خانه / فرهنگی / زبان كردي در انديشه پيامبر اسلام / سيداسماعيل حسيني – سنندج

زبان كردي در انديشه پيامبر اسلام / سيداسماعيل حسيني – سنندج

اينكه پيامبر اعظم(ص) بارها از زبان كردي سخن به ميان آورده‌اند، شايد براي برخي از شما جاي شگفتي و يا شك و ترديد باشد، اما واقعيت اين است هم قرآن كريم به قوم (كرد) اشاره كرده و هم شخص پيامبر بزرگوار اسلام از زبان كردي ياد كرده‌اند

اينكه پيامبر اعظم(ص) بارها از زبان كردي سخن به ميان آورده‌اند، شايد براي برخي از شما جاي شگفتي و يا شك و ترديد باشد، اما واقعيت اين است هم قرآن كريم به قوم (كرد) اشاره كرده و هم شخص پيامبر بزرگوار اسلام از زبان كردي ياد كرده‌اند. قبل از پرداختن به اصل موضوع، يادآور مي‌شود كه زبان كردي واژگان عربي را طوري به كار مي‌برد كه با ويژگي‌هاي آوايي و خصوصيات اين زبان تناسب داشته باشد.
درنتيجه كلمات عربي خود به خود در زبان كردي دچار تغييرات عمده از قبيل: حذف و اضافه حروف، تصحيف آوايي، تخفيف ساختاري و … مي‌شوند. براي مثال كلماتي مانند: سيد محيي الدين، شمس الدين، نجم الدين، خديجه، فاطمه به ترتيب به »سه‌ي مه‌حيه«، »سه‌ي شه‌مسه«، »سه‌ي نه‌جمه«، »خه‌جيَ«، »فاتمه« يا »فاته«، تغيير مي‌يابند گو اينكه اين كلمات از اساس  عربي نبوده‌اند. نقل است فردي عامي از اكراد به سفر حج مشرف مي‌شود. پس از بازگشت، مردم به ديدارش مي‌روند و از وي مي‌خواهند كه از حال و هواي حج و مردم عربستان برايشان بگويد. فرد عامي مي‌گويد: فقط اذان و نمازشان به زبان كردي بود والا همه چيزشان عربي بود.
خود واژه »محمد« نيز در زبان شفاهي و روزمره مردم كرد به ندرت به همين شيوه تلفظ شود. اغلب آن را (حه‌مه) تلفظ مي‌كنند و مردم سنندج و اطراف آن را (مه‌مه‌د) تلفظ مي‌نمايند. فقط در زبان مكتوب واژه محمد به همان شيوه اصلي نوشته مي‌شود، آن هم با املاي كردي »موحه‌ممه‌د«.
گاهي ساختار يك واژه عربي در زبان كردي به كلي دگرگون مي‌شود. مثلا كلمه »مصطفي« به »مچه« يا »مچوَل« و كلمه »محمود« به »خوله« يا »مه‌خه« يا »مه‌خوَل« تبديل مي‌شود. حتي واژگان عبري نيز از اين تغييرات ساختاري در زبان كردي محفوظ نمانده‌اند. مثلا »يوسف« و »يعقوب« را »يوَسوو« و »ياقوو« تلفظ مي‌كنند.
اينك شايد از من سئوال كنيد كه هدف شما از اين مقدمه چيني چه بود؟!
هدف از اين مقدمه چيني آن است كه شما را به يكي از فرهنگ لغات كردي-فارسي رهنمون سازم كه در آن، داستان جالبي آمده است. اين كتاب (بدايع اللغه) نام دارد، تاليف »ميرزا علي اكبر وقايع نگار« عموزاده »ماه‌شرف« (خانم مستوره كردستاني) كه به كوشش آقاي »محمد رئوف توكلي« از نويسندگان و پژوهشگران معاصر، اهل بانه به چاپ رسيده است. نويسنده سعي كرده در حد امكان كلمات و واژگان كردي سنندجي و اطراف آن را در فرهنگ لغات خود گردآوري كند. اين كتاب هرچند كم حجم است، اما در نوع خود كم نظير است و واژگان اصيل كردي در آن به وفور ديده مي‌شوند.
در صفحه ۱۸۰ كتاب مذكور ذيل واژه »مَمَد« مخفف »محمد« به لهجه سنندجي به بيان داستاني كوتاه از داستان‌هاي كردي پرداخته و مي‌نويسد:
روزي حضرت »فاطمه زهرا«(س) از پدر بزرگوارش پيامبر اسلام(ص) پرسيد: آيا غير از زبان عربي زبان‌هاي ديگري وجود دارند؟ پيامبر(ص) فرمودند: آري، غير از عربي زبان‌هاي فراوان در دنيا وجود دارد كه يكي از آن‌ها زبان كردي است. فاطمه زهرا(س) پرسيد: زبان كردي چه نوع زباني است؟
