خانه / کلام و عقیده / شباهت های وهابیان تکفیری (و تکفیری های معاصر) با خوارج / قسمت دوم ملا ابوبکر احمدی – سنندج

شباهت های وهابیان تکفیری (و تکفیری های معاصر) با خوارج / قسمت دوم ملا ابوبکر احمدی – سنندج

اولين بدعتى كه در اسلام به وجود آمد، بدعت خوارج بود كه اهل آن به حق نيز ظلم كردند، زيرا حق را دليلى بر بدعت خويش دانستند و آن را شعارى براى بدعت خويش قراردادند و به حضرت على (رض) گفتند: مردمان را در دين حاكم قرار دادى و حكمى جز براى خدا نيست!

د. استفاده ابزارى از شعار «لا حكم إلا لله»
يكى از نشانه‏ هاى ظاهرى خوارج، شعار مشهور آنان، يعنى «لا حكم إلا لله» بود. يوسف محمد الغفيص در اين زمينه در شرح العقيدة الطحاوية مى ‏نويسد:
اولين بدعتى كه در اسلام به وجود آمد، بدعت خوارج بود كه اهل آن به حق نيز ظلم كردند، زيرا حق را دليلى بر بدعت خويش دانستند و آن را شعارى براى بدعت خويش قراردادند و به على ( رض) گفتند: مردمان را در دين حاكم قرار دادى و حكمى جز براى خدا نيست! «2»
هم‏چنين محمد عيدان أحمد الدليمى در زمينه سوء استفاده خوارج از اين شعار مى‏ نويسد: خوارج براى كفر حضرت على (ع) به آيه إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلّهِ استدلال مى‏ كردند و مى‏ گفتند كه على، مردمان را درمورد كتاب خدا حاكم قرار داده است! پس غيرخدا را حاكم بر مسلمانان كرده است» «3»
__________________________________________________
 (1). امين ريحانى، تاريخ نجد وسيرة عبد العزيز آل سعود، ص ۳۳٫
 (2). وأول بدعة حدثت فى الإسلام وهى بدعة الخوارج استطال أهلها بالحق؛ لأنهم ادعوا الحق دليلًا على بدعتهم- أى جعلوه شعاراً لبدعتهم- فقالوا لعلى: «حكمت الرجال فى دين الله، ولا حكم إلا لله»، فالكلمة حق، وعلى نفسه قال: «كلمة حق أُريد بها باطل». (يوسف محمد، الغفيص، شرح العقيدة الطحاوية، ج ۱، ص ۳۱۱٫)
 (3). واستدلوا على كفر على- رضى الله عنه- بقوله تعالى: إنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ بحجة أن علياً حكّم الرجال فى كتاب الله فيكون قد حكم غير الله فى أمر المسلمين. (محمود عيدان احمد لدليمى، الصحابة ومكانتهم عند المسلمين، ج ۱، ص ۱۲۹٫)
                       
جالب اين است كه محمد بن عبدالوهاب نيز به همين عبارت استدلال مى‏ نمود و مخالفان مسلمان خويش را تكفير مى‏ كرد! در كتاب الرسائل الشخصيه وى آمده است:
مخالف ما، قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را درباب توحيد كافى دانسته است. سپس كارها [ى مخلوقات وخالق‏] را يكى دانسته است و بنابراين خالقى جز خدا نيست. و هم‏چنين درباب الوهيت، جز خدا كسى پرستيده نمى‏ شود و در باب امر و نهى نيز يكى است. پس «لا حكم إلا لله». اين سه نوع را قبول كرده است اما خود دوباره به آن كافر مى‏ شود!
اما اگر ما [با همين مقدمات‏]، كسى‏ كه مى‏ گويد: عبد القادر (گيلانى) و اوليا،نفع و ضرر دارند را تكفير كنيم، [مخالف ما] مى‏ گويد: مسلمانان را تكفير كرديد! اگر كسى‏ كه شمسان و تاج و حطاب را مى‏ خواند، كافر دانستيم، مى‏ گويد: مسلمانان را تكفير كرديد. عجيب اين است كه او قبول دارد كه يكى از بخش‏هاى توحيد، توحيد در امر و نهى و قبول كردن «لا حكم إلا لله» است، ولى اگر به حكم خدا عمل كنيم، كلام ما را نمى‏ پذيرد. «1»
همان گونه كه پيداست، محمد بن عبدالوهاب نيز مانند خوارج، با سوء استفاده از عبارت «لا حكم إلا لله» مى‏خواهد آنچه را به ادعايش حكم الله است، بر ديگران تحميل كند. همان‏طور كه خوارج عقيده اشتباه خويش را با سوء استفاده از «لا حكم إلا لله» بر ديگران تحميل مى‏ كردند.
ه .. ضريب هوشى پايين، قرائت قرآن و سنت بدون فهم آن‏ها
در صحيح مسلم، روايتى از اميرمؤمنان علی بن ابیطالب(رض) نقل مى‏ كند كه حضرت به نقل از رسول خدا (ص) فرمودند:
__________________________________________________
 (1). الخامس: أنه ذكر فى قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ أنها كافية فى التوحيد فوحد نفسه الأفعال فلا خالق إلا الله، وفى الألوهية فلا يعبد إلا إياه، وبالأمر والنهى فلا حكم إلا لله، فيقرر هذه الأنواع الثلاثة، ثم يكفر بها كلها ويرد علينا؛ فإذا كفرنا من قال إن عبد القادر والأولياء ينفعون ويضرون قال: كفرتم أهل الإسلام، وإذا كفرنا من يدعو شمسان وتاجا وحطاباً قال كفرتم أهل الإسلام، والعجب أنه يقول إن من التوحيد توحيد الله بالأمر والنهى فلا حكم إلا لله، ثم يرد علينا إذا عملنا بحكم الله. (محمد بن عبد الوهاب، الرسائل الشخصية، الرسالة الثالثة عشر، ج ۱، ص ۵۷٫)
                       
