خانه / بانوان / حضور زنان در عصر نبوی(ص) قسمت اول دکتر زهرا یوسفیان

حضور زنان در عصر نبوی(ص) قسمت اول دکتر زهرا یوسفیان

زنان در عصر رسول خدا(ص) با توجه به تعالیم قرآنی و تربیت نبوی از هر فرصتی برای حضور و تأثیر خودشان با حفظ عفاف در جامعة اسلامی استفاده می کردند و این امر، نه تنها از سوی شارع مقدس مورد منع واقع نمی شد؛ بلکه پیامبر اسلام(ص) راه را برای فعالیت آنان هموار می ساخت

اشاره:
زنان به عنوان نیمی از پیکرة جامعة انسانی پا به پای مردان، در شکل گیری جامعة خود نقش تعیین کننده داشته و دارند. با توجه به نگاه متفاوت همة جوامع به موقعیت و جایگاه زن در ادوار گوناگون تاریخ (گذشته و حال)، بر آن شدیم تا موقعیت و حضور زنان مسلمان در عصر نبوی(ص) و در عرصه های گوناگون فرهنگی، سیاسی و… را مورد بررسی دوباره قرار داده و نشان دهیم که زنان در عصر رسول خدا(ص) با توجه به تعالیم قرآنی و تربیت نبوی از هر فرصتی برای حضور و تأثیر خودشان با حفظ عفاف در جامعة اسلامی استفاده می کردند و این امر، نه تنها از سوی شارع مقدس مورد منع واقع نمی شد؛ بلکه با برخوردهای کاملاً انسانی و منطقی پیامبر اسلام(ص) راه را برای فعالیت هر چه بیشتر آنان هموار می ساخت.
 
با ظهور اسلام در شبه جزیرة حجاز، ارزش های جدیدی بر جامعة انسانی حاکم شد و تغییراتی بنیادی در فرهنگ، اخلاق، آداب، سنن و… پدید آمد. اسلام به انسانیت، معنا و اعتبار دیگری بخشید و نقش واقعی او را در جامعه روشن کرد.
 
 دین نوپای اسلام فراز و نشیب های بسیاری را پشت سرنهاد تا بتواند ارزش های اسلامی ـ انسانی خود را محکم و استوار نماید و در قلوب مردم جای گیرد. زنان نیز در عرصة دفاع از ارزش های اسلامی همانند مردان فعالانه شرکت داشتند و حضور آنان در صحنه های دینی و اجتماعی، حضوری همراه با جسارت، شهامت، استقلال رأی و شجاعت در انتخاب بود که پیش از آن سابقه نداشت. پشت کردن به ارزش های جاهلی قبیله، عشیره و… فصل هایی نورانی در زندگی اعراب بود که به برکت مکتب نوپای اسلام گشوده شد و زنان از بلوغ فکری برخوردار شدند و ارزش والایی پیدا کردند.
 
 حق انتخاب، حقی هیجان انگیز و زیباست، اما زمانی که انتخاب میان دو جبهة حق و باطل باشد، استفاده از انتخاب حق، اهمیت بسیاری می یابد. حق انتخاب برای مردانی که در عصر جاهلیت زندگی می کردند، حقی با ارزش بود؛ اما برای زنانی که حق انتخاب در زندگی نداشتند، ارزشی والاتر و بالاتر داشت؛ زیرا عرب جاهلی زن را برزخی میان انسان و حیوان می دانست. ارزش زن به میزان ارزش غنیمتی بود که در جنگ ها به دست می آمد. در جامعه ای با چنین پیشینه، برخاستن، از حق سخن گفتن و پیرو جریان نوین جامعه شدن برای زن، یک انتخاب شجاعانه بود و این نگرش جدید، شخصیت و اندیشة زنان صدر اسلام را چندین درجه بالاتر برد.
 
پس از رحلت پیامبر(ص) و گذشت چند سالی از دورة نخستین اسلام، حضور و فعالیت زنان مسلمان در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی و.. کمرنگ شد و دوباره همان فرهنگ جاهلیِ ضعیف پنداری زن غالب شد و زنان از عرصه های مختلف خارج و به حاشیه رانده شدند. البته در بعضی دوره ها زنان حضور و جایگاه خاص خود را به منصة ظهور رساندند که می توان از زنان شجاع و نقش آفرین در زمان ائمة معصومین((ع)) به خصوص در زمان امامت امیرالمؤمنین علی (ع) و قیام خونین کربلا نام برد، ولی به مرور زمان این حضور به فراموشی سپرده شد.
 
امروزه موانعی که میان فعالیت اجتماعی مردانه و زنانه در جهان اسلام وجود دارد، بدون تردید ناشی از سنت های فرهنگی دورة جاهلیت و باستانی است که تاکنون ادامه پیدا کرده است. ضعیف پنداشتن زنان در فرهنگ ها و سنن گذشته که هنوز در روح فرهنگ معاصر بعضی جوامع اسلامی وجود دارد، هرگونه اقدام توسعه های فرهنگی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی زنان مسلمان را با موانعی روبرو ساخته و سیاست های آینده نگرانة اسلام در مورد زنان را دچار مشکلات فراوان می کند.
 
 یکی از دستاوردهای بزرگ انقلاب اسلامی، بیداری دینی و اخلاقی است که از اسلام سرچشمه گرفته است. زنان ایرانی در این انقلاب اسلامی، حرکت های زیبا و جالبی را ارائه داده اند و به جهان اسلام و مردم دیگر نقاط نشان دادند که دورة ضعیف پنداری و عقب نگه داشتن زن مسلمان سر آمده و هیچ حرکتی نمی تواند در برابر این حرکت دینی و اسلامی خود نمایی کند. زن مسلمان با کمال قدرت و سربلندی، به سوی اقتدار فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی گام برمی دارد و با به دست آوردن امکان دخالت بیشتر و افزون تر در ساخت سرنوشت بشری، فضای فرهنگ انسانی تر و زیباتری را جلوه گر می سازد. سلامت روانی زنان در سایة تربیت و دگر اندیشی دینی، اسلامی و قدرت اعجاب آور تحمل ناپذیرشان و نگاه لبریز از عاطفة اخلاقی شان و شخصیت عقلی، مذهبی آنان چهره ای زیبا در فراسوی افق اندیشة اسلامی و بین المللی می گشاید. به امید روزی که زنان جامعة اسلامی مان در راه توسعة چشم انداز به فرهنگ، جامعه، تاریخ و آیندة مقتدر آرمانی، آفرینش گر توانایی های ذهنی و عقلی دیگر جوامع و زنان مسلمان باشند.
 
