خانه / کلام و عقیده / نشست تحلیلی با موضوع « جریان تکفیری و تحولات راهبردی در منطقه»(بخش دوم)

نشست تحلیلی با موضوع « جریان تکفیری و تحولات راهبردی در منطقه»(بخش دوم)

« تعداد قابل توجهی از این آدم های آموزش دیده آمریکاییِ جریان معتدل که قرار بود سناریوی آمریکا را بازی بکنند، به جریان «القاعده» پیوستند. در واقع این ها امکانات اشان و پتانسیلی را که باید برای یک پروژه واحد می گذاشتند، دارند خنثی می کنند.»

تاریخ انتشار : دوشنبه ۹ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۰۶
در نشست تحلیلی خبرگزاری تقریب مطرح شد: « تعداد قابل توجهی از این آدم های آموزش دیده آمریکاییِ جریان معتدل که قرار بود سناریوی آمریکا را بازی بکنند، به جریان «القاعده» پیوستند. در واقع این ها  امکانات اشان و پتانسیلی را که باید برای یک پروژه واحد می گذاشتند،  دارند خنثی می کنند.»
****
 ساختار سازمانی گروهک تروریستی– تکفیری داعش چگونه ساختاری است؟ این گروهک در مسیر تشکیل و در روند فعالیت هایش، چه تاثیراتی را از تحولات منطقه ای، پذیرفته است؟  جریان تکفیر در دیگر کشورها، در مواجه با تغییر معادلات منطقه ای وتحولات سیاسی بزرگ، چه واکنشی از خود نشان داده و می دهد؟ این پرسش ها از جمله  پرسش هایی هستند که آقای هادی محمدی کارشناس مسائل راهبردی در نشست تحلیلی خبرگزاری تقریب، بدان پاسخ داده است.
******
مجری : با توجه به عملکرد جریان تکفیر درسوریه، چنانچه بخواهیم  در خصوص ویژگی های ساختاری و عقیدتی گروهک داعش سخن بگوییم، به چه نکاتی باید اشاره کنیم؟
 هادی محمدی : یک مسئله دیگری که خیلی مهم است و شاید کمتر کسی در کشور و در سطح منطقه به شکل علنی به آن پرداخته، این است که در یک بازنگری، ببینیم «داعش» چیه؟ و چه جوری ساخته شده؟ دارای چه ماهیتی هست؟ چه کسی دارد این گروهک را اداره می کنه؟  در پاسخ به این سوالات، می توانیم بگوییم که: «داعش» کنسرسیومی است از مجموعه بازیگرهای مختلف؛  یا نه، یک پدیده واحدی است که شما یک حکم واحد برای آن صادر می کنید که: تفکرش این است، رهبریش این است،  سازمانش این است. با این کشورها ارتباط دارد؛ تعریفش کلاسه شده و مشخص است.  آیا داعش دارای چنین ویژگی هایی هست که ما برای آن یک پرونده این چنینی باز کنیم؟ و بگوییم که داعش دارای این ویژگی هاست و یک موجود از یک جنس واحد و مشخص هست؟ یا نه، الان هرکسی سعی می کند راجع به آن، یک اظهار نظری بکند؟ گاهی این تعاریف بیشتر از این که، تعاریف واقعی از این تشکیلات باشند، در واقع تعاریفی هستند که یک عده دوست دارند آن طور باشد،  امیدوارند آن طور باشد، مثلا میگویند: فلان کس یا  فلان کشور یا فلان بازیگر منطقه ای یا بین المللی در ورای «داعش» و تحرکات آن قرار دارد.  اما شما  وقتی که خوب نگاه می کنید، به بافت درونی و ساخت درونی این تشکیلات،  می بینید که به جهت نوع آدمها؛  آدمهای یکسانی نیستند،  آدم لائیک می بینید، آدم بعثی می بینید، آدم ایدئولوگ و ایدئولوژیک می بینید، آدم معتدل و معقول هم شاید ببینید، یعنی طیفی از آدم های مختلفی که جمع کردن آن ها در یک جا، خودش هنر تلقی می شود؛ این ها را جمع کردن در یک مکان و از آن ها، یک کارکرد مشخص گرفتن، یک هنر جدی است.
می خواهم بگویم که این شرکت سهامی، یا این کنسرسیومی که تحت عنوان داعش شناخته می شود،  این خودش یک مقوله است، یک پدیده روز هست؛  نباید با آن، مثل یک مسئله دم دستی برخورد کنیم.
