خانه / فرهنگی / فيلمساز كرد/ فیلم باید راوی رنج های مردم باشد

فيلمساز كرد/ فیلم باید راوی رنج های مردم باشد

پوران درخشنده گفت: بلکه از روزی که وارد این عرصه شدم و شروع به کار کردم، با خود عهد کردم غیر از مسیری که مردم هستند، در مسیر دیگری قدم نگذارم. خصوصاً در مورد آسیب‌های اجتماعی کسانی که معمولاً دیده نمی‌شوند و انسان‌های فراموش شده‌ای هستند که کسی به آنها توجه ندارد

تاریخ انتشار : ۰۸:۴۸:۵۷ , ۱۳۹۳/۱۰/۳۰
پوران درخشنده را چندي پيش در ميان خيل عظيمي از جمعيتي ديدم که براي تشويقش به سينما «بهمن سنندج» آمده بودند تا لوح تقدير و سيمرغ جشنواره فجر را از مردم فرهنگ دوست و هنردوست کردستان دريافت کند. وقتي پشت تريبون رفت تا از مردم تشکر کند با ادبياتي دراماتيک مهر افتخار بر هويت کرد بودن خود نهاد و اذعان داشت همواره دلش  براي کردستان مي‌تپد؛ زني از خطه کرمانشاه. متولد سال ۱۳۳۰ ، هفتم فروردين، وقتي شکوفه‌ها دهان باز مي‌کنند تا به بهار سلام کنند او به زندگي سلام داد. درخشنده براي نشان دادن خوشبختي نگاهش را به لنز دوربين بخشيد و از روزنه اين پنجره زيبا، عاشقانه دلش را به رشته سينما دوخت و براي نشان دادن زشتي‌ها، زيبايي‌ها و تلاش مردمان سرزمينش کوشيد.
 
در همان سال‌هاي شور جواني يعني ۱۳۵۴وقتي تحصيلات تکميلي خود را در مدرسه عالي تلويزيون و سينما تمام کرد به صدا و سيما راه يافت و نخستين فيلم سينمايي خود را در سن ۳۵ سالگي با نام «رابطه» ساخت که درباره نوجوانان ناشنوا و مشکلات آنها در خانه و جامعه بود. و اکنون در ۶۰ سالگي دوربين عقلانيت هنري‌اش را بر اثر سينمايي «هيس دخترها فرياد نمي‌زنند» زوم کرده است؛ همين ژانر اجتماعي هم بود که پنجره رابطه دوباره او با مردم کردستان شد و وسيله سفرش به اين ديار را فراهم آورد. درخشنده پس از ۳۶ سال تلاش در عرصه سينما در رداي نويسنده، کارگردان و تهيه‌کننده با فيلم هاي «رابطه»، «پرنده کوچک خوشبختي» که در عر صه بين‌المللي هم براي او خوشبختي آورد، «عبور از غبار»، «زمان از دست رفته»، «شمعي در باد»، «عشق بدون مرز»، «رؤياهاي خيس»، «بچه‌هاي ابدي»، «خواب‌هاي دنباله‌دار» و «هيس دخترها فرياد نمي‌زنند»، درخشيده است. او در آخرين فيلم خود صداي زنان و دختراني شد که هيچ وقت راه بيان اين مسأله را پيدا نمي‌کنند تا از حق خود دفاع کنند. گفت‌و‌گويي که در ادامه مي‌خوانيد در طبقه دوم سينما بهمن سنندج انجام شده است…
 