جوامع بشری در طول تاریخ تا دهه های اخیر به حقوق زن اهمیت نداد ه، همیشه از او به بهانه های مختلف تنها به عنوان «ابزار» بهره گیری کرده و او را نه به عنوان انسان، بلکه مانند اشیاء و در بعضی حتی در حد شبیه حیوانات اهلی مورد استفاده قرار داده اند. این ظلم و ستمی است که نه تنها منطقة حجاز قبل از اسلام، بلکه در تمام جوامع به زن وارد شده است و منحصر به کشور خاص و اقلیم و مذهب خاصی نبوده و نیست. برای پی بردن به عظمتی که اسلام به زنان ارزانی داشته و زنان در پی این تعالیم و راهنمایی پیامبر(ص) وارد ابعاد و عرصه های مختلف انسانی شدند، لازم است قبل از ورود به بحث اصلی، موقعیت زن در منطقة حجاز و جایگاه زن از منظر قرآن بررسی و سپس و به حضور زنان در عرصه های مختلف در عصر نبوی پرداخته شود.
زن در منطقة حجاز
 
زن در جامعة عصر جاهلی، از ارزش های انسانی، حقوق اجتماعی و استقلال در زندگی محروم بود و به خاطر گمراهی و توحش آن اجتماع، وجود دختر و زن مایة ننگ و سرافکندگی به شمار می رفت.[۱]  
 یکی از ظلم هایی که در مورد زنان اعمال می شد، زنده به گورکردن دختران در آن عصر و دورة جاهلی بود. از آنجا که دختر در آن جامعة دور از تمدن و فرهنگ که زور و خشونت در آن حاکم بود، نمی توانست همچون مرد، جنگاوری کرده و از قبیلة خود دفاع کند و ممکن بود در درگیری ها به دست دشمنان افتاده و از آنان فرزندی به دنیا آید که مایة ننگ برای آنان گردد، دست به این کار می زدند.[۲] هر چند گاهی به جهت فقر نیز پسران خود را به چنین سرنوشتی مبتلا می کردند.[۳]  
در قرآن کریم آمده است که بعضی از عرب ها از بیم فقر و تهیدستی فرزندان خود را زنده به گور می کردند. خداوند متعال می فرماید: «فرزندان خود را از بیم تهیدستی نکشید، ما به آنان و شما روزی می دهیم…».[4] علت ترس آنان از فقر، آن بود که سرزمین حجاز نسبت به تأمین روزی و رفاه ساکنان خود بخیل بود، قحطی و خشکسالی در آن بسیار روی می داد و ساکنان آن بارها تلخی گرسنگی را چشیده بودند. ظاهراً زنده به گور کردن دختران به طور کلی در میان برخی عرب ها رواج داشته است؛ زیرا با وجود فقر یا احتمال آن، تولد دختر برای پدر عصر جاهلی نکبت به شمار می آمد. خداوند در آیة دیگرِی موقعیت دختر در میان اعراب و سرگذشت تلخ و وحشتناک او را چنین بیان می کند: «آن گاه که به یکی از ایشان مژدة تولد دختری داده می شد، چهره اش سیاه و تیره می گردید؛ در حالی که خشم خود را فرو می خورد. خود را از بدی مژده ای که به وی داده شده بود، از مردم پنهان می کرد. آیا به خواری او را نگهدارد و یا در خاک مدفون سازد؛ همانا زشت است آنچه به آن حکم می کنند».[5] در سورة دیگری این آثار روانی شگفت انگیز و ناپسند را که نشانگر عصر جاهلیت و یکی از معضلات بارز اجتماعی در جامعه آن روز جاهلی بود، به تصویر کشیده و به نکوهش آن پرداخته است.[۶]  
 برخی از مردم به هنگام تولد دختران، چنان در کینه ورزی نسبت به آنان افراط می کردند که گاهی این کینه توزی تا سرحد زنده به گورکردن آنان ادامه داشت. مرد حفره ای می کند و نوزاد دختر را داخل آن می گذاشت، سپس روی او خاک می ریخت و زنده زنده دفن می کرد. این عادت زشت در میان قبایل تمیم، قیس، هذیلف، کنده، بکر و قریش رواج داشت.[۷]  
 نخستین طایفه ای که این اقدام زشت و وحشتناک به آنان منسوب است، قبیلة بنی تمیم بودند. دختران آنان در جنگی به اسارت فرمانروای عراق، نعمان بن منذر در آمده بودند.[۸] وقتی نمایندگان قبیله به حضور نعمان رفتند و خواهان بازگشت دختران خود شدند، او دختران را مخیر کرد که با پدران خود قطع رابطه کنند و در سرزمین همسران خود بمانند یا طلاق گرفته و جدا شوند و به وطن خود برگردند. بعضی دختران از جمله دختر یکی از نمایندگان به نام قیس بن عاصم محیط زندگی خود را به بازگشت ترجیح داد و با پدر باز نگشت. این عمل دختر باعث ناراحتی شدید قیس شد و با خود عهد کرد بعد از این هر چه دختر از او به وجود آید، آنان را بکشد و این کار زشت و وحشتناک او کم کم به بسیاری از قبایل دیگر سرایت کرد. بعد از گسترش اسلام وقتی قیس از زنده به گور کردن دختران خود تعریف می کرد، چشمان پیامبر(ص) پر از اشک شده و فرمود: «إنَّ هَذِه لَقَسوَه و مَن لایرحَم لا یرحَم».[9]  
 پژوهشگران در تبیین علل زنده به گور کردن کودکان، به خصوص دختران نظرهای مختلفی بیان کرده اند؛ برای مثال: غیرت جاهلی و هراس آنان از ننگی که در صورت بزرگ شدن و به اسارت رفتن دختران متوجه آنان می شد و یا بعضی از عرب ها از بیم فقر و تهیدستی دختران خود را زنده به گور می کردند. برخی نیز علت زنده به گور کردن دختران را ناشی از صفاتی در کودک می دانستند که خانواده اش چنین صفاتی را شوم و نامبارک می پنداشتند. پاره ای از پژوهشگران نیز زنده به گور کردن آنان را به عوامل دینی، مانند اظهار شکر و سپاس در برابر نعمت های خدا، مرتبط ساخته اند،[۱۰] اما بی گمان عامل اقتصادی و عامل اجتماعی و هراس اعراب از ننگ، از همة این عوامل مهم تر بود. قرآن کریم در مذمت اعمال ناشایست آنان، انحطاط اخلاقی و سقوط فکری شان را زیر سؤال برده و می فرماید: ((وَ اِذالمَؤُدَهُ سُئِلَت * بِاَیِ ذَنبٍ قُتِلَت)).[۱۱]  
البته این رسم در میان همة اعراب عمومیت نداشت و برخی از قبایل و شخصیت های بزرگ، با این کار مخالفت می کردند. به عنوان نمونه عبدالمطلب با این رسم مخالف بود[۱۲] و افرادی مانند زیدبن عمرو نفیل و صعصعة بن ناجیه که دختران را به هنگام زنده به گور کردن توسط پدرانشان، از آنان گرفته و نگهداری می کردند.[۱۳] صعصعه در عصر بعثت به رسول خدا(ص) می گفت: در جاهلیت دویست و هشتاد دختر را از زنده به گور شدن نجات دادم.[۱۴]  
کتب تاریخی، جایگاه زن در میان اعراب را این گونه ترسیم می کنند که زن در میان آنان مانند کالا خرید و فروش می شد و از هر گونه حق و حقوق اجتماعی و فردی، حتی ارث نیز محروم بود. آنان دختران را لایق ارث بری نمی دانستند و معتقد بودند تنها کسانی که شمشیر می زنند و از قبیله دفاع می کنند، ارث می برند.[۱۵]  
 ارث بردن در میان مردم یثرب به این ترتیب بود که وقتی مردی فوت می کرد، پسرش زن پدر را تصاحب می کرد و آن زن نمی توانست در این مورد مخالفت کند. پسر اگر می خواست، می توانست با زن پدر خود ازدواج کند و همان رابطه ای که پدرش با او داشت، با او داشته باشد. اگر پسر خردسال بود و نمی توانست با زن پدرش ازدواج کند، زن وظیفه داشت صبر کند تا آن پسر بزرگ شود و دربارة او تصمیم بگیرد.[۱۶] بنابراین ازدواج با زن پدر منع قانونی نداشت؛ از این رو قرآن آنان را از این عمل نهی کرد.[۱۷] به گفتة مفسران در عصر اسلام، هنگامی که شخصی به نام ابوقیس بن اسلت از دنیا رفت، پسرش تصمیم گرفت طبق رسوم جاهلیت زن او را به ارث ببرد. این کار او باعث شد تا زن به نزد پیامبر(ص) رفته و شکایت کند. سپس این آیه نازل شد: «ای اهل ایمان! برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه به میراث گیرید و بر آنان سخت گیری مکنید».[18]  
وارث مرد و خاندان او به ارثیة زن بیشتر از جذابیت های جسمانی زن علاقه داشتند؛ زیرا مرد وارث اگر نمی خواست با زن بیوه ازدواج کند، از بازگرداندن سهم زن از ارثیه به مردان خانوادة او ناگزیر بود. در واقع مردان، زشتی منافع مادی خود را با پوشش ازدواج پنهان می کردند.[۱۹] مکیان مانند مردم مدینه دربارة زنان فرهنگ جا افتاده ی نداشتند؛ بلکه از «عضل» شکل واقعی اسیری استفاده می کردند؛ به این معنا که گاهی مردان قراردادی را می نوشتند که حتی در مواقعی که مسئلة ارث مطرح نبود، از آن نیز استفاده می کردند. رسم «عضل» در میان قریش رواج داشت و این گونه بود که اگر مردی با زنی از اشراف ازدواج می کرد و او را دوست نداشت، از او جدا می شد و با او قرارداد می بست که باید زن با اجازة او شوهر کند. شوهر در حضور چند شاهد این را به صورت قرارداد می نوشت و اگر مردی می خواست با این زن ازدواج کند، باید از شوهر قبلی اجازه می گرفت و مقداری پول برای جلب رضایت او می پرداخت. در غیر این صورت شوهر قبلی با ازدواج او مخالفت می کرد.[۲۰]  
در دورة جاهلیت دختران جوان نه تنها از ارث محروم بودند؛ بلکه مورد انواع سوءاستفاده ها از جمله سوءاستفادة جنسی قرار می گرفتند. قیم دختران، زیباترین آنان را مجبور می کرد با او ازدواج کند و در نتیجه کنترل سهم ارث آنان را به دست می گرفت.
زن از منظر قرآن([۲۱])
 
