خانه / کلام و عقیده / شباهت های وهابیان تکفیری(و تکفیری های معاصر) با خوارج / قسمت سوم و پایانی  ملا ابوبکر احمدی – سنندج

شباهت های وهابیان تکفیری(و تکفیری های معاصر) با خوارج / قسمت سوم و پایانی  ملا ابوبکر احمدی – سنندج

اولين بدعتى كه در اسلام به وجود آمد، بدعت خوارج بود كه اهل آن به حق نيز ظلم كردند، زيرا حق را دليلى بر بدعت خويش دانستند و آن را شعارى براى بدعت خويش قراردادند، همچنین يكى از فتنه ‏هاى مشكل‏ ساز براى امت اسلامى، فتنه خوارج بود. آنان با ادعاى دين‏دارى و در لباس دين و تقوا، به علت فهم اشتباهشان از دين، ديگران را تكفير كردند و بين مسلمانان جنگ داخلى به راه انداختند. در حقيقت، فتنه آنان سخت‏ تر از فتنه کفار، منافقین و سودجویان بود

ح. حدود جديد
يكى ديگر از خصوصيات خوارج كه در كتاب‏هاى اهل سنت آمده است، ايجاد حدود جديد يا گسترش دادن دايره حدود به مواردى مى‏ باشد كه در شرع نيامده است. «ابن طاهر بغدادى» مى ‏نويسد:
اهل سنت، خوارج را كه دست دزد را به سبب دزدى مال كم و زياد از حرز و غيرحرز قطع مى‏ كنند، گمراه مى‏دانند؛ همان‏طوركه خوارج روايات صحيحه درباب لزوم اعتبار نصاب و وجود حرز را در قطع كردن دست دزد رد مى‏ كنند! «3»
 «ابن اثير» نيز در شرح حال «عبدالله بن خباب» مى ‏نويسد:
خوارج، عبد الله بن خباب را كشتند. گروهى از آنان از بصره به سمت خوارج كوفه مى‏ رفتند و در راه، عبد الله بن خباب و همسرش را ديدند. گفتند تو كيستى؟ گفت: عبد الله بن خباب، صحابى پيامبر (ص). سپس از او در مورد ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند و بر آن‏ها مدح كرد. او را سر بريدند و خونش جارى شد و همسر او را نيز كه حامله بود، كشتند. او به آن‏ها گفت: من زن هستم! آيا از خدا  نمى‏ ترسيد؟! با وجود اين شكم او را پاره كردند! اين واقعه در سال ۳۷ ق بود. «1»

هم‏چنين خوارج به جواز قتل كودكان فتوا داده بودند. «ابوالفرج» در كتاب تلبيس ابليس در بيان نشانه‏ ها و خصوصيات خوراج مى‏ نويسد: «آن‏ها ريختن خون كودكان را جايز مى‏ دانستند». «2» شيخ محمود عيدان أحمد الدليمى» نيز در اين زمينه مى‏ نويسد: «نافع بن ازرق، رهبر ازارقه خوارج، براى جواز كشتن كودكان به آيه «ونوح گفت اى پروردگار از كفار بر روى زمين يك تن را باقى مگذار» استدلال مى‏كرد! «. «3» وهابيان نيز با ساختن حدود جديد، راه خوارج را درپيش گرفتند! آنان اعمالى مانند آتش زدن مردم، كشتن افراد نابالغ و زنان و حتى طفل شيرخوار! و … انجام دادند كه شاهد واضح اين جنايت‏ها ويدئوهايى است كه خود آن‏ها در شبكه‏ هايشان با افتخار پخش كردند!. «4»
__________________________________________________
 
 (1). وقتل عبد الله بن خباب، قتله الخوارج، كان طائفة منهم أقبلوا من البصرة إلى اخواتهم من أهل الكوفة، فلقوا عبد الله بن خباب ومعه امرأته، فقالوا له: من أنت؟ قال: أنا عبد الله بن خباب صاحب رسول الله، فسألوه عن أبى بكر وعمَر وعثمان وعلى، فأثنى عليهم خيراً، فذبحوه فسال دمه فى الماء، وقتلوا المرأة وهى حامل مُتِمّ فقالت: أنا امرأة، ألا تتقون الله؟ فبقروا بطنها، وذلك سنة سبع وثلاثين، وكان من سادات المسلمين رضى الله عنه. (ابن‏اثير، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، ج ۳، ص ۲۲۵٫)
 (2). واستحلوا دماء الأطفال. (ابوالفرج اصفهانى، تلبيس إبليس، ج ۱، ص ۱۱۷٫)
 (3). فقد استدل نافع بن الأزرق زعيم الأزارقة من الخوارج على جواز قتل أطفال مخالفيهم بقوله تعالى: وَقَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا. (محمود عيدان احمد دليمى، الصحابة ومكانتهم عند المسلمين، ج ۱، ص ۱۲۹٫)
 (4). ويدئوى مرتبط با جنايت‏هاى وهابيان درمورد افراد خردسال است كه افتخار كردن يكى از مبلغان وهابى مرتبط با «جبهة النصرة» را در كشتن دو كودك بى‏گناه نشان مى ‏دهد.
. cbpkS- 7 zT 0 N/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth
 