 اجازه بدهيد به اعتبار فيلم‌هاي قبلي تان از جمله «رابطه» و «پرنده خوشبختي» و بويژه فيلم «هيس دخترها فرياد نمي‌زنند» شما را حامي و دوستدار بچه‌هاي ايران بناميم و بپرسيم آيا واقعاً موضوع انتخابي براي کارهاي تان مادرانه ودلسوزانه است يا اينکه بر اساس موقعيت کاري و اجتماعي و بر پايه زمان انتخاب شده‌اند؟
نه به هيچ وجه، اصلاً از روي مشخصه کاري نبوده که چون کارگرداني مي‌کنم مثلاً فلان فيلم را کارگرداني کنم، بلکه از روزي که وارد اين عرصه شدم و شروع به کار کردم، با خود عهد کردم غير از مسيري که مردم هستند، در مسير ديگري قدم نگذارم. خصوصاً در مورد آسيب‌هاي اجتماعي کساني که معمولاً ديده نمي‌شوند و انسان‌هاي فراموش شده‌اي هستند که کسي به آنها توجه ندارد. سعي مي‌کنم، آنها را بيرون بکشم و براي آنها فيلمنامه بنويسم و فيلم بسازم.
 
 از نظر خانم درخشنده، کودکان کمتر در ژانرهاي سينمايي ايران ديده مي‌شوند؟
کودکان معصوم‌ترين موجودات جهان هستند. بدون اينکه بخواهند به دنيا مي‌آيند و خيلي زود حمايت عاطفي پدر و مادرها از آنها گرفته مي‌شود.
 
 رده سني که براي فيلم‌هاي تان انتخاب کرده‌ايد، رده بجايي است و مشخص است که در درونمايه فيلم به صورت کارشناسي روي اين رده سني کار شده است‌؛ چرا روي نمودار سني اين رده سني اين قدر زوم کرده‌ايد؟
در سنين مختلف بوده ولي بيشتر در دوران کودکي چه در مورد پسرها و چه در مورد دخترها. ‌در واقع تا سن ۸ سالگي چون طبيعتاً در اين سن بچه‌ها متوجه چيزي نيستند. خانواده‌ها آنچنان بحث روشن و مشخصي را با اين بچه‌ها نمي‌کنند و مراقبت‌هاي ويژه‌اي هم از آنها ندارند. به عنوان مثال براي فيلم «هيس دخترها فرياد نمي‌زنند»، من تلاش کردم با تحقيق‌هاي فراوان بتوانم موضوع را مطرح کنم. من از ۷۰۰ دختر تست گرفتم و با آنها کار کردم. من در اين ۷۰۰ نفر به موضوع‌هاي مشترکي رسيدم. براي همين احساس وظيفه و احساس اين مسئوليت کردم که فيلمي با اين موضوع بسازم.
 