  شاید همانطور که در نظریه های جامعه شناسی غرب، مرتب سعی می کنند این نظرات را متحول بکنند شما ببینید که اصلا  این خودش یک مدلی است؛ چطور ما به فرض می گوییم که:  قرار نیست که همیشه  یک مدلی به نام «شعبان بی مخ» درایران جواب بدهد؛  یک روز هم «جنگ نرم» با شکل های جدید با تعابیری مثل انقلاب های مخملی پیشرفته تر، جایگزین می شود؛ روش ها، تاکتیک ها و ابزارها می آید جای خودش را پیدا میکند بنابراین، ما نباید دنبال «شعبان بی مخ» بگردیم.  این در واقع، تعریفی هست که آن ها مطرح می کنند و ملزومات لازم را فراهم می کنند و این یک پدیده اجتماعی مهم هست که باید از آن ساده نگذشت. همه در این باره اتفاق نظر دارند که: این پدیده قرار است یک سری کارکردهای جهانی داشته باشد برای امریکا؛ یعنی این طور نیست که حالا در دو کشورعربی عراق و سوریه و امثال این ها، امریکا برای یک کار فوری، اینها را راه انداخته و بعد هم که تمام شد، میروند دنبال کارشان، نه؛ برای همه جا، یعنی طوری این ترکیب داخلی دیده شده که در مکان های مختلف کارکرد خودش را داشته باشد.. به طور مثال: این ها، آدم از «سین کیانگ» می آورند اینجا، به عنوان یک ملیت و قومیت،  برای آن بوته آموزشی فراهم کرده و پیکر بندی منسجم با هسته مرکزی را هم برایش ایجاد می کنند، موتورش را هم آنقدر شتاب دار می کنند که خودش برود آنجا و آن موج را در آن  منطقه، نه  تنها راه اندازد ( مثلا در قفقاز، در آسیای مرکزی، در افغانستان و جاهای دیگر ) بلکه  قابل تکثیر نیز باشد؛  یعنی این ویروس می آید، خودش را تکثیر می کند و شروع می کند به گسترش یافتن. این خودش یک پدیده است. حتی القاعده هم نتوانسته این عملکرد را در سیستم جهانی اش، در سیستم منطقه ای اش داشته باشد؛  نتوانسته این حالت خود مدیریتی و خود جوشی و این نوع عملکرد را  داشته باشد. ضمن اینکه آن سوال اصلی در جای خودش باقی است که: این مجموعه (گروهک) برای چه کسی کار می کند؟  آیا این سیستم برای خودش کار می کند یا نه برای کسی کار می کند؟  این ها چیزهایی است که درکنار تحولات دم دستی، آثارش را روی آنها به جا می گذارد.  یکی از ویژگی های این تشکیلات، ایدئولوژیک بودنش هست که یک شمشیر دو دم است. ما تجربه تشکیلات این چنینی را در افغانستان، در پدیده ای مثل طالبان و القاعده دیدیم.  بعد این تبدیل به عرب های افغانی شد که از آنجا خارج شدند و بعد رفتند به شمال آفریقا یا جاهای دیگر نقض غرض کردند، رفتن یک جایی که نباید یک اتفاقی می افتاده را،  مسبب یک رخداد هایی شدند، مثلا رفتند ناو «یو اس اس کول» را در یمن منفجر کردند ( ناو آمریکایی که در ۱۲ اکتبر سال ۲۰۰۰  در عدن مورد حمله القاعده قرار گرفت) . قرار نبوده این ها این کار را بکنند؛  ولی دلیلش این است که انسان پایه این تشکیلات است  به این آدم امروز گفته می شود: این کار را  انجام بده؛ ممکن است قانع بشود و این کار را بکند.  ولی فردا به یک جمع بندی دیگر برسد و  رفتار ۱۸۰ درجه مخالف این را انجام بدهد.  امریکا الان این دغدغه را هم دارد در کنار دغدغه های دیگرش.  
       من خیلی این چیزهایی که بعضی وقت ها، در عرصه های تبلیغاتی مطرح می شود، قبول ندارم. مثلا روزنامه های اسرائیلی نوشته اند که فلان افسر اسرائیلی اعلام کرده که: «داعش برای ما تهدید نیست».  من این را بیشتر یک گفته سیاسی و تبلیغاتی می دانم.  آن ها، ضمن این که علنا استفاده می برند، بهره تاکتیکی هم از این گروه ها دارند می برند،  ولی این طور نیست که نسبت به این ها، دغدغه نداشته باشند میخواهم بگویم: عوامل ریز و درشت فراوانی است که می آید تاثیر خودش را روی این محیط یا سیاست ها یا راهبردها می گذارد.
مجری: بدین ترتیب آیا می توانیم توافق هسته ای با کشورهای ۵+۱ را  یک راهبرد تاثیر گذار بر روند فعالیت گروهک های تکفیری بدانیم؟