در آخرالزمان قومى مى آيند با عمرى اندك. تصوراتى ابلهانه دارند، ولى كلام برترين مخلوقات (رسول خدا) را مى‏ گويند! قرآن مى‏ خوانند، اما از حنجره آن‏ها عبور نمى‏ كند! از دين مانند بيرون رفتن تير از كمان بيرون میروند. اگر آن‏ها را ديديد، بكشيد،زيرا كشتن آن‏ها در روز قيامت نزد خداوند پاداش دارد! «1»
همين روايت را صحیح بخارى به صورت ناقص در «باب قتل الخوارج» «2» مطرح مى‏ كند. كه نشان مى‏ دهد كه اين خصوصيات، ويژگى‏ هاى خوارج آخرالزمان است. البته در بين خوارج، افرادى با علم و هوش بالا نيز يافت مى‏ شد، اما خصوصياتى كه ذيل روايات ذكر شد در بين اتباع آن‏ها امرى رايج بود. «3»
امروزه نيز بيشتر وهابيانى كه عمليات تروريستى و انتحارى انجام مى‏ دهند، از جهت سطح فكر بسيار بسته و محدودند و عموماً سن پايين دارند! كه وهابيان با تحريكشان، آنان را به خودكشى و كشتن مسلمانان وادار مى‏ كنند!
جالب است كه خود وهابيان اعتراف كرده‏ اند كه بيشتر طرف‏داران اين‏گونه نظريات، نادان‏اند و بهره هوشى پايينى دارند! نتايج تحقيقى كه در روزنامه «عكاظ» عربستان چاپ شده است، نشان مى‏ دهد كه ۷۸ درصد طرف‏داران عمليات تروريستى و عقايد _
__________________________________________________
 (1). حدثنا محمد بن عبد اللَّهِ بن نُمَيْرٍ وَعَبْدُ اللَّهِ بن سَعِيدٍ الْأَشَجُّ جميعا عن وَكِيعٍ قال الْأَشَجُّ حدثنا وَكِيعٌ حدثنا الْأَعْمَشُ عن خَيْثَمَةَ عن سُوَيْدِ بن غَفَلَةَ قال: قال عَلِى إذا حَدَّثْتُكُمْ عن رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَلَأَنْ أَخِرَّ من السَّمَاءِ أَحَبُّ إلى من أَنْ أَقُولَ عليه ما لم يَقُلْ وإذا حَدَّثْتُكُمْ فِيمَا بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ فإن الْحَرْبَ خَدْعَةٌ سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول سَيَخْرُجُ فى آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ أَحْدَاثُ الْأَسْنَانِ سُفَهَاءُ الْأَحْلَامِ يَقُولُونَ من خَيْرِ قَوْلِ الْبَرِيَّةِ يقرأون الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ يَمْرُقُونَ من الدِّينِ كما يَمْرُقُ السَّهْمُ من الرَّمِيَّةِ فإذا لَقِيتُمُوهُمْ فَاقْتُلُوهُمْ فإن فى قَتْلِهِمْ أَجْرًا لِمَنْ قَتَلَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ يوم الْقِيَامَةِ. (مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج ۲، ص ۷۴۶، ش ۱۰۶۶٫)
 (2). محمد بن اسماعيل بخارى، صحيح البخارى، ج ۶، ص ۲۵۳۹٫
 (3). ابوعبيد «از علماى سرشناس خوارج بود و درمورد او گفته شده است: در زمين هيچ يك از خوارج نبود كه از ابو عبيده به تمام علوم بيشتر آگاهى داشته باشد. لم يكن فى الأرض خارجى أعلم بجميع العلوم من أبى عبيدة»؛ در زمين هيچ يك از خوارج نبود كه از ابوعبيده به تمام علوم بيشتر آگاهى داشته باشد. (ذهبى، سير أعلام النبلاء، ج ۹، ص ۴۴۶٫)
                       
 _ وهابى، در مدرسه موفق نبوده‏ اند و حتى نمى‏ توانستند حداقل نمره قبولى كسب كنند. «1» البته ممكن است كه در ميان رؤسا و بزرگانشان افرادى باهوش بالا وجود داشته باشد كه از هوش پايين‏
طرف‏داران خود سوء استفاده مى‏ كنند، اما اين مسئله با قاعده عمومى ذكر شده منافاتى ندارد.
تنها نگاهى به فهرست فتواهاى عالمان بزرگ وهابيت، به خوبى بيانگر اين مدعاست كه يا طرف‏داران آن‏ها و كسانى كه فتواهاى آنان را قبول مى‏ كنند، نادان هستند و يا مفتيان (و يا هردوى آنان) زيرا باطل بودن اين فتواها و دلايل آن‏ها بسيار واضح است!
 «بن‏ باز»، مفتى اعظم سابق عربستان در فتواهايى كه تمام آن‏ها در سايت و كتاب‏هاى وى موجود است، مى‏ گويد:
۱٫ هركس بگويد خورشيد ثابت است و زمين حركت مى‏ كند، كافر است! «2»
۲٫ پوشيدن كفش پاشنه بلند حرام مى‏ باشد، زيرا ممكن است شخص به زمين بخورد! «3»
۳٫ گل فروختن دركنار بيمارستان و هديه دادن گل به مريض جايز نيست! زيرا شبهه شرك و توهم تأثيرگذارى گل در خوب شدن بيمار دارد! «4»
۴٫ گل گذاشتن روى قبر سرباز گمنام حرام است! زيرا ممكن است موجب پرستش وى شود! «5»
۵٫ عكس بردارى حرام است و مجله‏ ها بايد بدون عكس چاپ شوند. «6»
 «آل الشيخ»، مفتى اعظم فعلى عربستان نيز فتوا داده است:
__________________________________________________
 (1). بدر بن احمد كريم، «ارقام مفجعة»، جريدة عكاظ، شماره ۳۵۰۴، ۲۰ ژانويه ۲۰۱۱٫
 (2). بن‏باز، الادلة النقلية والحسية على جريان الشمس وسكون الأرض، ص ۱۷٫
 (3)
.۲ /DIkooB 1 /oNegaP 1310 /DIegaP egaP /weiV ?xpsa .sretpahCa wataF /awataF /ten .atfila //:ptth .
 (4)
.۴۶۱۴ /DIegaP 15 /oNegaP egaP /weiV 3 /DIkooB ?xpsa .sliateDa wataf /awataf /ten .atfila //:ptth .
 (5)
۳ /DIkooB 1 /oNegaP 3075 /DIegaP egaP /weiV ?xpsa .sliat eDawataf /a wataf /ten .atfila //:ptth .
 (6). 1750/ tam/ as. gro. zabnib. www//: ptth.
                       
