از بازگشت رسول خدا(ص) از جنگ بدر ازدواج كرد، و فاطمه آن هنگام هيجده ساله بود.وسايل زندگي۹ـ عامر گويد: على مى‏گفت: هنگامى كه ازدواج كردم، بسترى جز پوست گوسپندى نداشتيم كه شبها بر آن مى‏خوابيديم و روزها روى آن براى شتر آبكش خود علف مى‏ريختيم و من و فاطمه را خدمتكارى جز خود او نبود.۱۰ـ اسماء بنت عميس: من فاطمه را به خانه على بردم و جهازش را به آنجا منتقل كردم. تشك و متكاى آن دو فقط از ليف خرما انباشته بود و على سور داد و هيچ وليمه‏اى در آن روزگار پرفضيلت‏تر از وليمه على نبود كه زره خود را پيش مردى يهودى گرو اندكى جو نهاد.۱۱ـ از جمله جهازى كه به او داده شد، تختى بندى بود كه بندهايش طنابهاى ليفى بود و متكايى كه از ليف خرما انباشته بود و ظرفى چرمين براى آب خوردن و مَشكى براى آب اندوختن. مقدارى شن نرم آوردند و بر اطراف خانه ريختند.بهترين همسر۱۲ـ چون فاطمه را پيش على آوردند، هر يك كنارى نشستند، اندكى گذشت رسول خدا(ص) آمد و در زد؛ امّايمن در را گشود. پيامبر پرسيد: «آيا برادرم اينجاست؟» امايمن گفت: «با اينكه دختر خود را به همسرى او داده‏اى چگونه برادر توست؟» فرمود: «با اين همه برادر من است.» سپس رسول خدا پرسيد: «آيا اسماء بنت عميس هم اينجاست؟» اسماء گفت آرى. فرمود: «براى تكريم و احترام نسبت به دختر پيغمبر آمده‏اى؟» گفت آرى. پيامبر برايش دعا و آرزوى خير فرمود. آنگاه رسول خدا مقدارى آب خواست و نخست على را فرا خواند و بخشى از آن آب را بر سينه و شانه‏ها و بازوهايش پاشاند. پس از او فاطمه را فراخواند و او در حالى كه از آزرم پايش به جامه‏اش مى‏پيچيد، جلو آمد و پيامبر(ص) با او هم همان گونه رفتار كرد و فرمود: «اى فاطمه، همانا كمال كوشش خود را كردم و تو را به همسرى بهترين مرد خاندانم درآوردم.» ام ايمن مى‏گويد من عهده‏دار فراهم كردن جهيزيه فاطمه بودم و از جمله بالشى چرمين انباشته از ليف خرما بود و ميان حجره با شن نرم مفروش بود.واقدى گويد: فاطمه(ع) براى على(ع) حسن و حسين و ام كلثوم و زينب را به دنيا آورد.خانه دوست۱۳ـ هنگامى كه رسول خدا(ص) به مدينه آمد، يك سال يا حدود يك سال در خانه ابوايوب انصارى منزل كرد، و چون على ازدواج كرد، پيامبر فرمود: «خانه‏اى براى خود جستجو كن.» على(ع) به جستجو برآمد و خانه‏اى كه اندكى از خانه پيامبر فاصله داشت فراهم آورد. پس از اندكى پيامبر(ص) پيش فاطمه رفت و فرمود: «مى‏خواهم خانه‏ات را نزديك خود منتقل كنم و جايى نمى‏يابم.» فاطمه گفت: «با حارثه بن نعمان گفتگو فرما.» پيامبر(ص) فرمود: «حارثه چند بار براى ما كوچ كرده و من از او آزرم دارم.» حارثه از اين سخن آگاه شد، نخست خانه خود را خالى كرد و سپس به حضور پيامبر(ص) آمد و گفت: «اى رسول خدا! مرا خبر رسيده است كه دوست مى‏دارى و مى‏خواهى فاطمه را نزديك خود بياورى و اينك خانه‏هاى من نزديكترين خانه‏هاى قبيله بنىنجّار به شماست، و همانا كه من و اموال من از خدا و رسول خداييم، و اى پيامبر! به خدا سوگند اموالى را كه از من مى‏پذيرى، برايم خوشتر از اموالى است كه رها مى‏فرمايى.» حضرت ختمى مرتبت فرمود: «راست مى‏گويى، خدايت بركت دهاد!» و فاطمه را به خانه حارثه منتقل فرمود.