هادی محمدی:  نمی خواهم موضوع هسته ای خودمان را به جهت جنس، به جهت ماهیت، به جهت اهمیت و قداست، کنار این موضوعات قرار بدهم.  این به عنوان یک سرفصل است. به عنوان یک نقطه عطف جدیدهست یعنی در واقع مجموع عواملی اثر گذاشته، تبدیل شده به چیزی به نام توافق هسته ای. توافق هسته ای، فی نفسه هم حاصل یک فرایندهست حاصل یک روندهست. تاثیرگذاری مجموعه ای از متغیرها  است که باید آنها راشناخت هم خودش منشا هست و هم خودش مبداء یک تغییر ، و در واقع به عنوان یک متغیر جدید، می شود درتحولات سیاسی منطقه ازآن یاد کرد. ما طبیعی است که علاقمندیم که این کار را به عنوان یک نگاه مثبت در تحولات، به عنوان یک ابزار مثبت در تحولات به آن  نگاه بکنیم، حق هم داریم، دلایل زیادی هم داریم برای این کار، ولی طرفهای زیاد منطقه ای ما خیلی علاقمند نیستند، این سرفصل و نقطه عطف را بپذیرند. اسرائیل حاضر نیست این را بپذیرد چون می داند که این آغاز پایانه برای اسرائیل. این جز یکی از آن متغیرهایی است که در واقع وضعیت جدیدی را موجب شده است که اسرائیل را ناگزیر کرده تا کنش هایی بکند و این کنش ها، تاثیر منفی روی آن راهبرد ها و سیاست ها ی غربی بگذارد. این عزیز دردونه غرب، امروز خودش را در خطر می بیند. می گوید من همیشه چیزی که می خواستم ، تحقق می یافته، آنچه که اراده می کردم تو سیاست های غربی، به عنوان اولویت به آن نگاه میکردند. اما امروز اتفاقی افتاده که برخلاف رویه های قبلی مبدأ یک تحول بزرگ هست، تحولی که اگر این من بگذارم، جلو برود همه چیز را برای من تیره و تار می کند. همه مزیت های من را زیر سوال می برد من را به جایی می رساند که حتی ممکن است همین هایی که امروز به من وعده می دهند که امنیت تو را حفظ می کنیم، در صورت اقتضای منافعشان، شاید پا بگذارند روی سر من و بروند  و اصلا من را نگاه نکنند.  این برداشت افراطی نیست، یک برداشت واقع گرایانه است که اسرائیلی ها دارند از این قضیه می کنند. لذا درتخریب سیاست های منطقه ای غرب و به هم زدن برنامه های امریکایی در منطقه هر کاری بتوانند می کنند. همین طور که دربرنامه هسته ای  می بینیم که بخش قابل توجهی یا حداقل نصفی از پتانسیل کاخ سفید الان معطوف به این است که، جلوی این غضنفر را بگیرد که خرابکاری نکند چه در محیط داخلی، چه در محیط جهانی و خارجی .   مثال این موضوع  مصر است  چنان که امریکایی ها، قناعت داشتن که با اخوان کار بکنند و آن اتفاقی که در مصر افتاد، برای آن ها قابل قبول بود. گفتند می توانیم با اخوان کنار بیاییم.  در دوره آقای مبارک از دهه ۹۰ هم  ما از طریق «سی آی ای» با اخوان ارتباط داشتیم و کار می کردیم. حال می توانیم با آقای مرسی کار بکنیم.  خب این برداشت را اسرائیل قبول نداشت و این را اصلا به عنوان یک نقطه تهدید یک نمونه کوچک تری مثل قصه توافق هسته ای میدانست که اگر  قرار بود امریکا با جریان اخوانی کار کند، فردا می آمد حماس را هم یک جورایی باهاش کار می کرد و تاییدش می کرد و این برای اسرائیل قابل قبو ل نیست. لذا می بینیم که اسرائیل میزند زیر میز و از توی آن ( با کمک عربستان) یک چیزی به نام ژنرال السیسی درمی آید. واقعه ای که که مدیریتش دست اسرائیل و عربستان بوده و پیمانکارهایش امارات واینها بودند.  اما اصل ماجرا اصل پروژه ای است که اسرائیل جلوی این رویکرد امریکایی ایستاده و تخریب کرده آن سیاست را و حالا امریکاست که تمکین کرده به آن. در واقع  اسرائیل می خواهد که در توافق هسته ای هم، همین اتفاق بیافتد. امریکا یعنی کاخ سفید یا نظام تصمیم گیری درامریکا، توافق هسته ای را  آن گونه که اسرائیل می پسندد تعریف کند و به امضا برساند اجرایش هم همین طور. قطعا موجب می شود که رفتارهای اسرائیلی که روی وضعیت منطقه ای امریکا تاثیربگذارد. در نوع تعاملاتی که امریکا با کشورهای دیگر دارداز طریق لابی هایی که یهود و صهیونیسم در سطح دنیا دارند تاثیر روی آن ها می گذارند. ممکن هست مزاحمتی برای امریکا در سیاست خارجی اش ایجاد شود این ها موضوعاتی است که به شکل ریز و درشت؛ شما مجبورید که یک جمع جبری از آن ها بکنید. نمی توانید که این موضوعات اساسی را در سیر تحولات نادیده بگیرید