نقش زن به عنوان رکنی از ارکان اصلی جامعة انسانی، از جهات مختلف باید مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. شناخت زن و منزلت و مقام او در حقیقت، شناخت انسان و کرامت اوست. زن همچون مرد به لحاظ داشتن حیات و دارابودن جایگاه انسانی خود می تواند همة استعداد های خویش در همة مراتب نفس را به ظهور برساند و با تشخیص حق از باطل و پذیرش دین، فطرت پاک انسانی خود را شکوفا سازد و با آراستن خویش به فضایل اخلاقی به ابعاد روحی خویش، رنگ الهی بخشد. زن به مقتضای آفرینش خویش از جایگاه ممتازی نیز برخوردار است که مرد قابلیت آن مقام را ندارد؛ جایگاهی که تعیین کنندة مسئولیت اجتماعی او و انجام آن، محور صلاح فردی و اجتماعی و عدم انجام آن، اساس فساد فرد و اجتماع است. آن جایگاه عبارت است از پرورش و آماده سازی انسان برای ظهور فعلی جایگاه اخص مسئولیت پذیری، اصلاح نفس، بندگی خدا در بعد ارادی و اختیاری، شناخت صحیح از هستی و… و آیا وظیفه ای هست که با این وظیفة الهی و انسانی برابری کند؟ شاید یکی از معانی این سخن که بهشت زیر پای مادران است، همین باشد که اگر زن در جایگاه اصلی خود قرار گیرد و جایگاه اختیاری او با جایگاه تکوینی اش هماهنگ شود، می تواند به دنیای خود و فرزندانش جلوة بهشتی ببخشد. پس مطالعه در مورد زنان و بررسی ابعاد وجودی این بخش از جامعة انسانی، گامی در راستای انسان شناسی عمومی است.
 
 یکی از روش های پرورشی و تربیتی قرآن آن است که ضمن مطرح نمودن داستان های جالب و عبرت انگیز، ذهن خواننده یا شنوندة جویای معرفت را به سوی حقایقی مسلم و بدیهی سوق می دهد که ارزش اخلاقی و اهمیت آموزش آن بسیار بالاست. از جمله امور واضح این است که وقتی داستانی به شیوه ای زیبا و هنری درآید، خیلی جالب تر و مؤثرتر در روح و روان مشتاقان معارف جای می گیرد. سرگذشت سراسر پندآموز زنان در قرآن از این شیوة باطراوت و در خور تعمق متابعت می کند. از این رو ابتدا بحثی را در مبدأ آفرینش انسان، آفرینش زن، اوج گیری و تکامل روحی و معنوی زن و اینکه وی هم ردیف و همپای مرد ـ چه در آفرینش و چه در مراحل دیگر ـ به عنوان یک انسان مطرح شده در قرآن دنبال نموده و سپس به نمونه های زیبای قرآنی اشاره می کنیم.
مبدأ آفرینش انسان
 