حضرت زهرا (س) به روايت طبقات‌الكبري
محمد بن‌سعد – ترجمه دكتر محمود مهدوي دامغاني – بخش‌دوم و پاياني
اشاره: آنچه در پي مي‌آيد، بخش دوم و پاياني مطالب متنوعي است كه كاتب واقدى (ابن سعد، متوفاي۲۳۰ق) در مجلدات هشت‌گانه كتابش (الطبقات‌الكبري) درباره دخت گرامي پيامبر اكرم(ص) ياد آورده است. همچنان كه در بخش نخست آمد، اين مطالب ممكن است در مواردي با ديدگاه شيعيان و حتي برخي ديگر از منابع برادران اهل سنت يكسان نباشد؛ اما به هر حال اين كتاب يکي از کهن‌ترين و اصلي‌ترين منابع پژوهش و مطالعه در باره زندگي و سيره پيامبر(ص) و تاريخ صدر اسلام است.تسبيحات فاطمه(س)۱۴ـ سائب گويد: على(ع) روزى به فاطمه گفت: «به خدا چندان آبكشى و كار كردم كه سينه‏ام تنگى گرفته است. اينك خداوند براى پدرت اسيرانى را فراهم آورده است. به حضورش برو و از حضرتش خدمتكارى بخواه.» فاطمه گفت: «من هم به خدا چندان دستاس كرده‏ام كه دستهايم تاول زده است.» پس به محضر پدر رفت، آن حضرت پرسيد: «دختر عزيزم، به چه منظور آمده‏اى؟» گفت: «براى عرض سلام آمده‏ام» و آزرم كرد كه خواسته خود را بگويد و بازگشت؛ على پرسيد: «چه كردى؟» گفت: «آزرم كردم كه چيزى از او بخواهم.» آنگاه هر دو به محضر پيامبر(ص) بازگشتند، على عرضه داشت: «اى رسول خدا، چندان كار و آبكشى كرده‏ام كه سينه‏ام تنگى گرفته و دردمند شده است.» فاطمه گفت: «چندان دستاس كردم كه دستهايم تاول زده است، اينك كه خداوند گشايشى را فراهم فرموده است، خدمتكارى به ما عنايت فرماى.» پيامبر(ص) فرمود: «به خدا سوگند به شما نخواهم داد و اهل صفه را رها نمى‏كنم به ويژه كه چيزى براى هزينه كردن بر ايشان نمى‏يابم.»على و فاطمه برگشتند، پيامبر(ص) اندكى بعد به خانه آن دو آمد و آنان زير قطيفه خود بودند، قطيفه‏هايى كه اگر سرشان را مى‏پوشاندند، پايشان از آن بيرون مى‏ماند و اگر پايشان را مى‏پوشيدند، سرشان برهنه مى‏ماند. آن دو از جاى برخاستند، پيامبر فرمود: «بر جاى خود باشيد. آيا دوست داريد شما را به چيزى آگاه كنم كه بهتر از چيزى است كه از من خواستيد؟» گفتند آرى. فرمود: كلماتى است كه جبريل به من آموخته است، در پى هر نماز ده بار سبحان‌الله و ده بار الحمدلله و ده بار تكبير بگوييد و چون به بستر خويش مى‏رويد، ۳۳بار سبحان‌الله و ۳۳بار الحمدلله و ۳۴بار تكبير بگوييد.» على مى‏گفت: «از هنگامى كه رسول خدا(ص) اين كلمات را به من آموخته است، آن را ترك نكرده‏ام.» ابن كوّاء [از سران خوارج] با ناباورى پرسيد: «شب جنگ صفين هم ترك نكردى؟» فرمود: «در شب صفين هم رها نكردم.»