شناسه خبر : 19843

این خبر رو هم ببینید

نگاهی به زندگی محمد بن عبدالوهاب، بنیانگذار وهابیت

وهابیت از فرقه های نوپای جهان اسلام است. این مسلک که در زادگاه اسلام، یعنی …

خانه / کلام و عقیده / نشست تحلیلی با موضوع « جریان تکفیری و تحولات راهبردی در منطقه»(بخش اول)

نشست تحلیلی با موضوع « جریان تکفیری و تحولات راهبردی در منطقه»(بخش اول)

در نشست تحلیلی خبرگزاری تقریب مطرح شد: بازیگرهای معارض و گروهکی در صحنه سوریه، در دسته بندی های دوگانه و دسته بندی های سه گانه قابل دسته بندی هستند؛ ولی این گروه ها که شاید تعددادشان به ۴۰۰ گروه هم برسد هر کدام، ازگونه مشخصی بوده و از ابزارهای خاصی استفاده می کنند، ولی جالب است که همه این ها، هم پیمانان غرب هستند

تاریخ انتشار : دوشنبه ۲ شهريور ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۲۲
کدامیک از تحولات چند ماه اخیر در منطقه ، تحولاتی راهبردی هستند ؟ اصولا چه نوع تحولاتی را می توان تحولاتی راهبردی دانست؟  جریان تکفیر درسوریه و لبنان ازتحولات منطقه ای، چه تاثیراتی را پذیرفته اند؟  جریان تکفیر در دیگر کشورها، در مواجه با تغییر معادلات منطقه ای  وتحولات سیاسی بزرگ، چه واکنشی از خود نشان داده و می دهند؟ این پرسش ها از جمله  پرسش هایی هستند که در نشست تحلیلی این هفته خبرگزاری تقریب  بدان پاسخ داده شد. در این نشست تحلیلی، آقای هادی محمدی کارشناس مسائل راهبردی، در حضورخبرنگاران و دست اندرکاران بخش های مختلف خبرگزاری تقریب، ضمن پاسخ به پرسش ها، تحلیل های واقع بینانه ای را  از تحولات سوریه و لبنان ارائه  کرد
 
