خانه / فرهنگی / هنرمندان درشیراز کردستان نمی میرند اگر…/حسن معروف پور*

هنرمندان درشیراز کردستان نمی میرند اگر…/حسن معروف پور*

در روزهای پایانی اردیبهشت سال۱۳۹۳، پنجمین سالگرد در گذشت آخرین نوازنده شمشال بی سرو صدا در لابه لای صفحات تقویم گم شد.نه از ” قاله مه ره ” و نه از نوای سحرانگیز شمشال طلای رنگش یادی شد، نه بزرگداشتی برپاشد و نه گلابی برروی سنگ قبرش پاشیده شد

در روزهای پایانی اردیبهشت سال۱۳۹۳، پنجمین سالگرد در گذشت آخرین نوازنده شمشال بی سرو صدا در لابه لای صفحات تقویم گم شد.نه از ” قاله مه ره ” و نه از نوای سحرانگیز شمشال طلای رنگش یادی شد، نه بزرگداشتی برپاشد و نه گلابی برروی سنگ قبرش پاشیده شد.
با آنکه پنج سال از فوت “قاله مه ره” می گذرد، نشانی از نامش را نه بر روی تابلوی خیابانی می توان یافت و نه می توان از پیکرش در یکی از میدان های شهر سراغی گرفت.
 
غریبانه زندگی کردن برای ” قاله مه ره ” دیگر عادتی همیشگی شده است. چه آن هنگام که به خاطر فقر و نداری در کف خیابانهای شهر بوکان هنرش را عرضه می کرد و چه امروز که پنج سال از فوتش می گذرد.
 
در آخرین روزهای زندگی ” قاله مه ره”، دیگر برایش نفسی نمانده بود که در شمشالش بدمد و از جفاهایی که در حقش شده است، شکایت کند. ” قاله مه ره” رفت اما حتی چند قطعه موسیقی ضبط شده که در شان نام و آوازه اش باشد از او به یادگار نماند.
 
تنها یادگاری “قاله مه ره ” برای شهر بوکان شمشالی است با صد سال قدمت. اما موزه ای در شهر نبود که از آن نگهداری کند و شاید به همین دلیل بود که ” قاله مه ره‌” در وصیتش تاکید کرد که این شمشال به موزه اربیل (هولیر) اهدا شود.
 
آن هنگام که ” قاله مه ره” را در خانه ای کوچک، در کوچه ای بن بست در یکی از مناطق حاشیه شهر از دست دادیم، در مراسم تشیع جنازه اش سنگ تمام گذاشتیم. اما براستی  چرا هنرمندان شهرمان محکوم به داشتن چنین سرنوشتی هستند؟چرا در روز مرگ هنرمندان به یاد نقش بی بدیل آنها در فرهنگ و جامعه خود می افتیم؟
 
در حقیقت مرگ اهل فرهنگ و ادب پرکشیدن از این دیار خاکی نیست، آن روزی که آنها را فراموش کردیم آن روز مرگ اهالی فرهنگ و هنر است و براستی آن روز مرگ  خود هنر و فرهنگ نیز است.
 
دیگر وقت آن رسیده است که  این بدعت زشت را فراموش کنیم و  متولیان فرهنگ وهنر تدبیری کنند و راهکاری اتخاذ کنند تابه جای مرگ  اهل فرهنگ و ادب در شهر بوکان آنها در این شهر که بحق می توان «شیراز کردستان» بخوانیم را جاودانه کنیم.
 
تلاش در راه گردآوری و ضبط آثار هنرمندان شهرمان یکی از اولین قدم هایی است که می توان در راه جاودانه کردن فرهنگ و هنر در شهر بوکان برداشت.
 
 ده ها پیکره ساخته شده توسط مجسمه ساز به نام شهرمان،” ربین حیدری” در کارگاه شخصی اش خاک می خورد. مجسمه های ساخته شده توسط عثمان رحمان زاده ناچیتی(پدر ژپتوی ایران) انتظار آرام گرفتن در یک موزه مردم شناسی را می کشند.
 
صدها کاریکاتور خلق شده توسط برادران قریشی در لابه لای نشریات محلی و سراسری سرگردانند تا روزی در یک مجموعه جمع آوری شوند،.کاریکاتورهایی که لحظه به لحظه و تک تک رویدادهای شهر بوکان را به تصویر کشیده اند.
 
می توان با ایجاد نمایشگاهی دائمی از آثار “مصطفی شیرزاد” استاد عرصه نقاشی، چند دهه فعالیت هنری این استاد به نام را جاودانه کنیم.
 
می توان آثار “لقمان رحیمی” عکاس بین المللی  شهر مان که  یا پرتره ادبا وبزرگان علم و فرهنگ کردی را به تصویر کشیده است و یا فرهنگ  و آداب و رسوم کردهای ایران را روایت کرده در یک نمایشگاه بین المللی جمع آوری کرد و در معرض دید علاقمندان قرار دهیم.
 
تاسیس یک صندوق جهت حمایت از هنرمندان و کارهای هنری در شهر بوکان، نصب پیکر هنرمندان شهرمان در میادین مختلف و مزین کردن خیابانها به اسم بزرگان اهل و ادب نیز از دیگر راه کارهایی است که با عملی کردن آن می توان بزرگان علم و ادب و فرهنگ را در شهربوکان جاودانه کرد.
 
در حقیقت با جاودانه کردن بزرگان علم، ادب و فرهنگ، گامی اساسی در عرصه الگوسازی و هویت یابی جوانان برداشته ایم. حال باید دید باز هم هنرمندان در بوکان می میرند یا جاودانه می شوند؟
 
*حسن معروف پور، روزنامه نگار و سردبیر سایت خبری – تحلیلی زریان است که کارشناس علوم ارتباطات می باشد.

شناسه خبر : 10335

این خبر رو هم ببینید

«رادیو وحدت» آغاز به کار می‌کند

رادیوی مناسبتی «وحدت» از ابتدای ربیع‌الاول (۲۷ مهر) تا ۱۷ ربیع‌الاول (۱۳ آبان) روی موج …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 − چهار =