گرسنگي۱۵ـ ابن‌عباس گويد: پيامبر(ص) شبهاى پياپى گرسنه مى‏خوابيد و خانواده‏اش هم غذاى شب نداشتند. معمولا نان آنها جوين بود. انس بن مالك گويد: فاطمه عليهاالسلام قطعه نانى براى رسول خدا(ص) آورد، فرمود: «اين چيست؟» گفت: «قرص نانى پخته‏ام دلم آرام نگرفت تا اين قطعه را براى شما آوردم.» فرمود: «دخترم، اين اولين غذايى است كه از سه روز پيش تا كنون به دهان پدرت رسيده است.»16ـ على بن ابوطالب(ع) ‏فرمود: شبى را بدون غذا به روز آورديم، من صبح از خانه بيرون رفتم، بعد كه برگشتم، ديدم فاطمه اندوهگين است، گفتم: «تو را چه مى‏شود؟» گفت: «ديشب شام نخورديم، امروز هم غذايى نداريم و براى شب هم چيزى نداريم.» من بيرون آمدم و پولى قرض كردم و توانستم با يك درهم، مقدارى گوشت و آرد تهيه كنم، به خانه برگشتم. فاطمه(ع) گوشت و آرد را آماده ساخت و پخت و چون غذا آماده شد، فرمود: «چه خوب است بروى و پدرم را دعوت كنى.» من به سراغ رسول خدا(ص) آمدم و ديدم كه ميان مسجد دراز كشيده و مى‏فرمايد: «از گرسنگى به خدا پناه مى‏برم.» گفتم: «پدر و مادرم فداى شما، ما غذا داريم، پيش ما بياييد.» پيامبر(ص) در حالى كه به من تكيه داده بود، وارد خانه ما شد و ديگ همچنان مى‏جوشيد، فرمود: «ظرفى براى عايشه فراهم كن» و فاطمه(ع) براى عايشه در بشقابى غذا كشيد. سپس فرمود براى حفصه و ديگر همسرانش هم از آن غذا جداگانه بكشد و چنان كرد. آنگاه فرمود: «اكنون براى شوهر و پدرت غذا بكش» و چنان كرد. فرمود: «براى خودت غذا بكش.» ديگ را برداشتم و آن همچنان پر بود و مدتى از آن ديگ مى‏خورديم.در رزمگاه۱۷ـ سهل بن سعد گويد: روز اُحُد دندان‌هاى پيشين رسول خدا(ص) شكست و پيشانى‏اش و چهره‏اش زخمى شد و كلاهخود بر سرش شكست و فاطمه عليهاالسلام زخمهاى پيامبر(ص) را مى‏شست و على(ع) با سپر بر آن آب مى‏ريخت و چون فاطمه(ع) ديد كه ريختن آب موجب خونريزى بيشتر مى‏شود، قطعه حصيرى را سوخت و خاكستر آن را بر زخم ريخت و خون خشك ايستاد.نشانه‌هاي فراق۱۸ـ ابوصالح گويد: جبرئيل هر سالى يك بار قرآن را بر رسول خدا(ص) عرضه مى‏داشت و در سالى كه آن حضرت رحلت فرمود، اين كار را دو بار انجام داد، همچنين پيامبر(ص) دهه آخر رمضان را اعتكاف مى‏كرد، و در سالى كه رحلت فرمود در ماه رمضان بيست روز اعتكاف كرد.۱۹ـ چون سوره نصر نازل شد، پيامبر(ص) فاطمه(ع) را فراخوانده فرمود: «خبر مرگم را به من داده‏اند.» فاطمه(ع) گويد: گريستم، پيامبر(ص) فرمود: «گريه مكن كه تو نخستين كس از اهل من هستى كه به من ملحق مى‏شوى» و خنديدم و پيامبر(ص) فرمود: «چون پيروزى و يارى خدا دررسيد، مردم يمن كه دلهاى رقيق دارند آمدند و ايمان، گرويدن به راه راست است و حكمت نيز چنان است.»ثقلين۲۰ـ ابوسعيد خُدرى گويد: پيامبر(ص) فرمود: به‌زودى مرا به پيشگاه الهى فرا مى‏خوانند و من درمى‏پذيرم و مى‏روم و ميان شما دو چيز بسيار گرانمايه به جا مى‏گذارم: «كتاب خدا» را و «عترتم» را. كتاب خدا ريسمان هدايت آسمانى است كه تا زمين كشيده است و عترت من اهل بيت من‌اند. و خداى مهربان آگاه مرا خبر داده است كه اين دو از يكديگر جدا نمى‏شوند تا كنار حوض [كوثر] پيش من آيند. پس نيك بنگريد كه پس از من با آن دو چگونه رفتار خواهيد كرد.