خانه / اجتماعی / سؤال: آیا تکفیر مسلمانان با مبانی قرآن و سنت سازگاری دارد؟ کلید واژه: وهابیت؛ تکفیر؛ مذاهب؛ سلف

سؤال: آیا تکفیر مسلمانان با مبانی قرآن و سنت سازگاری دارد؟ کلید واژه: وهابیت؛ تکفیر؛ مذاهب؛ سلف

جواب: تكفير عمل شومى است كه سرچشمه بسيارى از آشوب‏ها و فتنه ‏هاى تاريك جهان اسلام در گذشته و حال به شمار مى ‏رود. نقش اين عمل زشت و غير اسلامى در تحوّلات كنونى و حوادث خونين برخى كشورهاى مسلمان مانند سوریه و عراق و … برجسته و غير قابل انكار است.

سؤال: آیا تکفیر مسلمانان با مبانی قرآن و سنت سازگاری دارد؟
توضیحات
دسته: عقاید
تاریخ ایجاد در ۲۹ آبان ۱۳۹۲
بازدید: ۲۸۶
سؤال: آیا تکفیر مسلمانان با مبانی قرآن و سنت سازگاری دارد؟
کلید واژه: وهابیت؛ تکفیر؛ مذاهب؛ سلف
جواب: تكفير عمل شومى است كه سرچشمه بسيارى از آشوب‏ها و فتنه ‏هاى تاريك جهان اسلام در گذشته و حال به شمار مى ‏رود. نقش اين عمل زشت و غير اسلامى در تحوّلات كنونى و حوادث خونين برخى كشورهاى مسلمان مانند سوریه و عراق و … برجسته و غير قابل انكار است.
كافر انگاشتن ديگران از مهم‏ترين ويژگى ‏هاى وهابيان در گذشته و حال بوده است. اينان بر پايه برداشت نادرستى كه از دو مفهوم «توحيد» و «شرك» داشته‏ اند بيشتر مسلمانان در سرتاسر جهان را مشرك و سزاوار مرگ پنداشته‏ اند!
اينان به سختى ميان شرك جلى (: شريك قرار دادن كس يا چيزى براى خدا) و شرك خفى (: لغزش فكرى يا گناه عملى) فرق مى‏ گذارند و در تكفير افراد مسلمان و گروه‏هاى اسلامى غالباً شتابزده عمل مى ‏كنند.
اين در حالى است كه قرآن كريم از كافر انگاشتن هر كه تظاهر به اسلام نمايد بر حذر داشته و فرموده‏ است:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياهِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثِيرَهٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً؛[۱] اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! هنگامى كه در راه خدا بيرون مى ‏رويد بررسى كنيد و به كسى كه براى شما تظاهر به اسلام مى ‏نمايد نگوييد كه تو مؤمن نيستى تا فراخى زندگى دنيا را تحصيل نماييد چه آن‏كه نزد خدا بهره‏ هاى فراوان است، شما پيشتر چنين بوديد پس خدا بر شما منّت نهاد، اكنون بررسى كنيد، همانا خداوند به آن‏چه انجام مى‏ دهيد آگاه است.
در شأن نزول اين آيه روايت شده است كه پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله گروهی از اصحاب خود را به فرماندهى اسامه بن زيد براى جنگ با بنى ضمره فرستادند. آنان با مردى از قبيله مذكور به نام مرداس روبه رو شدند كه مقدارى دارايى و شترى سرخ مو داشت. هنگامى كه مرداس با سپاه اسامه رو به رو شد بر آنان سلام كرد و كلمه شهادتين را بر زبان راند، امّا اسامه به سخن او توجّهى ننمود و وى را به قتل رساند تا دارايى و شتر او را بگيرد!
همراهان اسامه پس از بازگشت ماجرا را به‏ پيامبر اکرم صلی الله علیه وآله گزارش دادند و گفتند: اى رسول خدا! نديدى كه اسامه چگونه مردى را كه مى ‏گفت «لا إله إلا الله محمّد رسول الله» به قتل رساند! پيامبر صلی الله علیه وآله وقتى اين گزارش را شنيد خطاب به اسامه فرمود: با لا إله إلا الله چه كردى؟! اسامه گفت: اى رسول خدا! آن مرد تنها براى اين شهادتين گفت كه جان خويش را حفظ كند!
پيامبر صلی الله علیه وآله فرمود: آيا تو دلش را شكافتى و از درونش آگاهى يافتى؟! در اين هنگام آيه مذكور نازل شد و اسامه سوگند ياد كرد كه ديگر هرگز با كسى كه شهادتين را بر زبان مى ‏راند نجنگد.[۲] اين روايت و روايات فراوان ديگر همه حاكى از آنند كه نمى ‏توان كسى را كه شهادتين بر زبان مى ‏راند كافر يا مشرك دانست و به اين بهانه جان و مال او را حلال شمرد.
از اين رو، هيچ يك از پيشوايان مذاهب و شخصيت‏هاى بزرگ اسلامى تكفير مسلمين را بر خود روا نمى‏ شمرد و عناوينى چون كافر و مشرك را بر اهل قبله اطلاق نمى‏ نمود.
به عنوان نمونه، بسيارى از فقيهان شافعى حتّى اقتدا به اهل بدعت‏ها در نماز را روا مى ‏شمارند و تكفير آنان را بر نمى ‏تابند، و اين ظاهر مذهب شافعى با استناد به‏ حديثى است كه مى‏ فرمايد: «بر كسى كه مى‏ گويد: لا إله إلا الله، و پشت سر كسى كه مى ‏گويد: لا إله إلا الله نماز گزاريد».[3] نووى (م. ۶۷۶ ق) يكى از فقيهان مشهور شافعى مى‏ گويد:
«همواره همه سلف و خلف (: قدما و متأخّران) بر روا بودن نماز پشت سر معتزله و ديگران از اصحاب همه مذاهب اسلامى و روا بودن ازدواج و توارث با آنان و جريان همه احكام مسلمين بر آنان اتّفاق نظر داشته ‏اند، و بسيارى از محقّقان اصحاب ما مانند ابو بكر بيهقى و ديگران، سخنانى كه از شافعى و ديگر علما مبنى بر تكفير قائلان به آفريده بودن قرآن رسيده است را بر كفران نعمت‏ها و نه كفر حقيقى حمل كرده ‏اند».[4] ابو بكر بيهقى از زاهر بن احمد سرخسى نقل كرده است كه گفت:
«وقتى مرگ ابو الحسن اشعرى در خانه من در بغداد نزديك شد، مرا به بالين خويش خواند و گفت: شاهد باش كه من احدى از اهل اين قبله را تكفير نمى ‏نمايم، چه آن‏كه همگان معبود واحدى را قصد مى ‏كنند و اختلاف‏شان تنها در عبارات است». [5] ذهبى نيز پس از نقل اين حكايت مى‏ گويد:
«من نيز چنين ديدگاهى دارم؛ و شيخ ما ابن تيميه‏ نيز چنين ديدگاهى داشت و در اواخر عمرش مى‏ گفت: من احدى از امت را تكفير نمى‏ كنم، و با اشاره به حديث نبوى «لا يحافظ على الوضوء إلا مومن» بر آن بود كه هر كس با وضو به نمازهاى واجب ملتزم باشد مسلمان است».[6] از اين‏جا روشن مى شود كه وهابيان بر خلاف اجماع اهل علم و ديدگاه همه عالمان اهل سنّت زبان به تكفير امّت گشوده‏ اند و از راه سلف صالح منحرف شده ‏اند.
استاد جعفر سبحانى درباره اين موضوع كتابى با عنوان الإيمان و الكفر پرداخته، و در آن مسأله تكفير اهل قبله را مورد نقد و بررسى قرار داده است.[۷]  