                                                                ******
مجری : با سلام، عرض خیر مقدم، در ابتدا  باید این نکته را عرض کنم که خبرگزاری تقریب، بنا به وظایفی که دارد، تاکنون نشست های متعددی را در خصوص نقش جریان تکفیر در ایجاد تفرقه در جهان اسلام برگزار کرده و از این دریچه به تحلیل مسائل منطقه پرداخته است. حال با توجه به این که، جریان تکفیر ممکن هست در فاصله زمانی چند ماه اخیر نیز سمت و سوی تازه ای یافته باشد (در جهت تضعیف یا درجهت تقویت)؛ لازم است تا تحلیل دقیقی از روندکلی تحولات منطقه داشته باشیم. به ویژه آن که برخی از  تحلیلگران معتقدند، سلسله  حوادث  اخیر  همانند:  مرگ ملاعمر،  کشته شدن چند تن از اعضای خانواده بن لادن در اثر سقوط هواپیما، کشته شدن رهبر گروه جهنگوی پاکستان، کشته شدن چند تن از  عناصر کلیدی گروه های تکفیری در سوریه وعراق  و بالاخره دستگیری شیخ احمد الاسیر در لبنان، رویداد های  مهمی هستند که همزمانی آن ها  ممکن است نشانه تضعیف گروه های تکفیری در منطقه باشد  ولیکن همزمان با این رویداد ها، شاهدیم که درصحنه سوریه گروه های تکفیری به پیش روی هایی دست می زنند و از همه  مهمتر این که، آب شهر دمشق را  قطع می کنند و یا در عراق، اعمال فشارهای ناشی از تحرکات این گروهک های تکفیری، موجبات تفرقه و نوعی دودستگی در دولت عراق را فراهم می کند؛ افزون این رویدادها  از توافق هسته ای ایران نیز به عنوان تحولی راهبردی و تاثیر گذار بر تحولات منطقه یاد می شود  با توجه به جمیع  این وقایع، سوال اول این است  که رویدادهایی همانند «تضعیف موقیعت منطقه ای ترکیه»،  «تغییر عناصر حکومتی در عربستان» و همچنین صدورتازه ترین بیانیه شورای امنیت مبنی براین که  مسئله سوریه راه حل نظامی ندارد،  آیا  تحولاتی راهبردی  محسوب می شوند یا خیر ؟ 
 