۱٫ خريدن، فروختن و هديه دادن گل حرام است! «1»
ب. جشن گرفتن براى ميلاد پيامبر (ص) بدعت است، ولى جشن‏ گرفتن براى روز ملى مملكت در عربستان كار نيكويى است! «2»
 «ابن‏ عثيمين» كه از سال ۱۴۰۷ ق عضو هيئت «كبار العلماء» عربستان سعودى بود، در فتواهايى كه در سايت او نيز موجود است، مى‏ گويد:
۱٫ شلوار پوشيدن براى زنان حرام است! «3»
۲٫ آموختن زبان انگليسى به كودكان حرام است! «4»
۳٫ بر مردم همه دنيا واجب است كه عربى ياد بگيرند! «5»
۴٫ واجب است بدانيم كه شب و روز به سبب گردش خورشيد دور زمين به وجود مى‏ آيد! «6»
هم چنين در ويدئويى كه از وى در فضاى مجازى پخش شده است، فتوا مى‏ دهد: «كلاه نبايد نقاب داشته باشد، زيرا نرسيدن نور مستقيم خورشيد به چشم، به آن ضرر مى‏زند!». «7»
 «عبيكان»، مستشار عالى سعودى نيز در فتوايى كه در سايت وى موجود است، مى‏ گويد: «هركس كه به علت آنفولانزاى خوكى بميرد، شهيد است»! «8» وى هم‏چنين از طرف‏داران فتوا به «جواز عمومى ارضاع كبير» است! «9»
__________________________________________________
 (1)
.۱۴۴۶۸ /DIegaP 7 /oNegaP egaP /weiV 3 /DIkooB ?xpsa .sliateDa wataf /awataf /ten .atfila //:ptth .
 (2)
gpj .n 1325385215 926742 6192 10261885977 326755264029216 2012 /03 /407448 /moc .sserpdrow .selif .swenibahaw //:sptth .
 (3)
.lmths .8965 elcitra /roon /lla /moc .neemiaht onbi //:ptth .
 (4)
.lmths .18120 elcitra /skoob /lla /moc .nee miahtonbi //:ptth .
 (5)
.lmths .18125 elcitra /skoob /lla /moc .nee miahtonbi //:ptth .
 (6)
.lmths .6463 elcitra /roon /lla /moc .neem iahtonbi //:ptth .
 (7). ctMjc 7 Sk 6 fz/ v? hctaw/ moc. ebutuoy//: sptth.
 (8)- 104/ elcitra// moc. nakiebo- la//: ptth.
 (9)- 178/ elcitra/ moc. nakiebo- la//: ptth.
«شيخ ماهر القحطانى»، از وهابيان سرشناس و مبلغ سلفى‏ گرى در اروپا نيز كه بزرگان علماى عربستان، ازجمله «شيخ صالح بن فوزان»، رتبه علمى او را تأييد كرده‏ اند، در رساله‏ اى به نام رسالة كشف الغلس فى حكم الجرس (كه در سايت اينترنتى وى موجود است) «1» مى‏ گويد:
۱٫ تصويربردارى با دوربين براى تلويزيون و عكاسى و … و ديدن آن حرام است!
۲٫ استفاده از زنگ در مدارس، آتش‏نشانى، تلفن و … جايز نيست! و واجب، شكستن آن‏ها و رهايى از دست آنهاست، زيرا وسيله موسيقى شيطان‏ اند!
وجود چنين فتواهايى در كتاب‏هاى عالمان وهابى و عمل‏ نكردن خودشان به آن‏ها، قطعاً موجب شك و ترديد در صحت اين فتواها مى‏ شود؛ اما طرف‏داران وهابيت از خود سؤال نمى‏ كنند كه اگر اين مسائل حرام است، پس چرا تمام علماى ما از آن استفاده مى‏ كنند و براى آنان اشكالى ندارد؟! همين مطلب، نشان دهند پيروى كوركورانه و بدون فكر طرف‏داران وهابيون از علمايشان است.و.تظاهر فراوان به عبادت‏ها و قرائت قرآن و پرداختن به سنت‏
شباهت ديگر وهابيان با خوارج آن است كه خوارج به ظاهر مقدس بودند و به نماز و تلاوت قرآن اهتمام زياد مى‏ ورزيدند و حتى از كثرت سجده، پيشانى‏شان پينه مى‏ بست. ابن‏ تيميه در اين زمينه می‏نويسد:
امام احمد بن حنبل گفته است: با ده سند صحيح درمورد خوارج آمده است كه رسول خدا (ص) فرمود: هركدام از شما نماز خود را در مقابل نماز او كوچك مى‏ بيند و روزه خويش را در برابر روزه او كم مى‏ داند و قرآن خواندن خود را درمقابل قرآن خواندن آن‏ها بى‏ارزش مى‏ پندارد. قرآن مى‏ خوانند، ولى از حنجره آن‏ها عبور نمى‏ كند و از اسلام بيرون مى‏ روند، همان‏طور كه تير از كمان بيرون مى ‏رود. هرجا آنان را ديديد،
__________________________________________________
 (1). 6323/ t? php. daerhtwohs/ bv/ gro. nanus- la. www.
بكشيدشان كه كشتن آن‏ها نزد خدا در روز قيامت پاداش براى قاتل دارد. «1»
 «ابن عبدالبر» نيز مى‏ نويسد: «از عبيدالله بن ابى‏يزيد روايت شده است كه درمورد كوشش فراوان خوارج در نماز و روزه و قرائت قرآن با ابن عباس سخن گفتم، پاسخ داد: سخت‏كوشى آن‏ها از كوشش يهود و نصارا بيشتر نيست و همه آن‏ها گمراهند.» «2»
درمقابل، همان‏طور كه در سخنان «بدرالدين حسون» در بخش قبل آمد، وهابيان نيز چنين هستند؛ يعنى به ظاهر در دين تعصب دارند و در ظواهر مسائل دينى بسيار سخت‏گيرند. آنان حتى گروهى به نام «گروه امر به معروف» در عربستان سعودى تشكيل داده‏ اند كه به‏ صورت مستقيم زيرنظر عالمان وهابى فعاليت مى‏ كند و وظيفه آن، برخورد با هرگونه مظاهر خلاف دين و شئونات در عربستان است، ولى اين تظاهر، در باطن خالى از حقيقت است و فهم در آن موجود نيست. از اقدامات ديگر آنان، برگزارى رسمى نماز «تراويح»، درست كردن شبكه‏ هايى با نام قرآن و سنت كه دائما قرآن پخش مى‏ كند و يا متن روايات را مى‏ خواند، اما هيچ تفسيرى براى آيات و روايات بيان نمى‏ كنند.
۳٫ شبهات سيره وهابيان و خوارج‏
الف. كشتن مسلمانان و رها كردن كافران‏
يكى از خصوصيات خوارج كه در كتاب‏هاى اهل سنت آمده است و بر وهابيان مطابقت مى‏ كند، كشتن مسلمانان است. در صحيح بخارى، معتبرترين كتاب اهل سنت، آمده است:
__________________________________________________
 (1 ). قال أحمد بن حنبل صح الحديث فى الخوارج من عشرة أوجه قال النبى صلى الله عليه وسلم: «يحقر أحدكم صلاته مع صلاتهم وصيامه مع صيامهم وقراءته مع قراءتهم يقرأون القرآن لايجاوز حناجرهم يمرقون من الاسلام كما يمرق السهم من الرمية أينما لقيتموهم فاقتلوهم فإن فى قتلهم أجرا عند الله لمن قتلهم يوم القيامة». (ابن‏ تيميه، كتب ورسائل وفتاوى ابن‏ تيمية فى الفقه، ج ۱۹، ص ۷۲٫)
 (2). روى بن وهب وغيره عن سفيان بن عيينة عن عبيد الله بن أبى يزيد قال ذكرت الخوارج واجتهادهم يعنى فى الصلاة والصيام وتلاوة القرآن عند بن عباس فقال ليسوا بأشد اجتهادا من اليهود والنصارى ثم هم يضلون (ابن عبدالبر قرطبى، الاستذكار، ج ۲، ص ۴۹۹٫)
 
