خانه / اجتماعی / روزی پر از اندوه و درد / مرتضی حاتمی

روزی پر از اندوه و درد / مرتضی حاتمی

همه ی اهالی قلم و رسانه و هنرمندان در تمام قالب های هنری، در ثبت ، انتشار و انعکاس و تازه کردن این جنایت تاریخی علیه مردم حلبچه کردستان عراق،به زبان هنر و ادبیات ، تا همیشه مسئول و متعهدند. این تعهد و رسالت تاریخی را فراموش نکنیم

خبرگزاری کردپرس -: داستان واره ی هیاهوی سکوت؛ شاید از برخی عناصر مسلم داستانی و عنوانی تازه، بی بهره باشد، اما برای من که آن زمان نوجوانی ۱۷-۱۸ ساله بودم و تنها به فرمان (دلم) و اشک ها وناله های درونی ام گوش دادم و آن را بر کاغذ منتقل کردم، ارزشی بسیار غایی و تاریخی دارد.
(هیاهوی سکوت) را در اسفندماه ماه سال ۱۳۷۳ با احترام به همه ی کشته شده گان این بمباران دردناک نوشتم و هفته ی بعد آن را در هفته نامه ی صفیرغرب (چاپ کرمانشاه) منتشر کردم، تا جریان مظلومیت مردم (حلبــچه) در هیاهوی شادمانی ها و تراکم اخبار و هیاهوی کاذب برخی رسانه ها ، گم نشود و یادبادی باشد برای همه ی قربانیان این جنایت جنگی.
بعدها داستانی نوشتم ، با لایه هایی مدرن با عنوان :(غنچه های همیشه نارس) با موضوع بمباران شیمیایی شهر حلبچه با شخصیتی محوری((عمر خاور))،که در مجموعه داستان (سطرهایی که تبرئه نمی شوند.) در سال ۸۲ منتشر شده است.
البته انعکاس و انتشار این جنایت هولناک و درد آور در قالب داستان ، در همین کتاب ، به پایان نرسید. بعدها (غنچه های همیشه نارس)که آن را با تمام وجودم نوشته بودم و با سطر سطر اندوه و اشک و دلتنگی ام همراه بود، در نشریات : آوا (چاپ نجف آباد) ، سیروان (چاپ سنندج) ، گفتارسبز (دو شماره با فاصله) ، جوانان امروز) سر درآورد و منتشر شد…
**
همه ی اهالی قلم و رسانه و هنرمندان در تمام قالب های هنری، در ثبت ، انتشار و انعکاس و تازه کردن این جنایت تاریخی علیه مردم حلبچه کردستان عراق،به زبان هنر و ادبیات ، تا همیشه مسئول و متعهدند. این تعهد و رسالت تاریخی را فراموش نکنیم.
***
هیاهوی سکوت
تقدیم به شهدای مظلوم حلبچه که خاموش و بی صدا شربت شهادت را نوشیدند.
شهر در زیر چادر شب به خواب فته بود…همگی درخواب بودند اما او چشمان بی فروغش را به سقف دوخته و اندیشه ای مبهم او را بیدار نگه داشته بود. خانواده در خواب خوش غرق بودند و گاه گاهی صدای خرو پفشان طلب کمک می کرد. خواهر کوچکش در آغوش مادر که چونان زورقی سبک سبک در دریای خواب بالا و پایین می رود، فارغ از هر چیز آرام آرمیده بود. باد بی رحمانه تازیانه ی پر قدرتش را بر بدن نحیف پنجره ی چوبی می زد فریاد پنجره در میان هیاهوی باد گم شده بود. باد چند قطره باران را به مهمانی آورده بود. صدای تق تق شان قلب زود رنج پنجره را می لرزاند. جغدی پیر آواز محزونش را به سکوت شهر تقدیم می کرد که قلب سکوت از شنیدن صدای این آواز شکسته می شد.
نیمه های شب بود از جایش بلند شد دستان کوچکش را به سینه ی دیوار کشید .کنار پنجره که رسید صدای باد را که از درز پنجره ناله ی سوزناک گنجشک را به ارمغان می آورد شنید. فانوس کم سوی اتاق سایه ی غم را بیش از پیش بزرگ کرده بود. احساس می کرد که هجرتی غمبار کوچه های شهرش را پر از هیاهو و فریاد خواهد کرد.هجرتی که مردم شهرش کوله بارهای خاطراتشان را بر دوش می گرفتند و به سوی مقصد نامعلوم رهسپار می شدند…
در درونش غوغایی بر پا بود. زبان بی بیانش را چرخاند. دستی آرام بر سر پنجره کشید.گرد و غبار که برسر پنجره نشسته بود به دستش چسبید. برگشت و زیر کرسی خزید و در افکارش غوطه ور شد . شاهین تیز تک خواب بال خواب آلودش را بر آشیانه ی چشمان بی فروغش گستراند، اما او هر بار با پلک زدن تیری در چله می گذاشت و به سوی شاهین می انداخت و شاهین را اندکی دور می کرد. اما بی فایده بود. چرا که او باز لجوجانه بر می گشت و عاقبت موفق شد که تخم های خواب را پرورش دهد.
***
دمدمه های صبح وقتی هنوز کسی خود را از عالم خواب خارج نکرده بود، گروهی شب پرست و خفاش صفت، بی رحمی و شقاوت شان را در قالب هدایای مرگ نشان دادند. هدایایی که بزرگترانشان آنها را کادو گرفته و به آنانی که انسانیت خود را زیر پا له کرده و چشم و گوش بسته مجری اعمال پلید و ناپاک اربابانشان بوده تحویل داده بودند که هدیه ها را به مردمی که جرمشان انسان بودن بود، بدهند.
شهر پی در پی هدیه می گرفت و بر خلاف میلش آن را میان مردمانش تقسیم می کرد و یکی از آن هدیه ها نصیب کودکی شد که در آغوش مادرش راحت خوابیده بود در حالی که لبخند کمرنگی بر لبانش نقش بسته بود وچشمانی که فریاد مظلومیت را سر می داد.
خفاشان با هدایای خود کبوتران آزاده اتی را به خاک وخون کشیدند افراد آزاده ای که خواب خود را با خواب ابدیت مرتبط کردند ومظلومانه وبی صدا از کوچه باغ پر رمز و راز شهادت کوچیدند.
 
 
کد مطلب: ۸۰۹۴۶  |  تاريخ: ۱۳۹۴/۱/۲۷  |  ساعت: ۶ : ۵۱

شناسه خبر : 7879

این خبر رو هم ببینید

روحانیت سنی و شیعه کردستان ترور دانشمند هسته‌ای را محکوم کردند

شورای افتاء و روحانیت، ائمه جمعه و جماعات، مدرسین وطلاب استان کردستان و مرکز بزرگ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × یک =