هادی محمدی: اجازه بدهیدکه روی یک چارچوب اولیه ای از تعاریف مربوط به مفاهیم راهبردی، یک  توافقی بکنیم،  به شکل ساده می توانیم بگوییم که مسائل راهبردی را  شاید به مقوله هایی بتوانیم اطلاق بکنیم که، بتواند تاثیرات ریشه ای را در  طرف های بکار گیرنده،  بجای بگذارد.  رویکردها،  بسیاری از سیاست ها،  بسیاری از ابزارها را بتواند تحت تاثیر قرار بدهد.  مهمترینش درواقع نوع رویکرد به تحولات هست،  با این مقیاس، آنچه که دارد در سطح منطقه  اتفاق میافتد را، یک تحول  راهبردی جدی ما تلقی نکنیم،  بلکه آن را یک تحول بزرگ، مهم  و قابل ملاحظه بدانیم.  چون که،  نه آمریکا خودش رو در مقابل  منطقه تغییر داده،  نه بازیگرهای منطقه ای.  ممکنه سوال بشه ، خوب پس این رفتارهای متفاوت از قبل،  چه دلیلی داره؟  این رفتارها،  به دلیل تنگناهایی است که در ابزار و سیاست،  شکل گرفته و بیشتر بازیگرها، به واسطه متغیر های مختلفی که مربوط به این است که چه شدتی از کنش گری در سطحی از منطقه و در قبال تحولات از خودشان نشان بدهند، به وجود آمده، حالا خب  به عنوان مثال: ترکیه، عربستان یا مصر که  سه تا بازیگر اصلی  و بزرگ منطقه  هستند یا خود آمریکا که درواقع  قدرت هژمون برای  ائتلاف های منطقه ای و بازیگرهای بزرگ منطقه ای هست، دارای شرایط خاصی است.  پوسته و بیرونه آن رخدادهایی که ما بعدا می بینیم  (شاید خود موضوع توافق هسته ای فی نفسه)  در واقع ضمن این که ارزش خودش رو داره،  پیامدهای خودش؛  و بعدا می تواند به جا بگذاره،  ریشه این موضوع نیست.  باید ببینم وضعیت  خود آمریکایی ها به جهت نوع  رقابت ها در سطح جهان با قدرت هایی که دارند  و بنیه آمریکا به جهت مختلف  یا برنامه ریزی ها یا میزان ریسک پذیری که الان در سیاست های آمریکا هست را باید مجموعا کنارهم قرارداد تا دید که چرا می آیند راجع به برنامه هسته ای هم، اینطور با علاقه و با جدیت وارد می شوند.  از آن دفاع می کنند؛  با مهمترین شریک استراتژیک خودشون،  وارد چالش می شوند؛  تو محیط داخلی حاضرند خیلی کارها انجام بدهند،  برای اینکه از این چیزی که به وجود آمده، دفاع کنند شاید خیلی کم اتفاق افتاده،  کم که می گوییم یعنی با انگیزه و نوع رفتار محکمی که کاخ سفید امروز در قبال  یک کاری که انجام داده در سیاست خارجی،  در قبال بقیه رویکردها یا بقیه قوانین یا چیزهایی که باید کاخ سفید و کنگره درآن تعامل بکنند، آنقدر محکم نایستاده که بگوید: اگر شما بخواهید این موضوع را رد کنید، من «وتو» می کنم؛ این رخداد خیلی پرتعدادی نیست در  سیاست ها و رفتارهای کاخ سفید.  این مربوط می شود به شرایطی که این بازیگر بزرگ هژمون در سطح  منطقه  که ما داریم و درسطح جهانی که باهاش روبه رو هستیم؛  یکی از آن رخداد ها، این است که می پذیرد،  موضوع هسته ای را  تا این حد که جاهایی عقب نشینی بکند، امتیازایی بدهد ، ناشی از آن عوامل هست. ولی اینکه آیا سیاست های آمریکا تغییر کرده؟  یا نه  راهبردهای اصلی تغییر کرده؟ ،  شاید راجع به این اتفاق نظر محکمی وجود نداشته باشد.  باز همان راهبردهای اساسی اشان را در قبال ما،  در قبال مسائل منطقه دنبال می کنند.  بازیگرهای منطقه هم همین طور هستند با وجود اینکه  مثلا فرض کنید یک بازیگر منطقه ای مثل ترکیه  با مشکلات عدیده ای در محیط داخل و خارجی اش روبه رو هست، در سیاست خارجی اش رو به رو هست،  درگفتمان فرهنگی اخوانی که درسطح منطقه دنبال می کند، روبرو هست،  باز هنوز دارد پافشاری می کند،  توی آن ارکان سیاست خارجی خودش یا راهبردهای خودش؛  به تعبیر دیگر  ولی حاضر هست،  دست  به تغییرات و درواقع  یک جابجایی در سیاست هاش، در ابزارهاش،  در برخی از این گزینه هاش بزند.
عربستان همین طور؛  این طور نیست که  حال اگر چالش های امنیتی محیط پر مسئله ای که با محیط خارجی و منطقه ای دارد، این ها همه دلیل بر این شده باشد که عربستان سعودی راهبردهای خود را  تغییر بدهد،  به ویژه این که راهبردهای عربستان سعودی تا حد قابل دفاعی، متکی به سیاست های ذاتی خودش نیست، متکی به  بازیگرهای بزرگتری است که خوب در گذشته تاریخ سیاسی عربستان با این کشور ارتباط داشته اند،  مثل انگلیسی ها، مثل آمریکایی ها،  اخیرأ هم  احتمال زیادی وجود دارد، قراین فراوانی وجود دارد که، مقامات ریاض حاضرند با اسرائیلی ها در پروژه های منطقه ای درواقع تاثیر پذیری و تاثیرگذاری را  از خودشون نشان بدهند. مجموعه این مقدمه ای که عرض کردم این است که آنچه که در سطح منطقه اتفاق افتاده را اجازه بدهید، یک تحول بزرگ و مهم اثرگذار و دارای پیامدهای قابل توجه بدانیم، تا این که  تغییر راهبرد بازیگران تلقی اش بکنیم؛ این درحد مقدمه .
 
مجری : سوال بعدی این است که  به جز تحولات یاد شده، کدام یک از  تحولات دیگر را می توان از تحولات مهم و تاثیرگذار در منطقه محسوب کرد، آیا توافق هسته ای ایران را می توانیم  از جمله تحولات بزرگ تاثیر گذار برسرنوشت جریان های تکفیری بدانیم ؟
 