على بن ابى طالب، مقدارى طلا به نزد رسول خدا (ص) فرستاد و  حضرت آن را بين چهار نفر تقسيم كرد. قريش و انصار خشمگين شدند و گفتند: آيا به بت‏هاى اهل نجد طلا مى‏ دهد و ما را رها مى‏ كند؟ رسول خدا (ص) فرمودند: من مى‏ خواهم دل آن‏ها را به دست آورم. سپس شخصى كه چشمانش فرو رفته و گونه ‏ها و پيشانى‏ اش بيرون زده بود و ريش فراوانى داشت و سر خود را تراشيده بود، گفت: اى محمد! تقوا داشته باش! رسول خدا (ص) فرمود: اگر من سركشى خدا را بنمايم، ديگر چه كسى از او اطاعت مى‏ كند؟ آيا خداوند مرا امين خود در زمين قرار مى‏ دهد، اما شما من را امين نمى‏ دانيد؟ خالد بن وليد خواست كه آن شخص را بكشد، ولى رسول خدا (ص) مانع شدند و فرمودند: در پى اين شخص، گروهى مى‏ آيند كه قرآن مى‏ خوانند، اما از حنجره آن‏ها عبور نمیكند! از دين مانند بيرون رفتن تير از كمان بيرون مى‏روند. اهل اسلام را مى‏كشند، اما اهل بت‏پرستى را رها مى‏كنند! اگر من آن‏ها را دريابم، مانند قوم عاد، آن‏ها را خواهم كشت! «1»
شبيه همين نشانه، درمورد وهابيان نيز صدق مى‏ كند. باوجود دشمنى‏ هاى فراوان اسرائيل با مسلمانان، تا به حال هيچ‏گونه عمليات قابل توجهى عليه اسرائيل انجام نداده‏ اند «2» و حتى در
چندين مورد، پايشان را از اين فراتر گذاشته و دعا كردن براى پيروزى مسلمانان بر يهود و نصارى را تحريم كرده ‏اند! در زمان جنگ مسلمانان «چچن» با نيروهاى متجاوز كه مسلمان نيز نبودند، وزارت اوقاف عربستان بيانيه ‏اى با مضمون‏ _
__________________________________________________
 (1). عن أبى سَعِيدٍ رضى الله عنه قال: بَعَثَ عَلِى رضى الله عنه إلى النبى صلى الله عليه وسلم بِذُهَيْبَةٍ فَقَسَمَهَا بين الْأَرْبَعَةِ الْأَقْرَعِ بن حَابِسٍ الْحَنْظَلِى ثُمَّ الْمُجَاشِعِى وَعُيَيْنَةَ بن بَدْرٍ الْفَزَارِى وَزَيْدٍ الطَّائِى ثُمَّ أَحَدِ بَنِى نَبْهَانَ وَعَلْقَمَةَ بن عُلَاثَةَ الْعَامِرِى ثُمَّ أَحَدِ بَنِى كِلَابٍ فَغَضِبَتْ قُرَيْشٌ وَالْأَنْصَارُ قالوا يُعْطِى صَنَادِيدَ أَهْلِ نَجْدٍ وَيَدَعُنَا قال إنما أَتَأَلَّفُهُمْ فَأَقْبَلَ رَجُلٌ غَائِرُ الْعَيْنَيْنِ مُشْرِفُ الْوَجْنَتَيْنِ نَاتِئُ الْجَبِينِ كَثُّ اللِّحْيَةِ مَحْلُوقٌ فقال اتَّقِ اللَّهَ يا محمد فقال من يُطِعْ اللَّهَ إذا عَصَيْتُ أَيَأْمَنُنِى الله على أَهْلِ الأرض فلا تأمنوننى فَسَأَلَهُ رَجُلٌ قَتْلَهُ أَحْسِبُهُ خَالِدَ بن الْوَلِيدِ فَمَنَعَهُ فلما ولى قال إِنَّ من ضِئْضِئِ هذا أو فى عَقِبِ هذا قوم يقرؤون الْقُرْآنَ لَا يُجَاوِزُ حَنَاجِرَهُمْ يَمْرُقُونَ من الدِّينِ مُرُوقَ السَّهْمِ من الرَّمِيَّةِ يَقْتُلُونَ أَهْلَ الْإِسْلَامِ وَيَدَعُونَ أَهْلَ الْأَوْثَانِ لَئِنْ أنا أَدْرَكْتُهُمْ لَأَقْتُلَنَّهُمْ قَتْلَ عَادٍ. (محمد بن اسماعيل بخارى، صحيح البخارى، ج ۳، ص ۱۲۱۹، ش ۳۱۶۶٫)
 (2). كار به جايى رسيد كه روزنامه صهيونيستى ‏ها «آرتص» در مقاله‏ اى نوشت: «خوب شد كه داعش ما را تهديد هم نمى‏ كند».
– elddim/ af/ ten. ayibarala. israf//: ptth
                      