 فيلم را که ديدم در لابه‌لاي فيلم متوجه يک هشدار شدم به زنان و مادران، ‌بخصوص مادران شاغل، خوشبختانه اين موضوع از زبان يک زن مطرح شده است. فيلم با همين پيام ادامه پيدا مي‌کند. ‌نگاه‌ها در فيلم دلسوزانه است از زبان وکيل شيرين مي‌شنويم که شيرين به تنهايي گناهکار نيست بلکه خانواده او هم گناهکار است؟ آيا مي‌خواهيد بگوييد در وقوع اتفاق‌هايي از اين دست، خانواده و جامعه هم مقصرند؟
 شيرين يک قرباني بود که تمام شد. ولي آينده و باز هم آينده، ببينيد براي مادري که فرزندي دارد که برايش چنين اتفاقي افتاده است آن مادر ويران شده است و متأسفانه در زماني با اين موضوع برخورد مي‌کند که همه چيز تمام شده و اين اتفاق ناگوار افتاده است. اما قبل از اين اتفاق مي‌شود پيشگيري کرد. ‌در هر جامعه‌اي ممکن است چنين اتفاقاتي بيفتد؛ چون اين موضوع تنها مربوط به جامعه ما نيست. ولي چون جامعه ما جامعه اخلاقي‌اي است نمي‌شود راجع به اين موضوع زياد صحبت کرد. ولي در کشورهاي ديگر خيلي راحت اين بحث تحليل مي‌شود. حتي در کتاب‌هاي درسي هم هست. ولي باز هم مي‌بينيم که وجود دارند‌ يک نگاه به هندوستان بيندازيد؛ در بنگلادش و همين اخيراً در افغانستان، فرقي ندارد کجاي دنيا باشيم. مهم اين است که نگاه فرصت طلبانه و سوء‌استفاده‌هاي جنسي وجود دارد، بايد از اين نگاه‌هاي جلوگيري کرد، و اين را بايد به گونه‌اي پرورش داد که اين اتفاق نيفتد. بگذاريم سلامت و امنيت رواني خانواده تأمين شود زيرا خانواده بايد از يک سلامت و امنيت رواني برخوردار باشد. چطوري مي‌شود اين امنيت را به وجود آورد. با مراقبت و توجه يا تربيت درست، نه اينکه امروز بچه ما بيايد و بخواهد چيزي به ما بگويد فوراً بگوييم نه! ديگر حق نداري با فلاني حرف بزني! و او هم از آن به بعد پنهانش کند يا از او بخواهيم که اين موضوع را به من گفتي، حق نداري براي کسي ديگر بگويي. پس اينجاست که فرزند ما ياد مي‌گيرد مسائل‌اش را پنهان کند، و هيچ وقت هيچ چيزي را به ما نگويد. پس ما بايد ياد بگيريم بچه‌هايمان را دوست داشته باشيم تا خصوصي‌ترين مسائل‌شان را به ما بگويند زيرا اين ما هستيم که دلسوزيم و مي‌توانيم درست راهنمايي کنيم. متأسفانه اين آسيب‌ها از سن پايين شروع شده بود، ‌هر چند براي يکي عميق‌تر  و يکي ضعيف‌تر ولي به هر حال من بايد دين خود را ادا مي‌کردم؛ و همه اينها بر مي‌گردد به اينکه ما براحتي اعتماد نکنيم. فکر نکنيم که يک راننده فرزندمان را مي‌برد و مي‌آورد. نه، بايد خودمان وقت بگذاريم.
 
 نقش آموزش و پرورش بعد از نهاد خانواده در شخصيت‌سازي انسان‌هاي جامعه مؤثر است. شما در اين فيلم نقبي بر اين نهاد داريد. چرا؟
صد درصد بله، به نظر من نقش آموزش و پرورش صددرصد است و من فکر مي‌کنم بايد فيلم به صورت سي‌دي دم در همه خانه‌‌ها پخش شود؛ چون اين موضوع، ‌موضوع خيلي مهمي است.
 
 در مقام يک زن کرد کارگردان چقدر با صنعت سينماي کردي آشنا هستيد؟
من با سينماي استان کردستان آشنا هستم. شخصيت‌ها و کارگردان‌هاي کرد زبان، همچون «شهرام عليدي»، «جميل رستمي» و «اکبر شهبازي» را مي‌شناسم، خودم هم فيلمي ساخته‌ام، با نام «هه‌وري» مستند کوتاهي است که در اينجا يعني سنندج ساخته‌ام. من با مسائل اينجا آشنا هستم و به دنبال اين هستم که قصه و موضوعي را انتخاب کنم و کار کنم که خيلي نو و تازه باشد و کلي حرف براي گفتن داشته باشد و در اين صورت مي‌توانم بيايم و قصه را به دست بگيرم و شروع کنم.
 
فکر مي‌کنيد اين همه سال دوري از محيط کردستان و زندگي در تهران و دور شدن از فضا در انتخاب‌هاي متريال کردي مشکل ساز نيست؟
خوب البته سختگيري‌هايم را بيشتر کرده است، اما طبيعتاً دنبال قصه‌اي هستم که از اين فرهنگ باشد.
 
