اخبار فرهنگی

حضرت قطب العارفین شیخ بابای غوث آباد شهید مداحی اهل بیت علیهم السلام در کردستان/
عمر فاروقی


شیخ بابا سعید برزنجی مشهور به صدرالسادات پیرو طریقت علیه قادری به سال 1275 قمری و 1238 شمسی و 1895 میلادی در روستای غوث آباد از توابع شهر مهاباد امروزی متولد شده است

چند روز قبل کتاب نفیسی از دوست و استاد ارجمندم جناب سید محمد صمدی استاد بازنشسته و نویسنده و محقق و پژوهشگر مهابادی به دستم رسید در حدود 270 صفحه و چاپ مطلوب بنام «اثبات منصوری» نگاهی به زندگانی و برخی آثار عارف شهید حضرت شیخ بابا برزنجی (صدرالسادات) که دربرگیرنده قسمتی از مثنوی و قصائد و بیوگرافی و مدارک و تصاویر آن قطب شهید و یاوران او شیخ اسماعیل ذبیحی و یوسف نجار می باشد.

به موجب آنچه آن پژوهنده ارجمند نوشته، شیخ بابا سعید برزنجی مشهور به صدرالسادات پیرو طریقت علیه قادری به سال 1275 قمری و 1238 شمسی و 1895 میلادی در روستای غوث آباد از توابع شهر مهاباد امروزی متولد شده و در محضر پدرش شیخ اسماعیل جاشیران دروس مقدماتی را فرا گرفته سپس عازم حوزه درس علمی در روستای اوطمیش شده و در محضر حضرت ملا عبدالله پیره باب مدرس نامی علوم اسلامی کسب فیض کرده و پس از دریافت اجازه افتا عازم کشور مصر شده است و طبیعی است در مدرسه الازهر و دیگر مدارس مهم مصر مشغول فراگیری بوده و پس از چند سال از مصر عازم بغداد شده و در بارگاه نورانی حضرت شیخ عبدالقادر گیلانی قدس سره مقیم شده است.

گردش در مصر و سوریه و عراق و دیدن افراد بیمار و کمبود پزشکان وی را واداشته برای فراگیری علوم پزشکی عازم ولایت کشمیر شود و در آنجا در محضر پزشکان بزرگ علوم پزشکی عصر خود را فرا گرفته و به عشق دیدار وطن از کشمیر عازم سلیمانیه شده و در خدمت حضرت حاج کاک احمد سلیمانیه قدس سره مشغول تزکیه نفس و چله کشی و آداب طریقت شده تا پس از طی دوران ریاضت از دست آن پیر طریقت خرقه خلافت و ارشاد گرفته و با این همه تجارب سنگین و رنگین به زادگاه خود غوث آباد بازگشته تا مشغول خدمت به مسلمانان شود. از جمله اقدامات آن حضرت دایر نمودن حوزه علمیه و شفاخانه بوده که طبق سند موجود در کتاب اسامی بیماران مراجعه کننده و نوع مریضی آنها درج و ایشان به علاج بیمارهای رایج زمان چون تراخم چشم و جزام و برداشتن لک از روی چشمان و ناراحتی روده و غیره پرداخته است لاکن در این زمان آتش جنگ جهانی شعله ور شده و سپاه ویرانگر عثمانی به نام اسلام وارد خاک کردستان شده و با دستگیری سردار موکریان و حکام بانه و سقز و اعدام آنان ایجاد رعب و وحشت می کند و چون کنسول روسیه تزاری از قدیم در ارومیه و موکریان مقیم بوده. مأمور کنسولی روسیه ارادت خاص به حضرت شیخ داشته و حتی در نامه های خودش اظهار درویشی او را می کند و چون الکساندر نام داشته بنام درویش اسکندر به خدمت شیخ آمد و شد و مکاتبه داشته از سوی دیگر حضریت شیخ بابا در اشعار خود از محبت آل عبا و اهل بیت بسیار گفته و در مدح حضرت علی(ع) اشعاری سروده و نسخات آن در منطقه پخش و در مجالس ذکر و سماع درویشان خوانده می شد مورد خشم ارکان حرب عثمانی بنام (عمر ناجی بیگ) قرار گرفت و او را دستگیر و به تاوان مخالفت آن حضرت با اعلام جهاد عثمانی علیه روسیه و مداحی اهل بیت علیهم السلام و داشتن رابطه با کنسول روسیه و مخالفت با شرکت مریدانش در جهاد علیه روس در سال 1915 میلادی مطابق 1294 شمسی در روستای کهریزه حومه بوکان او را بر دار می کشند. آن حضرت در شعری که بجا مانده اعدام خود را پیش بینی و چنین فرموده است:

به الفاظ انا الحق می کنم اثبات منصوری

به معنی سلطنت دارم ولی بر دار می گردم

و نیز در ابیاتی از غزل دیگرش فرموده است:

برند کسی به دارکی ز عشق روی یارکی

ندارمش قرارکی، کنم به او گذارکی

تو ماه نود و عید کی، به روی من سعیدکی

ز عشق تو سعیدکی برند به سوی دارکی

اشغالگران عثمانی با تحریک عوامل خودفروخته خودشان تکیه و منزل حضرت سید را در غوث آباد غارت و آتش زده و تعداد سه هزار جلد کتابهای نفیس خطی و چاپی را که منابع علم و عرفان بودند نابود کردند.

متاسفانه حضرت شیخ فاقد فرزند بوده و برادرزادگان او راه طریقتش را ادامه دادند و پس از هشت ماه که سپاه عثمانی از کهریزه دور شد جنازه آن شیخ شهید از سوی پیروانش به غوث آباد منتقل و به خاک سپرده شد. براساس مرقومه استاد سید محمد صمدی کتابهای زیر از وی بجا مانده اند:

1- سیر و سلوک عرفانی 2- دیوان سعیدیه 3- زندگینامه شیخ عبدالقادر گیلانی(ق) 4- مثنوی معنوی 5- منشات شیخ بابا 6- طب گیاهی 7- ترجمه طب فرنگی در دو جلد 8- ترجمه بخشی از قانون در طب حکیم ابوعلی سینا...

گویا آن حضرت قصد ترجمه کل کتاب را داشته و استاد سید محمد صمدی پیشنهاد کرده در چاپهای بعدی قانون ترجمه استاد شرفکندی برای ادای دین به زحمات حضرت شیخ شهید، ترجمه آن حضرت نیز در مقدمه قانون گنجانده شود و بدین ترتیب باید گفت اولین کسی که اندیشه ترجمه قانون ابن سینا را داشته و کارش شروع کرده شیخ بابای شهید بوده آن هم در سال 1912؟!! اینک نمونه مدح او:

پنج تن از آل او یک شعله دان

همچون گوش و چشم و دُم و سُم است آن

کوه سردار در چشمه چارجا

هر یکی طعمی است، دارد هر کجا

سر محمد (ص) فاطمه(ع) تن، دل علی(ع)

آن حسن خود از حسین نور جلی

گفته اند اولاد نا اکباد نا

فرض دانند اهل معنی حسبنا

خوب گفتا شافعی از اهل و بیت

گفته است در وصف ایشان چند بیت

حب اولاد رسولت فرض دان

چون که نازل شد ز حق این، حب آن

کی نمازت بی صلات آل او

صورتی بندد که بر اهل نکو

تا درودی ندهی بر آل رسول

کی نمازت نزد حق باشد قبول

فاقبلوا من محسنم گفته اند

دُر نادید از خطاشان سفته اند

درباره سلسله نسب خودش فرموده است:

در شریعت نام من، بابا سعید

در طریق، مظهر علی شاه، ای رشید

صدر ساداتم لقب از پادشاه

در طریق مرتضی بیننده راه

ارشد اولاد پیر اسماعیلم

در حقیقت من به فیضش مایلم

و...