_ ذيل و امضاى «صالح بن عبدالعزيز بن محمد آل الشيخ» وزير اوقاف وقت عربستان، صادر كرد:
به ما خبر رسيده است كه گروهى از ائمه مساجد، در نماز خود دست به دعا مى ‏گيرند و براى مسلمانان چچن (ضد كفار) دعا مى‏ كنند. چون اين كار اذن ولى امر را مى‏ خواهد، بنابراين به تمام ائمه جماعات ابلاغ كنيد كه چنين كارى را ترك كنند وهركس كه به اين دستور ملتزم نبود، به ما خبر داده شود! «1»
هم‏چنين در زمان حمله اسرائيل به جنوب لبنان، از «بن جبرين» سؤال شد كه آيا مى‏ توان براى پيروزى حزب الله دعا كرد؟ وى در پاسخ نوشت: «جايز نيست به حزب الله رافضى كمك كرد … و جايز نيست براى پيروزى آنان دعا كرد! و نصيحت ما به اهل سنت آن است كه از آنان بيزارى جويند!.» «2» اين درحالى است كه وهابيان يا كافران همكارى نظامى فراوانى دارند و پايگاه‏هاى نظامى زيادى حتى در جزيرةالعرب به كافران اختصاص داده شده است! «3»
__________________________________________________
 (1). سلام عليكم ورحمة الله وبركاته اما بعد: فقد بلغنا قيام بعض أئمة المساجد بالقنوت للمسلمين فى الشيشان، وحيث أن هذا يتطلب اذن ولى الامر: قاعتمدوا ابلاغ الائمة بالمتناع عن ذلك، والرفع لنا عمن لا يلتزم به.
 
.gpj .10 x 0 vkf /4 /26 /97 /52 /14 /12 f /u /moc .gmivres .12 i //:ptth
 (2). الإجابة: لا يجوز نصرة هذا الحزب الرافضى … ولا يجوز الدعاء لهم بالنصر والتمكين، ونصيحتنا لأهل السنّة أن يتبرؤا منهم …. (عبد الله بن جبرين، رقم الفتوى: ۱۵۹۰۳، تاريخ الفتوى: ۲۱/ ۶/ ۱۴۲۷ ق (۲۶/ ۵/ ۸۵) ۱۷/ ۰۷/ ۲۰۰۶ م، شبكه «نور الإسلام».)
. ten. thgilmalsi. www
 (3). بعضى از اين پايگاه‏ها عبارتند از پايگاه «ام الملح»، در جنوب عربستان كه مخصوص هواپيماهاى بدون سرنشين آمريكاست.
. ۳۴۷۴۸۹/ elgniS/ emoH/ moc. swenminsat. www//: ptth
عجيب‏تر آن‏كه وهابيان با كافران در جنگ عليه مسلمانان هم‏دست شدند. آنچه به صورت مسلّم در تاريخ در اين زمينه بيان شده است، همكارى عميق انگلستان و حكومت وهابى در حجاز است كه در اين زمينه نام افرادى مانند «ويليام هنرى شكسپير»، «جان فيلبى» و «پرسى كوكس» از همه بيشتر در اين ماجرا به چشم مى‏ خورد. جان فيلبى كه از جاسوسان مشهور انگليس و مشاور ملك عبد العزيز بود، در كتاب بعثة إلى نجد در بيان متن قرارداد امضا شده بين ملك عبد العزيز و پرسى كوكس (مسئول كنترل امور خاورميانه از جانب انگلستان) مى‏ نويسد: «در زمان تهاجم هرگونه نيروى بيگانه به ممالك آل سعود، حكومت انگلستان حق دارد كه بدون هيچ‏گونه اجازه خاندان آل سعود، وارد اين كشور شود و به هرصورت كه براى حفظ مصالح خويش مناسب ديد، به جنگ با متجاوزان بجنگد.» هم‏چنين در بند ديگرى مى‏ نويسد: «آل سعود تعهد مى‏ كند كه به هيچ وجه، هيچ‏گونه نامه‏ نگارى و قرارداد و طرح همكارى با هيچ كشور خارجى بدون هماهنگى با انگليسى‏ها نداشته باشد!» «1»
وهابيان از يك سو، قرارداد همكارى با كافران امضا مى‏ كنند و از سوى ديگر، وقتى از «بن باز مفتى»، اعظم عربستان، سؤال شد كه آيا مى‏ توان با شيعيان براى جنگ با كمونيست‏ها متحد شد،
پاسخ داد: «اين كار ممكن نيست، بلكه واجب است كه اهل سنت با هم متحد شوند و يكى امت و يك جسد باشند!». «2» همين وهابيان، وقتى صدام به كويت حمله كرد، با كافران همراه شدند و ضد صدام (كه زمانى او را مسلمان مى‏ دانستند و به وى در جنگ عليه ايران كمك مى‏ كردند) جنگيدند.
__________________________________________________
 (1). فى حال اعتداء أية قوة أجنبية على أراضى ممالك ابن سعود وذريته بدون الرجوع إلى الحكومة البريطانية وبدون إعطائها فرصة للاتصال بابن سعود وتسوية الأمر ستساعد الحكومة البريطانية ابن سعود إلى الدرجة التى تراها وبالطريقة التى تعتقدها كافية لحماية مصالحه وأراضيه؛ يوافق ابن سعود ويعد أن يمتنع من الدخول فى أية مراسلات أو اتفاقيات أو معاهدات مع أية أمة أو قوة أجنبية …. (جان فيلبى، بعثة إلى نجد، ص ۲۵۶٫)
 (2). مجلة المجاهد السنة الأولى، عدد ۱۰، شهر صفر ۱۴۱۰ ق.
ب. كشتن مسلمانان به علت ارتكاب گناه كبيره‏
ابن‏ تيميه كه وهابيان او را «شيخ الاسلام» مى ‏دانند، در كتاب مجموع الفتاوى مى‏ گويد: «خوارج، به سبب ارتكاب گناه، شخص را كافر شمرده و به اين ترتيب، خون مسلمانان و اموال آنان را حلال میدانند، و مى‏ گويند كه مناطق اسلامى، مناطق حرب (جنگ با اهل آن) و مناطق آنها، مناطق ايمان است!». «1» وهابيان نيز بسيارى از مردم را به دليل قبول نداشتن اعتقادشان تكفير مى‏ كنند! در كتاب الدرر السنية في الاجوبة النجدية فهرستى از مناطق و افراد و جاهايى ذكر شده است كه وهابيان آن‏ها را تكفير كرده‏ اند كه عبارتند از:
ساكنان بلاد نجد در زمان محمد بن عبدالوهاب، مكه، طائف، مدينه، جده، ساكنان كشور مصر، يمن و منطقه صنعاء، برع، مخا، حضرموت، شحر عدن يافع نجران، بلاد شام، ازجمله حلب و دمشق و …، ساكنان مناطق موصل، مناطق كرد نشين، كربلا، نجف و ساير بلاد رافضه، زائرين حرم امام حسين، حرم حضرت عباس، حرم حضرت علی، حرم ابوحنيفه و …، ساكنان مناطق كنار شط (دجله و فرات)، مجره و كشور بحرين. «2»
البته اين‏ها تنها مناطقى است كه محمد بن عبدالوهاب آن‏ها را ديده بود وگرنه همين كارها در ايران، افغانستان، پاكستان، هند و آفريقا نيز صورت مى گرفت! درواقع او همه مسلمانان غير از خود را كافر مى‏ دانست!
 «محمد صديق حسن القنوجى» كه از مروجين مهم نظريات ابن‏ تيميه و محمد بن عبدالوهاب در هندوستان است و «شيخ حمد بن على بن محمد بن عتيق بن راشد وهابى» تزكيه او را نوشته و او را برادر خود خوانده است، «3» در كتاب خود “الدين‏ الخاص” _
__________________________________________________
 (1). الفرق الثانى فى الخوارج وأهل البدع انهم يكفرون بالذنوب والسيئات ويترتب على تكفيرهم بالذنوب استحلال دماء المسلمين وأموالهم وان دار الاسلام دار حرب ودارهم هى دار الايمان. (ابن‏تيميه، مجموع الفتاوى، ج ۱۹، ص ۷۳٫)
 (2). عبد الرحمن بن محمد بن قاسم (الوفاة ۱۳۹۲ ه)، عاصمى نجدى، الدرر السنية فى الأجوبة النجدية، ج ۱، ص ۳۷۹- ۳۸۶٫
 (3). إنه أخ صادق ذو فهم راسخ وطريقة مستقيمة.
. wefaNG 9 J 7 AV./ 7206 risfat/ ten. risfat. bv//: ptth
 