سينماي زن يعني چه؟
يعني سينمايي با موضوع زن، سينمايي که محوريت اصلي آن زن است. زن نه با نقش اصلي زن، ‌بلکه با موضوع زن و مسأله زن در ارتباط باشد.چ
 
گفته مي‌شود که از کردستان دفترچه‌اي از خاطرات يک دختر که مورد آزار و اذيت قرار گرفته و صدايش به جايي نمي‌رسيده است به دست شما رسيده و شما نخستين جرقه ساخت اين فيلم را از آن دفترچه گرفته‌ايد؟ آيا اين دفترچه شما را وادار به تحقيق بيشتر کرد. طوري که باعث شود براي تحقيقات بيشتر به مناطق کردستان بياييد با وجود اينکه خودتان با مسائل و مشکلات مناطق کردنشين آشنا هستيد و برخورد با اين موضوع در خانواده‌ها را مي‌دانيد؟
نخستين نامه‌اي که براي من فرستاده شده بود و آن شخص اين دفترچه را پست کرده بود که اصلاً نمي‌دانم از کجا و چطور آدرس من را پيدا کرده بود. من موضوع را کنار گذاشتم. چون آن دفترچه مربوط به يک پسربچه بود که اصلاً نمي‌شد آن را فيلم و پخش کرد. تا اينکه دو سال بعد يک دختر سرگذشت خود را براي من تعريف کرد. حتي مادري هم آمد و داستان دخترش را و چندين مورد تکرار شده براي من تعريف کرد و ديدم نمي‌شود بي‌تفاوت بود؛ انگار من نسبت به اين موضوع مسئوليت سنگيني را روي شانه‌هايم حس مي‌کنم و بايد دنبال ساخت فيلمي با اين موضوع بروم. چون مي‌خواستم شرافت و ارزش و مقام و جايگاه و شأن زنان و دختران جامعه ما حفظ بشود. بايد اين کار را انجام مي‌دادم. حتي خودم سرمايه‌گذاري کردم؛ به هر حال اين احساس مسئوليت باعث شد تحقيقات زيادي انجام بدهم. از جمله با ۷۰۰ نفر دختر مصاحبه کنم و همه اين ۷۰۰ نفر يک چيز مشترک دارند و آن اينکه بحث مسائل زن در آن به طور جدي مطرح باشد، ‌نه اينکه زن در آن حضور داشته باشد؛ چايي بياورد، بنشيند، ‌حرف بزند، ‌برود و بيايد.
نه، جايگاه زن بايد در اين گونه سينما از تعريف و جايگاه درستي برخوردار باشد. مثلاً در همين منطقه کرمانشاه واقعاً زنان سنگ زيرين آسيا هستند، تلاش بسياري را در زندگي‌شان مي‌کنند، ‌خيلي زحمت  مي‌کشند، ‌بنابراين خيلي کمتر جواب مي‌گيرند و به نيازهاي روحي و رواني‌شان اصلاً توجهي نمي‌شود. آنها بايد شرايطي به وجود بياورند که آرامش را براي همه فراهم کنند ، در حالي که خود زن در جايگاه همسر، مادر، خواهر و دوست داراي يک هويت انساني است. همه اينها هست بدون اينکه خودش مطرح باشد. اکثراً نقش و شخصيت زن و جايگاهش را خيلي همراه و پيرو مي‌بينم؛ ولي متأسفانه هيچ وقت به خودش توجه نمي‌کنيم‌که اين زن به لحاظ عاطفي روحي و امنيت اجتماعي احتياج به مراقبت‌هايي دارد که به او توجه کنيم که نشکند و ‌داغان نشود که نيايد تا بسوزد و بسازد، بلکه در زندگي بايد از يک تفاهم برخوردار باشد. او بايد جايگاهش معلوم باشد و براي درک اين جايگاه بايد زندگي از يک تفاهم عميق برخوردار باشد؛ زيرا زندگي يک خيابان دو طرفه است. و در خانواده‌هايي که بين پدر و مادر عشق وجود دارد بچه‌ها از يک امنيت برخوردارند. چون معلوم است که پدر و مادر به هم احترام مي‌گذارند، بچه‌ها هم اين را مي‌بينند که مادرشان در خانواده در چه وضعيتي است و اگر قرار باشد فيلمي راجع به زن بسازم، در فيلم من، بايد زن خودش وتمامي مسائلي را که با آن درگير است و جايگاه والايش تعريف بشود.
 