 در قرآن آیاتی که مبدأ پیدایش انسان ها را مطرح کرده، از فرد خاص یا صنف خاصی سخن نگفته است؛ بلکه در این آیات واژه های انسان، بشر و ضمیر جمع به کار رفته است. آنچه به عنوان مبدأ آفرینش در آیات آمده است، عبارت است از: ماء، طین، تراب و…. همچنین در آیات دیگری که چگونگی آفرینش را بیان می کند، از انسان سخن به میان آمده است: «و به یقین ما انسان را از عصاره ای از گل آفریدیم. سپس او را به صورت نطفه ای در قرارگاهی استوار قرار دادیم».[22] سرشت اولیة خلقت انسان از گل سرشته شده و سپس آن را نطفه گردانیده است. تشکیل و انعقاد نطفة انسانی با ترکیب مادة منی زن و مرد آغاز می شود؛ چنان که قرآن کریم از آن به «نطفة أمشاجٍ» تعبیر می کند: «همانا ما انسان را از نطفة مختلط زن و مرد آفریدیم…».[23] قرآن کریم وقتی از آفرینش آدمیان سخن می گوید، هم یکسان بودن آنان را در منشأ آفرینش یادآور می شود و هم اینکه این منشأ وجودی فقط مرد و یا فقط زن نیست؛ بلکه «من ذکر و انثی» مرد و زن با هم می باشد. آنچه که باعث امکان شناخت یکدیگر و تفاوت گذاری میان انسان ها در این مقطع و جزء نخستین و ضروری ترین نیازهای زندگی اجتماعی و حتی خانوادگی می باشد، همان است که قرآن با تعبیر «لتعارفوا» از آن یاد می کند. تا اینجا عوامل تمایز نوعاً طبیعی و خارج از اراده و خواست اولیة هر فرد است و ملاک و میزانی برای ارزش گذاری نمی باشد. در این مرحله هیچ تفاوتی میان آدمیان در پیشگاه خداوند نیست؛ زیرا همة آدمیان در رابطة وجودیشان با آفریدگار یکسان هستند. آنچه وجه تمایز و در واقع میزانی برای ارزش های وجودی و شخصیتی انسان «زن و مرد» به شمار می رود، همان است که قرآن در پی اشاره به یکسانی آفرینش و تفاوت های طبیعی و خاستگاه آن با تعبیر ((ان اکرمکم عندالله اتقیکم)) از آن یاد می کند.
 
پروردگار در صدد القای این معناست که انسان اعم از زن و مرد، وحدت در آفرینش دارد و زن و مرد از آن جهت که انسان هستند، همه با هم در هویت و جنسیت انسانی یکی می باشند. این وحدت در هویت ایجاب می کند که وظایف انسانی آنان نیز یکی باشد و اینکه جسم نقشی در انسانیت انسان ندارد؛ زیرا جسم به صورت یک ابزار در خدمت روح و روان آدمی است و در حقیقت این ابزار است که صفت مردیت و زنیت را به خود می گیرد. چون روح و روان جنبة تجردی دارد و از سنخ زن و مرد نیست؛ بنابراین کوچک ترین تفاوتی در آن راه ندارد و حقیقت هر انسانی اعم از زن و مرد، روح و روان آنان می باشد و بس. پس در هیچ یک از مراحل پیدایش نسل انسانی، پای جنسیت در میان نبوده است، تفاوتی میان آفرینش زن و مرد نیست و این دو جنس در امتیاز و نقص برابرند؛ حتی در قرب و نزدیکی به خداوند، زن و مرد مطرح نیست و هیچ کس بر دیگری برتری ندارد؛ بلکه هر کس تقوای بیشتری دارد، از ارزش بیشتری در پیشگاه خداوند برخوردار است: «ای مردم! ما همة شما را نخست از مرد و زنی آفریدیم. بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین مردمند».[24] از دیدگاه معارف وحیانی، انسان اعم از زن و مرد، جایگاهی بی بدیل در نظام هستی دارد. آفریدگار گیتی انسان را بر همة موجودات جهان برتری داده و آن ها را مسخر او گردانیده است: «و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنان را به مرکب خشکی و دریا سوار کردیم و از هرغذای لذیذ و پاکیزه آنان را روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات برتری و فضلیت بخشیدیم».[25]  
تکریم خداوند از این نیز فراتر رفته و آدمی را به جانشینی خود در زمین برگزیده است.[۲۶] به همین دلیل وقتی مرگ شخصی فرا می رسد، حیات ظاهری او پایان می یابد؛ ولی حیات ابدی او که مربوط به روح و روان است، بر جای می ماند و خداوند روان و نفس مطمئنة انسان ها را به سوی خود می خواند: «ای نفس قدسی مطمئن و آرام! امروز به حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود و او راضی توست…».[27] خداوند هیچ گونه فرقی میان زن و مرد نگذاشته است و روی سخن الهی به نفس و انسان کلی که مکلف به تکالیفی است، می باشد؛ به خصوص در امر عبادت بدون اینکه تفاوتی میان زن و مرد قائل شود، عبادت را نوعی نردبان معراجی دانسته که هر انسانی می تواند به وسیلة آن به جانشینی حق برسد. از همه مهم تر وقتی خداوند می خواهد بار امانت جانشینی خویش را بر دوش موجوداتش بگذارد، همه از پذیرش آن سرباز می زنند؛ ولی انسان می پذیرد.
گوهر آفرینش زن
 
زن در آفرینش و در بعد روحی و جسمی از همان گوهری آفریده شده که مرد آفریده شده است. هر دو جنس، در جوهر و ماهیت یکسان اند و تمایزی در حقیقت و ماهیت وجودی ندارند. قرآن در چند جا به صراحت از این حقیقت پرده بر می دارد: «ای مردم از پروردگارتان پروا کنید، آن خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از جنس او جفت آفرید».[28] «اوست که هر یک از شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از جنس او قرار داد تا در کنارش آرامش یابد».[29] قرآن در این دو آیه به روشنی اشاره می کند که زن در آفرینش از همان جوهر و گوهری است که مرد نیز از آن بهره برده است؛ از این رو اندیشة یکسانی و یگانگی ماهوی زن و مرد، ریشه در اندیشة قرآنی دارد که از این آیات الهی به روشنی به دست می آید.
 
انسانیت، عنصر مساوی و مشترک میان زن و مرد و حقیقت وجودی ا ست که آنان را از سایر جانداران جدا می سازد. به عبارت دیگر همان حقیقتی که اساس هستی آدمی و مایة تمایز در مرحلة «تکوین» و شکل گیری حقیقت وجودی وی است، در مرحلة «تشریع» و مسئولیت دهی و پاسخگویی نیز ملاک و مخاطب قرار می گیرد و «تکلیف» متوجه او می شود و اعضاء و جوارح تنها ابزاری برای عمل به تکلیف هستند.
 