ط. نبش قبور بزرگان‏
يكى از خصوصياتى كه درمورد خوارج در تاريخ نقل شده، تلاش آن‏ها براى نبش قبور بزرگان است. در اين زمينه «بلاذرى» مى‏ نويسد: «قبر او (حضرت على (ع)) از آن رو مخفى شد كه خوارج قبر ايشان را نبش نكنند!» … وغمى قبره مخافة أن ينبشه الخوارج فلم يعرف. (احمد بن يحيى بلاذرى، أنساب الأشراف، ج ۱، ص ۳۷۶   امام«ذهبى» نيز مى‏ نويسد: «اهل علم میدانند كه على و معاويه و عمرو بن العاص، هركدام در قصر الاماره خويش دفن شدند، تا خوارج قبر آنان را نبش نكنند!»  «1»                                                              
وهابيون و اتباع آن‏ها «جبهة النصرة» «2» نيز همين سيره را با نبش قبور چندين صحابى، ازجمله صحابى جليل القدر، «حجر بن عدى» تكرار كردند. «3»—————————————————————————————————–(1). وأهل العلم يعلمون أن عليا ومعاوية وعمرو بن العاص دفن كل واحد منهم بقصر الإمارة خوفا عليه من نبش الخوارج. (ابوعبد الله محمد بن عثمان ذهبى، المنتقى من منهاج الاعتدال، ج ۱، ص ۴۲۴٫
 (2).YlZQ 2 XNvqok /v ?hctaw /moc .ebutuoy .www //:ptth .
 (3). 182436/ edon/ moc. rabhka- la. www//: ptth.
 
۴٫ حكم خوارج در كتاب‏هاى اهل سنت‏
الف. حكم رسول خدا (ص) درمورد خوارج در كتاب‏هاى اهل سنت‏
در خصوص حكم خوارج در كتاب‏هاى اهل سنت، رواياتى آمده است كه ظاهر آن‏ها به تكفير خوارج تصريح مى‏كند، ولى برخى از عالمان اهل سنت، اين روايات را تأويل مى ‏كنند. در ابتدا برخى از اين روايات را ذكر مى‏ كنيم:
۱٫ از دين بيرون مى ‏روند و ديگر در آن داخل نمى‏ شوند
اين مضمون در بسيارى از كتاب‏هاى اهل سنت آمده است كه از دين يا اسلام بيرون مى‏ روند و ديگر در آن وارد نمى ‏شوند. «4»
۲٫ آن‏ها بدترين مخلوقاتند!
در اين زمينه نيز روايات فراوانى در كتاب‏هاى اهل سنت وجود دارد و حتى «مسلم نيشابورى» يكى از ابواب كتاب خويش را با اين عنوان، نام‏گذارى كرده است. «5» هم‏چنين مضمون‏هایى مانند اين‏كه آن‏ها بدترين انسان‏ها يا بدترين كشتگان و منفورترين مخلوقات نزد خدا هستند در كتاب‏هاى اهل سنت به چشم مى ‏خورد. «6»
__________________________________________________
 
 (4). يَخْرُجُونَ من الدِّينِ كما يَخْرُجُ السَّهْمُ من الرَّمِيَّةِ ثُمَّ لَا يَعُودُونَ فيه. (مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج ۲، ص ۷۵۰٫)
 (5). بَاب الْخَوَارِجِ شَرِّ الْخَلْقِ وَالْخَلِيقَةِ. (همان.)
 (6). وعند البزار من طريق الشعبى عن مسروق عن عائشة قالت ذكر رسول الله صلى الله عليه وسلم الخوارج فقال هم شرار أمتى يقتلهم خيار أمتى وسنده حسن … وفى حديث أبى سعيد عند أحمد هم شر البرية وفى رواية عبيد الله بن أبى رافع عن على عند مسلم من أبغض خلق الله إليه وفى حديث عبد الله بن خباب يعنى عن أبيه عند الطبرانى شر قتلى أظلتهم السماء وأقلتهم الأرض. (احمد بن على عسقلانى، فتح البارى شرح صحيح البخارى، ج ۱۲، ص ۲۸۶٫)
                       