سید عبدالله دان بابای او                سید اسماعیل شده آقای او

موسی کاظم بر او باشد پدر            خانه ی دین است و برایمان در

نسل پاک جعفر صادق یقین            رهبر و هم هادی ایمان و دین

والدش سید محمد باقر است           در صراط مستقیم او رهبر است

سیدالسادات هم ذین العباد            نور او با نور حق شد اتحاد

نسل پاک آن شهید کربلا                        آن حسین بن علی شاه ولا

والدش فاطمه ی بنت رسول            رخ چو شمس و ذات پاکش هم بتول

بر همه بادا صلات و صد سلام

 

 

 

 

دیدم آن دست ملک بر دوش احمد کار داشت    

در حریم کعبه دل یار و هم دلدار داشت

زآنکه از روی صداقت یک بیک بتهای کذب

سرنگون در مقدم آن سیدمختار داشت

کعبه را خالی نمود از ظلمت بتهای شرک

بعد بر دوش نبی چند نکته گفتار داشت

دیدمش او را به جایی نیست بالاتر از او

زآنکه اندر گنه مطلق حیدر کرار داشت

یافتم مقصود خود جانا که اندر کوی تو

کشف اسرار معانی یک بیک اظهار داشت

دوش احمد بود معراج علی در لامکان

مرتضی در عرش معنی میل بر دیدار داشت

نیست اندر پرده دل جز کمال ذات او

هم در این معنی مرا چند گفته اسرار داشت

ناطق قرآن گشتم والی ملک وجود

همچو طوطی در پس آیینه ام آن یار داشت

در مدینه ی علم او بودم درِ فضل و هنر

بر لب ساقی ببین چند باوه سرشار داشت

بر در هر کس روم جز یار می نامد برون

آنچه اندر خانه دیدم بر سر بازار داشت

خامس آل عبا ایمان و دین بو سعید

بلبل طبعم زگل چند برگ در منقار داشت

استاد محترم سیدمحمد صمدی در مقدمه کتاب، پیشگفتاری راجع به عرفان در 18 صفحه نوشته که حاصل تحقیق او راجع به موضوع است و در بخش دوم طریقتهای عرفانی کردستان را معرفی کرده و گفتار دوم را به بیوگرافی حضرت سید شیخ بابا اختصاص داده و سپس اشعار شیخ شهید و توضیح درباره اسامی و لغات مشکل را مرقوم فرموده آنگاه گزیده دیوان سعیدیه را چاپ و بعد اشعار کُردی آن شهید را درج فرموده و نگارنده دریافتم که در واقع پیشاهنگ و بنیانگذار مکتب موکریان نه جناب سیف القضات بلکه حضرت سیدشیخ بابا بوده چون اشعار کُردی او هم بسیار غنی و پرمعنی و در حد اشعار بزرگانی چون محوی و نالی شهره زوری می باشد.

آنگاه از صفحه 215 به درج اشعار بابا اسماعیل برزنجی (ذبیحی) همت گماشته تا صفحه 230 که در گفتار دوم سروده های درویش یوسف نجار چاپ شده و محقق محترم فرموده که درویش یوسف ساکن شهر نقده در آذربایجان غربی بوده و فاقد سواد و به هنگام جذبه شعر می سروده و بعد نزد یک نفر عریضه نویس میرفته است تا آن شهرها را برایش بنویسد چون وی فاقد سواد بوده لاکن اشعارش از شیوائی و رعایت قواعد بدیع و عروض و قافیه برخوردار است.

برای نمونه چند بیت او توجه فرمائید:

گفتم تو کیستی جانا، هر شب آئی بخوابم

گفتا مگر ندانی؛ مرشد شیخ و شابم

گفتم شابم نه شیخم، گفتا هر دو مجازند

گفتم حقیقتش چیست، گفتا چو در جو آبم

گفتم که آب جو را از هر کشتزار است

گفتار در کشتزارش من لُب هر لُبابم

گفتم کاین دختر رز، زین آب حاصل آید

گفتا تو راست گفتی، من ذوق هر شرابم

گفتم کو اعتبارت، گفتارو معتبر بین

گر معتبر نبینی، نیستی اندر حسابم

گفتم، گفتا سعیدم مرا و هر مُریدم

من آنم لم یلدم نه جنس خاک و آبم

امیدوارم محقق ارجمند سیدمحمد صمدی و یارانش برای چاپ دیگر آثار شیخ شهید اقدام نمایند و شورای شهر و دیگر نهادها او را یاری دهند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کد مطلب: 90784  |  تاريخ: ۱۳۹۴/۶/۱۲  |  ساعت: ۹ : ۲۳


تعداد بازدید : 391

نظرات
-----------------

نام : (اختیاری)
ایمیل : (اختیاری)
متن نظر :