قرآن کریم در دو مرحله، به صراحت تفاوت میان زن و مرد را نفی می کند:
 
الف) آن گاه که از جایگاه انسانی زن و مرد در مرحلة شکل گیری حقیقت وجودی آن دو سخن می گوید، یک منشأ مشترک و حقیقتی یکسان را یاد آور می شود.
 
ب) در مرحلة اصل تکلیف و عمل، آن دو را به عنوان عنصر انسانی مخاطب می سازد و در مقام ارزش گذاری و پاداش عمل، یکسان می نگرد.
 
قرآن کریم هر دو نکته را در یک آیه به زیبایی خاصی بیان می کند: ((یا اَیهَا النَاس اِنا خَلَقنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَاُنثَی)).[۳۰] بخش نخست آیه به خاستگاه اولیة آدمیان اشاره دارد که همه از یک نر و ماده آفریده شده اند و بخش نهایی آن ملاک ارزش گذاری و برتری آدمیان علی رغم داشتن حقیقت مشترک را بیان می کند؛ ملاکی که کاملاً در اختیار و به ارادة خود آنان است، یعنی عمل. اگر تفاوتی نیز وجود دارد نه به خاستگاه و حقیقت مشترک آن دو، بلکه به واقعیات و ارزش هایی برمی گردد که با کمال اختیار و خواست خویش به آن جامة عمل می پوشند.
 
 قرآن کریم نه تنها بر یکسانی میان زن و مرد در حقیقت انسانی تأکید دارد؛ بلکه اساساً آن را یکی از نشانه ها و آیات الهی همچون آفرینش آسمان ها و زمین می شمارد و در آیات الهی به یکسانی میان زن و مرد از نقطه نظر انسانیت و حقیقت وجودی اشاره می کند و همین همسانی را مایة سکونت و انس و الفت می داند: «و از نشانه های او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید که در کنار آن ها آرامش یابید و میان شما مهر و دوستی قرار داد. همانا در این امر نشانه هایی است برای گروهی که می اندیشند».[31]  
از دیگر نکات قابل ملاحظه در این آیه، توجه به این اصل است که زن و مرد در نظام آفرینش و ساختار تکوینی زندگی آدمی، نقش تکمیلی متقابل را دارند و با توجه به جایگاه و نقشی که هر یک از آن دو دارند؛ هیچ کدام فرع بر دیگری نیستند و تفاوت در نقش به مقتضای حکمت بالغه و ضرورت آن در نظام آفرینش، به معنای اصل بودن یکی و فرعی تلقی شدن دیگری نیست. در نظام تشریع و تنظیم مناسبات اجتماعی و جایگاه انسانی، هر یک از آن دو نیز مکمل یگدیگرند. ایفای نقش تکمیلی هر یک از زن و مرد و سمت و سوی این رابطه، نه فقط در سطح ایجاد زمینه های همزیستی مسالمت آمیز، بلکه پاسخ گویی به ندایی است که از عمق فطرت و از نهان عواطف، غرایز و وجود آدمی به گوش می رسد و مایة آرامش و سکونت نفس را می طلبد.[۳۲] همین نقش در قالب روابط همسری با این بیان که هر کدام لباس دیگری است، بیان می شود.[۳۳] از این رو در شناخت و تنظیم مناسبات اجتماعی و خانوادگی میان زن و مرد و معرفی وجة انسانی اجتماعی آنان، حضور و نقش آفرینی هر یک بدون کسب شایستگی های ارادی چون ایمان، علم، تقوا و جهاد، کسانی برترند که شایستگی بیشتری کسب کنند؛ چه زن و چه مرد. حضرت آیت الله جوادی آملی در کتاب خود به نقل از محی الدین عربی می نویسد: «چون ذات اقدس اله منزه از آن است که بدون تجلی مشاهده شود و هر مظهری که بیشتر جامع اسماء و اوصاف الهی باشد، خدا را بهتر نشان می دهد؛ زن در مظهریت خدا کامل تر از مرد است؛ زیرا مرد مظهر قبول و انفعال است، چون مخلوق خداست و زن گذشته از آنکه مظهر قبول و انفعال الهی است، مظهر فعل و تأثیر الهی نیز است؛ چون در مرد تصرف می کند و آن را مجذوب خویش قرار داده و محب خود می سازد. این تصرف و تأثیر، نموداری از فاعلیت خداست؛ از این جهت زن کامل تر از مرد است».[34] همسانی در نقص و کمال
 
قرآن در امر خودسازی، تزکیة نفس، حفظ هویت خود و پاک سازی نفس از بدی ها، زن و مرد را همسان و یکسان دانسته و کمال و نقص هر دو را در ردیف هم بیان می کند: «زنان پلید شایستة مردان پلید و مردان پلید شایستة زنان پلید و زنان پاک و شایسته برای مردان پاک و مردان پاک، شایستة زنان پاک هستند».[35] در آیة دیگر تمام صفات خوب و نیک که با تلاش و زحمت فراوان به دست می آید، زن و مرد را به صورت یکسان در کنار هم قرار می دهد و می ستاید: ((اِنَّ المُسلِمِینَ وَالمُسلِمَاتِ وَالمُومِنِینَ وَالمُومِنَاتِ وَالقَانِتِینَ وَالقَانِتاتِ وَالصَّادِقینَ وَالصَّادِقاتِ)).[۳۶] در صریح این آیة مبارکه، زنان مانند مردان می توانند به ده مقام ملکوتی برسند؛ این مقامات عبارت از: مقام اسلام، ایمان، طاعت و شب زنده داری، صدق و راستی، صبر، فروتنی، روزه، ضبط نفس، ذکرحق، صفات پاک و پسندیده ای که به صورت مشترک برای زن و مرد دست یافتنی هستند و زن و مرد با عزم و اراده، ثبات قدم و تلاش و عمل می توانند آن را به دست بیاورند.
پاداش و جزای همسان
 