۳٫ اگر خوارج را ببينم، آن‏ها را خواهم كشت!
يكى از مضمون‏هاى موجود درمورد خوارج، وجوب كشتن آن‏ها در همه جاست! «1»
۴٫ آن‏ها را مانند قوم عاد و ثمود بكشيد!
 از عبارت‏هايى كه از آن تكفير خوارج استنباط شده، كلام رسول خدا (ص) است كه درباب كشتن آن‏ها مى‏ فرمايد: «آن‏ها را مانند قوم عاد «2» و ثمود «3» (كه هر دو كافر بودند) بكشيد!».
۵٫ كشتن خوارج در قيامت ثواب و پاداش دارد
در رواياتى كه وجوب كشتن خوارج آمده است، بعد از حكم به وجوب كشتن تعليل آورده است كه كشتن آنها در روز قيامت پاداش فراوان دارد. «4»
۶٫ قاتلان خوارج برترين افرادند
يكى از مسائل مرتبط با كشتن خوارج، مدح قاتلان آن‏هاست قاتلان خوارج، صفاتى مانند «برترين مخلوقات» و «اخيار امت» «5» دارند.
ب. نظريات عالمان اهل سنت درمورد تكفير خوارج‏
برخى علماى اهل سنت با استناد به اين روايت‏ها و نيز دلايل ديگر، ازجمله روايتى كه در آن آمده است: «هركس مسلمانى را تكفير كند، خود دچار آن مى‏ شود»، «6» به تكفير مطلق خوارج حكم كرده‏ اند و برخى ديگر نيز ظاهر اين دلايل را تأويل نموده‏ اند.
__________________________________________________
 (1). فإذا لَقِيتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ. (مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج ۲، ص ۷۴۶٫)
 (2). لَئِنْ أَدْرَكْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ عَادٍ. (همان، ج ۲، ص ۷۴۱٫)
 (3). لَئِنْ أَدْرَكْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ ثَمُودَ. (همان، ج ۲، ص ۷۴۳٫)
 (4). فإن فى قَتْلِهِمْ أَجْرًا لِمَنْ قَتَلَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ يوم الْقِيَامَةِ. (همان، ج ۲، ص ۷۴۶٫)
 (5). وعند البزار من طريق الشعبى عن مسروق عن عائشة قالت ذكر رسول الله صلى الله عليه وسلم الخوارج فقال هم شرار أمتى يقتلهم خيار أمتى وسنده حسن وعند الطبرانى من هذا الوجه مرفوعا هم شر الخلق والخليقة يقتلهم خير الخلق والخليقة. (احمد بن على عسقلانى شافعى، فتح البارى شرح صحيح البخارى، ج ۱۲، ص ۲۸۶٫)
 (6). عن أبى هُرَيْرَةَ رضى الله عنه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قال إذا قال الرَّجُلُ لِأَخِيهِ يا كَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهِ أَحَدُهُمَا. (محمد بن اسماعيل بخارى، صحيح البخارى، ج ۵، ص ۲۲۶۳، ش ۵۷۵۲٫)
                       
۱٫ قائلان به كفر خوارج‏
بسيارى از علماى اهل سنت، به تكفير صريح خوارج حكم كرده‏اند؛ ازجمله بن باز، در فتوايى كه در سايتش آمده است، مى‏گويد: «درست اين است كه خوارج كفارند … به سبب دلايلى كه به اين سختى درمورد آنان سخن گفته شده است و هم‏چنين اين‏كه آنان مسلمانان را تكفير مى‏ كنند و چون در آتش، جاودانه‏ اند، ظاهر اين ادله كفر خوارج است». «1» هم‏چنين محمد بن إسماعيل بخارى، «2» أبوبكر بن العربى، «3» سبكى، «4» ملطى، «5» ابو المظفر شاهور (شهفور) الاسفرائينى «6» و قاضى عياض، «7» نيز اين نظر را نقل كرده است.
۲٫ قائلين به اسلام خوارج‏
هم در ميان علماى اهل سنت و هم در ميان علماى وهابى، كسانى وجود دارند كه قائل به اسلام خوارجند، اما قبول اسلام آن‏ها به معنى نكشتن شان نيست؛ از جمله اين علما، «شيخ ناصر بن عبدالكريم العقل» است كه در پاسخ به استفتايى درمورد خوارج مى‏گويد: «خوارج در اسلام بدعت‏گذار به حساب مى‏ آيند، ولى كافر نيستند، چون فى‏ الجمله به اسلام اقرار مى‏ كنند». «8»
از ديگر علمايى كه به اين نظر شهره‏ اند، مى‏ توان به‏خطابى، «1» ابن بطال، «2» امام شافعى، «3» و شاطبى «4» اشاره كرد. 
__________________________________________________
 (1). والصواب أنهم كفار … والظاهر من الأدلة أنهم بهذا التنطع وبتكفيرهم المسلمين، وتخليدهم فى النار أنهم كفارٌ بهذا.
. ۲۰۶۸۸/ tam/ as. gro. zabnib. www//: ptth
 (2). احمد بن على عسقلانى، فتح البارى شرح صحيح البخارى، ج ۱۲، ص ۲۹۹٫
 (3). همان.
 (4). همان.
 (5). ابو الحسن ملطى شافعى، التنبيه والرد على أهل الأهواء والبدع، ج ۱، ص ۵۱٫
 (6). ابوالمظفر اسفرائينى، التبصير فى الدين وتمييز الفرقة الناجية، ص ۴۵٫
 (7). احمد بن على عسقلانى شافعى، فتح البارى شرح صحيح البخارى، ج ۱۲، ص ۳۰۰٫
 (8). الخوارج فى الإسلام يعتبرون مبتدعة وليسوا كفارا لأنهم فى الجملة يقرون بالإسلام.
 