گريه بُدم، خنده شدم۲۱ـ عايشه گويد: به حضور پيامبر(ص) نشسته بودم، فاطمه آمد و راه رفتن او گويى راه رفتن پيامبر بود. رسول خدا(ص) فرمود: «دخترعزيزم خوش آمدى» و او را بر سمت راست يا چپ خود نشاند و آهسته به او سخنى فرمود كه فاطمه از آن گريست. پيامبر بار دگر آهسته و پوشيده به او سخنى فرمود كه فاطمه لبخند زد. به فاطمه گفتم: « هرگز خنده و گريه‏اى به اين نزديكى نديده‏ام! رسول خدا پوشيده به تو سخنى فرمود كه گريستى؛ چه چيزى گفت؟» فاطمه پاسخ داد: «من راز رسول خدا را فاش نمى‏كنم.»پس از رحلت حضرت ختمى مرتبت بار دگر از فاطمه پرسيدم، گفت پدرم فرمود: «جبريل همه ساله يك بار پيش من براى عرضه كردن آنچه از قرآن نازل شده است، مى‏آمد و امسال دو بار پيش من آمد و دو بار قرآن را عرضه فرمود و گمانم اين است كه مرگ من فرا رسيده و نزديك است و چه نيكو پيشمرگى براى تو هستم!» سپس افزود: «و تو از همه افراد خانواده‏ام شتابان‏تر به من خواهى پيوست» و من بدان سبب گريستم. پس فرمود: «اى فاطمه، آيا خوش نمى‏دارى و خشنود نيستى كه سرور بانوان اين امت يا بانوى بانوان همه جهانها باشى؟» و بدين سبب خنديدم.۲۲ـ عبدالرحمن اعرج گويد: پيامبر(ص) سيصد شتروار از حاصل جو و خرماى خيبر را به فاطمه و على اختصاص داد. هشتاد و پنج شتروار جو بود و از سيصد شتروار دويست شتروار ويژه فاطمه(ع) بود.ميراث۲۳ـ عايشه گويد: فاطمه پس از رحلت رسول خدا(ص) از ابوبكر خواست كه ميراث آن حضرت را از چيزهايى كه خداوند به رسولش ارزانى داشته است، تقسيم كند و سهم او را بپردازد. ابوبكر گفت پيامبر فرموده است «از ما ميراث برده نمى‏شود؛ آنچه از ما بازماند، صدقه است!» فاطمه خشمگين شد و پس از رحلت رسول خدا(ص) فقط شش ماه زندگى كرد.خشم۲۴ ـ عامر گويد: هنگام بيمارى فاطمه(ع)، ابوبكر آمد و اجازه خواست، على(ع) به فاطمه فرمود: «اين ابوبكر است كه بر در خانه است؛ اگر مى‏خواهى، به او اجازه ورود بده.» فاطمه پرسيد: «تو اين كار را دوست مى‏دارى؟» فرمود آرى، ابوبكر آمد و از زهرا پوزش خواست و با او گفتگو كرد و فاطمه از او راضى شد.فراق۲۵ـ سلمى [كنيز صفيه، عمه پيامبر(ص)] گويد: فاطمه در محله ما ساكن بود بيمار شد، روزى كه درگذشت، على(ع) از خانه بيرون رفته بود. فاطمه‏ به من فرمود: «مادرجان! برايم آبى فراهم كن كه غسل كنم.» من فراهم آوردم و او به بهترين صورت غسل كرد و سپس فرمود: «جامه‏هاى نو و تميز مرا بياور.» آوردم پوشيد و فرمود: «بسترم را وسط حجره بگستر» و چنان كردم، فاطمه در آن رو به قبله آرميد و فرمود: «من هم‏اكنون خواهم مرد و غسل كردم. هيچ كس جامه از تن من بيرون نياورد.» سلمى مى‏گويد فاطمه همان دم درگذشت؛ چون على آمد، او را از سخن فاطمه آگاه كردم. فرمود: «آرى به خدا سوگند كه هيچ كس جامه از تن او بيرون نخواهد آورد.» محمد بن موسى گويد: على بن ابى طالب فاطمه(ع) را غسل داد.پس از پدر۲۶ـ زهرى گويد: فاطمه پس از پيامبر(ص) سه ماه زندگى كرد. همچنين ابوجعفر گويد: شش ماه زندگى كرد. واقدى از قول ابوجعفر گويد: فاطمه(ع) سه ماه پس از رحلت رسول خدا درگذشت. عروه گويد: فاطمه(ع) شش ماه پس از رحلت حضرت ختمى مرتبت درگذشت.