 زن‌ها براي تعريف جايگاه‌شان بايد چه کار کنند؟
خود زن‌ها بايد تلاش کنند و نبايد هيچ وقت نااميد باشند، اينکه بخواهند بگذرند، به نظر من غلط‌ترين شکل ممکن است، ‌آنها بايد استواري خود در تثبيت جايگاه‌شان و توسعه خودشان به لحاظ دانش و آگاهي را با ابزار قدرتمند دانش و‌آگاهي تثبيت کنند؛ نشان بدهند در چه جايگاهي و چه موقعيتي هستند زيرا آنها حتي مي‌توانند در تصميم‌گيري‌هاي بزرگ و مهم شرکت داشته باشند و نقش اساسي داشته باشند.
 
 من از فيلم مثال مي‌آورم، من و شما راجع به امنيت زن و مورد محبت قرار گرفتن او در خانواده حرف زديم اما در فيلم خودتان مخاطب با دو خانواده مواجه است. خانواده‌اي هم هست که مرفه‌اند، براي بچه‌ها همه چيز فراهم است و هيچ گونه دغدغه‌مالي در آنها وجود ندارد ولي مادرها از امنيت اجتماعي برخوردار نيستند؟
بله حتي مادر دختربچه‌ تلاش مي‌کرد، زن‌ها نجات دهنده هم بودند. او مي‌خواست برود و بگويد و مي‌گفت اگر من بروم و بگويم اين دختر (شيرين) نجات پيدا مي‌کند، او مي‌خواست براي نجات شيرين تلاش کند اما در نهايت ديديم که خودش تصميم گيرنده نبود. تصميم گيرنده نبود چون خودش امنيت نداشت، امنيت نداشت چون وقتي به خانواده اول نگاه مي‌کنيم، پدر تمام بار مسئوليت را به دوش مادر انداخته است و اين زن به تنهايي جوابگو نيست؛ چون کار هم مي‌کند و مي‌خواهد روي پاي خودش هم بايستد. در واقع نمي‌شود که يک نفر بيايد و تمام تلاش‌ها را کند و بقيه بي‌تفاوت از کنارش رد شوند.
اين زنها در خانه‌اي زندگي مي‌کردند که ترس داشتند، ‌از اينکه ماجرا را تعريف کنند، با همسرانشان صميمي نبودند، يعني همسرانشان وقتي براي شنيدن حرف‌ها و درد دل‌هاي زن‌هايشان نداشتند. مثلاً مادر اصلاً جرأت نداشت که بگويد برايم کار کوچکي پيش آمده و دخترم را نگهبان ساختمان از مدرسه آورده، هر چند ما سال‌هاست با اين فرهنگ درگيريم، بعد از تحليل‌هاي روانشناسي و ‌جامعه شناسي و پس از کنکاش‌هاي بسيار به اين حرف رسيديم که نويسنده نداريم که موضوع‌ها را بشکافد و از واقعيت‌ها بگويد.
مسأله از اينجا ناشي مي‌شود که مردها هنوز نمي‌دانند که يک زن مسئول امنيت، مسئول دخل و خرج، مسئول اتوکشي، مسئول نظافت، مسئولت بهداشت، مسئول حساب و کتابه و اصلاً همه چيز برنامه‌ريزي و بودجه خانواده را در دست دارد. خوب يک زن با اين همه مسئوليت گيج مي‌شود. اصلاً تو فکر کن هر روز وقتي يک زن از خواب بيدار مي‌شود در فکر است که چي درست کنم؟ و هيچ چيزي هم در دستش نباشد.
 