۸۵ I 9 D I 7 A I 8 D I 84 I 9 D I 3 B I 8 D I 5 A I 8 D I 84 I 9 D I 7 A I 8 D I -A 8 I 9 D I 81 I 9 D I -CA I 8 D I 1 B I 8 D I 7 A I 8 D I 88 I 9 D I EA I 8 D I 84 I 9 D I 7 A I 8 D I -85 I 9 D I 83 I 9 D I DA I 8 D I /33545 /awtaf /ten .yawmalsi .ra //:ptth
 
۳٫ قائلين به توقف‏
علماى زيادى نيز قائل به توقف خوارجند. از احمد بن حنبل نقل شده است كه به جاى آن‏كه به كفر خوارج تصريح كند، تنها آن‏ها را «مارقه» مى ‏دانست. «5» هم‏چنين از علماى ديگرى، ازجمله امام الحرمين جوينى و باقلانى و غزالى نيز همين نظر ذكر شده است. «6»
قائلان به تفصيل طبق آراى عقيدتى‏
برخى از علما، با توجه به اختلافاتى كه بين گروه‏هاى مختلف خوارج در طول تاريخ وجود داشته است، نه مطلقاً به تكفير حكم كرده‏ اند و نه به اسلام، بلكه اين حكم را بر اعتقادات فرقه و گروه معلق دانسته‏ اند. «7»
ج. نظريات علماى اهل سنت درمورد كشتن يا زندانى كردن خوارج‏
۱٫ جواز كشتن خوارج به صورت مطلق‏
كسانى‏ كه به ارتداد خوارج فتوا داده ‏اند، در واقع حكم قتل مطلق آن‏ها را صادر كرده ‏اند. علاوه بر اين، در بين كسانى كه حكم كفر را صادر نكرده‏ اند، كسانى هستند كه‏ طبق روايات مطلقه رسول خدا (ص) به جواز كشتن خوارج به صورت مطلق حكم كرده ‏اند.
 
__________________________________________________
 (1). احمد بن على عسقلانى شافعى، همان.
 (2). همان، ج ۱۲، ص ۳۰۱٫
 (3). 117/ qrif/ cne/ ten. rarod. www//: ptth.
 (4). ابواسحاق شاطبى، الاعتصام، ج ۲، ص ۱۸۵٫
 (5). فى توقف أبى عبدالله فى المارقة وأخبرنى يوسف بن موسى أن أبا عبدالله قيل له أكفر الخوارج قال هم مارقة قيل أكفار هم قال هم مارقة مرقوا من الدين. (ابوبكر احمد بن محمد، الخلال، ج ۱، ص ۱۴۵٫)
 (6). احمد بن على عسقلانى، فتح البارى شرح صحيح البخارى، ج ۱۲، ص ۳۰۰٫
 (7). والواقع أن الحكم بتكفير الخوارج على الإطلاق فيه غلو وأن الحكم بالتسوية بينهم وبين غيرهم من فرق المسلمين فيه تساهل … وفيما يظهر لى أن لا يعمم الحكم على جميع الخوارج بل يقال فى حق كل فرقة بماتستحقه من الحكم حسب قربها أو بعدها عن الدين وحسب ما يظهر من اعتقادتها وآرائهاأما الحكم عليهم جميعا بحكم واحد مدحا أو ذما فإنه يكون حكما غير دقيق. (غالب عواجى، الخوارج تاريخهم وآراؤهم الاعتقادية وموقف الإسلام منها، ص ۵۴۴٫)
     «ابن بطال»، در شرح خود بر صحيح بخارى مى‏ نويسد: «بعضى از علما گفته ‏اند كسانى كه علامت‏ هاى گفته شده در روايت رسول خدا (ص) درمورد خوارج بر آنان تطبيق كند، حتى توبه داده نمى‏ شوند! و حضرت على (ع) نيز هيچ‏كدام از آنان را توبه نداد!». «1»
۱- ۱٫ ابو سعيد خدرى‏
احمد بن حنبل، روايتى از «ابوسعيد خدرى» نقل مى‏ كند كه مطلقاً كشتن خوارج را جايز مى‏ داند و قيدى براى آن بيان نكرده است. وى مى‏ گويد: «كشتن آن‏ها براى من حلال‏تر از كشتن همان تعداد از ترك‏ها (كفار حربى) است!». «2»
۱- ۲٫ شيخ احمد كريمه‏
 «شيخ احمد كريمه» در اين زمينه در سخنرانى خود (كه قبلًا به آن اشاره شد) مى‏ گويد: «در تكمله عرايضم مى ‏گويم: كسانى كه خون مسلمانان را مباح مى‏ دانند، خودشان مرتدند!». «3»
۲٫ فرض قيام مسلحانه يا قصد آن يا تكفير مسلمانان بدون قيام يا دست‏گيرى بعد از قيام‏
در اين زمينه چند فرض و حالت وجود دارد:
__________________________________________________
 (1). وقد قال بعض العلماء: إن من وسمه النبى- صلى الله عليه وسلم- بتحليق أو غيره أنه لا يستتاب إذا وجدت فيه السيما، ألا ترى أن عليًا، رضى الله عنه، لم ينقل عنه أنه استتاب أحدًا منهم. (ابن‏بطال بكرى قرطبى، شرح صحيح البخارى، ج ۱۰، ص ۵۵۷٫)
 (2). قال فَرَأَيْتُ أَبَا سَعِيدٍ بعدما كَبِرَ وَيَدَاهُ تَرْتَعِشُ يقول قِتَالُهُمْ أَحَلُّ عندى من قِتَالِ عِدَّتِهِمْ مِنَ التُّرْكِ. (احمد بن حنبل، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج ۳، ص ۳۳، ش ۱۱۳۰۳٫)
 (3). ولكن استكمالا لما قلته فى الذين يستحلون الدماء أنهم مرتدون.
. czXh- dbwl 0 U/ v? hctaw/ moc. ebutuoy. www//: ptth
                       