«هر کس ـ مرد یا زن ـ از عمل های شایسته به جا آورد، در حالی که مومن باشد؛ چنین کسانی وارد بهشت می شوند و به اندازة نقیری (ذرة هستة خرما) مورد ستم واقع نمی شوند و از استحقاقشان کم نمی گردد».[37] علامه طباطبایی معتقد است به حکم مشاهده و تجربه، زن و مرد دو فرد از نوع واحد هستند، یعنی دو فرد انسانی؛ زیرا تمام آثاری که در مردان آشکار است، در زنان نیز پیداست. بروز آثار یک نوع، نشان دهندة تحقق خارجی آن نوع است. هرچند میان این دو صنف در آثار مشترک شدت وضعف وجود دارد، اما این دو تفاوت سبب بطلان حقیقت نوع در فرد نیست. از اینجا روشن می شود که کمالات نوعی که برای یک صنف میسور است، برای صنف دیگر نیز دست یافتنی است؛ همان گونه که کمالات معنوی چنین است. زیباترین و جامع ترین سخنی که این مطلب را ادا می کند، این آیة قرآن است که می فرماید: «اِنِی لَا اُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنکُم مِن ذَکَرٍ اَو اُنثی بَعضُکُم مِن بَعضٍ».[38] اسلام در مسیر «من الخلق الی الحق» یعنی حرکت و سیر به سوی خدا هیچ تفاوتی میان زن و مرد قائل نشده است.[۳۹] نگاهی اجمالی به این آیه ما را به این نکته هدایت می کند که دو اصل مهم «تعهد و مسئولیت پذیری» و «طهارت و تقوا» که یکی بیانگر تسلیم و عبودیت انسان در برابر خداوند متعال و دیگری ملاک ارزیابی رفتار مسلمان است، وظیفة متساوی زن و مرد و سر فصل تمامی فعالیت های انسان است؛ نه صنف مرد در برابر این اصول تعهد ویژه و مسئولیت بیشتری دارد و نه صنف زن می تواند به هر دلیلی درصد تعهد خود به این اصول را کمتر از مرد بشمارد. تنها تفاوت میان این دو صنف برای هر چه پرداختن به این مبانی است. بنابراین چه بسا زنان با توجه به شرایط خاص زیستی و روحی به بعضی مصادیق این اصول نزدیک تر از مردان و یا مردان به بعضی نمودهای آن مسلط تر باشند، اما هیچ گاه چنین نیست که مرد مسئولیت بیشتر و زن بار تعهد کمتری داشته باشند.
به دست آوردن حیات طیبه
 
 زن در تفکر قرآنی همپای مرد تکامل پذیر و اوج گراست که می تواند در پرتو شناخت و عمل، به معراج رود و به بالاترین تعالی که برای نوع انسانی متصور است، دست پیدا کند و به زندگی دلپذیر و آرمانی و زیبا دست یابد: «هر کس از مرد یا زن، عمل نیک انجام دهد، در حالی که ایمان داشته باشد؛ ما به او زندگی پاکیزه و طیب خواهیم داد و پاداش شان را در برابر عمل های بسیار خوبشان خواهیم بخشید».[40] از این رو عمل از هر جنس که باشد، در سنت الهی پیامد و ره آوردی یکسان دارد. حیات طیبه نمود و نمای کمالاتی است که انسان در پرتو درک و اراده، به آن دست می یابد، حق و باطل به صورت آشکار در افق دید او ظاهر می شود و سلطة شیطان، هوای نفس و زرق و برق دنیا بر انسان پایان می پذیرد.
اوج گیری و مقام شهود
 
زن با اوج گیری در مسیر درک و شهود می تواند مقام عصمت و مصاحبت با فرشتگان و دریافت الهام الهی را از آن خود سازد. قرآن کریم مریم پاکدامن(س) را مورد قبول و رضای خداوند متعال می داند که نه تنها عملش مقبول، بلکه خودش هم مورد قبول ذات مقدس احدیت قرار می گیرد، از روزی های بهشتی برخوردار می گردد و دامن پاکش محل پرورش یکی از بزرگ ترین پیامبران خدا و خود و فرزندش آیت الهی می شوند.[۴۱] مریم مقدس(س) این گونه مورد خطاب فرشتگان قرار می گیرد: «و آن گاه که فرشتگان گفتند: ای مریم! همانا خداوند تو را برگزید و پاکیزه گردانید و بر زنان جهان برتری بخشید».[42] معنویت و کمال وافر و قرب حیرت آور حضرت مریم(س) در پیشگاه الهی، حضرت زکریا(ع) را به فرزندخواهی و دعا برای یافتن «ذریة طیبه» برانگیخت.
 
 بدون شک بررسی تاریخی ادیان توحیدی و گسترش دعوت انبیاء نمی تواند جدا از بررسی جایگاه و نقشی باشد که زنان در این زمینه ایفا کرده اند. قرآن کریم در تبیین تاریخی اجتماعی حرکت های انبیای پیشین، هم به زنانی چون همسر لوط(ع) و همسر نوح(ع) اشاره می کند که چگونه در مهد توحید نه تنها باری از دوش همسران خود برنداشتند؛ بلکه در صف مشرکان و منادیان شرک قرار گرفتند و هم به بانوانی چون مریم، آسیه، ساره، هاجر و مادر موسی(ع) که نقش مهمی را در به ثمر رسیدن رسالت آن انبیاء داشتند، پرداخته است.
 
از دیگر بانوانی که در گسترش توحید و شکل گیری کانون مبارزه با شرک نقشی اساسی داشتند، هاجر مادر حضرت اسماعیل(ع) بود؛ زنی که حضور او و شوهر و فرزندش در مکه توانست این سرزمین را به کانون توحید و مرکز خداپرستی و وحی تبدیل کند و به جایگاهی از شرافت انسانی و مقام معنوی راه یابد که قبر او در جوار خانة خدا و در حلقة طواف همة موحدانی[۴۳] قرار گیرد که به گرد توحید می گردند.
 مقام الگویی برای تمام مؤمنین
 
 آسیه نمونة دیگری است از جنس زن و رسیدن او به قلة معرفت و کمال که در اثر استقامت ورزیدن و مبارزه با کفر فرعونی تا سرحد شهادت پیش می رود. قرآن کریم نه تنها از مریم(س)، دختری پیامبرزاده و از خانواده ای ممتاز که تحت کفالت پیامبری در خانة خدا پرورش یافته است، تجلیل می نماید و او را به عنوان الگو و نمونه برای تمامی مردان و زنان با ایمان در همة طول تاریخ مورد بحث قرار می دهد؛ بلکه از آسیه همسر فرعون نیز مثال آورده و مقام معرفتی او را به عنوان الگو برای همة مردان و زنان مؤمن معرفی می کند: «و خداوند برای کسانی که ایمان آورده اند، زن فرعون را مثل زده: آن گاه که گفت پروردگارا! برای من نزد خودت در بهشت خانه ای بساز».[44] خداوند برای تمامی کسانی که ایمان آوردند ـ بدون دخالت جنسیت آنان ـ آسیه همسر فرعون را مثال می آورد که رستگاری تنها منوط به ایمان خالص به خدا و حسن اطاعت از پروردگار است و در سیر الی الله هیچ تفاوتی میان زن و مرد نیست.
 