_ درمورد پيروان مذاهب چهارگانه اهل سنت مى‏ نويسد: «تقليد مذاهب شرك است! درمورد مقلدان مذاهب تفكر كن كه چگونه خود اقرارمى‏ كنند كه از مردگان علما و اوليا تقليد مى‏ كنند …». «1»
اين تكفيرها به حدى گسترده شده است كه بن‏باز، مفتى اعظم عربستان، كتابى به نام الادلة النقلية والحسية على جريان الشمس والقمر وسكون الارض تأليف كرده و در آن براى آگاه كردن تمام مردم دنيا فتوا داده است: «هركس بگويد خورشيد ثابت است و زمين حركت مى‏ كند، كافر مى ‏باشد!» «2» طبيعتاً اين فتوا به معنى تكفير تمام مسلمانان به غير از طرف‏داران بن‏ باز بود.
ج. اعتقاد به تبديل شدن بلاد اسلام به بلاد كفر به سبب ارتكاب گناه‏
خوارج، معتقدند كه بلاد اسلامى به علت ارتكاب گناه، به بلاد كفر تبديل مى‏ شودند «حلبى» در كتاب خويش مى‏ نويسد: «خوارج كسانى هستند كه انجام دهنده گناه كبيره را كافر مى‏ دانند، و مى‏ گويند او جهنمى شده است و مى‏ گويند كه بلاد اسلامى به دليل انجام دادن گناهان كبيره، به بلاد كفر تبديل مى‏ شوند (و مى ‏توان با آن‏ها جنگيد).» «3»
__________________________________________________
 (1). تقليد المذاهب من الشرك ….
محمد صديق خان، ابوالطيب، الدين الخالص، ج ص ۱۴۰٫
 (2). أما بعد فإنه لما شاع بين الكثير من الكتاب والمدرسين والطلاب القول بأن الشمس ثابتة والأرض دائرة كتبت فى ذلك مقالا يتضمن إنكار هذا القول وبيان شناعته وذكر بعض الأدلة النقلية والحسية على بطلانه وغلط قائله وأوضحت فيه أن القول بثبوت الشمس وعدم جريانها كفر وضلال … وكما أن هذا القول الباطل مخالف للنصوص فهو مخالف للمشاهد المحسوس، ومكابرة للمعقول والواقع فلم يزل الناس مسلمهم وكافرهم يشاهدون الشمس جارية طالعة وغاربة ويشاهدون الأرض قارة ثابتة ويشاهدون كل بلد وكل جبل فى جهته لم يتغير فى ذلك شي‏ء ولو كانت الأرض تدور كما يزعمون لكانت البلدان والجبال والأشجار والأنهار والبحار لا قرار لها ولشاهد الناس البلدان المغربية فى المشرق والمشرقية فى المغرب ولتغيرت القبلة على الناس حتى لا يقر لها قرار. (بن‏باز، الادلة النقلية والحسية على جريان الشمس وسكون الأرض، ص ۱۷٫)
 (3). والخوارج قوم يكفرون مرتكب الكبيرة ويحكمون بحبوط عمل مرتكبها وتخليده فى النار ويحكمون بأن دار الإسلام تصير بظهور الكبائر فيها دار كفر. (على بن برهان الدين حلبى شافعى، إنسان العيون فى سيرة الأمين والمأمون الشهير بالسيرة الحلبية، ج ۲، ص ۱۷۳٫)
                       