۲- ۱٫ فرض حمله به مسلمانان و قصد جان و مال آن‏ها
در اين صورت، تقريباً تمام علماى اهل سنت به جواز كشتن آن‏ها فتوا داده‏ اند؛ و در سخت‏گيرانه‏ ترين حالت، گفته ‏اند كه اگر درگيرى را رها كرد، ديگر مسلمان حق كشتن او را ندارد «1» و درواقع چنين فردى را كافر نمى‏ دانند، ولى او را باغى مى‏ دانند. «2»
كسانى كه مطلقاً خوارج را كافر يا مسلمان مى‏ دانند، ولى طبق روايت رسول خدا (ص) حكم قتل آن‏ها را عام مى‏ دانند، قائل به جواز كشتن آن‏ها هستند.
۲٫ ۲٫ فرض عدم قيام با قصد قيام‏
 «سرخسى» در اين زمينه با اشاره به روايتى از حضرت على (ع) كه قبل از اين‏كه خوارج دست به شمشير ببرند، آن‏ها را نكشت، مى‏ گويد:
اين روايات دليل بر آن است كه مادامى كه قيام نكرده ‏اند، امام حق كشتن آن‏ها را ندارد و همين فتوا را حسن از ابوحنيفه نقل كرده كه گفته است: مادامى كه قصد بر خروج ندارند، امام كارى به آن‏ها ندارد، اما اگر به او خبر رسيد كه قصد خروج دارند، شايسته است كه آن‏ها را زندانى كند تا كار آن‏ها خراب‏تر نشود، زيرا قصد بر گناه و برانگيختن فتنه دارند. «3»
__________________________________________________
 (1). ويحل قتال الخوارج واللصوص إذا عرضوا للرجل فى نفسه وماله أو ما دون نفسه فله أن يقاتل عن نفسه وماله حتى يدفع عنه فى مقامه وليس له إذا فارقوه أو تركوه أن يطلبهم ولا يتبع آثارهم وقد سلم منهم ذلك إلى اللأئمة إنما هو يدفع عن نفسه فى مقامه وينوى بجهده أن لا يقتل أحدا فإن أتى على يده فى دفعه عن نفسه فى المعركة فأبعد الله المقتول وإن قتل هو فى ذلك الحال وهو يدفع عن نفسه وماله رجونا له الشهادة كما فى الأثر وجميع الآثار إنما أمر بقتاله ولم يؤمر بقتله. (هبة الله لالكائى، شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة من الكتاب والسنة وإجماع الصحابة، ج ۱، ص ۱۶۸٫)
 (2). قال القرطبى فى المفهم والقول بتكفيرهم أظهر فى الحديث قال فعلى القول بتكفيرهم يقاتلون ويقتلون وتسبى أموالهم وهو قول طائفة من أهل الحديث فى أموال الخوارج وعلى القول بعدم تكفيرهم يسلك بهم مسلك أهل البغى إذا شقوا العصا ونصبوا الحرب. (احمد بن على عسقلانى، فتح البارى شرح صحيح البخارى، ج ۱۲، ص ۳۰۱٫)
 (3). وفى هذا دليل على أن من لم يظهر منه خروج فليس للإمام أن يقتله وهو رواية الحسن عن أبى حنيفة رحمهما الله تعالى قال ما لم يعزموا على الخروج فالإمام لا يتعرض لهم فإذا بلغه عزمهم على الخروج فحينئذ ينبغى له أن يأخذهم فيحبسهم قبل أن يتفاقم الأمر لعزمهم على المعصية وتهييج الفتنة. (شمس الدين سرخسى، المبسوط، ج ۱۰، ص ۱۲۵٫)
                       