در اين اثنا صداي دق الباب به گوش رسيد. فاطمه به سوي در شتافت و آن را گشود، ديد مردي دم در ايستاده است. پرسيد: با كي كار داري؟ مرد پرسيد: »ميمكه، مه‌مه‌د له مالَه؟« يعني: عمه جان! آيا محمد در خانه است؟ حضرت فاطمه كه [سخن گفتن به] زبان كردي را نمي‌دانست سراسيمه نزد پدر بازگشت و گفت: مردي دم در ايستاده و مي‌گويد: »ميمكه، مه‌مه‌د له مالَه؟« من زبان او را نمي‌فهمم. پيامبر(ص) تبسمي كرد و فرمود: »دخترم، اين همان زبان كردي است كه من گفتم، آن مرد جبرئيل است و به سراغ من آمده است، مي‌پرسد: آيا محمد در منزل است؟!«
نويسنده كتاب بدايع اللغه، اين داستان را از زبان مردم كردستان نقل كرده و به منبع و يا منابع ديگري اشاره نكرده است.
در اينجا اين سئوال‌ها مطرح است كه چرا پيامبر اعظم(ص) در ميان همه زبان‌ها فقط به صراحت از زبان كردي نام برده‌اند؟ آيا اين دليل برتري زبان كردي نيست؟ آيا شخص پيامبر عظيم الشان اسلام(ص) قدم به خاك كردستان نهاده و زبان كردي آموخته‌اند يا از طريق وحي الهي به ايشان الهام شده است؟!
به هرحال چنين داستاني بدون سند و منبع ساخته نشده، لذا نمي‌توان آن را بي‌اعتبار دانست، شايد بتوان در منابع تاريخي سرنخ‌هايي از آن به دست آورد. اين نخستين بار است كه نگارنده به چنين داستاني برخورد مي‌كنم.
شايان ذكر است ميرزا علي اكبر متخلص به (افسر) و مشهور به (وقايع نگار) فرزند »ميرزا عبدالله رونق منشي باشي« عموي مستوره كردستاني، از ادبا و شعراي عصر بوده و سالهاي متمادي در كردستان منشي خوانين اردلان و ديگر حكمرانان اين ديار بوده كه تاليفات فراوان داشته، اما بجز كتاب بدايع اللغه كه ذكرش رفت و نيز كتابي با عنوان »حديقه ناصري« چيز ديگري از وي در دست نيست.
پس از مرگ مستوره، كتاب تاريخ ناتمام او را به اتمام رسانيده و با »اديب الممالك فراهاني« نيز مكاتبه و مجادلات شعري داشته است. وفات او را در سال ۱۳۱۷ هـ.ق ذكر كرده‌اند.
و اما اينكه در قرآن از قوم كرد سخن به ميان آمده، اغلب مفسرين قرآن برآنند كه آيه ۱۶ در سوره (فتح) به قوم كرد اشاره دارد. آيه اين است:
(قل للمخلفين من الاعراب ستدعون الي قوم اولي باس شديد تقاتلونهم اويسلمون) يعني: به آن دسته از عرب‌هاي باديه نشين كه از رفتن به جنگ و جبهه خود را كنار كشيدند، بگو به زودي براي جنگ با مردماني دلاور و سرسخت دعوت خواهيد شد كه با آنان بجنگند تا زماني كه اسلام آورند.
يكي از شعراي كرد به نام »عبدالرحمن بيگ بابان« در قطعه شعري تحت عنوان »افتخار« به اين آيه استناد كرده و مي‌گويد:
له سووره‌ي (فه‌تح) دا، به‌م ئايه‌ته دلَ شاد و مه‌سرووره
(ستدعون الي قوم) ئيشاره‌ي كوردي غه‌ييووره
شاعر مي‌گويد: اينكه قرآن كريم كردها را مردماني سلحشور و دلاور و صلح دوست و باغيرت ناميده، مايه افتخار و مسرت و شادماني است. آري اسلام دين صلح و رافت و برادري و برابري است و مردم كرد با آغوش باز دين مبين اسلام را پذيرفتند و خدمات متقابل اسلام و كرد زبانزد عام و خاص است.

شناسه خبر : 4757

این خبر رو هم ببینید

با اهانت و ساخت فیلمهای دروغین نمی توان نور و حقیقت رسول اکرم را از نظرها پنهان کرد

عضو شورای مدارس علوم دینی اهل سنت بیان داشت: در فیلم های دروغین مطالبی از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 3 =