خانه / دینی / اشعار اقبال لاهوری درباره وحدت اسلامیگردآوری:ماموستا ملا ایوب احمدپور – سنندج

اشعار اقبال لاهوری درباره وحدت اسلامیگردآوری:ماموستا ملا ایوب احمدپور – سنندج

نه افغان و نه ترک و نی تتاریم / چمن زاریم و از یک شاخساریم / تمیز رنگ و بو بر ما حرام است / که ما پرورده یک نو بهاریم

باز آیین محبت تازه کن
رشته ی وحدت چو قوم از دست داد
صد گره بر روی کار ما فتاد
ما پریشان در جهان چون اختریم
همدم و بیگانه از یک دیگریم
باز این اوراق را شیرازه کن
باز آیین محبت تازه کن
باز ما را بر همان خدمت گمار
کار خود با عاشقان خود سپار
رهروان را منزل تسلیم بخش
قوت ایمان ابراهیم بخش
 
 
در جهان آواره ای، بیچاره ای
در جهان آواره ای بیچاره ای
وحدتی گم کرده ای، صد پاره ای
بند غیر الله اندر پای تست
داغم از داغی که در سیمای تست
برگ و ساز کائینات از وحدت است
اندرین عالم حیات از وحدت است
در گذر از رنگ و بوهای کهن
پاک شو از آرزوی های کهن
این کهن سامان نیرزد با دو جو
نقشبند آرزوی تازه شو
 
 
قوم را اندیشه باید یکی
قوم را اندیشه ها باید یکی
در ضمیرش مدعا باید یکی
اهل حق را حجت و دعوا یکی است
خیمه های ما جدا دل ها یکی
جوهر ما با مقامی بسته نیست
باده تندش به جامی بسته نیست
هندی و چینی سفال جام ماست
رومی و شامی گل اندام ماست
قلب ما از هند و روم و شام نیست
مرز و بوم ما به جز اسلام نیست
 
 
دل به اقلیمی مبند
مسلم استی دل به اقلیمی مبند
گم مشو اندر جهان چون و چند
می نگنجد مسلم استی مرز و بوم
در دل او یاوه گردد شام و روم
دل به دست آور که در پهنای دل
می شود گم این سرای آب و گل
 
بر نسب نازان شدن نادانی است
با وطن وابسته تقدیر امم
بر نسب بنیاد تعمیر امم
اصل ملت در وطن دیدن که چه
باد و آب و گل پرستیدن که چه
بر نسب نازان شدن نادانی است
حکم او اندر تن و تن فانی است
 
 
دل به محبوب حجازی بسته ایم
دل به محبوب حجازی بسته ایم
زین جهت با یک دگر پیوسته ایم
رشته ما یک تولایش بس است
چشم مارا کیف صهبایش بس است
مستی او ما به خون ما دوید
کهنه را آتش زد و نو آفرید
عشق او سرمایه جمعیت است
همچو خون اندر عروق ملت است
عشق در جان و نسب در پیکر است
رشته عشق از نسب محکم تر است
عشق ورزی از نسب باید گذشت
هم از ایران و عرب باید گذشت
 
 
ما ز نعمت او اخوان شدیم
ملت ما را اساس دیگر است
این اساس اندر دل ما مضمر است
حاضریم و دل به غایب بسته ایم
پس ز بند این و آن وارسته ایم
رشته این قوم مثل انجم است
چون نگه هم از نگاه ما گم است
تیر خویش پیکان و یک کیشیم ما
یک نما، یک بین، یک اندیشم ما
مدعای ما مآل ما یکی است
طرز و انداز خیال ما یکی است
ما ز نعمت های او اخوان شدیم
یک زبان و یک دل و جان شدیم
 
 
 
هم نفس، هم مدعا گشتیم ما 
حق تعالی پیکر ما آفرید
وز رسالت در تن ما جان دمید
حرف بی صوت اندر این عالم بدیم
وز رسالت مصرع موزون شدیم
از رسالت در جهان تکوین ما
از رسالت دین ما آئین ما
از رسالت صد هزار ما یک است
جزو ما از جزو مالاینفک است
از رسالت هم نوا گشتیم ما
هم نفس، هم مدعا گشتیم ما
آن که شان اوست یهدی من یرید
از رسالت حلقه گرد ما کشید
 
 
وحدت مسلم از دین فطرت است
 
کثرت هم مدعا وحدت شود
پخته چون وحدت شود، ملت شود
زنده هر کثرت ز بند وحدت است
وحدت مسلم از دین فطرت است
دین فطرت از نبی آموختیم
در ره حق شعله ها افروختیم
این گوهر از بحر بی پایان اوست
ما که یک جانیم از احسان اوست
 
 
تمیز رنگ و بو بر ما حرام است
نه افغان و نه ترک و نی تتاریم
چمن زاریم و از یک شاخساریم
تمیز رنگ و بو بر ما حرام است
که ما پرورده یک نو بهاریم
 
صد ملل از ملتی انگیخته ای
خویشتن را ترک و افغان خوانـده ای
ای کــه تو رســـــوای نام افتــاده ای
صـــد ملل از ملتــــی انگیخـــته ای
وای بر تــــو آن چه بودی مانده ای
از درخـــت خویش خام افتاده ای
بر حصار خود شبیــخون ریخته ای
 
 
امتی بودی امم گردیده ای
امتـــی بــــودی امم گـــردیـــده ای
هر که از بند خـودی وارســـــت مرد
آن چه تو با خویش کردی، کس نکرد
بـــزم خود را خود ز هم پاشیده ای
هـــر که با بیـــگانگان پیوست مرد
روح پاک مصــطفی آمد بــه درد
 
 
در گل ما دانه پیکار کاشت!
آن چنان قطع اخوت کـــرده اند
تا وطن را شمع محفل ســـاختند
آن فلار نســاوی باطل پرســت
نسخه ای بهر شهــنشاهان نوشت
مملکت را دین او معبود ساخت
بــر وطـــن تعـــمیر ملت کرده اند
نـــوع انـــسان را قـــبایل ساختند…
ســرمة او دیدة مردم شکست
در گـــل ما دانة پیـکار کشت…
فـــکر او مذموم را محمود ساخت

شناسه خبر : 5849

این خبر رو هم ببینید

« وحدت از منظر قرآن کریم »

وحدت به معنی یگانگی مقابل کثرت ، حاصل مصدر اتحاد است. لذا در غیر مضامین …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 − 12 =