۱٫ النساء/ ۹۴٫
۲٫ الطبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ۵/۱۴۲:««بعث رسول الله صلى الله عليه و سلم سرية رسول الله عليها أسامة بن زيد إلى بني ضمرة، فلقوا رجلا منهم يدعى مرداس بن نهيك معه غنيمة له و جمل أحمر، فلما رآهم أوى إلى كهف جبل، و اتبعه أسامة، فلما بلغ مرداس الكهف وضع فيه غنمه، ثم أقبل إليهم فقال: السلام عليكم، أشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله فشد عليه أسامة فقتله من أجل جمله و غنيمته. و كان النبي صلى الله عليه و سلم إذا بعث أسامة أحب أن يثني عليه خيرا، و يسأل عنه أصحابه النبي صلى الله عليه و سلم، فلما رجعوا لم يسألهم عنه، فجعل القوم يحدثون النبي صلى الله عليه و سلم و يقولون: يا رسول الله لو رأيت أسامة و لقيه رجل فقال الرجل: لا إله إلا الله محمد رسول الله، فشد عليه فقتله و هو معرض عنهم. فلما أكثروا عليه، رفع رأسه إلى أسامة فقال:”كيف أنت و لا إله إلا الله”؟ قال: يا رسول الله إنما قالها متعوذا، تعوذ بها. فقال له رسول الله صلى الله عليه و سلم:” و هو شققت عن قلبه فنظرت إليه؟” قال: يا رسول الله إنما قلبه بضعة من جسده. فأنزل الله عز وجل خبر هذا، و أخبره إنما قتله من أجل جمله و غنمه، فذلك حين يقول: تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فلما بلغ: فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ يقول: فتاب الله عليكم، فحلف أسامة أن لا يقاتل رجلا يقول لا إله إلا الله بعد ذلك الرجل و ما لقي من رسول الله صلى الله عليه و سلم فيه».
۳٫ رافعى، فتح العزيز، ۴/ ۲۵۴، دار الفكر؛ نووى، المجموع، ۴/ ۳۳۱، دار الفكر.
۴٫ نووى، روضه الطالبين، ۱/ ۴۶۰، دار الكتب العلميه، بيروت.
۵٫ بيهقى، السنن الكبرى، ۱۰/ ۲۰۷٫
۶٫ ذهبى، سير أعلام النبلاء، ۱۵/ ۸۸، مؤسسه الرساله، بيروت، ۱۴۱۳ ق.
۷٫علی بابائی، آشنايى با پيشينه، مبانى و ديدگاه‏هاى جريان وهابيت، ص۲۱٫

شناسه خبر : 9171

این خبر رو هم ببینید

لغت نامه «هه نبانه بورینه» سند یک ژینوساید است/احمد غلامی

احمد غلامی، جامعه شناس در یادداشتی در وصف کتاب فرهنگ لغات «هه نبانه بورینه» اثر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده + پنج =