علمايى كه به سبب تكفير آنان يا براساس روايت پيامبر (ص) به قتل يا ارتداد آن‏ها حكم داده‏ اند، در اين‏جا به جواز كشتن قائلند.
۲- ۳٫ فرض عدم قيام بدون قصد قيام همراه با اظهار عقيده و تكفير مسلمانان‏
سرخسى در ادامه مى‏ نويسد: «و اين ثابت مى‏ كند مادامى كه قصد خروج نداشته باشند، امام حق زندانى كردن آن‏ها را ندارد.» «1» البته اين سخنان تنها زمانى معنى دارد كه خارجى بودن شخص مشخص شده باشد؛ يعنى خصوصيات خوارج كه در روايات رسول خدا (ص) آمده است، بر آنان تطبيق كند. از شافعى نيز شبيه همين فتوا نقل شده است. «قنوجى بخارى» مى‏گويد: «شافعى گفته است كه اگر گروهى نظر خوارج را اظهار كردند و با جماعت همراه نشدند و آنان را تكفير كردند، به صرف تكفير، قتل آن‏ها حلال نمى‏ شود.» «2» همان‏طور كه گفته شد، اين فتوا خلاف فتواى كسانى است كه به جواز قتل مطلق خوارج قائلند.
۲- ۴٫ فرض دستگيرى بعد از قيام مسلحانه‏
در اين زمينه نيز بين علماى اهل سنت اختلاف است. از «مالك بن انس» روايت شده است كه اگر خوارج بعد از دست‏گيرى توبه كردند، خون‏هايى كه ريخته‏ اند نابخشيده مى‏ شود! «3» و قائلان به جواز كشتن مطلق يا به سبب عقيده، در اين‏جا نيز حكم به جواز كرده‏ اند.
نتيجه گيرى‏
در كتاب‏هاى اهل سنت، دلايل فراوانى براى خارجى بودن وهابيت وجود دارد و علماى اهل سنت‏ با توجه به اين دلايل، به خارجى بودن آن‏ها حكم كرده‏ اند و حكم خوارج نيز طبق روايات اهل سنت، قتل يا زندان است.
__________________________________________________
 (1). ثم فيه دليل على أنهم ما لم يعزموا على الخروج فالإمام لايتعرض لهم بالحبس والقتل. (همان.)
 (2). قال الشافعى: ولو أن قوما أظهروا رأى الخوارج وتجنبوا الجماعات وأكفروهم لم يحل بذلك قتالهم. (ابوالطيب قنوجى بخارى، الروضة الندية شرح الدرر البهية، ج ۲، ص ۲۹۵٫)
 (3). [قلت‏] أرأيت الخوارج إذا خرجوا فأصابوا الدماء والأموال ثم تابوا ورجعوا (قال) بلغنى أن مالكا قال الدماء موضوعة عنهم. (مالك بن انس، المدونة الكبرى، ج ۳، ص ۴۸٫)
                       