واقدى مى‏گويد: همين شش ماه در نظر ما ثابت است و فاطمه(ع) شب سه‏شنبه سال يازدهم هجرت رحلت كرد و در آن هنگام بيست و نه سال يا حدود آن داشت. [براى آگهى بيشتر از اختلاف نظرها درباره تاريخ وفات حضرت فاطمه به بحث مفصل مرحوم سيد محسن امين در اعيان‌الشيعه، ج۱، ص۳۱۹ چاپ ۱۴۰۳ق مراجعه شود كه سوم جمادى الآخره سال يازدهم را درست دانسته‏اند].۲۷ ـ ابن عباس گويد: فاطمه(ع) نخستين كسى است كه برايش تابوت به كار رفت و آن را اسماء دختر عميس براى او ساخت و در سرزمين حبشه ديده بود كه تابوت مى‏سازند.نماز۲۸ـ عمره دختر عبدالرحمن گويد: عباس بن عبدالمطلب بر پيكر فاطمه(ع) نماز گزارد و عباس و على و فضل وارد گور شدند. عايشه گويد: على و عباس و فضل ـ پسر عباس ـ براى به خاكسپارى فاطمه وارد گور شدند.۲۹ـ عروه گويد: على عليه‌السلام بر پيكر فاطمه نماز گزارد و شبانه به خاك سپرد. ابن شهاب زهرى گويد: پيكر فاطمه(ع) شبانه دفن شد و على او را به خاك سپرد. عايشه گويد: على پيكر فاطمه را شبانه به خاك سپرد. يحيى بن سعيد گويد: فاطمه(ع) شبانه به خاك سپرده شد.رمز شبانه۳۰ ـ على بن حسين(ع) ‏فرمود از ابن عباس پرسيدم: «فاطمه را چه هنگام به خاك سپرديد؟» گفت: «شبانه پس از آرام گرفتن مردم.» گفتم: «چه كسى بر او نماز گزارد؟» گفت: «على عليه‌السلام.»آرامگاه۳۱ـ محمد بن عمر واقدى گويد به عبدالرحمان بن ابى الموالى گفتم: «مردم مى‏گويند آرامگاه فاطمه كنار همان مسجدى است كه در بقيع مردم بر جنازه‏هاى خود آنجا نماز مى‏گزارند.» گفت: «به خدا سوگند آنجا مسجد رقيه است يعنى به نام زنى است كه آن را ساخته است. فاطمه(ع) در گوشه خانه عقيل، آنجايى كه كنار خانه جحشى‏ها و در قبله راه خروجى خاندان نبيه عبدالدار و كنار بقيع به خاك سپرده شد و ميان آرامگاه و راه هفت ذراع است.»32ـ عبدالله بن حسن گويد: مغيره بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام را ديدم كه در گرماى توانفرساى نيمروزى كنار بقيع منتظر من ايستاده است، پرسيدم: «چه چيزى تو را وادار به ايستادن اينجا كرده است؟» گفت: «منتظر تو بودم، به من خبر رسيده است كه فاطمه(ع) در اين خانه كه خانه عقيل و كنار خانه جحشى‏هاست به خاك سپرده شده است. دوست دارم به هر بهايى كه بشود، آن را براى من خريدارى كنى تا آنجا به خاك سپرده شوم.» گفتم: «به خدا اين كار را مى‏كنم؛ ولى آنچه كوشيدم اعقاب عقيل از فروش‏ آن خوددارى كرده‏اند.»لینک گروه تلگرام پایگاه خبرگزاری کردنور

شناسه خبر : 19833

این خبر رو هم ببینید

استاد دانشگاه ماموستا عبدالسلام کریمی : غنای ادبیات عرفانی ما به مدح رسول خدا است/ ارادت به رسول خدا زبانی نیست

استاد دانشگاه کردستان گفت: غنای ادبیات عرفانی ما به مدح خدا و رسول خداست و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + 3 =