 در تعلیل اسوه بودن این زن، خداوند متن دعای او را نقل می کند؛ دعایی که خود ترسیمی جامع از عبودیت زنی دارد که در بالاترین بهره وری دنیوی بوده و منزلت های ظاهری نه تنها او را فریفته نکرد؛ بلکه از تمامی آنان چشم پوشید و بر جوار رحمت حق چشم دوخت. جملة زیبای دعای او در آرزومندی برای قرب به خدا، شایستة دقت زیادی است. سخنان او با کلمة «رب» که نشانة احساس قرب و دوستی او نسبت به پروردگارش است، شروع می شود و عبارت «عندک» نشانگر این است که قرب الهی مسئله و آرزوی اصلی او بوده است؛ مقام قرب الهی جایگاهی که نه قابل وصف است و نه عقل هر انسانی قادر است آن را درک کند. این کلمات دعای او، نهایت رشد و ارتقای فکری یک زن را به تصویر می کشد؛ به گونه ای که خودش، فکرش و عملش در قرآن یکی از شایسته ترین الگوها برای جهانیان معرفی می گردد. در قرآن کریم سورهایی به نام «نساء»، «مریم» و«سبأ» که محل حکمرانی زنی بوده است، اختصاص یافته است. قرآن کریم در آیاتی چند از سورة نمل به شرح زندگانی، گفتار، شیوه و عملکرد پسندیدة یک حکمران زن ـ ملکة سبأ ـ پس از برخورد با حضرت سلیمان(ع) می پردازد و با ظرافتی خاص ارزش های والای او را مورد ستایش قرار می دهد. عقل، درایت، ایمان و برخورد آن زن خردمند نسبت به دعوت حضرت سلیمان(ع) به عنوان درسی تاریخی بیان می شود تا آنجا که قرآن کریم با تعبیر «و اوتیت من کل شی» او را از هر کمالی برخوردار می داند.
 
نکتة ظریف و زیبای دیگر «قوت عاطفه و گسترة احساسات» در زنان است که برخاسته از لطافت اولیة روح و متناسب با برخی موقعیت های ویژة آنان می باشد که نشان از حکمت بالغة الهی در تدبیر امر آفرینش، سامان یافتن آدمیان، احساس نیاز متقابل و نقش پذیری تکمیلی آنان دارد و موجب می شود زن در برخی صحنه ها که از توان و انگیزة مرد بیرون است، به ایفای نقش بپردازد. وقتی همین ویژگی روحی، در صحنة جامعه، در جای صحیح خود به ایفای نقش می پردازد، جلوه هایی از آیت الهی و حکمت ربانی را نشان می دهد.
 
تردیدی نیست که زنان در جایگاه تربیت و رشد انسانی، نقشی تعیین کننده و بی بدیل دارند و به خوبی روشن است که این نقش نمی تواند امری تشریفاتی و یا حتی قراردادی باشد. دست زیبا و حکیمانة آفرینش، زن را در چنین جایگاه و طبعاً در چنین مسئولیتی قرار داده است؛ جایگاهی که هیچ قانون و قراردادی نمی تواند کلیت آن را نادیده بگیرد و هیچ شانه ای نمی تواند به جز خود وی، این مسئولیت را بر دوش خود نهد. اگر خداوند تبارک و تعالی با وصف «رب» پرورش دهنده و رشددهندة جهان و جهانیان است، زن نیز در نظام الهی، چه نظام تکوین و هستی و چه در نظام تشریع، مظهری از همین وصف و نام است. شرافت مادری و مسئولیتی که این جایگاه دارد و توجه ویژه ای که در متون دینی به منزلت مادر نقش و تأثیرگذاری آن و طبعاً مسئوولیت های وی شده است که قرآن کریم هنگام سفارش نیکی به پدر و مادر، به دوران دشوار بارداری مادر و تولد فرزند و شیرخوارگی او اشاره دارد و از انسان می خواهد که شکرگزار او و پدر و مادرش باشد.[۴۵]  
زنان صدر اسلام در سایة همین تربیت الهی و پس از گذشت یک دورة سخت انحطاط اخلاقی، اجتماعی در دوران نبی گرامی اسلام(ص) آرام آرام به جایگاه انسانی خود نزدیک شدند و با حفظ شؤون و مراعات قوانین الهی، همگام و همدوش با مردان در تمامی عرصه ها حضور فعال پیدا کردند؛ به گونه ای که آزادانه به حضور رسول خدا(ص) می رسیدند، مسائل و مطالب خود را با ایشان در میان می گذاشتند و پاسخ پیامبر(ص) را به صورت مستقیم دریافت می کردند. آنان خاطره ها و نقش های زیبایی در تاریخ و عصر نبوی آفریدند و فراروی نسل های آیندة زن مسلمان، چهره ای زیبا وکمال یافته در معرفت الهی و عشق به خدا و رسولش را به نمایش گذاردند.
 
ادامه دارد…
 
پی‌نوشت:
 
[۱]. ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه محمدتقی مصباح یزدی، ج ۲، ص ۲۷۶٫
 
[۲]. شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابی الحدید، ج۱۳، ص۱۷۴٫
 
[۳]. عصر النبی، محمد غره دروزه، ص ۲۵۹؛ بلوغ الارب، ج ۳، ص ۴۳٫
 
[۴]. اسراء‌(17)‌:‌ 31 ((وَ لا تَقْتُلُوا أوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیّاکُمْ)).
 
[۵]. نحل (۱۶) : ۵۸ و ۵۹ ((وَ اِذا بُشِّرَ اَحَدُهُم بِالاُنثَی ظَّلَ وَجُه مُسوَدّاً وَ هُو کَظیم، یَتَوارَی مِنَ القوم مِن سُوءٍ ما بُشِّر بِه اَیُمسِکُه عَلَی هُونٍ اَم یَدُسُّه فُی التُّراب اَلا ساءَ ما یَحکُمُون)).
 
[۶]. زخرف (۴۳) : ۱۷٫
 
[۷]. شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابی الحدید، ج ۱۳، ص ۱۷۴؛ تاریخ عرب قبل از اسلام، عبدالعزیز سالم، ترجمه باقر صدری‌نیا، ص ۳۵۳٫
 
[۸]. الکامل فی اللغة، ابوالعباس مبرد، ج ۱، ص۳۹۲، شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج ۱۳، ص ۱۷۹٫
 
[۹]. اسدالغابه، ابن‌اثیر، ج ۴، ص ۲۲۰٫
 
[۱۰]. تاریخ عرب قبل از اسلام، همان،‌ ص ۳۵۳٫
 
[۱۱]. تکویر (۸۱) : ۸ و ۹ .
 