 به نظر مي‌رسد که اين ذهنيت همه زن‌هاست با هر پست و مقامي؟
اين زن از نظر رواني به افسردگي مي‌رسد همه اينها هست. بنابراين ما احتياج داريم که تقسيم وظايف کنيم در شرايط الان زن و مرد بايد هر دو با هم تلاش کنند و اصلاً اين طوري نمي‌شود که زن هم بيرون کارکند و وقتي هم به خانه مي‌آيد در خانه کار کند و کارهاي خانه را انجام بدهد و کسي هم نباشد بگويد دستت درد نکند. و اين بي‌تفاوتي، زن را نسبت به خيلي چيزها بي‌تفاوت مي‌کند؛ او به مرور زمان از خيلي چيزها بدش مي‌آيد.
 
 مي‌توانيم بگوييم به طور کلي از يک محدوده زماني به اين طرف خصوصاً در شرق زنها خودشان را گم مي‌کنند. هماهنگي بين کار خانه و بيرون را از دست مي‌دهند سردرگم مي‌مانند که کدام درست است کار بيرون يا کار خانه؟ بچه‌ها يا خودشان؟ و خب در اين مورد هم بار هر دو را به دوش مي‌کشند آيا اين ناشي از ناآگاهي اکثر زنان جامعه نسبت به حق و حقوق خودشان در خانه و اجتماع است يا آنها هم آگاهي دارند و با دلسوزي چشم پوشي مي‌کنند. در باب اين مقوله بايد چه کار کرد؟
بايد فرهنگ‌سازي کرد و به سمت کارهاي فرهنگي روي آورد، بايد فيلم بسازيم و آگاهي را آموزش بدهيم و بحث آموزش به زنان بسيار مهم است و آنها احتياج دارند که اول از همه بدانند جايگاه‌شان کجاست چون همان طور که شما گفتيد شمار زيادي از زن‌هاي جامعه ما نمي‌دانند جايگاه‌شان کجاست؟ هنوز نمي‌دانند اگر يک روز در خانه نباشند خانه به هم مي‌ريزد، چون هيچ کس نمي‌داند، ‌جاي چيزها کجاست هيچ چيز را نمي‌توانند پيدا کنند. پس نياز است زنان ما اول از همه آگاه بشوند.
 
 براي آموزش اين آگاهي نقش و کارکرد سينماي ايران نسبت به جامعه زنان چگونه است؟
سينما خيلي خيلي نقش دارد و واقعاً هم نقش بزرگي دارد و نقش بزرگ سينما در اين مقوله، به تصويرکشيدن توانمندي‌هاي زنان است. بايد شرايطي را به وجود بياوريم که مردم بيايند و حمايت کنند. مانند حمايتي که مردم از اين فيلم انجام دادند. فکر مي‌کنيد حمايت مردم چه چيزي را در من به وجود مي‌آورد که من فيلم آنها را بسازم. قصه فيلم من، قصه آنها باشد، آن وقت از فيلم تو حمايت مي‌کنند. بايد قصه، قصه دردها و رنج‌هاي مردم باشد. مثل چيزي که در هيس مي‌بينيد. موضوع ملتهبي که تابو بود ‌و نمي‌شد به آن نزديک شد؛ ولي حالا که نزديک شدي مي‌تواند مطرح شود. همين که دو نفر به هم مي‌گويند هيس، يادمان مي‌افتد که هيس چي بود؟ داستانش چه بود و چرا؟ آن وقت ديگر کسي نمي‌تواند بيايد و براحتي تجاوز کند، ‌زيرا مي‌داند که ديگر دخترها مي‌توانند فرياد بزنند، مي‌توانند داد بزنند و دادخواهي کنند و حتي هزار تا کار ديگر که به وسيله آن بتوانند از حق خود دفاع کنند.
 