 هادی محمدی:  درواقع آن پیکره تحت عنوان ائتلافی از کشورهای که با غرب کار می کردند، این ها،  طی چندین دهه، یک قوام و یک استحکام خاصی داشتند؛ حال به نظر می رسدکه در شرایط جدید، مقداری در چینش و در آرایش ائتلاف های منطقه ای تاثیراتی ایجادشده که این خود موجب می شود که بر اساس قوانین فیزیک، یک جور تشدید تحولات را به دنبال داشته باشد
جا به جایی بازیگرها یا خنثی کردن  نیروهای آنها در قبال همدیگر می تواند اثرات خودش را روی همین شرایطی که ما به عنوان یک پدیده جدید یا انفعالی ازش اسم می بریم  روی  این ها،  اثر بگذاره،  نمونه مینیاتوری شده اش و کوچک شده ا ش  چیزی است که می توانید داخل سوریه مثال بزنیم :  ببیند بازیگرهای،  ما  بازیگرهای گوناگون داریم، در دسته بندی های دوگانه،  دسته بندی های سه گانه حالا قابل دسته بندی هستندهمه  این ها درسوریه فعالیت می کنند؛ ولی  هر کدام از این بازیگرها، دارای یک سری ابزارها  و گونه های مشخصی هستند و این مجموعه این گروه ها شاید تا به ۴۰۰ گروه هم می رسد، ولی جالب است که همه این ها  هم پیمانان غرب هستند  ولی در تعریفی که از منافع خودشان  به شکل ویژه در پرونده سوریه  ارائه می کنند،  می بینیم که، رفتارها،  همسو  و هم افزا  نیست،  یک خورده  بیاییم پایین تر ، خود همین بازیگرهایی که ابزارهای بازیگرهای منطقه ای هستند  در عین حال که  در یک دسته بندی قرار می گیرند، ولی باز می بینیم که در صحنه عمل خیلی راحت همدیگر را حذف می کنند و تاثیرات منفی روی هم می گذارند. به عنوان مثال جریان «جیش الاسلام» در «غوطه» یک موقعیت خیلی قدرتمندی دارد،  نیروی بسیار زیادی دارد. حتی به عنوان یک گروه تروریست ثروتمند ازآن اسم برده می شود. چون پول حسابی در اختیارش هست و  کار دارد می کند؛  یک گروه موازی دیگر که باز آن هم  عربستان ساپرتش می کند و مورد حمایت لجستیکی و مالیش و گفتمانی از جهت فرهنگی و اعتقادی هست، یکی باید تلقی بشود،  ولی اینها  تو «غوطه»، خیلی راحت در حدی که  تناحر بکنند، تقاتل بکنند و  همدیگر را به شدت تضعیف بکنند؛ می بینیم پیش می رود. این ها بسته به این که، چه تعریفی از منافع برای خودشان تعریف می کنند  می بینیم که توی یک پوش منطقه این بازیگرها  با این که در یک ذیل ائتلاف غربی  تعریف می شوند، (القاعده) یک پرونده مشخص به نام سوریه و  براندازی در سوریه و برای اسقاط مثلا نظام در سوریه  اتفاق نظر دارند؛  ولی در سیاست ها، توی ابزارها،  توی  نحوه کنش این ابزارهای کوچکتر،،  در صحنه  می بینیم که دارای شرایط درواقع آنچنان ساده  و قابل دسترسی نیستند،  مثال زنده اش در شمال سوریه قابل مشاهده است: امریکایی ها،  ترک ها می نشینند، توافق می کنند  که یک سلسله کار  را در شمال  سامان بدهند؛ ولی وقتی می خواهند درصحنه اجرایی  به وسیله همین ابزارهایی که تحت عنوان گروه های مختلف هستند در شمال، این ها را بخواهند پیاده سازی بکنند  می بینیم که شرایط اصلا و به هیچ عنوان  پیش نمی رود.  «النصره» دارد از  استخبارات ترکیه کمک می گیرد،  لجستیک می گیرد، خدمات می گیرد،  اطلاعات می گیرد، حتی اطلاعات کاملا نظامی ویژه دریافت می کنند مثل اطلاعات جابجایی ها، حتی مثلا اگر که این گروه ها امکانات  فرض کنید که  راداری در اختیار ندارند که بدانند هواپیمای  مثلا سوری، چه زمانی پرواز می کند؛ حتی اطلاعات عملیاتی و نظامی مربوط به پرواز یا مربوط به جابجایی ستون های نظامی به این گروه ها  تا این حد خدمات اطلاعاتی داده می شود . خب این دارد کار می کند، داعش هم دارد  درترکیه کار می کند،  خدمات شاید بیشتری هم از این ها می گیرد؛ ولی وقتی که می آییم در صحنه شمال «حلب» این ها را پهلوی هم قرار میدهیم، می بینیم به جای اینکه همدیگر را هم افزایی بکنند  درواقع تضعیف می کنند، حذف می کنند؛  به حدی که مسئله اصلی اشان که نظام  سوریه هست را فراموش می کنند.  