درمورد وهابيان نيز شبيه همين عقيده مطرح شده است. طبق آنچه در كتاب مجموعة الرسائل والمسائل النجدية آمده است، عالمان وهابى هنگام حمله به مكه و مدينه، بايد ذهن اتباع خود را براى حمله به اين دو شهر مقدس آماده مى‏ كردند. به همين جهت، «شيخ حمد بن عتيق» و ديگر عالمان وهابى صدر اول، در جلسه‏ اى در اين مورد بحث كردند كه آيا مكه بلاد كفر است يا بلاد اسلام! «1» و سپس در ادامه، شهر مكه را به علت گناهان متعدد اهل آن، بلاد كفر معرفى مى ‏نمودند! «2»
د. تطبيق آيات مربوط به كفر و تطبيق دادن آن‏ها بر مسلمانان و كشتن آنان با اين بهانه‏
يكى از خصوصيات مهم خوارج در روايات اهل سنت، تطبيق دادن آيات نازل شده در مورد كافران خصوصيات بر طوايف اسلامى است! آن‏ها مى‏ گويند: با اين‏كه فلان آيه درمورد كافران است، اما ما اين آيه را بر مسلمانان تطبيق‏ مى‏ دهيم و مى‏ گوييم كه اين مسلمان نيز در حكم همان كافر است! در صحيح بخارى آمده است: «باب كشتن خوارج: و ابن عمر آن‏ها را بدترين مخلوقات خداوند مى ‏دانست و مى‏ گفت: آنان به سراغ آياتى كه درمورد كافران بود رفتند و آن‏ها را به مومنان نسبت دادند!». «3»
وهابيان نيز مى‏ گفتند: درست است كه بسيارى از آيات درمورد كفر و شرك كافران است، ولى نبايد قرآن را تعطيل كرد و بايد مصداقى از آن در بين مسلمانان پيدا كرد! در كتاب مجموعة الرسائل والمسائل النجدية كه سخنرانى‏ ها و نامه‏ هاى محمد بن عبدالوهاب را جمع آورى كرده آمده است:
__________________________________________________
 (1). جرت المذاكرة فى كون مكة بلد كفر أم بلد إسلام. (محمد بن عبد الوهاب، مجموعة الرسائل والمسائل النجدية، الجزء الاول، ص ۷۴۲٫)
 (2). فلا يشك من له أدنى علم أن هذه البلاد محكوم عليها بأنها بلاد كفر وشرك … فمن المتقرر أن أهل الآفاق تبع لأهل تلك البلاد فى دعاء الكعبة والمقام والحطيم كما يسمعه كل سامع ويعرفه كل موحد. (همان، ص ۷۴۳ و ۷۴۴٫)
 (3). بَاب قَتْلِ الْخَوَارِجِ وَالْمُلْحِدِينَ بَعْدَ إِقَامَةِ الْحُجَّةِ عليهم وَقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى وما كان الله لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حتى يُبَيِّنَ لهم ما يَتَّقُونَ وكان بن عُمَرَ يَرَاهُمْ شِرَارَ خَلْقِ اللَّهِ وقال إِنَّهُمْ انْطَلَقُوا إلى آيَاتٍ نَزَلَتْ فى الْكُفَّارِ فَجَعَلُوهَا على الْمُؤْمِنِينَ. (محمد بن اسماعيل بخارى، صحيح البخارى، ج ۶، ص ۲۵۳۹٫)
 
يكى از شبه‏ هاى قبوريان اين است كه وقتى بعضى از آيات را به آن‏ها مى‏ گوييم، مى‏ گويند: اين درمورد بت پرستان نازل شده است، اين درمورد ابوجهل است! اين درمورد فلانى و فلانى است. خدا او را بكشد، مى‏خواهد آيات قرآن را تعطيل كند كه شامل او و امثال او از كسانى نشود كه غيرخدا را مى‏ پرستند! «1»
ه. استفاده از ظواهر ابتدايى و غير مقصود ادله براى تكفير ديگران‏
يكى از خصوصيات خوارج آن بود كه هر روايتى را كه در آن «لفظ كفر» آمده بود، حمل بر ظاهر مى‏ نمودند سريعاً با استفاده از آن، مخالفان خود را تكفير مى‏ كردند. علماى اهل سنت در ذيل روايت‏
 «لا ترجعوا بعدي كفارا يضرب بعضكم رقاب بعض»
و
 «سباب المسلم فسوق وقتاله كفر»،
عقيده خوارج را نقد كرده كه ظاهراين روايت را دليل بر تكفير صحابه مى‏ دانند و در اين زمينه مى‏ گويند:
آنچه بين صحابه رخ داده به سبب جايز شمردن قتال مسلمان نبوده است تا اين‏كه حديث را بر ظاهرش حمل كنيم و بگوييم درگيرى آن‏ها موجب كفر شده است، همان‏طوركه خوارج و طرف‏داران آن‏ها استدلال مى ‏كنند كه پيامبر (ص) فرموده است: فحش دادن به مسلمانان فسق است و جنگ با مسلمان كفر مى‏ باشد. «2»
وهابيان نيز با استدلال به ظاهر الفاظ، هر جا لفظ «كفر» يا «شرك» را در روايات ببينند، به تكفير صاحب آن حكم مى‏كنند؛ مثلًا محمد بن عبدالوهاب در كتاب التوحيد خويش با استناد به روايت «الطيرة شرك»، كسى را كه فال بد بزند، مشرك مى ‏داند! «3» يا با
__________________________________________________
 (1). ومن شبهاته قوله فى بعض الآيات: هذه نزلت فيمن يعبدالأصنام، هذه نزلت فى أبى جهل، هذه نزلت فى فلان و فلان، يريد قاتله الله تعطيل القرآن عن أن يتناول أمثالهم وأشباههم ممن يعبد غير الله ويعدل بربه. (محمد بن عبد الوهاب، مجموعة الرسائل والمسائل النجدية، الجزء الثالث، ص ۷۸٫)
 (2). وما جرى بين الصحابة رضى الله عنهم من قتال لم يكن عن استحلال له حتى يحمل الحديث على ظاهره وأن قتالهم كفر، كما استدل الخوارج ومن شايعهم بقوله صلى الله عليه وسلم:” سباب المسلم فسوق وقتاله كفر”. (عماد سيد شربينى، عدالة الصحابة رضى الله عنهم فى ضوء القرآن الكريم، ج ۱، ص ۵۲٫)
 (3). وعن ابن مسعود رضى الله عنه مرفوعاً: الطيرة شرك، الطيرة شرك، ولكن الله يذهبه بالتوكل … فيه مسائل: … العاشرة: التصريح بأن الطيرة شرك. (محمد بن عبد الوهاب، كتاب التوحيد الذى هو حق الله على العبيد، ص ۴۱٫)
                    