منابع‏
الف. كتاب‏ها
۱٫ قرآن كريم.
۲٫ ابن ابى شيبه كوفى، عبد الله بن محمد، الكتاب المصنف فى الأحاديث والآثار (مصنف ابن أبى شيبة)، تحقيق كمال يوسف الحوت، چاپ اول: مكتبة الرشد الرياض ۱۴۰۹ ق.
۳٫ ابن‏اثير جزرى، عزالدين، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، تحقيق عادل احمد رفاعى، چاپ اول: دار إحياء التراث العربى، بيروت ۱۴۱۷ ق./ ۱۹۹۶ م.
۴٫ بن‏باز، عبدالعزيز بن عبدالله، الادلة النقلية والحسية على جريان الشمس وسكون الأرض، طبعة مكتبة الرياض الحديثة بالبطحاء، [بى‏تا].
۵٫ ابن‏بطال بكرى قرطبى، ابوالحسن على بن خلف بن عبدالملك بن بطال، شرح صحيح البخارى، تحقيق ابوتميم ياسر بن ابراهيم، چاپ دوم: مكتبة الرشد، رياض ۱۴۲۳ ق./ ۲۰۰۳ م.
۶٫ ابن‏تيميه حرانى، احمد بن عبد الحليم، كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية فى الفقه، تحقيق عبدالرحمن بن محمد بن قاسم عاصمى نجدى، چاپ دوم: مكتبة ابن‏تيمية، [بى‏جا، بى‏تا].
۷٫-، مجموع الفتاوى، چاپ دوم: مكتبة ابن‏تيمية، [بى‏جا، بى‏تا].
۸٫ ابن‏حنبل شيبانى، ابوعبد الله احمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، با شرح حمزة احمد الزين، دارالحديث، قاهره، [بى‏تا].
۹٫-، مسند الإمام أحمد بن حنبل، مؤسسة قرطبة، مصر، [بى‏تا].
۱۰٫ ابن خزيمه، ابوبكر محمد بن اسحاق، كتاب التوحيد وإثبات صفات الرب عزوجل، تحقيق عبد العزيز بن إبراهيم الشهوان چاپ پنجم: مكتبة الرشد، رياض ۱۴۱۴ ق./ ۱۹۹۴ م.
۱۱٫ ابن‏عابدين، محمد امين بن عمر بن عبدالعزيز، حاشية رد المحتار على الدر المختار شرح تنوير الأبصار فقه أبو حنيفة (حاشية ابن عابدين)، دار الفكر للطباعة والنشر، بيروت ۱۴۲۱ ق./ ۲۰۰۰ م.
۱۲٫ ابن عبدالبر قرطبى، ابوعمر يوسف بن عبدالله، التمهيد، تحقيق مصطفى بن احمد علوى، محمد عبد الكبير البكرى، وزارة عموم الأوقاف والشؤن الإسلامية، مغرب ۱۳۸۷٫
۱۳٫-، الاستذكار، تحقيق سالم محمد عطا- محمد على معوض، چاپ اول: دار الكتب العلمية، بيروت ۲۰۰۰ م.
۱۴٫ ابن‏منظور افريقى، محمد بن مكرم بن منظور مصرى، لسان العرب، چاپ اول: دار صادر، بيروت [بى‏تا].
۱۵٫ ابو فرج اصفهانى، عبدالرحمن بن على بن محمد، تلبيس إبليس، تحقيق سيد جميلى، چاپ اول: دار الكتاب العربى، بيروت ۱۴۰۵ ق./ ۱۹۸۵ م.
۱۶٫ ابيوردى، ديوان الأبيوردى، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].
۱۷٫ احمد بن زينى دحلان، فتنة الوهابية، مكتبة الحقيقة، استانبول ۱۴۲۲ ق.
۱۸٫ اسفرائينى، ابوالمظفر طاهر بن محمد (شهفور)، التبصير فى الدين وتمييز الفرقة الناجية، چاپ اول: عالم الكتب، بيروت ۱۴۰۳ ق.
۱۹٫ بخارى، محمد بن اسماعيل جعفى، صحيح البخارى، تحقيق مصطفى ديب البغا، چاپ سوم: دار ابن كثير، يمامه- بيروت ۱۴۰۷ ق./ ۱۹۸۷ م.
۲۰٫ بغدادى، عبد القاهر بن طاهر بن محمد، الفرق بين الفرق وبيان الفرقة الناجية، چاپ دوم: دار الآفاق الجديدة، بيروت ۱۹۷۷ م.
۲۱٫ بلاذرى، احمد بن يحيى بن جابر، أنساب الأشراف، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].
۲۲٫ حلبى شافعى، على بن برهان الدين، إنسان العيون فى سيرة الأمين والمأمون الشهير بالسيرة الحلبية، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].
۲۳٫ خطيب بغدادى، احمد بن على ابوبكر، تاريخ بغداد، دار النشر: دار الكتب العلمية، بيروت [بى‏تا].
۲۴٫ خلال، ابوبكر احمد بن محمد بن هارون بن يزيد، العقيدة، تحقيق عطية زهرانى، چاپ اول: دار الراية، رياض ۱۴۱۰ ق./ ۱۹۸۹ م.
۲۵٫ دليمى، محمود عيدان احمد، الصحابة ومكانتهم عند المسلمين رسالة ماجستير فى العلوم الإسلامية، بإشراف دكتور حارث سليمان الضارى، ۱۴۱۳ ق./ ۱۹۹۳ م.
۲۶٫ ذهبى، ابوعبدالله محمد بن عثمان، المنتقى من منهاج الاعتدال، تحقيق محب الدين الخطيب، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].
۲۷٫-، سير أعلام النبلاء، تحقيق شعيب ارناؤوط، محمد نعيم عرقسوسى، چاپ نهم: مؤسسة الرسالة، بيروت ۱۴۱۳ ق.
۲۸٫ راغب اصفهانى، مفردات ألفاظ القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودى چاپ دوم: طليعة النور، ۱۴۲۷ ق.، [بى‏جا].
۲۹٫ ريحانى، امين، تاريخ نجد وسيرة عبد العزيز آل سعود، طبعة المنشورات الفاخرية، [بى‏جا، بى‏تا].