یا از یک نقطه بالاتر  تشکیلاتی که امریکا آن را  قریب به یک سال هست برای آن، برنامه  ریزی  کرده، آموزش داده، پول خرج کرده  اصلا  این را مبنای اجرای سناریوی خودش در سوریه قرار داده،  برای این که بتواند  اگر «ژنو»ی  شکل گرفت، با این عِده وعُدّه بیاید دفاع بکند از یک چیزی،  تا حالا دفاع خجول می کرده، می خواسته برود بگوید که من با «داعش» و «النصره» آمدم «ژنو ۳»،  نتوانسته این حرف ها را بزند، این ها را به عنوان چماق و اهرم و ابزار فشار استفاده می کرده، در معادلات میدانی، ولی وقتی می خواسته برود سر میزمذاکره،  کارتی که باید روی میز مذاکره بگذارد، چیزی در اختیار نداشته است.  این را آمده در قالب چیزی مثلا «تشکیلات سوریه جدید»، پیش بینی کرده؛  خب  این هم  نون خور همان جایی است که درواقع از یک جا داره این  امکانات و ساپورت و این خدمات و این کمک ها داره دریافت می شود، ولی می بیند  به محض این که،  آدم های اش را می فرستد داخل،  اولین کسی که این ها را  مثل مگس شکار می کند، مجموعه های طیف «القاعده» است  «احرارالشامه»، «جندالشامه»،  این ها اصلا  می آیند و اجازه نمی دهند که طرف عرقش خشک بشود، هما نجا می گیرند آن ها را.  بعد هم گفته  می شود که حتی تعداد قابل توجهی از این آدم های آموزش دیده  امریکایی جریان معتدل که قرار است سناریوی آمریکا را بازی بکنند،  همین ها به جریان «القاعده» پیوستند.  حال واکاوی این که چه اتفاقی افتاده  بماند.  ولی این صحنه آنقدر  پیچیدگی های ریز و درشت و مینیاتوری و بزرگ دارد،  می بینی که این ها  امکانات اشان و  پتانسیلی را که باید برای یک پروژه واحد می گذاشتن،  دارند خنثی می کنند.  قطر و  ترکیه دارند سیاست عربستان را خیلی جاها تضعیف می کنند این ها اصلا ابائی هم ندارند از این که این کار ها را انجام بدهند.  دلیلش  درواقع  تعاریفی است که از حوزه نفوذ و منافع اشان می کنند و چشم اندازی که از رفتارها و برنامه ریزی ها  در محیطی به نام سوریه داشته باشند  را می بینند. حالا نمونه های دیگر هم می شود برای این قضیه برشمرد که چه چیزهای دیگری ممکن است به عنوان یک پرونده موازی  یک متغیر دیگر، بیاد تشدید بکند، رزودانس ایجاد بکند.  این رزودانس را تشدید کننده شرایط تضعیف و پس رفت، سیاست های غربی است در منطقه؛ اگر بپذیریم و یا در واقع  عنایت داشته باشیم که آمریکایی ها  ا ز آن چیزی که تحت عنوان  خاورمیانه جدید از قبل طوری تولید ادبیات کردند برای آن،  هنوز پایبند به آن الگو  ومدل کلان هستند. حالا می آیند برای آن سیاست یا تاکتیک  متفاوت یا ابزارهای متفاوت تعریف می کنند،  می بینید که این تحت تاثیر قرار گرفته،  به دلیل هم افزایی که عناصر منفی و سلبی باهمدیگر  روی  سیاست های غرب ایجاد می کنند آن وقت  به عنوان مثال  یک افزاری به نام «داعش» قرار می دهد که  یک سری کارکرد در سیاست های  منطقه ای برای مهار طرف های  مقابل امریکا روی بازیگرهای  برای اینکه بازیگرهایی که چموش بودند را یک طوری  یک کارهایی متناسب با نیازهای  امریکا را آن طوری که باید و شاید  انجام نمیدادند.  قرار بوده این کارکرد را «داعش» داشته باشد  که بعدهم  بستش از نظر امریکایی ها یاجمع بشه یا سورت بشه در یک نقطه ای  دیگری، قرار بگیره با ماموریت جدید  و وظایف  جدید این کارها انجام بگیره .ولی این شده، یک مشکل جدید و دردسر جدید برای سیاست منطقه ای آن ها.
 
Share/Save/Bookmark

شناسه خبر : 19845

این خبر رو هم ببینید

نگاهی به زندگی محمد بن عبدالوهاب، بنیانگذار وهابیت

وهابیت از فرقه های نوپای جهان اسلام است. این مسلک که در زادگاه اسلام، یعنی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 + 4 =