استفاده از روايت‏
 «من خلف بغير الله فقد كفر أو أشرك»،
قسم به غيرخدا را شرك مى‏ داند! «1» هم‏چنين «محمود عيدان أحمد الدليمى» مى ‏نويسد: «از ساده فهمى خوارج و سطحى نگرى‏ هايشان، اين بود كه نصوص قرآن را به صورت بسيار ابتدايى حمل بر ظاهر مى ‏كردند. «2»
و. ايجاد شبهه در باب شفاعت‏
امام «نووى»، يكى از عالمان مشهور و بزرگ اهل سنت، درمورد شفاعت و منكران آن مى ‏گويد:
باب اثبات شفاعت و بيرون آوردن يكتاپرستان از آتش: قاضى عياض گفته است: مذهب اهل سنت، جواز شفاعت است، عقلًا و وجوب آن به علت صريح كلام خداوند كه فرمود: يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا و هم‏چنين اين آيه وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى و شبيه اين آيات و هم‏چنين به دليل روايات پيامبر (ص) و آن‏قدر روايت از رسول خدا (ص) در مورد شفاعت آمده كه مجموع آن‏ها متواتر است كه پيامبر در آخرت براى مؤمنان گناه‏كار شفاعت مى‏ كند و همه گذشتگان اهل سنت بر اين مطلب اجماع دارند، اما خوارج و گروهى از معتزله با اين مطلب مخالفت كرده ‏اند! «3»
 «ابن خزيمة» نيز درمورد انكار شفاعت توسط خوارج مى‏ نويسد:
__________________________________________________
 (1). وعن عمر بن الخطاب رضى الله عنه: أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال: (من حلف بغير الله فقد كفر أو أشرك) رواه الترمذى وحسنه، وصححه الحاكم. فيه مسائل: … الثالثة: أن الحلف بغير الله شرك. (همان، ص ۵۱٫)
 (2). فمن بساطة الخوارج وسطحيتهم فهمهم لنصوص القرآن على ظاهرها ببساطة شديدة. (محمود عيدان احمد دليمى، الصحابة ومكانتهم عند المسلمين، ج ۱، ص ۱۲۹٫)
 (3). باب اثبات الشفاعة واخراج الموحدين من النار: قال القاضى عياض رحمه الله مذهب أهل السنة جواز الشفاعة عقلا ووجوبها سمعا بصريح قوله تعالى «يومئذ لا تنفع الشفاعة إلا من أذن له الرحمن ورضى له قولا» وقوله «ولا يشفعون إلا لمن ارتضى» وأمثالهما وبخبر الصادق (ص) وقد جاءت الآثار التى بلغت بمجموعها التواتر بصحة الشفاعة فى الآخرة لمذنبى المؤمنين وأجمع السلف والخلف ومن بعدهم من أهل السنة عليها ومنعت الخوارج وبعض المعتزلة منها وتعلقوا بمذاهبهم فى تخليد المذنبين فى النار. (نووى، صحيح مسلم بشرح النووى، ج ۳، ص ۳۵٫)
                      
ابوبكر [بن خزيمة] مى‏ نويسد: ما سابقاً رواياتى نقل كرده‏ ايم كه اهل جهل و لجاجت گمان كرده ‏اند كه بر خلاف اخبارى است كه ما اكنون درباب اثبات شفاعت و بيرون آوردن بعضى از اهل توحيد از آتش بعد از وارد شدن به آن به سبب گناهانشان ذكر كرده‏ ايم، با وجود اين‏كه اين روايات بسيار زياد است و سند آن نيز صحيح و راويان آن عادل هستند و رواياتى كه قبلًا ذكر كرديم (در باب جاودانگى برخى گناهكاران در آتش)، با روايات شفاعت در نزد ما منافاتى ندارد و جاهلانى كه در اين فصل سخن از آنان بود دو گروه هستند: گروه خوارج و گروه معتزله كه قبول ندارند كسى از اهل آتش از آن بيرون آيد! و رواياتى را كه درباب شفاعت ذكر كرديم، منكرند!
اين عبارت به خوبى نشان مى‏دهد كه خوارج با دست‏ آويز قرار دادن برخى نصوص و فهم ناصحيحشان، شفاعت را منكر مى‏ شدند و رواياتى را كه خلاف اعتقادشان بود، باوجود صحت سند، قبول نمى‏ كردند! «1»
وهابيان نيز با همين روش، و با تكيه برظاهر برخى آيات قرآن كريم و روايات، طلب شفاعت از رسول خدا (ص) را شرك معرفى مى‏ كنند! مثلًا با استدلال به آيه قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً و قل لله الشفاعة جميعا «2»
 مى‏ گويند: «ديگران (غير خدا) مالك شفاعت نيستند. پس شما شفاعت را از كسى مى‏ خواهيد كه مالك آن نيست. شفاعت را تنها بايد از خدا بخواهى و از كس ديگر نخواهى!». «3» اين وهابيان، هيچ‏گاه تفسير آياتى مانند :
__________________________________________________
 (1). قال أبو بكر قد روينا أخبارا عن النبى يحسب كثير من أهل الجهل والعناد أنها خلاف هذه الأخبار التى ذكرناها مع كثرتها وصحة سندها وعدالة ناقليها فى الشفاعة وفى إخراج بعض أهل التوحيد من النار بعدما أدخلوها بذنوبهم وخطاياهم وليست بخلاف تلك الأخبار عندنا بحمد الله ونعمته وأهل الجهل الذين ذكرتهم فى هذا الفصل صنفان صنف منهم الخوارج والمعتزلة أنكرت إخراج أحد من النار ممن يدخل النار وأنكرت هذه الأخبار التى ذكرناها فى الشفاعة. (ابوبكر ابن خزيمة، كتاب التوحيد وإثبات صفات الرب عز وجل، ج ۲، ص ۷۶۹٫)
 (2). زمر، آيات ۴۳ و ۴۴٫
 (3). قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً فالشفاعة ليست ملكاً لهم، فأنتم تطلبون منهم ما لا يملكون.
قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً إذاً تُطلب الشفاعة من الله سبحانه وتعالى، ولم تطلب من غيره. (صالح بن فوزان، إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، ج ۱، ص ۲۴۲٫)
 
لايَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا «1»
 را كه مالكيت طوليه اشخاصى ديگر را درمورد شفاعت ثابت مى‏ كند، براى مردم مطرح نمى ‏كنند!
پایان قسمت دومسایت کردنور : لطفا نظرات ارزشمند خود را برای ما ارسال فرمایید.

شناسه خبر : 19869

این خبر رو هم ببینید

ضربت تیغ تکفیر بر فرق ایمان

خوارج اولیه که بعداز جنگ صفین و ماجرای حکمیت پدید آمدند، درباره موضوعات مختلف، باورهایی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − 1 =