۳۰٫ سرخسى، شمس الدين، المبسوط، دارالمعرفة، بيروت [بى‏جا، بى‏تا].
۳۱٫ سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الإلهية فى الرد على الوهابية، چاپ سوم: مكتبة ايشيق، استانبول ۱۳۹۹ ق./ ۱۹۷۹ م.
۳۲٫ سهيلى، الروض الانف، [بى‏نا، بى‏تا].
۳۳٫ شاطبى، أبو إسحاق، الاعتصام، المكتبة التجارية الكبرى، مصر [بى‏تا].                     
۳۴٫ شربينى، الدكتور عماد السيد، عدالة الصحابة رضى الله عنهم فى ضوء القرآن الكريم والسنة النبوية ودفع الشبهات، طبعة سنة، ۱۴۲۵ ق./ ۲۰۰۵ م. [بى‏جا].
۳۵٫ شهرستانى، محمد بن عبدالكريم بن ابى‏بكر احمد، الملل والنحل، تحقيق محمد سيد كيلانى، دارالمعرفة، بيروت ۱۴۰۴ ق.
۳۶٫ صاوى مالكى، احمد بن محمد خلوتى صاوى مصرى مالكى، حاشية العلامة الصاوى على تفسير الجلالين، طبعة داراحياء التراث العربى، بيروت [بى‏تا].
۳۷٫ عاصمى نجدى، عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، الدرر السنية فى الأجوبة النجدية، ۱۴۱۷ ق. [بى‏نا، بى‏جا].
۳۸٫ عسقلانى شافعى، احمد بن على بن حجر ابوالفضل، فتح البارى شرح صحيح البخارى، تحقيق محب الدين خطيب، دار المعرفة، بيروت [بى‏تا].
۳۹٫ عواجى، غالب، الخوارج تاريخهم وآراؤهم الاعتقادية وموقف الإسلام منها، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].
۴۰٫ غفيص، يوسف محمد، شرح العقيدة الطحاوية، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].
۴۱٫ فوزان، صالح بن فوزان بن عبدالله، إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، چاپ سوم: مؤسسة الرسالة الطبعة ۱۴۲۳ ق/ ۲۰۰۲ م.
۴۲٫ فيلبى، جان، بعثة إلى نجد، ترجمه دكتور عبد الله صالح العثيمين، چاپ دوم: مكتبة العبيكان، [بى‏تا].
۴۳٫ فيومى، أحمد بن محمد بن على مقرى، المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، المكتبة العلمية، بيروت، [بى‏تا].
۴۴٫ قنوجى بخارى، أبو الطيب محمد صديق خان بن حسن بن على ابن لطف الله الحسينى، أبجد العلوم الوشى المرقوم فى بيان أحوال العلوم، تحقيق: عبدالجبار زكار، دار الكتب العلمية، بيروت ۱۹۷۸ م.
۴۵٫-، الروضة الندية شرح الدرر البهية، دارالمعرفة، [بى‏جا، بى‏تا].
۴۶٫-، الدين الخالص، چاپ اول: دار الكتب العلمية، بيروت ۱۴۱۵ ق.
۴۷٫ لالكائى، هبة الله بن الحسن بن منصور أبو القاسم، شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة من الكتاب والسنة وإجماع الصحابة، تحقيق: د. أحمد سعد حمدان، دار طيبة، الرياض ۱۴۰۲ ق.
۴۸٫ مالك بن انس، المدونة الكبرى، دار صادر، بيروت.
۴۹٫ محمد بن عبدالوهاب، كتاب التوحيد الذى هو حق الله على العبيد، مجموعة التوحيد النجدية، مكة المكرمة ۱۳۹۱ ق.
۵۰٫ محمد بن عبدالوهاب، الرسائل الشخصية، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].
۵۱٫-، مجموعة الرسائل والمسائل النجدية الجزء الرابع المسماة بالجواهر المضية، مطبعة المنار، مصر ۱۳۴۹ ق.
۵۲٫-، مجموعة الرسائل والمسائل النجدية، چاپ اول: مطبعة المنار، مصر ۱۳۴۶ ق.
۵۳٫ الملطى الشافعى، أبو الحسن محمد بن أحمدد بن عبدالرحمن، التنبيه والرد على أهل الأهواء والبدع، تحقيق: محمد زاهد بن الحسن الكوثرى، المكتبة الأزهرية للتراث، مصر ۱۴۱۸ ق/ ۱۹۹۷ م.
۵۴٫ النسائى، أحمد بن شعيب أبو عبد الرحمن، سنن النسائى (المجتبى)، تحقيق: عبدالفتاح أبو غدة، چاپ دوم: مكتب المطبوعات الإسلامية، حلب ۱۴۰۶ ق/ ۱۹۸۶ م.
۵۵٫ نووى، يحيى بن شرف بن مرى أبو زكريا، صحيح مسلم بشرح النووى، چاپ دوم: دار إحياء التراث العربى، بيروت ۱۳۹۲ ق.
۵۶٫ نيسابورى، مسلم بن حجاج، أبو الحسين قشيرى، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، دار إحياء التراث العربى، بيروت.
ب . روزنامه ها و مجلات‏
۱٫ جريدة «عكاظ»، شماره ۳۵۰۴، تاريخ ۲۰ ژانويه ۲۰۱۱٫
۲٫ مجلة «المجاهد السنة الأولى»، عدد ۱۰، شهر صفر ۱۴۱۰ ق.
ج . سايت ها
moc .rabhka -la .1
ten .atfila .2
moc .nakiebo -la .3

شناسه خبر : 19865

این خبر رو هم ببینید

استاد دانشگاه ماموستا عبدالسلام کریمی : غنای ادبیات عرفانی ما به مدح رسول خدا است/ ارادت به رسول خدا زبانی نیست

استاد دانشگاه کردستان گفت: غنای ادبیات عرفانی ما به مدح خدا و رسول خداست و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + دو =