 خيلي حرف‌ها هست که بايد گفته شود؛ ولي از حوصله اين گفت و گو خارج است و در نهايت مي‌رسيم به اينکه پوران درخشنده‌ها بايد حضور داشته باشند نبايد ساکت باشند و همچنان کار کنند.
ما احتياج به حمايت مردم داريم. مثل همين حمايتي که مردم از اين فيلم در سرتاسر ايران انجام دادند. زنان و مردان ما، پسرها و دخترهاي جوان ما ساعت‌ها پشت در سالن‌هاي سينما منتظر ماندند. شايد باور نکنيد اما آنچه به گوش من رسيده پيش آمده است که هفت هشت ساعت پشت در سالن‌هاي سينما بودند و با التماس مي‌دويدندکه فيلم را ببينند. اينها حمايت‌هاي بي‌دريغ مردم است. اگر اين حمايت‌ها هميشگي باشد. من هم دغدغه‌هايم را فيلم مي‌کنم، ‌من دوست دارم کارکنم. چون نمي‌خواهم سرگرمي به وجود بياورم، و يک قصه عاشقانه مردي که عاشق يک زن باشد، يا زني که عاشق مردي مي‌شود، اينها موضوع من نيست. موضوعات متعالي از زني که جايگاهش ناديده گرفته شده مي‌تواند مطرح باشد. من به اين موضوع‌ها فکر مي‌کنم.
 
 خانم درخشنده در امريکا ديده شده است، يک کارگردان بين‌المللي است و براي به دست آوردن اين جايگاه بسيار زحمت کشيده است، ‌آيا تا به حال به ذهنتان نرسيده است که برويد و آنجا فيلم بسازيد، ‌از امکانات وسيع آنجا استفاده کنيد يا با آنها همکاري کنيد و از اين موقعيت استفاده کنيد؟
در درجه اول دوست دارم براي مردم خودم فيلم بسازم. فيلم من اگر حرفي براي گفتن داشته باشد مي‌تواند همه جاي دنيا برود و مطرح هم بشود.
 
 شما عضو يونيسف هم هستيد و کودکان هميشه و در همه جوامع حضور دارند و پيرامون شان موضوعات زيادي از قشنگي‌ها و زشتي‌ها و زيبايي‌ها مطرح است، کودکان همه چيز را با هم دارند آيا از يونيسف پيشنهادي براي موضوع خاصي به شما نشده است. يا خودتان به آنجا سفر کنيد و زمينه را براي تحقيق درباره موضوعي خاص فراهم کنيد؟
چرا که نه، به هر حال موضوعات مختلف در ذهن دارم. الان هم اين حساسيت را دارم که موضوع فيلم بعدي‌ام چه باشد؟‌ آيا طلاق را دستمايه کار قرار بدهم. يک زن تنها با همه مسائلي که حول و حوش اين تنهايي اتفاق مي‌افتد را فرهنگ‌سازي کنم و به تصوير بکشم؛ حقيقتش دارم فکر مي‌کنم.
 
 از فرآيند داوري سال گذشته جشنواره فجر راضي بوديد؟
آنچه مسلم است نظر داوري در جشنواره با مردم هماهنگ نبود، ‌براي اينکه مردم چيزي را پسنديدند که داورها نپسنديدند، داورها بيان مي‌کنند که ما با محتوا کار نداريم و ساختار برايمان مهم است از ديدگاه من فرم و محتوا از هم جدا نيست. فرم و محتوا مثل دو بال يک پروازند که نمي‌تواند يکي از آنها باشد و ديگري نباشد.
…………
گفتگو؛ هاجر صفابخش

شناسه خبر : 10275

این خبر رو هم ببینید

خاطره آیت‌الله مهدوی کنی از محبت اهل سنت بوکان به روحانیت شیعه

مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی در سال ۱۳۵۳ به شهر بوکان تبعید شد. بمناسبت سالروز وفات …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هشت − دو =