[۱۲]. بلوغ الأرب فی معرفة احوال العرب، محمود شکری آلوسی، ج۲، ص۱۸۷٫
 
[۱۳]. بلوغ الأرب، ج ۳، ص ۴۵، السیرة النبویة، ابن‌هشام، ج ۱۲ ص ۶۱ و ج ۱۰، ص ۴۶۹٫
 
[۱۴]. الکامل فی اللغة، همان، ج ۱ ص ۳۹۴٫
 
[۱۵]. همان، ص ۳۹۳؛
 
[۱۶]. جامع البیان فی تفسیرالقرآن ، طبری، ج ۴ ص ۳۰۵٫
 
[۱۷]. نساء (۴) : ۲۲ .
 
[۱۸]. جامع البیان، همان، ج ۴، ص ۳۰۶ . المیزان ، ج ۴ ص ۲۵۸؛ ذیل آیة ۱۹ سوره نساء: ((یا اَیُها الَّذین امَنُوا لا یَحِلُ لَکُم اَن تَرِثُوا النِساءَ کَرهَاً وَ لا تعَضُلُوهُن لِتَذهَبُوا بِبَعضِ ما اتَیتُمَوهُنَّ…)).
 
[۱۹]. جامع البیان، همان، ص ۳۰۹٫
 
[۲۰]. همان، ص۳۱۲٫
 
[۲۱]. شاید در بدو امر این‌گونه به ذهن خواننده خطور نماید که این موضوع چندان ارتباطی با موضوع اصلی مقاله نداشته باشد، ولی باید توجه داشت که موضوع اصلی این نوشتار صرفاً یک رویکرد تاریخی نیست و حضور زنان در عصر نبوی را از نظر تاریخی صرف، بررسی نمی‌کند. نگارنده به دنبال این مطلب است که آنچه زنان در صحنه‌های مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و… در عصر نبوی انجام داده‌اند، مبنا و پایة ‌دینی داشته است. از این‌رو ضرورت دارد این محور به عنوان مبنای قرآنی بحث مورد اشاره و بررسی قرار گیرد.
 
[۲۲]. مؤمنون (۲۳) : ۱۲و۱۳ .
 
[۲۳]. انسان (۷۶) :‌ 2. ((إِنّا خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أمْشاجٍ)).
 
[۲۴]. حجرات (۴۹)‌: 13 ((یَا اَیُهَا النَاسُ اِنَا خَلَقنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَ اُنثَی وَ…اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَالله اَتقَیکُم)).
 
[۲۵]. اسرا (۱۷) :  7 ((وَ لَقَد کَرَّمنَا بَنِی اَدَم وَ حَمَلنَاهُم فِی البَر وَالبَحر وَ رَزَقنَاهُم مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلناهُم عَلَی کَثِیرٍ مِمَن خَلَقَنا تَفضِیلا)).
 
[۲۶]. بقره (۲) : ۳۰٫
 
[۲۷]. فجر (۸۹) : ۲۷ـ ۲۸ ((یَا اَیَتُهَا النَفسُ المُطمَئِنَهُ اِرجِعی اِلَی ربِّکَ رَاضِیَهً مَرضِیَه)).
 
[۲۸]. نساء (۴) : ۱ ((یَا اَیُهَا النَاسُ اتَّقُوا رَبَکُمُ الَذِی خَلَقَکُم مِن نَفسٍ وَاحِدَه وَخَلَقَ مِنهَا زُوجها و)).
 
[۲۹]. اعراف (۷): ۱۸۹((هَوَ الَذِی خَلَقَکُم مِن نَفسٍ وَاحِدَه وَجَعَل مِنها زَوجَها لِیَسکُنَ اِلَیهَا)).
 
[۳۰]. حجرات (۴۹)‌: 13.
 
[۳۱]. روم (۳۰) : ۲۱٫
 
[۳۲]. همان: ۲۱: ((وَمِن آیَاتِه اَنَّ خَلَقَ لَکُم مِن اَنفُسِکُم اَزوَاجاً لِتَسکُنُوا اِلَیهَا وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَهً وَ رَحمَهً اِنَّ فی ذلک لایات یتفکرون)).
 
[۳۳] . بقره (۲) : ۱۸۷٫
 
[۳۴]. زن در آئینه جلال و جمال، عبدالله جوادی آملی، ص ۲۳۲- ۲۳۵٫
 
[۳۵]. نور (۲۴) : ۲۵((اَلخَبِیثاتُ لِلخَبِیثین وَالخَبِیثُونَ لِلخَبِیثَات وَالطَیِبَاتُ لِلطَیبِین وَالطَیِبُونَ لِلطَیِبَات…)).
 
[۳۶]. احزاب (۳۳) : ۳۵٫
 
[۳۷]. نساء (۴) : ۱۲۴٫ ((وَمَن یَعمَل مِنَ الصَّالِحَاتِ مِن ذَکَرٍ اَو اُنثَی وَهُومُؤمِن فَاُولَئکَ یَدخُلُونَ الجَنَهَ وَلایُظلَمُونَ نَقِیراً)).
 
[۳۸] . المیزان، ج ۴، ص ۸۹ .
 
[۳۹]. نظام حقوق زن در اسلام، مرتضی مطهری، ص ۱۵۱٫
 
[۴۰] .  نحل (۱۶) : ۹۷ . ((مَن عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ اَو اُنثَی وَهُوَ مُومِنٌ فَلَنُحیِیَنَّه حَیوهً طَیِبَهً وَ لَنَجزِیَّنهُم بِاَحسَنِ مَا کانُوا یَعمَلُون)).
 
[۴۱]. آل عمران (۳) : ۴۵٫
 
[۴۲]. همان: ‌42 ((وَاِذ قَالَت المَلائکَه یا مَریَمُ اِنَّ الله اصطَفَاکِ وَ طَهَّرکِ وَاصطَفَاکِ عَلی نِساءِ العَالَمیِن)).
 
[۴۳]. پیام زن، ساره همسر قهرمان توحید، هاجر مهاجر سرزمین توحید، سیدضیاء مرتضوی، سال هشتم، فروردین ۱۳۷۸، ص ۹۰-۸۵ .
 
[۴۴]. تحریم (۱۶) : ۱۱، ((وَضَرَبَ الله مَثَلًا لِلَذِینَ اَمَنُوا اِمراة فِرعَون اِذ قَالَت رَبِّ بنِ لی عِندَکَ بَیتاً فِی الجَنَّه)).
 
[۴۵] .  احقاف (۴۶) : ۱۵٫

شناسه خبر : 20169

این خبر رو هم ببینید

طرح تاب آوری زنان در ۱۰ شهرستان کردستان به اجرا درآمده است

سنندج- مدیرکل اموربانوان استانداری کردستان از اجرای طرح تاب آوری زنان در ۱۰ شهرستان استان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک + چهارده =